es
Feedback
قطعاتِ تفکر

قطعاتِ تفکر

Ir al canal en Telegram

دلمشغولی‌ها و خوانش‌هایِ روزانه‌ی افکارِ اصلاح نشده

Mostrar más
1 468
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-130 días
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+1
en 1 canales
agosto '26
+13
en 1 canales
Get PRO
julio '26
+13
en 1 canales
Get PRO
junio '26
+11
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+9
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+3
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+11
en 1 canales
Get PRO
enero '26
+7
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+14
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+21
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+13
en 1 canales
Get PRO
septiembre '25
+19
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+4
en 2 canales
Get PRO
julio '25
+17
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+8
en 1 canales
Get PRO
mayo '25
+4
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+7
en 1 canales
Get PRO
marzo '25
+29
en 1 canales
Get PRO
febrero '25
+10
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+8
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+24
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+23
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+16
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+15
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+19
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+20
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+6
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+4
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+16
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+20
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+16
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+19
en 2 canales
Get PRO
diciembre '23
+6
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+8
en 0 canales
Get PRO
octubre '23
+6
en 1 canales
Get PRO
septiembre '23
+9
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+7
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+16
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+20
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+9
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+14
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+4
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+7
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+12
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+14
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+18
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+12
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+12
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+7
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+9
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+10
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+10
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+12
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+17
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+25
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+31
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+11
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+18
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+13
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+13
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+13
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+11
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+12
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+7
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+11
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+27
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+13
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+14
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+1 945
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
06 septiembre0
05 septiembre0
04 septiembre0
03 septiembre0
02 septiembre0
01 septiembre+1
Publicaciones del Canal
شاید تنها به این دلیل این‌قدر سیگار را دوست داشتم که بتوانم گناه تمام ناتوانی‌هایم را گردن آن بیندازم... #وجدان_زنو #ایتالو_اسووو #مرتضی_کلانتریان https://telegram.me/Aphorismos

2
گریستم، برای ما که پاییز نیامده ریختیم... #ناشناس https://telegram.me/Aphorismos
158
3
ما برای خداحافظی احتیاج به زمان داریم... ما برای قبول این‌که باید با بعضی آدم‌ها، موقعیت‌ها و شرایط خداحافظی کنیم، به زمان احتیاج داریم. زمان باید بگذرد. ذهن ما باید هزاران داستان متقاعد کننده بسازد تا آرام‌ آرام به لحظه خداحافظی نزدیک شویم. به هر حال چه تصمیم بگیریم چه همچنان خودمان را معلق نگه داریم، لحظه‌های خداحافظی فرا می‌رسند. امروز اگر نه، چند سال دیگر. حقیقت این است که فرار کردن به ما کمکی نمی‌کند. در خداحافظی‌ها، دردِی وجود دارد، دردی پنهان، اصلاً مگر می‌شود خداحافظی دردناک نباشد؟ اگر خیلی وقت است که متوجه شده‌ایم به خداحافظی خاصی نزدیک شده‌ایم، بهتر است خودمان را گول نزنیم. بهتر است درد را به رنج تبدیل نکنیم. با معلق نگه‌ داشتن و فرار کردن شاید زمان خداحافظی را به تعویق بیندازیم اما رنج را بزرگ‌تر خواهیم کرد. خداحافظی‌ها را شروع کنیم. خداحافظی از خاطراتی که دیگر مرورشان فایده‌ای ندارد. خداحافظی از رابطه‌هایی که تمام شده‌اند. از آدم‌هایی که دیگر نیستند. از جوانی‌ای که تمام شد. از فرزندمان که دیگر شبیه گذشته‌اش نیست. از خانه‌ای که باید تعویض شود. از لباسی کهنه‌ که سال‌ها است نگهش داشته‌ایم و نمی‌دانیم چرا نمی‌توانیم از آن دل بکنیم. خداحافظی‌ها را که شروع کنیم، چند وقت غمگین خواهیم بود اما بعد از آن داستان‌های جدیدی را تجربه خواهیم کرد، خاطره دیگری خواهیم ساخت، با آدم‌های دیگری آشنا خواهیم شد، با زیبایی‌های میان‌ سالی‌مان مواجه خواهیم شد، بعد دیگری از فرزندان‌مان را کشف خواهیم کرد، خانه دیگری خواهیم داشت، و لباس جدیدی را جایگزین خواهیم کرد... دل بکنیم و دوباره دل ببازیم. #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم #پونه_مقیمی https://telegram.me/Aphorismos
164
4
«احساس بی‌گناهی از آن‌جا سرچشمه می‌گیرد که دسته‌ای از زیر بار هر مسئولیتی شانه خالی می‌کنند و همه‌ی طیف‌های دیگر جامعه را گناهکار می‌دانند.» #به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای https://telegram.me/Aphorismos
180
5
"خیلی وقت‌ها کار قدرتمندان این نیست که ما را به برده تبدیل کنند؛ تهی کردن آزادی از معنای خویش، برای بی‌معنا کردن زندگی کفایت می‌کند." #به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای https://telegram.me/Aphorismos
175
6
مصطفا رهبر: وای خدایا، در چه شرایطی قرار گرفته‌ایم، هیچ‌کدام‌مان قادر به تشخیص راست و دروغ از هم نیستیم. جمیله: درست است، بله درست است. به خاطر گناهان نکرده مجازات می‌شویم و به خاطر گناهان حقیقی‌مان پاداش می‌گیریم. مصطفا رهبر: جمیله، یقین دارم هرگز هیچ‌کدام از ما به پاسخ این پرسش دست نخواهیم یافت: «ما گناهکاریم یا بی‌گناه؟» #به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای https://telegram.me/Aphorismos
176
7
"در گفتگو با خود، هنگام حرف زدن در تنهایی، عمیق‌ترین نوع دیالوگ را به وجود می‌آوریم. زیرا فقط هنگام حرف زدن در تنهایی است که برای یک شنوندهٔ حقیقی حرف می‌زنیم که از او هراسی نداریم." #به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای https://telegram.me/Aphorismos
175
8
زمان نمی‌گذرد؛ این ما هستیم که ذره‌ ذره در جریانش حل می‌شویم و هر بار که برمی‌گردیم، کمتر از آن‌چه بودیم باقی می‌مانیم... هر
زمان نمی‌گذرد؛ این ما هستیم که ذره‌ ذره در جریانش حل می‌شویم و هر بار که برمی‌گردیم، کمتر از آن‌چه بودیم باقی می‌مانیم... هر لحظه‌ای که می‌گذرد، نه فقط زمان را، بلکه تکه‌ای از خودمان را هم با خود می‌برد؛ و ما تنها سایه‌ای از آن‌چه دیروز بودیم، باقی می‌مانیم... ما فکر می‌کنیم زمان را می‌گذرانیم، اما در حقیقت زمان است که ما را می‌گذراند؛ و هر بار که به پشت سر نگاه می‌کنیم، فقط رد پای کسی را می‌بینیم که دیگر نیستیم... زمان آیینه‌ای است که هرگز چیزی را نگه نمی‌دارد؛ فقط نشان می‌دهد که چقدر از خودمان را از دست داده‌ایم، بی‌آنکه حتی متوجه شویم... زمان نه دشمن است و نه دوست؛ فقط رودخانه‌ای خاموش است که ما را بی‌پرسش با خود می‌برد و وقتی به ساحل می‌رسیم، دیگر همان کسی نیستیم که پا در آب گذاشته بودیم... #سیامک @Aphorismos
329
9
میان سقوط و پرواز گاهی زندگی شبیه همین تصویر است؛ میان سقوط و پرواز، میان ترس و رهایی، جایی که نمی‌دانی باید خودت را به باد ب
میان سقوط و پرواز گاهی زندگی شبیه همین تصویر است؛ میان سقوط و پرواز، میان ترس و رهایی، جایی که نمی‌دانی باید خودت را به باد بسپاری یا به طناب امن عادت‌هایت. اما پرواز، همیشه رها شدن از بند نیست؛ گاهی هنر پیدا کردن تعادل است، درست در همان لحظه‌ای که زیر پایت دیگر زمینی وجود ندارد. شاید زندگی همین باشد؛ چند ثانیه معلق ماندن میان آسمان و آب، در غروب یک روز طولانی، و فهمیدن این حقیقت که برای رسیدن به آزادی، گاهی باید جرأت کنی کمی از امنیتت فاصله بگیری. و خورشید، درست همان‌جا که به نظر می‌رسد خاموش شده، دوباره از پشت تاریکی سر برمی‌آورد. #سیامک @Aphorismos
514
10
4_5834729602945130419.mp3
642
11
کالکشن #سیاوش_قمیشی @Aphorismos
651
12
درباره کتاب #وقتی_نیچه_گریست #رنج به تنهایی کشنده نیست بلکه رنج بی‌معناست که انسان را از پا در می‌آورد... @Aphorismos
625
13
دلت براش تنگ نمیشه؟ اوه الکس، معلومه که دلم براش تنگ میشه. من واقعا درک نمی‌کنم! چطوره که دونفر انقدر همو دوست داشته باشن و ا
دلت براش تنگ نمیشه؟ اوه الکس، معلومه که دلم براش تنگ میشه. من واقعا درک نمی‌کنم! چطوره که دونفر انقدر همو دوست داشته باشن و اینقدر راحت از هم جدا شن؟... اوه الکس از هر دونفری که از هم جدا میشن یه نفرشون هیچ‌وقت اون یکی دوست نداشته فقط اصرار داشته که طرفو دوست داشته.... الکس گاهی آدما تورو دوست ندارن اون حسی که بهشون میدی، فقط اون حسی که ازت دریافت می‌کنن رو دوست دارن نه خودتو.... @Aphorismos
596
14
آنومی: زخم نامرئی جامعه امیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی، در عمق آشوب‌های صنعتی قرن نوزدهم ایستاد و نامی بر ترس بی‌نام گذاشت: آنومی. او می‌گفت جامعه شاید از فقر جان سالم به در ببرد، اما از بی‌معنایی و بی‌هنجاری نه. فقر، جسم را آزار می‌دهد؛ آنومی، روح جمعی را می‌خشکاند. فقر، مرز دارد؛ آنومی، مرزها را محو می‌کند. در جهان مدرن، قواعد کهنه فرو می‌ریزند و قواعد نو هنوز زاده نشده‌اند. انسان، ناگهان در فضایی معلق رها می‌شود؛ جایی که چه باید کرد؟ پاسخی ندارد. آرزوها، که زمانی توسط سنت، دین و اخلاق اجتماعی مهار شده بودند، حالا چون اسب‌های وحشی رها می‌شوند. هرچه بیشتر داشته باشیم، بیشتر می‌خواهیم، و هرچه بیشتر بخواهیم، بیشتر خالی می‌شویم. این، پارادوکس مرگبار آنومی است: فراوانی مادی، تهی‌گی وجودی. دورکیم در کتاب #خودکشی نشان داد که خودکشی نه صرفاً پدیده‌ای فردی، بلکه آینه‌ای از وضعیت اجتماعی است. در جوامعی که پیوندهای جمعی سست می‌شود، نرخ خودکشی بالا می‌رود. فرد دیگر خود نیست؛ او پاره‌ای جدا افتاده از کل است که نمی‌داند برای چه زندگی کند. معنای زندگی، هدیه‌ای فردی نیست؛ هدیه‌ای اجتماعی است. وقتی جامعه نتواند این هدیه را بدهد، فرد در خلأیی مطلق سقوط می‌کند. اما آنومی فقط آمار خودکشی نیست. آن، روح زمانه‌ی ماست. در عصر شبکه‌های اجتماعی، مصرف بی‌پایان، و سرعت دیوانه‌وار، ما بیش از همیشه به هم متصل‌ایم و بیش از همیشه تنها. هنجارها چنان سیال شده‌اند که دیگر هنجار نیستند. هر کس روایت خودش را دارد، اما هیچ روایتی کل را در بر نمی‌گیرد. نتیجه می‌شود اضطراب وجودی جمعی. افسردگی به مثابه بیماری تمدن. پوچی که مثل دود در رگ‌های شهر می‌پیچد. از منظر فلسفی، آنومی یادآور مرگ خدای نیچه است، اما با چاشنی جامعه‌شناختی. نیچه فریاد زد خدا مرده! و دورکیم نشان داد که وقتی خدایان اجتماعی (سنت، هنجار، پیوند مقدس) می‌میرند، انسان نه به سوی ابر آدمی، که به سوی خودکشی آرام و تدریجی می‌رود. هر دو، مرگ معنا را فریاد می‌زنند؛ یکی با شعر و شمشیر، دیگری با آمار و مشاهده. با این حال، دورکیم بدبین مطلق نبود. او باور داشت جامعه می‌تواند دوباره همبستگی ارگانیک بسازد؛ همبستگی‌ای که بر پایه‌ی روابط آگاهانه، عدالت، و اخلاق نوین استوار باشد. اما این بازسازی، نیازمند آگاهی جمعی است. نیازمند آن است که ما دوباره بپرسیم: "ما کیستیم؟" و "برای چه با هم هستیم؟" در جهان امروز، آنومی دیگر فقط مشکل جوامع در حال گذار نیست؛ بیماری جوامع پیشرفته است. ما از گرسنگی نجات یافته‌ایم، اما از بی‌معنایی نه. شاید زمان آن رسیده که به جای تولید بیشتر، معنای بیشتری بسازیم. به جای تنظیم بیشتر روابط با بازار، آن‌ها را با پیوندهای انسانی عمیق‌تر مهار کنیم. آنومی، نه سرنوشت، که دعوت است: دعوت به بازاندیشی در چیستی جامعه و چیستی انسان. اگر نتوانیم پاسخی نو به این دعوت بدهیم، فقر مادی را پشت سر خواهیم گذاشت، اما در غنای ظاهری، از درون خواهیم مرد. جامعه‌ای که معنای جمعی‌اش را از دست بدهد، حتی اگر ثروتمندترین باشد، فقیرترین همه است. #سیامک https://telegram.me/Aphorismos
545
15
این که اینقدر دوستت دارم، ضعیف بودن نیست، این، قدرت توست.. #احمد_شاملو https://telegram.me/Aphorismos
393
16
Beethoven [Focus] Top 15 Masterpieces to Rebuild Willpower & Awaken Deep Focus 15 قطعه برتر بتهوون @Aphorismos
560
17
این که مرا به سوی تو می‌کشد عشق نیست، شکوه توست؛ و آن‌چه مرا به انتخاب تو برمی‌انگیزد، نیاز تنِ من نیست، یگانگی ارواح و اندیشه‌های ماست.. #ناشناس https://telegram.me/Aphorismos
509
18
Shadmehr Aghili - 08 Sabab.flac
474
19
در باب مرز #عقل و #جنون در عمق وجود انسان، جایی که نور و سایه در هم می‌آمیزند، مرزی وجود دارد به نازکی یک لحظه. آن مرز نه دیواری استوار از سنگ و آهن، که پلی است از تار عنکبوت بر فراز پرتگاهی بی‌پایان. یک زخم ناگفته، یک فشار خاموش روزگار، و ناگهان تعادل می‌شکند. عقل، آن شاه خود فرمان درون، به یکباره به مسخره‌ترین دلقک جنون بدل می‌شود. ما عادت کرده‌ایم خود را قوی بنامیم. این کلمه را مثل زره‌ای بر تن می‌کنیم و به جنگ زندگی می‌رویم، قوی باش! تحمل کن! شکست نخور! اما این قوی بودن شیطانی‌ترین فریب عصر ماست. چون ما را وادار می‌کند تا مرز را انکار کنیم. ما فکر می‌کنیم اگر به اندازه کافی محکم باشیم، آن خط نازک هرگز ظاهر نخواهد شد. غافل از این‌که هر چه محکم‌تر فشار بیاوریم، شکنندگی بیشتر می‌شود. مثل شیشه‌ای که هر چه شفاف‌تر و صیقلی‌تر باشد، با کوچک‌ترین ضربه‌ای به هزار تکه تبدیل می‌گردد. فیلسوفان بزرگ، از نیچه که در مرز جنون رقصید تا کیرکگور که از بیماری تا به مرگ سخن گفت، همه فهمیده بودند که عقل و جنون دو روی یک سکه‌اند. نیچه هشدار می‌داد: "اگر طولانی به اعماق نگاه کنی، اعماق نیز به تو نگاه خواهد کرد." ما اما هنوز با غرور به اعماق خیره می‌شویم و اسم آن را قدرت می‌گذاریم. غافل از این‌که اعماق، خسته از تماشای ما، سرانجام ما را به درون خود می‌کشد. روان انسان باغی است ظریف، نه دژی تسخیرناپذیر. در این باغ، گل‌های عقل و علف‌های هرز جنون در کنار هم می‌رویند. آبیاری بی‌رویه‌ی "قوی بودن" باعث می‌شود ریشه‌های علف‌های هرز عمیق‌تر شوند، در حالی که گل‌ها از تشنگی خمیده می‌گردند. مراقبت از روان، دقیقاً برعکسِ آن چیزی است که فرهنگ سخت باش به ما می‌گوید. مراقبت یعنی گاهی تسلیم شدن، گاهی گریه کردن، گاهی اعتراف به ضعف. یعنی دور انداختن زره و اجازه دادن به باد که بر پوست لخت روح بوزد. شاید بزرگ‌ترین حکمت، پذیرش این لحظه‌ی مرزی باشد. لحظه‌ای که در آن می‌فهمیم من نه یک قلعه‌ی نفوذناپذیر، که رودخانه‌ای جاری است. گاهی آرام، گاهی طغیان‌گر. قوی بودن واقعی، نه در انکار جنون، که در شناخت مرز و احترام به آن نهفته است. آن‌ کس که جرات دارد گاهی دیوانه شود، "رها کردن ماسک‌های اجتماعی و مواجهه با تاریکی درون" در واقع عاقل‌ترین است. چون فقط اوست که مرز را دیده و از آن عبور نکرده، بل آن را به عنوان بخشی از وجود پذیرفته. پس بیایید این ایده‌ی شیطانی همیشه قوی بودن را دور بیندازیم. به جای آن، بیایید مهربان باشیم. با خودمان. با آن صدای خسته‌ای که در نیمه‌های شب می‌گوید دیگر نمی‌توانم. بیایید به روان‌مان اجازه دهیم گاهی استراحت کند، گاهی بشکند، و دوباره از نو بسازد. چون در نهایت، زیبایی انسان نه در استحکام ظاهری‌اش، که در شکنندگی پذیرفته‌شده و دوباره متولد شده‌اش است. همان‌جا که عقل و جنون دست در دست هم، رقصی ابدی می‌کنند بر لبه‌ی پرتگاه وجود.. #سیامک https://telegram.me/Aphorismos
506
20
نیچه می‌گفت "آن‌چه منو نکشه، قوی‌ترم می‌کنه"، اما اون هرگز نگفت که گاهی "آن‌چه مرا نمی‌کشه"، فقط منو به ویرانه‌ای زنده تبدیل می‌کنه؛ ویرانه‌ای که هنوز نفس می‌کشه، اما دیگه آواز نمی‌خونه… #سیامک https://telegram.me/Aphorismos
517