es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

روانشناسی-احساس خوب

روانشناسی-احساس خوب

Ir al canal en Telegram

ادمین ن.اوحدی روانشناس بالینی سکس تراپ زوج‌درمانکر دارای پروانه از سازمان نظام روانشناسی Admin: @OHADIpsychologist

Mostrar más
428
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-130 días
Archivo de publicaciones
🌱 اختلال فلج تصمیم‌گیری ناتوانی تصمیم‌گیری به حالتی گفته می‌شود که فرد به دلیل اضطراب، ترس از اشتباه یا تردید بیش از حد، قادر به تصمیم‌گیری نمی‌باشد. در این وضعیت، فرد در انتخاب‌های ساده نیز دچار شک و تردید است و نمی‌تواند تصمیمات لازم را بگیرد. ویژگی‌های ناتوانی تصمیم‌گیری ⭕️ شک و تردید دائمی: فرد ساعت‌ها یا روزها برای تصمیم‌گیری درباره موضوعات ساده زمان می‌گذارد. ⭕️ ترس از اشتباه: نگرانی شدید از گرفتن تصمیم نادرست و پیامدهای منفی آن. ⭕️ فکر کردن بیش از حد: تحلیل بیش از حد انتخاب‌ها و پیامدهای آن‌ها که به سردرگمی بیشتر منجر می‌شود. ⭕️ احساس فلجی و ناتوانی: فرد ممکن است احساس کند که قادر به حرکت یا انتخاب نیست و از هر گونه اقدامی اجتناب کند. ⭕️ کندی در انجام کارها: این حالت می‌تواند باعث کندی در انجام حتی کارهای روزمره شود. دلایل احتمالی ناتوانی تصمیم‌گیری ⭕️ اضطراب و ترس از اشتباه ⭕️ کمال‌گرایی: تمایل به رسیدن به تصمیمات "کامل" که باعث می‌شود فرد برای انتخاب یک گزینه معطل بماند. ⭕️ ترس از عدم کنترل نتایج: نگرانی از اینکه نتایج تصمیمات قابل پیش‌بینی و کنترل نباشند....

🧩 چرا بعضی آدم‌ها «آشنا» به نظر می‌رسند؟ گاهی از کسی خوش‌مان می‌آید نه به‌خاطر آن‌چه هست، بلکه به‌خاطر آن‌چه برای روان ما آشناست. روان انسان ناخودآگاه به‌دنبالِ تازگی نیست؛ به‌دنبالِ آشنایی است. حتی اگر این آشنایی دردناک بوده باشد. ما به آدم‌هایی جذب می‌شویم که یک الگوی قدیمی را دوباره فعال می‌کنند: همان نگاه، همان فاصله، همان سردی یا همان نیاز. نه چون سالم است، بلکه چون قابل پیش‌بینی است. برای ذهن، الگوی آشنا امن‌تر از رابطه‌ی ناآشناست؛ حتی اگر آن امنیت، قیمتش تکرار رنج باشد. در اتاق درمان خیلی وقت‌ها سؤال این نیست: «چرا او را انتخاب کردی؟» بلکه این است: «کدام بخشِ حل‌نشده‌ی گذشته دوباره انتخاب شده؟» آگاهی همین‌جا شروع می‌شود؛ وقتی می‌فهمی جذبه همیشه نشانه‌ی عشق نیست، گاهی فقط نشانه‌ی یک زخمِ قدیمیِ فعال‌شده است. ✨

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

باغبان یا نجار؟! «نجار»، قبل از اینکه شروع به ساختنِ چیزی کند، باید نقشۀ دقیق همه‌چیز را بکشد. او پیش از اینکه یک صندلی بسازد، دقیقاً می‌داند نتیجۀ کارش چه خواهد شد و اگر به اندازۀ کافی مهارت و تجربه داشته‌باشد، هیچ خطایی رخ نخواهد داد. اما «باغبان» چطور؟ او هم همۀ تلاشش را می‌کند، به جزئی‌ترین نشانه‌ها توجه دارد و بهترین شرایط را برای رشد گل‌ها و گیاهانش فراهم می‌کند؛ اما با وجود این، نمی‌تواند تعیین کند که درختی که کاشته، یا گُلی که پرورش داده، چه شکلی خواهند‌شد. «باغبان» برخلافِ «نجار»، همیشه منتظر چیزهای پیش‌بینی‌نشده است. یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند درخت‌ها زودتر از چیزی که انتظار داشت شکوفه کرده‌اند، یا می‌بیند گلدانِ سرسبزی ناگهان پژمرده شده است. بعضی از پدر و مادرها می‌خواهند برای بچه‌شان نجار باشند. از همان کودکی، نقشۀ راهِ موفقیتِ او را پیش خودشان کشیده‌اند. پسرم باید دانشمند شود، دخترم باید پزشک شود پسرم باید… دخترم باید… و بعد لحظه لحظۀ زندگی کودکشان را مثل نجارها با خط‌کش و پرگار و گونیا اندازه می‌گیرند. ۴۰دقیقه بازی، دو ساعت درس، ۲۰دقیقه تلویزیون و همین‌طور تا آخر. آن‌ها تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دهند این برنامه به هم بریزد، اما نکتۀ بزرگی را فراموش کرده‌اند: «نجارها با چوبِ بی‌جان کار می‌کنند، ولی بچه‌ها نهال‌های زنده‌اند.» «آلیسون گوپنیک» نویسندۀ کتابِ «علیه تربیت فرزند» می‌گوید: «باید برای بچه‌ها باغبان بود. باید به آن‌ها توجه کنیم، شرایط رشد و بالندگی‌شان را فراهم کنیم، اما بدانیم که آن‌ها باید راهِ خودشان را بروند. با بازی، زندگی‌کردن را بیاموزند و با شلختگی و به‌هم‌ریختگی، اهمیتِ نظم و برنامه‌ریزی را درک کنند. و یادمان نرود که مرغوب‌ترین میز و صندلی‌ها هم هیچ‌وقت شکوفه نخواهند داد.»

🖊فرزند، آینه بی‌رحم (چگونه بچه‌ها نقاب والدین را پایین می‌کشند!) 🔻 هیچ تجربه‌ای مانند پدر یا مادر شدن، آدم را با تناقض‌های خودش روبرو نمی‌کند. سال‌ها به دیگران نصیحت می‌کنیم، کتاب می‌خوانیم، پست‌های تربیتی می‌گذاریم و خودمان را متخصص فرزندپروری می‌دانیم، اما وقتی نوبت به فرزند خودمان می‌رسد، همان حرف‌های قشنگ یکی یکی رنگ می‌بازند. فرزند مثل آینه‌ای بی‌رحم و شفاف، تمام شکاف بین حرف و عمل ما را نشان می‌دهد. ▪️ یادمان می‌آید که چقدر به دوستانمان می‌گفتیم: «بچه را نباید با داد زدن تربیت کرد، باید آرام حرف زد.» اما نیمه‌شب، وقتی کودک برای بار صدُم بیدار می‌شود و گریه می‌کند، صدایمان ناخودآگاه بلند می‌شود. در همان لحظه می‌فهمیم که آن نصیحت‌های زیبا، در بوته آزمایش واقعی چقدر شکننده بوده‌اند. فرزند به ما یادآوری می‌کند که صبر، مهارتی است که فقط در عمل ساخته می‌شود، نه در حرف. ▪️ یا مثلاً همیشه می‌گفتیم: «مهم‌ترین چیز برای بچه، وقت گذراندن با اوست، نه پول خرج کردن.» اما وقتی خسته از کار برمی‌گردیم، گوشی را برمی‌داریم و به کودک می‌گوییم: «برو کارتون ببین، بابا خسته است.» در آن لحظه، فرزند با نگاهش یا با سؤال ساده‌اش، «چرا با من بازی نمی‌کنی؟»، ما را خلع سلاح می‌کند. او دقیقاً همان جایی را هدف می‌گیرد که خودمان سال‌ها به دیگران هشدار می‌دادیم. ▪️ یکی از تلخ‌ترین لحظه‌ها وقتی است که می‌بینیم کودک همان رفتارهایی را تکرار می‌کند که خودمان از آن‌ها متنفر بودیم. ما که همیشه می‌گفتیم: «نباید جلوی بچه دروغ گفت»، گاهی برای خلاص شدن از یک سؤال سخت، دروغی کوچک می‌گوییم. بعد کودک همان دروغ را در مهدکودک تکرار می‌کند و معلم زنگ می‌زند. آنجا است که می‌فهمیم حرف مفت زدن چقدر آسان است، اما الگو بودن چقدر سنگین. ▪️ فرزند همچنین نقاط کور شخصیتی ما را روشن می‌کند. کسی که همیشه می‌گفت: «عصبانیت را باید کنترل کرد»، در مواجهه با لجبازی کودک، کنترلش را از دست می‌دهد و بعد پشیمان می‌شود. یا والدینی که معتقد بودند «بچه باید مستقل بار بیاید»، اما وقتی کودک اولین بار تنها به مدرسه می‌رود، اضطرابشان گل می‌کند. این لحظه‌ها نشان می‌دهند که بسیاری از اعتقاداتمان، فقط در دنیای تئوری پابرجا بودند.  ▪️ جالب اینجاست که همین مواجهه دردناک، بهترین فرصت رشد است. وقتی کودک ما را با تناقض‌هایمان روبرو می‌کند، مجبور می‌شویم واقعاً تغییر کنیم. دیگر نمی‌توانیم فقط حرف بزنیم؛ باید عمل کنیم. صبر واقعی را تمرین کنیم، وقت واقعی بگذاریم، صداقت واقعی نشان دهیم. فرزند ما را وادار می‌کند که از نسخه نمایشی خودمان به نسخه اصیل برسیم.

دو راه اساسی برای اصلاح عادات و خصوصیات اشتباه  اینطور نیست که ذهن، درگیر و آلوده به یک عادت و خصوصیت اشتباه شده باشد که نتیجهٔ آن اشتباه زاییده شدن چیزی باشد به نام "من" یا "هویت". یک اشتباه اندر اشتباه یعنی یک اشتباه مضاعف ما این است که بر همان خصوصیات و عادات اشتباه نام "من" می‌نهیم. "من" چیزی نیست جز یک لفظ اعتباری برای همان عادات و خصوصیات اشتباه.    مهم‌ترین کار ما اصلاح آن عادات و خصوصیات است. برای این کار دو راه اساسی وجود دارد: یکی آگاهی است؛ دیگری اتخاذ لم‌ها و روشهای عملی. نفس آگاهی بر آن خصوصیات و عادات، و درک مخرب بودن آنها به سست شدن‌شان کمک می‌کند. اما علاوه بر آگاهی، اتخاذ یک مقدار لم‌ها و تمرینات نیز لازم است. 📘رابطه 📝محمدجعفر مصفا

Repost from N/a
به افتخار /🌹پدر 🌹/ درود جناب پدر فرشها چقدر کم‌ می آورند پیش قدمهای استوار شما و زمین چه فخر می فروشد که...میزبان گام های شماست جناب پدر... خستگی را پشت کدامین در گذاشتید!؟ و آرزوها را به کدام پنجره سپردید که همواره فارغ البالید؟ نمی دانم پرنده بر فراز کوهها شمایید ! یا پرنده شما؟! هر چه هست ...جناب پدر اوج از چشمان تیزبین شما هر وقت که نگاهم را به نافذ ترین چشم های عالم دوختم با تمام‌وجودم...احساس شد جناب پدر...نفس های شما زندگی را زنده می کند وگرنه ...زندگی را چه به زندگی! دعای تان مطمئن ترین پاروی زیستن است که ...مرا ...حتی در طوفانی ترین لحظات نجات می دهد و به پیش می برد و سکوت تان ... گذشت تان... صلابت تان چه می کند با جوانه های غرور و‌اعتماد و‌لبخند تان ایمن‌تر واژه می شود برای قلبی که تپیدن را تمرین می کند در ازدحام زیستن درود جناب پدر... بگذارید بار دیگر با انگشت کوچک تان! و بزرگترین و قوی ترین انگشت جهان... کودکی را قدم بزنم. روزتان همیشه بزرگ‌ باد... پدر « رحیم گشتی » @ghoghaye_del

دریاچه قو چایکوفسکی «اگر هنر نبود واقعیت هلاکمان میکرد.» نیچه

آیا کمک کردن به همه بدون استقنا، کار ارزشمند و صحیحی است ؟ تا آخر ببينيد

یکی از زیباترین و در عین حال احساسی‌ترین نمایش‌ها در روز پدر این نمایش که توسط تورک‌های اوزبک اجرا می‌شود، می‌تواند اندازه هزار فیلم بلند ارزش *«پدر»* بودن را به انسان‌ها بیاموزد *روز پدر بر پدران گرامی مبارک*⚘️

بسیار عاالی بشنوید ، مردم ما می‌خواهند بدانند معناهای زندگی شان کجا رفته؟؟ حساب مردم خوب مان از بیگانگان جداست ، لطفا هر که حق خواهی کرد اورا بیگانه و آلت دست نخوانیم با هم مهربان بوده و با احترام رفتار کنیم ما مردم فقط خودمان را داریم 😔

به بچه ها گفتن بمناسبت روز پدر لباس باباهاشون بپوشن واسه تمرین بابا شدنشون فقط اون کپله با پیراهن آبی 😂