714
Suscriptores
-124 horas
-57 días
-830 días
Archivo de publicaciones
714
برنامهای شگفتانگیز برای ساخت آهنگ زنگ و ویرایش فایلهای صوتی پیدا کردهام.
اسم این برنامه ringtone.maker.mp3.cutter.audio است. هرچه از فوقالعاده بودنش بگویم کم گفتهام!
آن را از طریق گوگل پلی دانلود کنید:
714
...
حالمان بد است
خیابانهای این شهر دیگر بوی زندگی نمیدهند.
بوی دود میآید، بوی ناامیدی، بوی سیگار و مشروب و مخدرهای دخترانی که در هجدهسالگی پیر شدهاند.
پسرانی که خندیدن را یادشان رفته و فقط بلدن مصرف کنند؛
مصرفِ «گل»، مصرفِ مشروب، مصرفِ امید.
این جامعه آرام آرام دارد پوسیده میشود، نه از بیدینی مردم، از بیعدالتی صاحبان قدرت.
سالها گفتند حجاب، گفتند ظاهر، گفتند غیرت.
اما کسی نگفت نان.
کسی نگفت عدالت.
کسی نپرسید این جوانِ بیکار چطور مرد بماند؟
این دخترِ تنها چطور پاک بماند وقتی در هر کوچه دستهایی از تاریکی بیرون میآید و امید را میدزدد؟
ای کاش فقط روسریها افتاده بود؛
لباس افتاده.
ایمان افتاده.
اعتماد افتاده.
اخلاق زیر پای فقر له شده است.
در این خاک، هرچه فقر بیشتر شد، موعظه هم بیشتر شد؛
هرچه سفرهها کوچکتر شد، خطبهها بلندتر شد.
اما مردم گوش نمیدهند؛ نه از لجاجت، از درد.
از بس وعده شنیدند و چیزی ندیدند.
از بس عدالت را بر زبان دیدند و رانت را در عمل.
حالا ببین؛
جوانی که باید در کارخانه باشد، در پارک است و دود میکشد.
دختری که باید معلم باشد، در اینستاگرام میرقصد.
پیرمردی که باید پناه باشد، دنبال شکارِ جوانی است.
و همه وانمود میکنند که عادی است.
اما نیست.
هیچ چیز دیگر عادی نیست.
این کشور دارد آرام آرام از درون میسوزد.
آتش نه از غرب آمده، نه از ماهواره، از ظلم آمده.
از نانِ نابرابر، از فرصتِ نابرابر، از دینِ بیعدالت.
از وعدههایی که نان نشدند و سخنانی که صداقت نداشتند.
جامعهای که دروغ در آن عادت شود، ایمانش میمیرد.
جامعهای که عدالت در آن فراموش شود، عفتش از دست میرود.
نه با فحشا، با ناامیدی.
فحشا فقط شکل ظاهریِ ناامیدی است.
وقتی دختر بداند پاکیاش نان نمیشود،
وقتی پسر بداند غیرتش کار نمیشود،
وقتی ایمان خرج ندارد،
همه چیز فرو میریزد.
شما میگویید دشمن تهاجم فرهنگی کرده؟
اما دشمن از درون آمده.
از پشت تریبونهایی که سالها عدالت گفتند و رانت خوردند.
از اتاقهایی که دربارهی حجاب تصمیم گرفتند اما دربارهی نان سکوت کردند.
ما بیحیا نشدیم، شما بیعدالت شدید.
ما بیدین نشدیم، شما دین را بیاعتبار کردید.
ما خیانت نکردیم، شما اعتماد را کشتید.
و امروز، دختران ما با وقیح ترین شکل با سیگار و مخدری در دست در خیابان میگردند
چون هیچ پناهی برای گریهشان نمانده است.
تا عدالت برنگردد، حجاب هم برنمیگردد.
تا صداقت زنده نشود، ایمان زنده نمیشود.
تا رانت هست، فساد هست، و تا فساد هست، بیعفتی هم هست.
و اگر اینگونه ادامه دهید بدتر هم خواهد شد .
جامعه را با گشت ارشاد نمیشود نجات داد،
بلکه با بازگرداندنِ کرامت انسان.
با نانِ پاک، با وعدهی صادق، با عدالتِ واقعی.
ما هنوز هم میخواهیم مؤمن باشیم،
اما به چیزی که دیده نمیشود نمیشود ایمان داشت.
عدالت را نشان دهید،
تا ایمان بازگردد.
آیا خواهد آمد روزی که تا بیشتر از این دیر نشده حاکمان بر ایران حداقل بخاطر خودشان از این خواب غفلت بیدار شوند.!؟!؟!؟!
@simar50
714
...
یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت.
پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده و یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را برای سوار نمودن انتخاب کنید. کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را بطور کامل شرح دهید.
قاعدتا این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید او را نجات دهید هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید زیرا او قبلاخ جان شما را نجات داده و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعدا جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست بدهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او پیدا کنید. ن
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، تنها شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم زیر باران منتظر اتوبوس می مانیم.
پاسخی زیبا و سرشار از متانتی که ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند.
چرا؟ زیرا ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مزیت های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم.
اگر قادر باشیم خودخواهی ها، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.
714
...
یک شرکت بزرگ قصد استخدام تنها یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی را برگزار کرد که تنها یک پرسش داشت.
پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس در حال عبور کردن هستید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلا جان شما را نجات داده و یک نفر که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را برای سوار نمودن انتخاب کنید. کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را بطور کامل شرح دهید.
قاعدتا این آزمون نمی تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید او را نجات دهید هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید زیرا او قبلاخ جان شما را نجات داده و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعدا جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست بدهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او پیدا کنید. ن
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، تنها شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:
سوئیچ ماشین را به پزشک می دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم زیر باران منتظر اتوبوس می مانیم.
پاسخی زیبا و سرشار از متانتی که ارائه شد گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند.
چرا؟ زیرا ما هرگز نمی خواهیم داشته ها و مزیت های خودمان را (ماشین) (قدرت) (موقعیت) از دست بدهیم.
اگر قادر باشیم خودخواهی ها، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم.
