تفکر و یادگیری متمرکز(تیم)
Ir al canal en Telegram
همیشه در خدمتم🍎 @MohammadHassanHosseini mhhosseinipencil@gmail.com
Mostrar más626
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
به لطف خداوند، سرانجام مجموعه ده جلدی "فکر، فکر، سه قصه" در انتشارات مدرسه به چاپ رسید. این ده جلد اولین مجموعه قصه های خلاّق کودک، با آموزه های تفکر سیستمی در کشور است.
چند سال پیش موقع غروب، وقتی در دانشکده مدیریت از آقای دکتر مشایخی خواهش کردم برای صحبت با نویسندگان کودک به دفتر مجلات رشد تشریف بیاورند، در کمال ناباوری ایشان علی رغم آنکه جلسه فردای همان شب بود پذیرفتند و فردا صبح اول وقت در دفتر رشد حاضر شدند.
سی نفر از نویسندگان را در آنجا جمع کرده بودم و آقای دکتر مفصل با آن ها در خصوص آموزه های تفکرِ سیستمی سخن گفتند. بعد هم آقای دکتر اسماعیل زاده گفت و گو را ادامه دادند و کار به بازی "پیوستگی" هم کشید.
از میان آن جمع، ده نفر مصمّم به نوشتن قصه های تفکر سیستمی شدند و بعدتر در جلسات قصه هفتگی و نشست های دوستانه و تماس های تلفنی سعی کردم آموزه های مناسب برای قصه شدن را با این نویسندگان در میان بگذارم.
آدمهای خاطره آفرینی در جمع ما بودند. از نویسنده مجموعه تلوزیونی "علی کوچولو" بگیرید تا خالق مجموعه "هادی و هدی" و "فتیله ها" و مترجم افسانه های برادران گریم و برگزیدگان کتاب های سال و ...
بذرها افشانده شدند و کم کم سر و کله نوشته ها پیدا شد و سرانجام "صد قصه" درو کردیم. از میان صد قصه با کمک دوست فرهیخته ام جناب آقای "ناصر نادری" که بسیار در این مسیر راهنما و کمکم بودند، برای مرحله اول "سی قصه" را انتخاب و برای چاپ به انتشارات مدرسه سپردیم.
در این میان نگاه مثبت و همدلانه دوست دیگرم آقای "محمد ناصری" مدیرکل دفتر انتشارات و تکنولوژی آموزشی که از اعضای هیات مدیره انتشارات مدرسه هستند، بسیار راهگشای ما بود و نتیجه اش شد همین مجموعه که ملاحظه می فرمایید.
حیف است در این یادداشت، نامی نبرم از دوست نویسنده و مدیر باتجربه عرصه نشر جناب آقای حمید رضا شاه آبادی، مدیرعامل انتشارات مدرسه که مثل همیشه با دقت و وسواسی مثال زدنی این کار را به سامان رساندند.
شک نیست که همیشه وامدار خدای آسمان شریف و خورشید تابنده آن استاد مشایخی و ستاره دنباله دار و پرفروغ آن استاد محمد علی اسماعیل زاده و دیگر ستاره های روشن دیگر آن بوده و خواهم بود.
از خدا می خواهم بضاعت فکری و توان کافی به این حقیر ارزانی بدارد در ادامه راه و نیز تهیه راهنمایی درخور قلم بزرگان این مجموعه و اندیشه اساتید برای استفاده مربیان و والدین سرزمینم.
ان شاء ا...
محمد حسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
@THINKINGandLEARNING
👇👇👇👇👇👇👇
#سخن_بزرگان
🔸کسانی که همواره از بیماری یا مصیبت سخن می گویند در نهایت آن را به خود جذب خواهند کرد.
با وجود این که مردم نیروی خارق العاده کلام را دریافت می کنند ولی باز هم نمی توانند مراقب گفتار خود باشند. مثلاً دوستی دارم که در تماس تلفنی به من می گوید: "بیا برویم مثل قدیم ها گپ بزنیم و درد و دلی کنیم." منظور او از این گپ زدن به کار بردن واژه های غیرسازنده مثل درد بی پولی، وضعیت کاری خراب، شکست، بیماری و گله گذاری از روزگار است.
من هم معمولاً به او می گویم: "نه متشکرم. من به اندازه کافی از این گپ ها زده ام، برایم خیلی گران تمام می شوند. ولی حاضرم در مورد خواسته هایمان و آن چه علاقه داریم صحبت کنیم، نه درباره موضوعاتی که برایمان خوشایند نیست."
یک مثل قدیمی می گوید: "فقط به سه دلیل جرات کلام داشته باشید: به خاطر طلب سلامت، برکت و سعادت."
هرچه انسان در مورد دیگران بگوید در مورد او خواهند گفت و هرچه را برای دیگری بخواهد همان را برای خود خواسته است. "نفرین" همیشه به گوینده برمی گردد و اگر کسی برای دیگری بدبختی بخواهد بی تردید همان را برای خود خواسته است و اگر خواستار موفقیت دیگران بوده است و در طلب آن به آن ها کمک کند راه موفقیت را برای خود گشوده است. جسم و بدن انسان با قدرت کلام، تغییر و نیرو می یابد و بیماری را از ذهن هوشیار دور می کند.
چهار_اثر
فلورانس_اسکاول_شین
@tafakkor: منبع
@THINKINGandLEARNING
#انتشار_پنهان
🔸چند روز پيش کیسه آشغال هاي منزل را برداشتم به قصد سطل زباله سر كوچه، گذاشتمش پشت ماشينم اما پاك فراموشش كردم. آن روز، روز عجيبي برایم بود. برخي پياده ها و سواره ها با اشاره پشت ماشينم را نشان مي دادند و من حواسم نبود چه مي گويند. رفتم، گشتم كارهايم را در شهر انجام دادم و نزديك غروب برگشتم. باز سطل منزلمان پر شده بود و خواستم اين بار زرنگي كنم و كار امروز را به فردا نياندازم و همان شب خالي اش كنم كه ناگهان ياد آشغال پشت ماشينم افتادم.
دويدم طرف پاركينگ و پشت ماشين را نگاه كردم. واي خداي من! نبود. يعني كجا افتاده بود!؟ به كوچه دويدم. نديدمش. به خيابان سر كوچه.... نديدمش. تصور اينكه از پشت ماشين سرخورده و جايي در اين شهر پخش زمين شده و ماشين ها از رويش عبور كرده اند و هر کدام تکه ای از آن را جایی برده و چه و چه .. اعصابم را به هم ريخت.
حالا كه دارم اين ها را مي نويسم هنوز ذهنم پر از آن آشغال گمشده و منتشر شده است. خيلي سعي كرده ام ذهنم را سركوچه خالي كنم، اما هنوز نتوانسته ام.
جايي خواندم كه روزي سه راهب بودايي به راهي مي رفتند. به رودي رسيدند. قصد عبور از رود كردند كه دختري زيبا را كنار رود در انتظار كمك ديدند. راهبي كه جوانتر از بقيه بود به حساب اينكه توانش بيشتر از بقيه است، به درخواست دختر او را بغل كرد و از رود گذشت. وقتي راهبان به معبد رسيدند. يكي از دو تن دیگر به جوان گفت: "بهتر بود جاي بغل كردن آن دختر زيبا، راه ديگري براي كمك پيدا مي كردي. مثلا قايق يا چيز ديگري." جوان به دوستش گفت:" من آن دختر را دقايقي حمل کردم، اما گويا تو هنوز او را در ذهنت حمل مي كني و خیال نداری زمینش بگذاری"
قصدم از مثال بالا اين نبود كه دختران جوان منتظر كمك را به آشغال تشبيه كنم. خواستم بگويم در ذهن ما خيلي چيزهاي پنهان هست كه يادمان نيست هنوز داريم آن ها را با خودمان حمل مي كنيم. برخي از اين چيزها سالهاست در گوشه ذهنمان نفوذ كرده و مثل موش موذي در انبار گندم انديشه هاي ما كار خودش را دارد مي كند. شايد تكثير شده و ما نمي بينيمش. مثل همان كيسه اي كه نمي دانم كجاي شهر پخشش كرده ام.
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
كانال تفكر و يادگيري
@THINKINGandLEARNING
#تفکر_و_يادگيري_ماندگار
#تفكر_و_يادگيري_ملي
🔸اين روزها به جاي لعنت فرستادن بر تاريكي، سخت به دنبال افروختن شمعم در رهگذار بادهاي مخالف. درود مي فرستم بر آن عزيز هموطنم که انتشار اضطراب را در شبکه هاي مجازي خوش نمي دارد و مثل آن آقاي دکتر آن طرف آبي، خط کشي براي اندازه گيري بيشعوري دیگران بر نمي دارم تا با آن منيّت مخاطبان را بيدار کنم. به اذن خداوند، آگاهم به ذهن خنّاسِ وسوسه گرم که
لحظه اي آرام نيست و دائم در گوشم مي خواند: "همه بيشعورند. تنها تو مي فهمي. تنها تو برحقّي. ببين چقدر جهان ناعادلانه است!".
نمي گذارم منِ نق نقويم فربه بشود.
منِ متعالي ام را عزيز مي دارم كه به دنبال تفکر و يادگيري است. جنجال نمي کنم. جار نمي زنم که:" واي، فلاني چنين کرد، فلاني چنان نکرد."
اضطراب را در جامعه منتشر نمي کنم. از خدا مي خواهم قدرت تشخيص و تغيير چيزهايي را به من بدهد که مي توانم تغييرشان بدهم. همان اقدام در نقاط اهرمي کوچک که اثرهاي بزرگ به جا مي گذارد.
براي قدم اول -كه مشورت با بزرگان باشد - سري زدم به حضرت خواجه لسان الغيب كه قران در سينه دارد. فرمود:
گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده اند
کس به ميدان در نمي آيد سواران را چه شد؟
و نيز:
شهر خاليست زعشّاق، بود کز طرفي
کسي از خويش برون آيد و کاري بکند؟
شگفتا ! حرف از اين واضح تر؟ راه از اين روشن تر؟ همان جا با خودم عهد كردم، جان و نهانم را که شناختم، راه بيافتم در جهان و ياران موافق و هم دلم را پيدا كنم. من دوستان زيادي دارم و به قول استاد و پدر تفكر سيستمي سرزمينم آقاي دكتر مشايخي، دوستانم مرا دوست دارند. پس با كمك آن ها مي توانم ، "تيم" يا همان "تفكر و يادگيري ماندگار" را شكل بدهم.
اين "تيم" كه گفتم در دلش باز هم تيم دارد: تفکر و يادگيري من- تفکر و يادگيري منزل - تفکر و يادگيري محله - تفکر و يادگيري مدرسه- تفکر و يادگيري مديريت – تفكر و يادگيري ملي – تفكر و يادگيري مجازي و... اگر عزيزي اين يادداشت را خواند و دوست داشت با من و دوستان من دوست بشود، بسم ا... منتظر تماسم.
محمد حسن حسيني
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
#کاریکاتور
#حل_مسئله
گاهی مسئله ها با شیوه هایی کاملا غیر منتظره حل می شوند.
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
#تفکر_درون_زا
#گفت_و_گو
#خانواده
🔸مدتي ست همسرم حال خوشی ندارد. بي حوصله و كلافه شده و زود از كوره در مي رود. خورد و خوابش به هم ريخته. چند روز پيش از خودم پرسيدم :« من به عنوان همسر براي او
چكار بايد بكنم؟» اولين كاري كه به ذهنم رسيد اين بود كه با او گفت و گو كنم.
در گفت و گو از همان اول با اين رويكرد جلو رفتم كه او مقصر نيست و من بايد چكار كنم كه تا حالا نكرده ام؟ سعي كردم ركن اصلي گفت و گو- كه صميميت و اعتماد است- را حفظ كنم. اين اعتمادسازي و نگاه درون زا به حل مسئله، بسيار كمكم كرد و جالب است به شما بگويم که فهميدم 42 كار در خصوص او وجود دارد كه مربوط به من است.
از همان اول همسرم متوجه شد كه قرار نيست من او را تغيير بدهم. وقتي ديد قرار است همه كارها براي بهتر شدن حال او را من انجام بدهم، نوعي حس راحتي، قدرداني و عشق در او تقويت شد.
حالا مشغول تهيه چك ليستي در خانه به عنوان وظایف پدر و همسر هستم. لازم است این را هم اضافه کنم که ما دو تك فرزند به فاصله سني دوازده سال در خانه داريم. ( این جمله یکی از دوستان روانشناسم درباره بچه های ماست).
يكي كلاس اول ابتدايي است و ديگري سال آخر يعني پيش دانشگاهي را مي گذراند. اولي اختلال يادگيري دارد و عدم تمركز دارد و دومي نگراني و اضطراب كنكور و آينده و.... اما چيزي كه درباره آنها مطمئنم اين است كه هیچکدام از آن ها به اندازه ما قدرت تفكر و يادگيري ندارند و این مهارت ها را در مدرسه نمی توانند بیاموزند.
درك آنها از سيستم كم است. پس در گفت و گوي خانوادگي كه قبلش يك بازي دست جمعي با نشاط دارد آرام آرام دارم، مواردي از آن 42 عامل -كه به آن ها ربط دارد را- مطرح مي كنم. البته باز با همان رويكرد گفت و گو كه در بالا گفتم و اينجا نامش را مي گذارم "يادگيري و نه مچ گيري"
محمد حسن حسيني
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
كانال تفكر و يادگيري
@THINKINGandLEARNING
میلاد پیامبر رحمت (ص) و صادق آل محمد (ع) که اولین فیلسوف گفت و گو در جهان است، مبارک باد!
@THINKINGandLEARNING
#کل_نگری_و_جزء_نگری☝☝☝☝☝☝☝
🔸پاییز موسم سفر است و بهار رجعت کل. اگر چه اجزای جهان تک تک به ظاهر نابود می شوند.
آیا برگِ سمت چپ بلندترین شاخه درخت انجیر حیاط ما - که این روزها دارد زرد می شود و چند روز بعد از شاخه می افتد - بهار سال بعد از همان جا جوانه خواهد زد؟ آیا همان برگ بر می گردد؟ نمی دانم. اما می دانم بهار، بازگشت همه رفتگان و رستاخیز طبیعت است.
در رستاخیز هم همه ما جمع می شویم. اما آنجا ما همان خودمان هستیم. عمر ما به درازای ابدیت است. اگر چه تک تک جوابگوی اعمال مان هستیم. اما در دنیا باهمیم. با هم رشد می کنیم. همدیگر را رشد می دهیم. می بالیم و می رسیم و می شویم و می شویم.....
چه خوش گفت مرحوم علامه جعفری که "معمای حیات قابل حل نیست، مگر اینکه ابدیت در برابر آن باشد"
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
#اولین_قدم
#گره_گشایی
#قدرت_بردهای_کوچک
🔸بیایید اینرسی و لختی شروع خدمت به دیگران را بشکنیم. به قول بزرگی، راه با نخستین قدم آغاز می شود. شکی نیست هر چقدر ظرف مهربانی و گره گشایی بدون توقع پاداش شما - یا همان "شفقت" - پرتر بشود، حالتان بهتر است. در دین ما هم عبادت به جز خدمت خلق نیست. هست؟ شما عبادت بهتری سراغ دارید؟
دوستی می گفت: ." کاری کن فرزندت چیزی برای افتخار کردن داشته باشد". قدرت بردهای کوچک را نباید نادیده گرفت. مثل آموختن یک لغت در زبان جدید است که چرخ یادگیری را می چرخاند. پس بیایید هم خودمان به دنبال اولین قدم باشیم و هم اولین قدم را برای دیگران فراهم کنیم.
ما نمی توانیم فقر را ریشه کن کنیم. نمی توانیم جرم و جنایت را حذف کنیم و بسیار نمی توانیم دیگر. اما به قول "تاگور" اینقدر به تاریکی لعنت نفرستیم. بیایید شمعی روشن کنیم. خدا کمک مان می کند. به قول حافظ :
چو غنچه گرچه فروبستگی ست کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش
محمدحسن حسینی
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
#تاثیر_یک_کار_کوچک
#شعر
⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳
کانال تفکر و یادگیری
@THINKINGandLEARNING
