"زنی کهگم کردم "
Ir al canal en Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Mostrar más4 434
Suscriptores
-224 horas
-27 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
4 430
Repost from "زنی کهگم کردم "
در دورترین نقطه ی ذهنم ،در تمام شبهای بیخبری از عالم وقتی چشمانم را میبستم ناخودآگاه خودم را می دیدم که در تاریکی شب سوار بر اتوبوسی بزرگ دقیقا از وسط یک روستا که تصادفا در بین جاده های میان شهری گیر افتاده است میگذرم.
در حالی که فقط من و راننده بیداریم و باقی مسافران به خوابهایی سنگین و سبک فرو رفته اند .
اما ما کاملا هوشیاریم .
اتوبوس به آرامی روی جاده میلغزد و من که دقیقا در صندلی پشت سر راننده نشسته ام نگاهم را به تصویر پیش رویش خیره میکنم.
مغازه های تعمیر اتومبیل و بقالی های کوچک روستایی را میبینم که بنا به نیاز ساکنین و مسافرین در حاشیه ی جاده ی روستایی و فرعی منتهی به جاده ی اصلی ایجاد گردیده و حالا در ساعت سه صبح در سکوت و سیاهی مطلق شبانه فرو رفته است .
از آن گردش برگی سرگردان در دل شب میان جاده ی خاک گرفته تا سوسوی تابلوی نیمه جان مکانیکی کنار جاده ،هرچه که هست حس خلا را در من زنده میکند.
خانه های روستایی و چراغهای نیمه روشن شان خانه هایی که در سطحی پایین تر از سطح جاده قرار گرفته اند و حالا با عبور اتوبوس، اشراف کاملی بر حیاطهای شان دارم.
میبینم که در بعضی حیاطها چراغی روشن است و به ساکنین خانه ها می اندیشم.
به دغدغه هایشان،خوشی هایشان،اندوه بی حد و حصر شان و حتی احتمال عشق بازی های شبانه ی آرام یا هول هولکی شان را هم از نظر میگذرانم.
من عاشق سکوت آن هنگام از شب هستم ،عاشق کشف های شبانه در دل جاده هایی که ممکن ست سالی یکبار ببینم شان
عاشق بیدار ماندن وقتی همه خوابند .
در تمام شبهایی که از عالم بیخبر بودم من شبها با رویای عبور از جاده های در شب مانده میخوابیدم .
جاده هایی که ادمها بار خستگی یکروز کاری شان را بر آنها برجای مانده بودند.
آدمهایی که در آن لحظه کسی نمیدانست چه میکنند .
دردهایشان را دوره می کنند ،خوابیده اند یا لذتی شبانه را برای تسکینی زودگذر در آغوش یارشان میگذرانند.
کسی چه می دانست !
#عادله_زمانی
@adelehz
4 430
سوم دبستان بودم. معلمم زنی بود که با ما مثل آدمبزرگها رفتار میکرد و من، بعد از گذشت سالها، هنوز بابت این رفتارش از او ممنونم.
او ما را دختربچههایی احمق نمیدید؛ بلکه مثل انسانهایی با ذهنی جستوجوگر با ما رفتار میکرد که قرار بود دنیا را کشف کنند.
حرفهایی که میزد، حتی پس از گذشت سالها، هنوز برایم زیبا و عمیقاند. گاهی عمیقاً به این فکر میکنم که چه خوب میشود اگر با بچهها، بهاندازهی فهم و درکشان، عمیق حرف بزنیم و آنها را برای ورود به جهان بزرگسالی آماده کنیم.
یکی از حرفهایش که هرگز فراموش نکردم و هنوز هم در روزهای بارانی، وقتی پشت پنجره میایستم، به یادش میافتم، دربارهی پیری بود.
اگر از من بپرسی چرا در روزهای بارانی، خواهم گفت چون من در این روزها بیشتر به آدمهایی فکر میکنم که روزگاری در زندگیام بودهاند.
معلمم میگفت جسم آدم در پیری خسته میشود و به همین دلیل خمیده میگردد. برای همین است که آدمهای سالخورده قامتی خمیده دارند.
تعریف میکرد که وقتی کودک بوده، خالهی پدرش را پس از مرگ، درحالیکه بر تخت دراز کشیده بوده، دیده است. میگفت باورش نمیشده آن پیرزن خمیده، حالا که دراز کشیده، چنین قدِ بلند و رسایی داشته باشد!
من همیشه به این حرف فکر کردهام و هر بار که پیرمرد یا پیرزنی را با قامتی خمیده دیدهام، به یاد معلمم افتادهام.
بعدها یاد گرفتم که جسم آدم، بالاخره روزی خسته میشود و این خستگی همیشه ناشی از دردهای جسمانی نیست. کهولت، پیری، رنجها، هجرانها و فراقها، همه میتوانند جسم آدم را خسته کنند؛ آنقدر که دیگر توان قد برافراشتن نداشته باشد.
و جسمی که خسته است، نمیتواند همیشه راستقامت بماند.
شاید به همین دلیل است که گاهی در لحظهی پایان سفر زمینی، جسم دیگر آن خمیدگی را ندارد؛ گویی دیگر باری بر دوش نیست که قامتش را خم کند.
و من هنوز در روزهای بارانی، به معلمم فکر میکنم؛ به زنی که در سوم دبستان، با حرف سادهاش، به من آموخت خمیدگی قامت یک انسان بهایی گران دارد بهایی به سنگینی یک عمر ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 430
چه میدانم، شاید اگر به من میگفتی تا پایان پاییز میمانی و زمستان را هم، پیش از رسیدن بهار میروی، کمی آسودهتر میماندم.
حتی اگر دروغ میگفتی و پیش از تمام شدن پاییز میرفتی...
آخر من آدمِ خیالهای خوشم!
شاید اگر خیالی خوش به من میفروختی، تا ابد با همان خیال لبخند میزدم.
مگر یک خیال خوش چقدر گران بود؟
#عادله_زمانی
@sdelhz
4 430
Repost from توییتر فارسی
گل صبر ، این گل شگفت انگیز هر ۷ سال یکبار در کوهای نی ریز فارس می روید و عمرش فقط یک هفته است
*Yodit Brookhim*
@OfficialPersianTwitter
4 430
تورا زنانه دوست دارم
نپرس مگر فرقی دارد یا نه
دوست داشتن یک زن اگر واقعا زنانه باشد تاریخ می سازد.
تورا بشکلی تاریخ ساز دوست دارم...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 430
Repost from مجله هنرى ژوان🕊
@zhuanchannel
اگه تمام روزت رو توی بازار ماهیفروشها بگذرونی، حتی اگه دست به یه ماهی هم نزنی، آخر روز بوی ماهی میدی.
ولی اگه تمام روزت رو توی یه عطرفروشی بگذرونی، حتی اگه هیچی هم نخری، وقتی بیای بیرون بوی خوب میدی.
محیطت، بیشتر از چیزی که فکر میکنی، روی تو اثر میذاره.
با آدمایی که دائم غر میزنن بگردی، کمکم همهجا فقط منفیها رو میبینی.
با آدمایی که همیشه بهونه میارن باشی، خودت هم برای تغییر کردن بهونه پیدا میکنی.
ولی با آدمای اهل عمل وقت بگذرونی، خودت هم دلت میخواد اراده کنی و دست به کار بشی.
Unknown
4 430
درخت اورا دوست داشت .
برگهای بر زمین افتاده با کینه به او مینگریستند
و خزان فقط به این فکر میکرد که اگر این خزان نوبت او نباشد قطعا خزان بعدی بر زمین خواهد افتاد.
"برگ مانده بر درخت " تنهاترینِ تنها شده بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 430
به قول محمود درویش :
پاییز اما
چیزی نیست جز خلوتی برای تعمق
در آنچه از عمرمان فرود افتاد .. 🍁
4 430
Repost from "زنی کهگم کردم "
به قول محمود درویش :
پاییز اما
چیزی نیست جز خلوتی برای تعمق
در آنچه از عمرمان فرود افتاد .. 🍁🍂
@adelehz
