قطعاتِ تفکر
رفتن به کانال در Telegram
1 470
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+1
در 1 کانالها
اوت '26
+13
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+13
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+11
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+9
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+11
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+14
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+21
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+13
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+19
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '25
+4
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+17
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+8
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+7
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '25
+29
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+10
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+8
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+24
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+23
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+16
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+15
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+20
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+6
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+4
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '24
+20
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+16
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+19
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+6
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+6
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+9
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+20
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+9
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+4
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+12
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+14
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+18
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+10
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+17
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+25
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+31
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+18
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+12
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+7
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+27
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+14
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+1 945
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | +1 |
پستهای کانال
«احساس بیگناهی از آنجا سرچشمه میگیرد که دستهای از زیر بار هر مسئولیتی شانه خالی میکنند و همهی طیفهای دیگر جامعه را گناهکار میدانند.»
#به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای
https://telegram.me/Aphorismos
| 2 | "خیلی وقتها کار قدرتمندان این نیست که ما را به برده تبدیل کنند؛ تهی کردن آزادی از معنای خویش، برای بیمعنا کردن زندگی کفایت میکند."
#به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای
https://telegram.me/Aphorismos | 80 |
| 3 | مصطفا رهبر: وای خدایا، در چه شرایطی قرار گرفتهایم، هیچکداممان قادر به تشخیص راست و دروغ از هم نیستیم.
جمیله: درست است، بله درست است. به خاطر گناهان نکرده مجازات میشویم و به خاطر گناهان حقیقیمان پاداش میگیریم.
مصطفا رهبر: جمیله، یقین دارم هرگز هیچکدام از ما به پاسخ این پرسش دست نخواهیم یافت: «ما گناهکاریم یا بیگناه؟»
#به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای
https://telegram.me/Aphorismos | 87 |
| 4 | "در گفتگو با خود، هنگام حرف زدن در تنهایی، عمیقترین نوع دیالوگ را به وجود میآوریم. زیرا فقط هنگام حرف زدن در تنهایی است که برای یک شنوندهٔ حقیقی حرف میزنیم که از او هراسی نداریم."
#به_دوزخ_ای_بی_گناهان #بختیار_علی #مریوان_حلبچه_ای
https://telegram.me/Aphorismos | 87 |
| 5 | زمان نمیگذرد؛ این ما هستیم که ذره ذره در جریانش حل میشویم و هر بار که برمیگردیم، کمتر از آنچه بودیم باقی میمانیم...
هر لحظهای که میگذرد، نه فقط زمان را، بلکه تکهای از خودمان را هم با خود میبرد؛ و ما تنها سایهای از آنچه دیروز بودیم، باقی میمانیم...
ما فکر میکنیم زمان را میگذرانیم، اما در حقیقت زمان است که ما را میگذراند؛ و هر بار که به پشت سر نگاه میکنیم، فقط رد پای کسی را میبینیم که دیگر نیستیم...
زمان آیینهای است که هرگز چیزی را نگه نمیدارد؛ فقط نشان میدهد که چقدر از خودمان را از دست دادهایم، بیآنکه حتی متوجه شویم...
زمان نه دشمن است و نه دوست؛ فقط رودخانهای خاموش است که ما را بیپرسش با خود میبرد و وقتی به ساحل میرسیم، دیگر همان کسی نیستیم که پا در آب گذاشته بودیم...
#سیامک
@Aphorismos | 222 |
| 6 | میان سقوط و پرواز
گاهی زندگی شبیه همین تصویر است؛
میان سقوط و پرواز،
میان ترس و رهایی،
جایی که نمیدانی باید خودت را به باد بسپاری یا به طناب امن عادتهایت.
اما پرواز، همیشه رها شدن از بند نیست؛
گاهی هنر پیدا کردن تعادل است،
درست در همان لحظهای که زیر پایت دیگر زمینی وجود ندارد.
شاید زندگی همین باشد؛
چند ثانیه معلق ماندن میان آسمان و آب،
در غروب یک روز طولانی،
و فهمیدن این حقیقت که
برای رسیدن به آزادی،
گاهی باید جرأت کنی کمی از امنیتت فاصله بگیری.
و خورشید، درست همانجا که به نظر میرسد خاموش شده،
دوباره از پشت تاریکی سر برمیآورد.
#سیامک
@Aphorismos | 403 |
| 7 | 4_5834729602945130419.mp3 | 548 |
| 8 | کالکشن #سیاوش_قمیشی
@Aphorismos | 601 |
| 9 | درباره کتاب #وقتی_نیچه_گریست
#رنج به تنهایی کشنده نیست بلکه رنج بیمعناست که انسان را از پا در میآورد...
@Aphorismos | 625 |
| 10 | دلت براش تنگ نمیشه؟
اوه الکس،
معلومه که دلم براش تنگ میشه.
من واقعا درک نمیکنم!
چطوره که دونفر انقدر همو دوست داشته باشن و اینقدر راحت از هم جدا شن؟...
اوه الکس
از هر دونفری که از هم جدا میشن یه نفرشون هیچوقت اون یکی دوست نداشته
فقط اصرار داشته که طرفو دوست داشته....
الکس گاهی آدما تورو دوست ندارن اون حسی که بهشون میدی، فقط اون حسی که ازت دریافت میکنن رو دوست دارن نه خودتو....
@Aphorismos | 596 |
| 11 | آنومی: زخم نامرئی جامعه
امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، در عمق آشوبهای صنعتی قرن نوزدهم ایستاد و نامی بر ترس بینام گذاشت: آنومی. او میگفت جامعه شاید از فقر جان سالم به در ببرد، اما از بیمعنایی و بیهنجاری نه. فقر، جسم را آزار میدهد؛ آنومی، روح جمعی را میخشکاند. فقر، مرز دارد؛ آنومی، مرزها را محو میکند.
در جهان مدرن، قواعد کهنه فرو میریزند و قواعد نو هنوز زاده نشدهاند. انسان، ناگهان در فضایی معلق رها میشود؛ جایی که چه باید کرد؟ پاسخی ندارد. آرزوها، که زمانی توسط سنت، دین و اخلاق اجتماعی مهار شده بودند، حالا چون اسبهای وحشی رها میشوند. هرچه بیشتر داشته باشیم، بیشتر میخواهیم، و هرچه بیشتر بخواهیم، بیشتر خالی میشویم. این، پارادوکس مرگبار آنومی است: فراوانی مادی، تهیگی وجودی.
دورکیم در کتاب #خودکشی نشان داد که خودکشی نه صرفاً پدیدهای فردی، بلکه آینهای از وضعیت اجتماعی است. در جوامعی که پیوندهای جمعی سست میشود، نرخ خودکشی بالا میرود. فرد دیگر خود نیست؛ او پارهای جدا افتاده از کل است که نمیداند برای چه زندگی کند. معنای زندگی، هدیهای فردی نیست؛ هدیهای اجتماعی است. وقتی جامعه نتواند این هدیه را بدهد، فرد در خلأیی مطلق سقوط میکند.
اما آنومی فقط آمار خودکشی نیست. آن، روح زمانهی ماست. در عصر شبکههای اجتماعی، مصرف بیپایان، و سرعت دیوانهوار، ما بیش از همیشه به هم متصلایم و بیش از همیشه تنها. هنجارها چنان سیال شدهاند که دیگر هنجار نیستند. هر کس روایت خودش را دارد، اما هیچ روایتی کل را در بر نمیگیرد. نتیجه میشود اضطراب وجودی جمعی. افسردگی به مثابه بیماری تمدن. پوچی که مثل دود در رگهای شهر میپیچد.
از منظر فلسفی، آنومی یادآور مرگ خدای نیچه است، اما با چاشنی جامعهشناختی. نیچه فریاد زد خدا مرده! و دورکیم نشان داد که وقتی خدایان اجتماعی (سنت، هنجار، پیوند مقدس) میمیرند، انسان نه به سوی ابر آدمی، که به سوی خودکشی آرام و تدریجی میرود. هر دو، مرگ معنا را فریاد میزنند؛ یکی با شعر و شمشیر، دیگری با آمار و مشاهده.
با این حال، دورکیم بدبین مطلق نبود. او باور داشت جامعه میتواند دوباره همبستگی ارگانیک بسازد؛ همبستگیای که بر پایهی روابط آگاهانه، عدالت، و اخلاق نوین استوار باشد. اما این بازسازی، نیازمند آگاهی جمعی است. نیازمند آن است که ما دوباره بپرسیم: "ما کیستیم؟" و "برای چه با هم هستیم؟"
در جهان امروز، آنومی دیگر فقط مشکل جوامع در حال گذار نیست؛ بیماری جوامع پیشرفته است. ما از گرسنگی نجات یافتهایم، اما از بیمعنایی نه. شاید زمان آن رسیده که به جای تولید بیشتر، معنای بیشتری بسازیم. به جای تنظیم بیشتر روابط با بازار، آنها را با پیوندهای انسانی عمیقتر مهار کنیم.
آنومی، نه سرنوشت، که دعوت است: دعوت به بازاندیشی در چیستی جامعه و چیستی انسان. اگر نتوانیم پاسخی نو به این دعوت بدهیم، فقر مادی را پشت سر خواهیم گذاشت، اما در غنای ظاهری، از درون خواهیم مرد. جامعهای که معنای جمعیاش را از دست بدهد، حتی اگر ثروتمندترین باشد، فقیرترین همه است.
#سیامک
https://telegram.me/Aphorismos | 545 |
| 12 | این که اینقدر دوستت دارم،
ضعیف بودن نیست،
این،
قدرت توست..
#احمد_شاملو
https://telegram.me/Aphorismos | 393 |
| 13 | Beethoven
[Focus] Top 15 Masterpieces to Rebuild Willpower & Awaken Deep Focus
15 قطعه برتر بتهوون
@Aphorismos | 560 |
| 14 | این که مرا به سوی تو میکشد عشق نیست، شکوه توست؛
و آنچه مرا به انتخاب تو برمیانگیزد،
نیاز تنِ من نیست، یگانگی ارواح و اندیشههای ماست..
#ناشناس
https://telegram.me/Aphorismos | 509 |
| 15 | Shadmehr Aghili - 08 Sabab.flac | 474 |
| 16 | در باب مرز #عقل و #جنون
در عمق وجود انسان، جایی که نور و سایه در هم میآمیزند، مرزی وجود دارد به نازکی یک لحظه. آن مرز نه دیواری استوار از سنگ و آهن، که پلی است از تار عنکبوت بر فراز پرتگاهی بیپایان. یک زخم ناگفته، یک فشار خاموش روزگار، و ناگهان تعادل میشکند. عقل، آن شاه خود فرمان درون، به یکباره به مسخرهترین دلقک جنون بدل میشود.
ما عادت کردهایم خود را قوی بنامیم. این کلمه را مثل زرهای بر تن میکنیم و به جنگ زندگی میرویم، قوی باش! تحمل کن! شکست نخور! اما این قوی بودن شیطانیترین فریب عصر ماست. چون ما را وادار میکند تا مرز را انکار کنیم. ما فکر میکنیم اگر به اندازه کافی محکم باشیم، آن خط نازک هرگز ظاهر نخواهد شد. غافل از اینکه هر چه محکمتر فشار بیاوریم، شکنندگی بیشتر میشود. مثل شیشهای که هر چه شفافتر و صیقلیتر باشد، با کوچکترین ضربهای به هزار تکه تبدیل میگردد.
فیلسوفان بزرگ، از نیچه که در مرز جنون رقصید تا کیرکگور که از بیماری تا به مرگ سخن گفت، همه فهمیده بودند که عقل و جنون دو روی یک سکهاند. نیچه هشدار میداد: "اگر طولانی به اعماق نگاه کنی، اعماق نیز به تو نگاه خواهد کرد." ما اما هنوز با غرور به اعماق خیره میشویم و اسم آن را قدرت میگذاریم. غافل از اینکه اعماق، خسته از تماشای ما، سرانجام ما را به درون خود میکشد.
روان انسان باغی است ظریف، نه دژی تسخیرناپذیر. در این باغ، گلهای عقل و علفهای هرز جنون در کنار هم میرویند. آبیاری بیرویهی "قوی بودن" باعث میشود ریشههای علفهای هرز عمیقتر شوند، در حالی که گلها از تشنگی خمیده میگردند. مراقبت از روان، دقیقاً برعکسِ آن چیزی است که فرهنگ سخت باش به ما میگوید. مراقبت یعنی گاهی تسلیم شدن، گاهی گریه کردن، گاهی اعتراف به ضعف. یعنی دور انداختن زره و اجازه دادن به باد که بر پوست لخت روح بوزد.
شاید بزرگترین حکمت، پذیرش این لحظهی مرزی باشد. لحظهای که در آن میفهمیم من نه یک قلعهی نفوذناپذیر، که رودخانهای جاری است. گاهی آرام، گاهی طغیانگر. قوی بودن واقعی، نه در انکار جنون، که در شناخت مرز و احترام به آن نهفته است. آن کس که جرات دارد گاهی دیوانه شود، "رها کردن ماسکهای اجتماعی و مواجهه با تاریکی درون" در واقع عاقلترین است. چون فقط اوست که مرز را دیده و از آن عبور نکرده، بل آن را به عنوان بخشی از وجود پذیرفته.
پس بیایید این ایدهی شیطانی همیشه قوی بودن را دور بیندازیم. به جای آن، بیایید مهربان باشیم. با خودمان. با آن صدای خستهای که در نیمههای شب میگوید دیگر نمیتوانم. بیایید به روانمان اجازه دهیم گاهی استراحت کند، گاهی بشکند، و دوباره از نو بسازد.
چون در نهایت، زیبایی انسان نه در استحکام ظاهریاش، که در شکنندگی پذیرفتهشده و دوباره متولد شدهاش است. همانجا که عقل و جنون دست در دست هم، رقصی ابدی میکنند بر لبهی پرتگاه وجود..
#سیامک
https://telegram.me/Aphorismos | 506 |
| 17 | نیچه میگفت "آنچه منو نکشه، قویترم میکنه"، اما اون هرگز نگفت که گاهی "آنچه مرا نمیکشه"، فقط منو به ویرانهای زنده تبدیل میکنه؛ ویرانهای که هنوز نفس میکشه، اما دیگه آواز نمیخونه…
#سیامک
https://telegram.me/Aphorismos | 517 |
| 18 | هر بار که یک دروغ مقدس را میکشیم، باید آماده باشیم که جای خالیاش را با چیزی قویتر، زیباتر و پر معناتر پر کنیم؛ وگرنه فقط صحرای درونمان بزرگتر میشود.
#سیامک
https://telegram.me/Aphorismos | 496 |
| 19 | در عمق وجود انسان، افسانهای دیرینه روایت میشود: افسانهی "قوی بودن". افسانهای که مردان و زنان را به مجسمههایی از سنگ و فولاد بدل میکند! موجوداتی که هرگز نمیشکنند، هرگز خم نمیشوند، و هرگز اشکی بر گونهشان نمیلغزد. این افسانه میگوید: تو کافی هستی. تنهاییات را بپذیر، زرهات را محکمتر ببند، و راه را ادامه بده. اما این، تنها یک روایت است، نه حقیقت.
حقیقت اما در لایههای پنهانتر نهفته. حتی کوهترین قلهها نیز ریشه در خاک دارند و به باد و باران و خورشید وابستهاند. انسان قوی، آن موجود افسانهای، در واقع موجودی است پر از شکافهای نامرئی. او که سالها بار سنگین زندگی را بر دوش کشیده، در خلوت شبهایش ناگهان صدای لرزش زانوانش را میشنود. او که به دیگران امید میدهد، گاهی خود در تاریکی مطلق دست به دیوار میکشد. قدرت، هر قدر عظیم، همیشه ناقص است؛ زیرا در ذات هستی، ما برای تنهایی مطلق آفریده نشدهایم.
فیلسوفان شرق میگفتند همه چیز به هم متصل است و غربیها از دیگری سخن میراندند. هر دو به یک نقطه اشاره دارند: انسان بدون تکیهگاه، ناتمام است.
قویترین جنگجو نیز در میدان نبرد، به نگاه همرزمش نیاز دارد. عمیقترین متفکر نیز در اوج اندیشههایش، به دستی گرم احتیاج دارد که او را به زمین واقعیت بازگرداند. ما هر چقدر هم خود را مستقل بپنداریم، در لایهی عمیقتر روح، موجوداتی وابسته هستیم. وابسته به عشق، به همدلی، به حضور کسی که بگوید: اینجا هستم، خم شو، تکیه کن.
این نیاز، ضعف نیست، بلکه زیباترین اعتراف به انسانیت ماست. وقتی قویترین ما اجازه میدهد دیگری بارش را برای لحظهای تقسیم کند، دیگر در حال تظاهر به خدایی نیست، بلکه به انسان بودن خویش باز میگردد. افسانهی قوی بودن ما را تنها میکند، اما حقیقت شکننده بودن ما را به هم پیوند میدهد. پس بگذار گاهی زرهات را زمین بگذاری. بگذار چشمانت خیس شود. بگذار صدایت بلرزد وقتی میگویی کمکم کن. در این لحظهی آسیبپذیری است که قویترین نسخهی تو متولد میشود؛ نسخهای که نه در تنهایی، که در گره خوردن با دیگران، معنا پیدا میکند.
تو قوی هستی. اما قویتر از آنی که فکر میکنی، وقتی اجازه میدهی کسی تکیهگاهت باشد...
#سیامک
https://telegram.me/Aphorismos | 679 |
| 20 | یاداشتی کوتاه درباره فیلم
The Banshees of I Inisherin 2022
فیلم مارتین مکدونا، در ظاهر یک کمدی سیاه دربارهی پایان دوستی است، اما در لایه عمیقتر، مواجههای اگزیستانسیال با زمان، مرگ و جستجوی معنا را به تصویر میکشد. فیلم درباره زمان محدود زندگی، معنای وجود، دوستی مردانه، تنهایی، و این است که چقدر آسان میتوان روابط را نابود کرد. مکدونا با طنز سیاه و دیالوگهای تیز، لایههای عمیقی از افسردگی وجودی، جنگ (هم جنگ داخلی ایرلند و هم جنگ درونی شخصیتها) و بیمعنایی را نشان میدهد.
کالم با شنیدن صدای گذر عمر (زمان داره ازم میگذره) از حالت «وراجی و گفتگوی بیهوده» (idle talk) بیرون میآید و به سوی اصالت وجودی حرکت میکند. او پروژه جاودانگی خودش را در خلق موسیقی میبیند. پروژهای که آن را راهی برای انکار مرگ مینامد. او مثل #موزارت میخواهد در یادها بماند. کالم میگوید «هیچکس آدم خوب بودن رو به یاد نمیآره، اما این موسیقی و شعر زیباس که در یادها میمونه». این دقیقاً همان موضوع جاودانگی که انسان برای رهایی از ترس پوچی و مرگ، دست به خلق چیزی ماندگار میزند تا خودش را فریب دهد که بیمعنا نیست. کالم حاضر است برای ماندگاری نامش، روابط انسانی را فدا کند، چون ویژگی خوب بودن را گذرا و بیارزش میداند، در حالی که هنر را ماندگار میبیند. در مقابل، پادریک نماینده انسان خوب و مهربان است؛ معنایی که در بودن با دیگری خلاصه میشود. برخورد این دو افق وجودی "یکی خلاق و نابودگر، دیگری ساده و همدل" به خشونت و خود ویرانگری منجر میشود. فیلم با زبانی ابسورد و تراژیک نشان میدهد که آگاهی از مرگ لزوماً رستگار کننده نیست؛ گاهی به نیهیلیسم و جنگ تبدیل میشود.
بنشیها در نهایت نماد این حقیقت تلخاند که انسان در جستجوی معنا، اغلب روابط را قربانی میکند و جزیره تنهاییاش را با آتش روشن میکند. فیلمی درباره تراژدی آگاهی در برابر پوچی زندگی. اما فیلم این پروژه را مسخره و ویرانگر نشان میدهد: کالم برای خلق موسیقی، انگشتانش را قطع میکند و دوستی را نابود میکند. جاودانگی هنری به قیمت از دست دادن انسانیت تمام میشود.
#سیامک
@Aphorismos | 481 |
