کلام | سید حمید حسینی
Ir al canal en Telegram
✳️ یادداشتها و پیشنهادهایی در مسیر آگاهی ✅ نقد و نظرتان به دیدهٔ منّت ⬅️ آیدی شخصی: @hamidhosseiniii ✳️ https://t.me/hamidhossaini ✳️ https://www.instagram.com/kalam_hamidhosseini ✳️ https://youtube.com/@kalam-hamidhossaini?si=YoSpPRwXyv9bGO2D
Mostrar más3 298
Suscriptores
Sin datos24 horas
+47 días
-430 días
Archivo de publicaciones
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۸۴ تا ۹۰ سورهٔ توبه 💢
✳️ وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَىٰ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ ﴿٨٤﴾
⬅️ و هرگز بر هیچیک از آنان وقتی که مرد، نماز مگزار و بر گورش مایست. آنان دربارهٔ خدا و فرستادهاش حقپوشی کردند و در حالی مردند که نابهکار بودند.
🔺توضیح معنای «کفر» در ترجمهٔ آیهٔ ۶ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺معنای «فسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ ﴿٨٥﴾
⬅️ و داراییها و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد. جز این نیست که خدا میخواهد در دنیا با همان عذابشان کند و جانهاشان در حالی که حقپوشاند، برآید.
🔺مادهٔ «زهق» بهمعنی «رفتن قهری و بیاختیار» است و تفاوتش با «ذهاب» در همین نکته است؛ بااینحال ازآنجاکه در فارسی برای مفهوم «جان دادن» از تعابیری چون «رفتن جان» یا «در رفتن جان» استفاده نمیشود، تعبیر «برآمدن» را به کار بردیم.
✳️ وَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَكُن مَّعَ الْقَاعِدِينَ ﴿٨٦﴾
⬅️ و چون سورهای فرو فرستاده شود که: «به خدا ایمان آورید و همراه فرستادهاش جهاد کنید»، توانگرانشان از تو رخصت خواهند و گویند: «رهایمان کن تا با نشستگان باشیم.»
🔺«طول» در اصل بهمعنی «امتداد» است و برای «امتداد توانمندی» نیز به کار میرود.
✳️ رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ ﴿٨٧﴾
⬅️ خوش داشتند با پسماندگان باشند و بر دلهاشان قالب زده شد؛ از اینرو آنان نمیفهمند.
🔺توضیح معنای «الخوالف» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ همین سوره بیان شد.
🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۱۵۵ سورهٔ نساء توضیح داده شد که «طبع» بهمعنی «قالب زدن» است، ولی اغلب مترجمان آن را با «ختم» و «مهر زدن» یکسان گرفتهاند.
✳️ لَٰكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُولَٰئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿٨٨﴾
⬅️ ولی فرستاده و کسانی که با او ایمان آوردهاند، با داراییها و جانشان جهاد کردند؛ و ایشاناند که همهٔ خوبیها را دارند و همایشاناند که رستگارند.
🔺الف و لام در «الخیرات» برای عموم است و باید در ترجمه بازتاب داشته باشد.
✳️ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿٨٩﴾
⬅️ خدا برایشان باغهایی فراهم آورده که از زیرشان جویها روان است و در آنها جاودانه خواهند بود؛ آن است کامیابی سترگ.
🔺توضیح معنای «اعداد» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴ سورهٔ بقره گذشت.
🔺توضیح معنای «فوز» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۸۵ سورهٔ آلعمران بیان شد.
✳️ وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٩٠﴾
⬅️ و بادیهنشینانی که فراوان عذر میآوردند آمدند تا به آنان رخصت داده شود، و کسانی که به خدا و فرستادهاش دروغ گفتند، نشستند. بهزودی به آنهایشان که حقپوشی کردند، عذابی دردناک خواهد رسید.
🔺«المُعَذِّر» از «تعذیر» بهمعنی «فراوان عذر آوردن» است.
🔺«الأَعرَاب» جمع «أعرابي» بهمعنی «بادیهنشین» یا بهتعبیر دقیقتر، «افراد عامی و بیشخصیت» است؛ نه جمع «عربي» بهمعنای متعارف «عربزبان».
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
#کلیپ_آموزشی تولیدشده با هوش مصنوعی
بر اساس قسمت ۶۰ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه
⭕️ @hamidhossaini
#پادکست تولیدشده با هوش مصنوعی
بر اساس قسمت ۶۰ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه
⭕️ @hamidhossaini
💢 معنویت بدون شریعت؟ 💢
آیا تأکید قرآن بر دین حنیف و اولویتی که برای فطرت انسانی و مشترکات ادیان در نظر میگیرد، بهمعنای بینیازی از وابستگی به دینی خاص و ترویج «معنویت بدون شریعت» نیست؟ در این قسمت تلاش میکنیم این نکته را توضیح دهیم که ارزشهای انسانی و فرادینی تا به مرحلهٔ عمل نرسند، ثمری ندارند؛ لذا بیاعتنایی به شرایعی که ادیان ارائه کردهاند، مشترکات فرادینی را نیز تضعیف میکند و نتیجهای جز خودخواهی، سردرگمی و محرومیت از برترین تجربههای معنوی به بار نخواهد آورد،
البته از سوی دیگر، وابستگی متعصبانه به دین و شریعتی خاص، آسیبهای فراوانی در پی دارد که گرفتاری در دام غلو، تحریف، خرافه و ظاهرگرایی از جملهٔ آنهاست.
در این میان، بهترین راهحل را قرآن ارائه داده است و ما را به پیروی از شریعتی عقلانی و انسانی دعوت و همواره بر اولویت اخلاق نسبت به ظواهر و هویتهای دینی تأکید میکند.
#اسلام_چرا_چگونه ۶۰
⭕️ @hamidhossaini
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۷۷ تا ۸۳ سورهٔ توبه 💢
✳️ فَأَعقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِم إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يَكذِبُونَ ﴿٧٧﴾
⬅️ پس چون قولی را که به خدا داده بودند پشتگوش انداختند و چون دروغ میگفتند، پیامدی که برایشان قرار داد، نفاقی است در دلهایشان تا روزی که با او دیدار کنند.
🔺«عقِب» بهمعنی «عصب پشت پا» است و «اِعقاب» برای کنایه از «گذاشتن چیزی بهصورت متصل، پشت چیزی دیگر» به کار میرود.
🔺توضیح معنای «اِخلاف» در ترجمهٔ آیهٔ ۹ سورهٔ آلعمران بیان شد.
✳️ أَلَم يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ﴿٧٨﴾
⬅️ آیا نمیدانند که خدا اسرار پنهان و نجوایشان را میداند و خدا به همهٔ امور پنهانی بسیار داناست؟
🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۳۴ سورهٔ نساء توضیح لازم دربارهٔ معنای «غیب» ارائه شد.
✳️ الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فِي الصَّدَقَاتِ وَالَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٧٩﴾
⬅️ کسانی که از مؤمنانِ داوطلبِ بخششهای صادقانه و از کسانی که جز بهکارگیری همهٔ تلاششان چیزی نمییابند خرده میگیرند و آنها را مسخره میکنند، خدا ریشخندشان کرده است و عذابی دردناک خواهند داشت.
🔺معنای «لمز» در ترجمهٔ آیهٔ ۵۸ همین سوره بیان شد.
🔺«الْمُطَّوِّعِینَ» در اصل «المتطوعین» بوده و «تطوّع» بهمعنی «انجام کار با میل و رغبت» است.
🔺«جُهْد» بهمعنی «به کار گرفتن تمام تلاش و توان» است و نه خود «توان».
✳️ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ﴿٨٠﴾
⬅️ میخواهی برایشان طلب آمرزش کن یا طلب آمرزش نکن؛ اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهی، خدا هرگز آنان را نمیآمرزد. آن به اینخاطراست که نسبت به خدا و فرستادهاش حقپوشی کردند. و خدا گروه نابهکاران را راهبری نمیکند.
🔺معنای «فسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ ﴿٨١﴾
⬅️ جاماندگان از اینکه پشتسر فرستادهٔ خدا نشستند، شادمان شدند و خوش نداشتند با دارایی و جانشان در راه خدا جهاد کنند و گفتند: «در گرما رهسپار نشوید.» بگو: «آتش دوزخ بسی گرمتر است»؛ البته اگر میفهمیدند.
🔺«تخلیف» بهمعنی «جا گذاشتن و پشتسر نهادن» است و «مخلَّف» را که اسم مفعول آن است باید «جا گذاشتهشده» ترجمه کرد، ولی در فارسی برای این مفهوم از تعبیر «جامانده» استفاده میشود.
🔺دربارهٔ معنای «خِلَاف» اختلاف وجود دارد. برخی آن را بهمعنای «مخالفت» و برخی بهمعنای «پشتسر» یا «بعد» دانستهاند. در برخی قرائتهای قرآن نیز این واژه بهصورت «خلف» نقل شده است. اگرچه هر دو معنی میتواند درست باشد، اما بهنظر میرسد بهقرینهٔ آیهٔ ۷۶ سورهٔ اسراء که در آن «لَّا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا» آمده، اینجا هم باید آن را «بعد یا پشتسر» ترجمه کنیم.
🔺معنای «نفر» در ترجمهٔ آیهٔ ۳۶ همین سوره بیان شد.
✳️ فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَلْيَبْكُوا كَثِيرًا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿٨٢﴾
⬅️ پس با توجه به سزای آنچه به دست میآوردند، باید کم بخندند و بسیار بگریند.
🔺«جَزَاءً» مفعولٌله است و برخلاف نظر اغلب مترجمان که این عبارت را «به سزای» و مانند آن ترجمه کردهاند، این آیه، کم خندیدن و بسیار گریه کردن را بهعنوان مجازات مطرح نکرده، بلکه دلیل آن را توجه به مجازات اعمال دانسته است.
✳️ فَإِن رَّجَعَكَ اللَّهُ إِلَىٰ طَائِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوكَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّكُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ ﴿٨٣﴾
⬅️ پس اگر خدا تو را بهسوی گروهی از آنان بازگرداند و از تو برای بیرون رفتن اجازه خواستند، بگو: «هرگز با من بیرون نخواهید آمد و هرگز همراه من با دشمنی نخواهید جنگید؛ شما نخستین بار به نشستن خشنود شدید؛ اکنون نیز با پسماندگان بنشینید.»
🔺«الخالف» بهمعنی «کسی که پشتسر میماند» است و به کسانی اشاره دارد که پشتجبهه میمانند. برخی لغویان، این واژه را حاوی مفهوم تباهی و بیارزش بودن دانستهاند.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
🔺قرآن بارها با صراحت از امانتداری، ایمان، عبادت و اخلاق نیک برخی از اهل کتاب، تمجید میکند و باآنکه همچنان آنها را یهودی و مسیحی و پیرو دیگر ادیان بهشمار میآورد، به آنها وعدهٔ نجات میدهد؛ اما این استاد محترم، بهعنوان سخنگوی نگاه غالب در حوزههای علمیه، اصرار دارد فقط همفکران خودش اهل بهشتاند!
دلایل نادرست بودن این برداشت را در لینک زیر توضیح دادهام:
https://t.me/hamidhossaini/3260
ادامهٔ این گفتگو را در این لینک مطالعه کنید:
https://t.me/hamidhossaini/3280
⭕️ @hamidhossaini
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۷۱ تا ۷۶ سورهٔ توبه 💢
✳️ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَٰئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿٧١﴾
⬅️ و مردان و زنان مؤمن، عهدهدار امور یکدیگرند؛ به کار پسندیده فرمان میدهند و از کار ناپسند بازمیدارند و نماز را برپا میدارند و زکات را پرداخت میکنند و از خدا و فرستادهاش فرمان میبرند. خدا بهزودی بر آنان رحمت خواهد آورد. بیتردید خدا عزتمند و فرزانه است.
🔺همانگونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۲۰۵ سورهٔ بقره بیان شد، معنای «تولّی» در اصل، «رویگردان شدن» و در برخی عبارات با توجه به سیاق، «رویگردان شدن برای در دست گرفتن و گرداندن امور» است.
✳️ وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿٧٢﴾
⬅️ خدا به مردان و زنان مؤمن باغهایی را وعده داده است که از زیرشان جویها روان است و در آن جاودانهاند؛ همچنین سراهایی پاکیزه در باغهایی خوشنشین. البته خشنودی فراوانی از جانب خدا مهمتر است. آن همان کامیابی سترگ است.
🔺توضیح معنای «مسکن» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴ همین سوره بیان شد.
🔺«عَدْن» بهمعنی «استقرار ماندگار همراه با انس و شادی» است؛ لذا برخلاف اغلب مترجمان که آن را بهمعنای «جاودانگی» گرفتهاند، از تعبیر رایج «خوشنشین» استفاده شد.
🔺مصدر بر وزن فعلان بر فراوانی دلالت دارد و لذا «رضوان» از مادهٔ «رضي» بیانگر «خشنودی فراوان و توافق شدید» است.
🔺در این آیه نیز مانند آیهٔ ۲۱۷ سورهٔ بقره، «اکبر» را بر اساس سیاق جمله «مهمتر» ترجمه میکنیم.
🔺توضیح معنای «فوز» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۸۵ سورهٔ آلعمران بیان شد.
✳️ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ﴿٧٣﴾
⬅️ ای پیامبر، با حقپوشان و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر؛ و منزلگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است.
🔺معنای «مأوی» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۵۱ سورهٔ آلعمران توضیح داده شد.
✳️ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿٧٤﴾
⬅️ به خدا سوگند میخورند که نگفتهاند، درحالیکه سخن کفرآمیز را گفتند و پس از آنکه اسلام آورده بودند، حقپوشی کردند و عزم خود را بر چیزی جزم کردند که به آن نرسیدند. و برخورد بد نکردند مگر ازآنرو که خدا و فرستادهاش از افزونبخشی خود، بینیازشان کردند. پس اگر از گناه بازگردند، برایشان بهتر است؛ و اگر روی بگردانند، خدا در دنیا و سرای واپسین به عذابی دردناک، عذابشان خواهد کرد و نه سرپرستی در زمین خواهند داشت و نه حمایتگری.
🔺مادهٔ «همم» در اصل بهمعنی «عزم کردن بر کاری همراه با آغاز مقدمات آن» است.
🔺مادهٔ «نقم» بهمعنی «مؤاخذه و ناخشنودی» است که در تعابیر رایج فارسی برای بیان این مفهوم از تعبیر «برخورد کردن» استفاده میشود. این ماده را در همهجا همینگونه ترجمه کردیم.
🔺توضیح معنای مادهٔ «نصر» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۳ سورهٔ آلعمران بیان شد.
✳️ وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ ﴿٧٥﴾
⬅️ و از آنان کسی است که با خدا پیمان بسته که اگر از افزونبخشی خود به ما بدهد، حتماً حتماً صادقانه خواهیم بخشید و حتماً حتماً از شایستگان خواهیم بود.
🔺دو بار تأکید با لام و نون ثقیله در «لنصدّقنّ» و «لنکوننّ» با تعبیر «حتماً حتماً» که در فارسی کاربرد دارد نشان داده شد.
🔺توضیح معنای «صدقة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶۳ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ ﴿٧٦﴾
⬅️ ولی وقتی از افزونبخشی خود به آنان داد، نسبت به آن بخل ورزیدند و درحالیکه رویگردان بودند، پی کار خود را گرفتند.
🔺معنای «فضل» در ترجمهٔ آیهٔ ۶۴ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺توضیح معنای «تولّي» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ سورهٔ بقره گذشت.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش دهم و پایانی
ادامهٔ پاسخ به نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
به هر حال، اختلاف ما نه در حقانیت اسلام است و نه در برتری و هیمنهٔ قرآن و نه در ثبات حقیقت؛ همهٔ اینها را من نیز میپذیرم و به آنها مفتخرم. اختلاف تنها در این نقطه است که آیا این حقایق، پیش از آنکه حجت بر کسی تمام شود، مسئولیت و مؤاخذه میآورد، و آیا انتسابِ ظاهری و تقلیدی به حق، بهخودیِخود فضیلتآور است؟ پاسخِ من به هر دو منفی است و معتقدم قرآن، بهترین و اخلاقیترین دیدگاه را در این زمینه ارائه کرده و اعجاز این کتاب آسمانی را باید در بیان همین نکاتی جستجو کرد که همهٔ حقجویان جهان آن را با دل و جان میپذیرند.
⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش نهم
ادامهٔ پاسخ به نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
۴) دربارهٔ خطاپذیریِ فهم
اینجا به گمانم سخنِ مرا به گونهای فهمیدهاید که مقصودم نیست. من نگفتهام همهٔ برداشتها یکسان و همارزشاند؛ سخن من این است که صاحبان استدلال و برهان نیز امکانِ خطا دارند، و هیچکس بهصرفِ اینکه استدلالی در دست دارد، نباید خود را حقِ مطلق بپندارد؛ زیرا طرفِ مقابل نیز مدعیِ استدلال و برهان است. پس جز با مدارا و احترام متقابل و شنیدن سخن یکدیگر نمیتوان به حقیقت نزدیک شد.
اینکه میفرمایید «اگر خطاپذیری فهم، انحصار حق را نفی کند، این استدلال شامل خودش نیز میشود» نشان میدهد به عرض بنده دقت نکردید. من هرگز نگفتم «حقیقت متکثر است» تا این ادعا خودبرانداز باشد. ادعای من این بود که «هیچ بشر عادی مالک انحصاری و مطلق همهٔ مراتبِ حقیقت نیست». این گزاره همیشه صادق است و شامل خودش هم میشود و هیچ تناقضی ایجاد نمیکند. یعنی گویندهٔ این سخن نیز مالک مطلق حقیقت نیست و باید سخنان دیگر را بشنود و نقد شود و به اشتباهاتش پی ببرد. اما نهتنها دلیلی عقلی یا شرعی بر نادرستی این دیدگاه وجود ندارد، بلکه این انحصارطلبی در شناخت حقیقت است که همواره با تناقض مواجه میشود. زیرا حتی دو شخص معتقد به آن را نمیتوانید پیدا کنید که دیدگاهی کاملاً یکسان دربارهٔ حقیقت داشته باشند و در عین حال هر دو بر انحصاری بودن حق در آنچه میفهمند اصرار دارند.
۵) دربارهٔ تشخیصِ شخصی و معیارِ داوری
آنچه در این بند فرمودهاید، با آنچه پیشتر گفته بودید یکی نیست. در نقد نخست خود صریحاً نوشته بودید که «واگذار کردن تشخیص اینکه کدام دین بهتر است به سلیقه و داوری شخصیِ افراد، با اصلِ حقطلبی و تسلیم سازگار نیست»؛ یعنی واگذاریِ تشخیص به خود فرد را زیر سؤال بردید. اما اکنون میفرمایید «هرگز نگفتهام تشخیص حق را باید از افراد گرفت؛ اتفاقاً هرکس باید خودش با عقل و وجدان تشخیص دهد.»
به هر حال آنچه اکنون میگویید عیناً همان چیزی است که از آغاز بر آن پای فشردهام: تشخیص بر عهدهٔ خود فرد است، اما معیار آن سلیقه و هوس نیست، بلکه برهان و حجت است. پس اگر چنین است باید به تشخیص دیگران احترام بگذاریم و قضاوت دربارهٔ نیت و درون افراد را به خدا بسپاریم.
۶) دربارهٔ بیمِ سوءاستفاده از این گفتمان
نگرانیِ شما را درک میکنم و آن را نشانهٔ دلسوزی میدانم. اما آیا شما کسی را سراغ دارید که به بهانه یا با استناد به سخنان من به سراغِ هواهای نفسانی رفته باشد؟ ولی در مقابل، من میتوانم افراد متعددی را به شما معرفی کنم که همین سخنان موجب جذبشان به دین شده است؛ کسانی که زخمها و آسیبهایی از طرفداران متعصب و انحصارطلب دین بر جانشان نشسته بود، و با شنیدن منطق زیبای قرآن التیام یافتند و بار دیگر به معنویت و دیانت روی آوردند. از سوی دیگر، دیدن خیل عظیمی که بهدلیل رفتار انحصارطلبان از دین رانده شده و به دام دشمنان دین افتادهاند، زحمت چندانی ندارد و کافی است کمی به اطراف خود و جامعهای که در آن زندگی میکنید بنگرید تا آثار این تفکر را مشاهده کنید.
۷) دربارهٔ تفاوت نجات و کمال
ظاهراً شما تصور میکنید همین که کسی از سر تقلید و تحت تأثیر جو و خانواده مسلمان باشد و به احکامِ اسلامی عمل کند، میتواند رتبهٔ معنویِ بالاتری از یک غیرمسلمانِ حقطلبِ اهلِ معنویت بهدست آورد! ولی واقعاً چه دلیلی برای این ادعا وجود دارد؟ چرا باید عملِ ظاهری به احکام، آن هم بر مبنای تقلید و بیآنکه از سر فهم و تسلیم باشد، بهخودیِخود رتبهای برتر بیافریند؟ این ادعا با منطقِ قرآن و عترت سازگار نیست؛ قرآن بارها ملاک کرامت را تقوا و حقطلبی و اخلاص دانسته، نه صرف انتسابِ ظاهری به دین. و همان آیهٔ آلعمران که پیشتر گفتیم، هشدار میدهد که دینِ برخاسته از تقلید و تعصب، پذیرفته نیست. تجربه و مشاهده نیز خلاف این را نشان میدهد؛ زیرا چه بسیار غیرمسلمانانی را میتوان سراغ گرفت که در معنویت و صفای باطن و خدمت به خلق، از اغلب مسلمانان پیشترند و رتبههایی بالاتر به دست آوردهاند.
آری، التزامِ آگاهانه و حقطلبانه به شریعت کامل، انسان را به مراتبی از کمال میرساند که در جای دیگری نمیتوان به آن دست یافت؛ اما این، مشروط به شرایطی است که بیشتر مسلمانان نیز از آن غافل و محروماند؛ پس چرا باید فقط دیگران را بهخاطرش سرزنش کرد و محکوم دانست؟
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش هشتم
در پاسخ به نقد اخیر این دوست گرامی چنین نوشتم:
۱) دربارهٔ وظیفهٔ بررسی و قیاسِ اسلام با ادیانِ دیگر
اساس سخن شما در این بند بر این فرض استوار است که هر یهودی و مسیحی میداند اسلام در امتداد دین اوست و ازآنجاکه وی منتظر آمدن پیامبری تازه است، پس باید اسلام را بررسی کند. اما این فرض، با واقعیت نمیخواند. اغلب مسیحیان و یهودیان اساساً چنین تصوری ندارند. یهودی در انتظارِ ظهورِ ماشیح است، و مسیحی در انتظارِ بازگشت مسیح، نه در انتظارِ پیامبری جدید و شریعتی تازه. آنان بر پایهٔ همان تعالیمی که از کودکی آموختهاند، دین خود را پایانبخش ادیان میدانند و هر دینی را که پس از آن بیاید باطل میشمارند؛ درست همانگونه که یک مسلمان، هر دعوت پس از اسلام را باطل میداند.
اکنون سخن بر سرِ این نیست که این باور درست است یا نه؛ سخن بر سرِ این است که اگر کسی همهٔ تلاش خود را در حدِّ وسعش به کار بسته و صادقانه به چنین نتیجهای رسیده باشد، چه تفاوتی دارد با آن مسلمانی که معتقد است لزومی به بررسی ادیانِ تازه نیست؟ اگر ما آن مسلمان را معذور میدانیم، به چه دلیلی این یهودی یا مسیحی را معذور ندانیم؟ اینجاست که آن اصلِ کلی دوباره خود را نشان میدهد: مدارِ مسئولیت، اتمامِ حجت بر شخصِ معیّن است، و گشودهبودنِ پرونده به تعبیرِ شما، با صدورِ حکم یکی نیست.
۲) دربارهٔ خاتمیت و نسخ
به استناد چه دلیلی میفرمایید اسلام ادیانِ پیشین را نسخ کرده است؟ قرآن نهتنها از نسخ این ادیان سخن نگفته، بلکه خود را مصدِّقِ آنها نامیده و با صراحت به اهلِ تورات و انجیل فرمان داده که از احکامِ همان کتابها پیروی کنند: «وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیهِ» و «لَسْتُمْ عَلَىٰ شَیْءٍ حَتَّىٰ تُقِیمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ». آیا این فرمانها دربارهٔ کتابی است که نسخ شده؟
ولی حتی اگر بر فرض بپذیریم که ادیان گذشته نسخ شدهاند، باز چیزی در گفتوگوی ما تغییر نمیکند؛ زیرا فرضِ سخن این است که این افراد به چنین نسخی پی نبردهاند و در این ندانستن تقصیری ندارند.
البته روشن است که اگر کسی به برتریِ اسلام و مهیمنبودن قرآن نسبت به کتبِ پیشین پی برده باشد، بیگمان وظیفه دارد از هدایتهای این کتاب بهره ببرد و آن را مبنا قرار دهد. اما مبنا قرار دادنِ قرآن، بهمعنای نسخ و بطلانِ شرایعِ پیشین نیست؛ آن شرایع همچنان برای کسانی که صادقانه آنها را حکمِ خدا میدانند و به شریعتی برتر دست نیافتهاند، معتبر است.
ضمناً خوب است به این نکته نیز توجه کنید که آیاتی که دربارهٔ نکوهشِ کتمانِ حق آوردید، بیاستثنا مقیّد به قیدِ «مِن بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ» و «وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ» و «وَجَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ» و مانند آن است. یعنی قرآن آن نکوهشِ سخت را نه بر هر پیرو دینِ دیگری، بلکه بر کسی بار میکند که بیّنه بر او تمام شده و آنگاه از سرِ عناد انکار کرده؛ در حالی که عرض بنده دربارهٔ کسی بود که به این نکته پی نبرده باشد.
۳) دربارهٔ آیهٔ «وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا»
به گمانم مقصود این آیه را برعکسِ آنچه درصدد بیان آن است فهمیدهاید. اگر به سیاقِ این آیه و بسیاری از آیاتِ دیگری که دربارهٔ اسلام سخن میگویند دقت کنیم، درمییابیم که اینگونه آیات دقیقاً در حال مقابله با همین نوع تفکر است. «اسلام» در اینجا به معنای بنیادین و قرآنیِ آن، یعنی تسلیمِ حقطلبانه در برابرِ خداست؛ همان معنایی که قرآن پیامبرانِ پیش از رسولِ خاتم و پیروانشان را نیز بر اساسش «مسلم» خوانده است. مفادِ آیه این است که اگر کسی دینی را با مبنایی جز حقطلبی برگزیند، از او پذیرفته نیست. این نکتهای است که مرحوم علامه طباطبایی نیز در تفسیر آیات «اسلام» و «مسلم» به آن اشاره کردهاند.
پس اگر کسی حتی شریعتِ پیامبرِ اکرم را نیز از سرِ تعصب و تقلید برگزیده باشد، طبقِ همین آیه از او پذیرفته نیست، و آن اثرِ معنوی که دین باید در جانِ او بگذارد پدید نمیآید؛ بلکه به تصریحِ قرآن، همین قرآن و همین شریعت بر ظلم و خسارتِ او خواهد افزود: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا». پس ملاک پذیرش، تسلیم در برابرِ حقیقت است، نه صرفِ نامِ دین.
ادامه در پست بعد 👇
⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش هفتم
ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
۴. با توجه به توضیحاتی که در بخش سوم عرض کردم، به نظرم این قسمت نیز تا حد زیادی روشن میشود. اینکه دسترسی انسان به حقیقت از مسیر فهم و برداشت او صورت میگیرد، به معنای همارزش بودن همه برداشتها نیست؛ ممکن است دو نفر به نتایج متفاوتی برسند، اما یکی بر اساس برهان و مقدمات صحیح و دیگری بر اثر شبهبرهان، مقدمات ناقص، ظنیات یا تعصب. بنابراین «من چنین فهمیدهام» بهخودیخود نه ملاک حقانیت است و نه لزوماً ملاک معذوریت؛ بلکه باید خودِ مقدمات و فرایند استدلال شخص نیز از نظر عقل و منطق ارزیابی شود. ازاینرو، فهم شخصی بهتنهایی ملاک نیست، بلکه فهم شخصیِ مبتنی بر اصول صحیح و استدلال معتبر اهمیت دارد. همچنین اینکه اگر ما در محیط و خانواده دیگری بودیم شاید به نتیجه دیگری میرسیدیم، صرفاً یک احتمال است و بهخودیخود اعتبار تشخیص فعلی ما را نفی نمیکند. بنابراین باید میان ثابتبودن حقیقت، خطاپذیری فهم انسان و تفاوت مسئولیت افراد متناسب با حجتِ در دسترسشان تفکیک کرد. ۵. در اینجا به نظرم یک سوءتفاهم پیش آمده است. بنده هرگز نگفتهام که تشخیص حق را باید از افراد گرفت و به شخص دیگری سپرد؛ اتفاقاً هرکس باید با عقل و وجدان و بر اساس حجتی که در اختیار دارد خودش حقیقت را جستوجو و تشخیص دهد. سخن من این است که تشخیص شخصی با سلیقهای و نسبیبودن معیار حق تفاوت دارد*؛ انسان خودش داوری میکند ، اما معیار داوری، سلیقه او نیست، بلکه برهان، وحی و حجت است. اتفاقاً آیات قصص ۴۹ و ۵۰ نیز همین را میگویند: قرآن نمیفرماید هرکس هرچه را خودش حق تشخیص داد همان حق است؛ بلکه میفرماید اگر هدایت برتر و برهانآور آمد و انسان از آن پیروی نکرد از جمله کسانی است که: *«فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.» بنابراین، مسئولیت شخصیِ تشخیص، به معنای اعتباربخشی به هر تشخیص شخصی نیست؛ بلکه هرکس مسئول است با تمام توان خود، در برابر حجت و برهان تسلیم شود. ۶. بنده نیز با اصل حقطلبی، شنیدن سخن مخالف و تسلیم در برابر برهان کاملاً موافقم و نگرانی من ناظر به این امور نیست. سخن من صرفاً درباره احتمال سوءاستفاده از این گفتمان است؛ اینکه مبادا برخی «زاویه دید» و «معذوریت» را دستاویزی برای توجیه هواهای نفسانی و منافع شخصی قرار دهند. بنابراین این هشدار، نفی حقطلبی نیست؛ بلکه تأکید بر این است که حقطلبی باید با تبعیت از حجت و برهان ملازم باشد، نه با توجیه خواستههای شخصی. ۷. در این بخش نیز به نظرم اختلاف چندانی باقی نمیماند. سخن من صرفاً این نیست که فضائل اسلام را بشناسیم، بلکه این است که التزام به شریعت اسلام و عمل به تکالیف آن، انسان را به مراتب و اهدافی از کمال میرساند که صرفِ حقطلب بودن و رسیدن به نجات، لزوماً به معنای رسیدن به آنها نیست. در ادبیات فقهی نیز اصل معروف «الکفار مکلّفون بالفروع کما هم مکلّفون بالأصول»* ناظر به همین معناست که تکالیف دینی در تعالی و کمال انسان نقش واقعی دارند. بنابراین حتی اگر برای برخی حقطلبانِ دیگر ادیان، با فرض تمامنشدن حجت، عذر و اجر قائل شویم، این به معنای همرتبه دانستن آنان با کسی نیست که به اسلام و تمام مراتب و تکالیف آن ملتزم شده و از آثار تربیتی و کمالی آن بهرهمند میشود.ادامه در پست بعد 👇 ⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش ششم
ادامهٔ نقد یکی از دوستان بر ویدیوی «آیا اسلام شرط نجات است؟»
اگر مراد شما از اینکه «آیین خودش نیز حق است» این باشد که آن دین منشأ الهی داشته و مشتمل بر بخشی از حقیقت و هدایت الهی است، این سخن محل بحثی نیست؛ اما اگر مراد این باشد که آن دین همچنان در کنار اسلام، شریعتی حق و لازمالاتباع است، با توجه به اینکه اسلام خود را ناسخ و حاکم بر شرایع پیشین معرفی میکند، دیگر جایی برای انتخاب میان آن دو به معنای مورد بحث باقی نمیماند؛ زیرا با پذیرش خاتمیت، تکلیف روشن شده است. ترجیح در جایی معنا دارد که میان دو دلیل هنوز راهحل قطعی وجود نداشته باشد و انسان با بررسی قرائن، اقربإلیالواقع را برگزیند؛ نه جایی که یک دلیل، خود را ناسخ و حاکم بر دلیل پیشین معرفی کرده است. از همینجا اشکال ترجیح اسلامندادن به دلیل خانواده، فرهنگ و آرامش اجتماعی نیز روشن میشود؛ زیرا این عوامل، حتی اگر علت روانشناختی انتخاب باشند، دلیلی بر اقربیت آن انتخاب به واقع نیستند. البته اگر ملاحظاتی مانند حفظ جان یا دفع مفسده در میان باشد، ممکن است انسان حق را بپذیرد و در شرایط ضرورت آن را کتمان کند؛ چنانکه در ماجرای مؤمن آلفرعون نمونهای از آن را میبینیم. بنابراین بحث بر سر امکان کتمان ایمان در شرایط خاص نیست، بلکه بر سر ترجیح یک دین بر دین دیگر صرفاً به دلیل سازگاری بیشتر با محیط و خانواده است. ۳. درباره مبارزه قرآن با انحصارطلبی به نظرم در اینجا باید میان انحصار حقیقت و ادعای مالکیت انحصاری انسان بر حقیقت تفکیک کرد. اینکه هیچ انسانی مالک مطلق حقیقت نیست و فهم ما از آن ممکن است خطاپذیر باشد، سخن درستی است؛ اما این به معنای متکثر بودن خود حقیقت یا حقانیت همزمان ادیان متعارض نیست. اتفاقاً اگر اسلام خاتمیت پیامبر و نهاییبودن شریعت خود را ادعا میکند، این ادعا را نمیتوان صرفاً یکی از «زاویه دیدهای» بشری دانست. از سوی دیگر، آیات ۴۴ تا ۴۶ سوره مائده نیز باید در کنار یکدیگر دیده شوند. قرآن تورات و انجیل را دارای هدایت و نور میداند، اما بلافاصله قرآن را «مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ» معرفی میکند؛ یعنی نسبت قرآن با آن کتابها صرفاً تأیید یکسان و همعرض بودن آنها نیست، بلکه قرآن جایگاه نظارت، تصدیق و حاکمیت بر آنها دارد. همچنین آیاتی مانند بقره ۶۲ و مائده ۶۹، ملاک نجات را در قالب کلیِ ایمان و عمل صالح بیان میکنند؛ اما این بهخودیخود به معنای تعدد و تکثر ادیان حق نیست. همانگونه که برای فهم دقیق ملاک نجات باید قیود و توضیحات قرآن را در مجموع آیات دید، در اینجا نیز نمیتوان یک ملاک کلی را جدا از آیاتی دانست که مصداق آن را مشخص میکنند؛ از جمله: «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ» محمد، ۲. بنابراین، اینکه انسان مالک مطلق حقیقت نیست، با این سخن که حقیقت واحد است و قرآن و پیامبر خاتم جایگاه نهایی اسلام را روشن کردهاند هیچ تعارضی ندارد. اتفاقاً اگر بگوییم چون فهم انسان خطاپذیر است، پس انحصار حق نمیتواند صادق باشد، این استدلال شامل خودِ این دیدگاه نیز میشود؛ زیرا آن نیز حاصل فهم و داوری انسانی است. بنابراین باید میان تواضع معرفتی انسان و تکثر حقیقت تفکیک کرد. در نهایت، آیاتی که مورد استناد قرار گرفتند، مبارزه قرآن با انحصارطلبیِ بیدلیل و متعصبانه را نشان میدهند، نه نفی هرگونه انحصار حقِ مبتنی بر برهان. خود قرآن، در عین تصدیق اصل الهیبودن ادیان پیشین، درباره دین پس از آمدن پیامبر خاتم صریحاً میفرماید: «وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» آلعمران، ۸۵ـ۸۶. بنابراین، نفی انحصارطلبیِ متعصبانه با پذیرش انحصار حق بر اساس برهان و بیان قرآن، دو مسئله متفاوتاند. افزون بر این، قرآن درباره کسانی که پس از روشنشدن بیّنات، حقیقت را کتمان میکنند، میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» (بقره، ۱۵۹). بنابراین، سخن قرآن صرفاً این نیست که هرکس برداشت خود را داشته باشد؛ بلکه پس از آمدن بیّنات و روشنشدن حقیقت، کتمان آن را نیز بهشدت نکوهش میکند.ادامه در پست بعد 👇 ⭕️ @hamidhossaini
💢 گفتگویی درباره انحصار یا کثرتگرایی دینی 💢
بخش پنجم
چندی پیش، متن گفتگوی خود با یکی از دوستان فاضل را که پس از انتشار قسمت ۵۶ مجموعهٔ «اسلام، چرا و چگونه؟» با عنوان «آیا اسلام شرط نجات است؟» شکل گرفته بود، در چهار فرسته تقدیم کردم که میتوانید آن را اینجا + ملاحظه کنید. ازآنجاکه این گفتگو همچنان ادامه پیدا کرد، بخشهای بعدی آن را نیز در شش فرسته در معرض دید و قضاوت عموم میگذارم.
ابتدا ادامهٔ انتقادات این برادر عزیز:
۱. درباره وظیفه کسی که در معرض دعوت قرار میگیرد اما درباره نکته اولی که فرمودید، به نظرم محل اختلاف ما بیش از آنکه در اصلِ «اتمام حجت» باشد، در این است که آیا میتوان اسلام را در ردیف هزاران دین و آیین ادعایی موجود در جهان قرار داد و گفت انسان هیچ وظیفهای برای بررسی آن ندارد، مگر اینکه از پیش حجت بر او تمام شده باشد. به نظرم این قیاس، قیاس معالفارق است. اگر کسی امروز نزد من بیاید و بگوید «من دینی تازه آوردهام» و هیچ ادعای ارتباطی با ادیان الهی پیشین، پیامبران گذشته و سنت دینیای که من به آن وابستهام نداشته باشد، طبعاً صرف شنیدن چنین ادعایی به این معنا نیست که من مکلف باشم همه زندگی خود را صرف بررسی تکتک این دعوتها کنم؛ چراکه با دریافت پیام خاتمیت، انتظار رسول دیگری را ندارم. اما مواجهه یک یهودی یا مسیحی با اسلام از این سنخ نیست. اسلام خود را دینی مستقل و بیارتباط با ادیان پیشین معرفی نمیکند؛ بلکه پیامبران و کتابهای پیشین را تصدیق میکند، درباره تورات و انجیل و پیروان آنها سخن میگوید و پیامبر خود را در ادامه سلسله پیامبران الهی و به عنوان پیامبر خاتم معرفی میکند. بنابراین، برای پیرو ادیان پیشین، اسلام صرفاً یک «انتخاب جدید در کنار انتخابهای قبلی» نیست؛ بلکه ادعایی درباره همان سلسلهای است که او به آن معتقد است. بهویژه آنکه ادیان پیشین خود نیز از آمدن پیامبر یا منجی موعود و ادامه مسیر هدایت الهی سخن گفتهاند. به تعبیر ساده، اگر کسی در دادگاه پروندهای مفتوح داشته باشد که نتیجهاش مستقیماً به حقوق و سرنوشت خودش مربوط است، نمیتواند صرفاً با این استدلال که هنوز حکم نهایی صادر نشده، اصل پیگیری پرونده را منتفی بداند. بنابراین اسلام برای پیرو ادیان پیشین، صرفاً «دینی از میان هزاران دین» نیست، بلکه بخشی از همان پروندهای است که خودِ آن دین پیشاپیش گشوده است. بنابراین، سخن من این نیست که هر انسانی با شنیدن هر دعوتی مکلف است همه ادیان و مکاتب موجود را یکبهیک بررسی کند؛ بلکه نوع ادعا و نسبتی که آن ادعا با باورها و مقدمات پذیرفتهشده خود انسان دارد، در مسئولیت او برای تحقیق مؤثر است. از این جهت، جسارتاً قیاس اسلام با «هزاران دین موجود در جهان» دقیق نیست. اما درباره آیه «كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» نیز به نظرم باید میان دو مرحله تفکیک کرد: اینکه انسان در برابر آنچه به او رسیده و فهمیده مسئول است، و اینکه چه مقدار از این مسئولیت متوقف بر تمامشدن حجت به معنای خاص کلامی آن است. من اصل این را که مؤاخذه الهی تابع شرایط و میزان حجت و آگاهی انسان است، انکار نمیکنم؛ بحث من این است که عدم اتمام حجت را نمیتوان خودبهخود مساوی با سقوط هرگونه مسئولیت برای جستوجوی حقیقت دانست. ۲. درباره ترجیح ندادن اسلام به سبب سازگاری با فرهنگ و خانواده اما درباره نکته دوم، به نظرم مسئله اصلی همچنان بهدرستی تفکیک نشده است. اگر کسی پیام اسلام را شنیده باشد، نمیتواند نسبت به ادعای فصلالخطاب بودن آن، یعنی خاتمیت، بیتفاوت باشد. شریعت پیامبر خاتم، کامل و نهایی و حاکم بر ادیان و شرایع الهی پیشین است. بنابراین اگر کسی واقعاً به حقانیت اسلام پی برده باشد، باید نسبت خود را با همین ادعای اساسی نیز روشن کند.ادامه در پست بعد 👇 ⭕️ @hamidhossaini
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۶۵ تا ۷۰ سورهٔ توبه 💢
✳️ وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿٦٥﴾
⬅️ و اگر از آنان بپرسی، قطعاً خواهند گفت: «ما فقط غرق در سرگرمی بودیم و بازی میکردیم.» بگو: «آیا خدا و نشانههای او و فرستادهاش را مسخره میکردید؟
🔺توضیح معنای «خوض» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۴۰ سورهٔ نساء گذشت.
✳️ لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ ﴿٦٦﴾
⬅️ عذر نیاورید؛ پس از ایمان آوردنتان، حقپوشی کردهاید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی را بهخاطر اینکه بزهکار بودند، عذاب خواهیم کرد.»
🔺توضیح معنای «جرم» در ترجمهٔ آیهٔ ۵۵ سورهٔ انعام بیان شد.
🔺«طائفة» از مادهٔ «طوف» بهمعنی «حرکت کردن گرد چیزی» است و برای اشاره به «گروهی که بر محور هدفی مشترک حرکت میکنند» استفاده میشود. تعابیری چون «گروه»، «جماعت» یا «دسته» را میتوان بهعنوان معادل این مفهوم به کار برد.
✳️ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿٦٧﴾
⬅️ مردان و زنان منافق، همچون یکدیگرند؛ به کار ناپسند فرمان میدهند و از کار پسندیده بازمیدارند و دستهایشان را جمع میکنند. آنها خدا را از فراموش کردند، پس او نیز آنها را فراموش کرد. بهراستی منافقاناند که نابهکارند.
🔺معنای تعبیر «بعضهم من بعض» در ترجمهٔ آیهٔ ۳۴ سورهٔ آلعمران توضیح داده شد.
🔺توضیح معنای «معروف» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۷۸ سوره بقره گذشت.
🔺توضیح معنای «منکر» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۰۴ سورهٔ آلعمران بیان شد.
🔺همانگونه که در ترجمهٔ آیهٔ ۲۴۵ سورهٔ بقره بیان شد، مادهٔ «قبض» بهمعنی «جمع و محدود کردن» است و منظور از اصطلاح «جمع کردن دست» در اینجا «خودداری و امساک در انفاق» است، ولی ازآنجاکه این مفهوم در آیه با کنایه مطرح شده، در ترجمه نیز باید همانگونه بیاید.
🔺معنای «فسق» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶ سورهٔ بقره بیان شد.
✳️ وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ ﴿٦٨﴾
⬅️ خدا به مردان و زنان منافق و حقپوشان، آتش دوزخ را وعده داده است که جاودانه در آن خواهند بود. همین برایشان کافی است. خدا آنان را از رحمتش دور کرده و عذابی پایدار خواهند داشت.
🔺توضیح معنای «لعن» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۸ سورهٔ بقره گذشت.
🔺اگرچه «مقیم» بهمعنی «بر پا کننده» است و در قرآن بارها برای بر پا داشتن نماز بهکار رفته، ولی وقتی بدون مفعول بیاید، بیانگر مفهوم «پایداری و دوام» است.
✳️ كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلَاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُم بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُوا أُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿٦٩﴾
⬅️ همچون پیشینیان شما که از شما نیرومندتر، ثروتمندتر و پرفرزندتر بودند؛ آری آنان از نصیب خود بهرهبرداری کردند و شما نیز همانگونه که پیشینیانتان از نصیب خود بهره بردند، از نصیبتان بهرهبرداری کردید و همانگونه که آنان غرق در سرگرمی شدند، شما نیز غرق در سرگرمی شدید. آنها اعمالشان در دنیا و سرای واپسین بیاعتبار شد و همایشاناند که زیانکارند.
🔺«خلاق» بهمعنی «بهره و نصیب» است.
🔺«حبط» بهمعنی «سقوط و محو شدن» است.
✳️ أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ﴿٧٠﴾
⬅️ آیا خبر پیشینیانشان برایشان نیامده است؟ قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اهل مدین و زیرورو شدهها، که فرستادگانشان نشانههای روشن را برایشان آوردند؟ البته خدا نمیخواست به آنان ستم کند، ولی خود بر خویشتن ستم میکردند.
🔺در ترجمهٔ آیهٔ ۷۵ سورهٔ مائده توضیح دادیم که «افک» بهمعنی «دگرگون ساختن و زیرورو کردن» است. بر این اساس، «مؤتفکات» بهمعنی «اشخاص یا سرزمینهای زیرورو شده» خواهد بود.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
💢 نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال فقهی 💢
مقالهٔ جدید استاد ابوالقاسم فنائی با عنوان «نقش ملاحظات اخلاقی در استدلال فقهی» را میتوان چکیدهای از مهمترین نتایج علمی دو کتاب مهم ایشان، «دین در ترازوی اخلاق» و «اخلاق دینشناسی»، دانست که اینبار بهطور متمرکز بر یک پرسش کاربردی در معرفتشناسی فقه به کار گرفته شدهاند: وقتی فقیه با آیه یا روایتی روبهرو میشود که ظاهرش با عدالت یا دیگر داوریهای اخلاقی ناسازگار است، آیا حق دارد یا موظف است به ملاحظهٔ اخلاقی تکیه کند و از دلیل نقلی دست بردارد؟
🔹 فقه آنگونه که هست
نویسنده در بخش توصیفی مقاله نشان میدهد که در روش رایج فقه شیعه، ملاحظات اخلاقی تنها وقتی «قطعی» باشند به بازی گرفته میشوند و ملاحظات «ظنّی» عملاً هیچ جایگاهی در آن ندارند. وی ریشهٔ این موضع را نه در متافیزیک فقه، بلکه در تبعیضی معرفتشناختی میداند. زیرا معتقد است ظنّ برآمده از متون دینی حجت شمرده میشود، اما ظنّ برآمده از عقل و اخلاق نه. نتیجهٔ این رویکرد آن است که چون باور اخلاقی ما تقریباً هیچگاه به حد قطع نمیرسد، نقش اخلاق در فقه عملاً به صفر میرسد.
🔹 فقه آنگونه که باید باشد
ادعای اصلی مقاله در بخش هنجاری آن است که اخلاق «منبع» شریعت نیست، اما «چارچوب» آن است. بر این اساس، ملاحظات اخلاقی حتی اگر قطعی باشند نمیتوانند بهتنهایی حکمی را در شریعت اثبات کنند؛ اما خواه قطعی باشند و خواه ظنّی، تحت شرایطی سه نقش مهم را ایفا میکنند:
۱. توجیه باور به «نبودِ» حکم شرعیِ ناسازگار با اخلاق در شریعت؛
۲. جلوگیری از تمسک به دلایل نقلیِ ناسازگار با اخلاق، بهعنوان قرینهای که در سند، دلالت یا جهت صدور آنها تردید میافکند؛
۳. جلوگیری از اجرای اصول عملیه، زیرا با رفع شک، موضوعی برای آنها باقی نمیماند.
شرط این نقشها روشن است: دلیل نقلی و دلیل اخلاقی باید با یک ترازو سنجیده شوند و هرکدام قویتر بود مقدم شود.
دکتر فنائی در پایان مینویسد اگرچه بیشتر فقیهان شیعه بهتبعیت از متکلمان عقلیمشرب شیعه و معتزله، استقلال متافیزیکی اخلاق از شریعت و تقدم اخلاق بر شریعت را میپذیرند، اما معرفتشناسی فقهی آنان با این باور همخوان نیست و همین گسست است که به فتواهای ناسازگار با اخلاق میانجامد. به باور او، فقهی که به اخلاق، عقلانیت و معنویت بیاعتنا باشد، شریعتی ضد اخلاق به مخاطبان عرضه میکند و این خود یکی از عوامل دینگریزی در روزگار ماست.
دریافت از سایت دانشگاه مفید
دریافت از سایت صدانت
⭕️ @hamidhossaini
#کلیپ_آموزشی تولیدشده با هوش مصنوعی
بر اساس قسمت ۵۹ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه
⭕️ @hamidhossaini
#پادکست تولیدشده با هوش مصنوعی
بر اساس قسمت ۵۹ مجموعهٔ #اسلام_چرا_چگونه
⭕️ @hamidhossaini
💢 دین ما واقعاً فطری است؟ 💢
با بررسی آیات قرآن متوجه شدیم دین مطلوب این کتاب، دین حنیف است. وقتی از قرآن پرسیدیم منظورش از دین حنیف چیست، آن را دین فطرت و انسانیت معرفی کرد. اکنون میخواهیم بدانیم کدام دین را میتوان دینی فطری و انسانی دانست. زیرا بدون مشخص شدن ملاکهای فطری بودن، همهٔ مکاتب و برداشتهای متناقض میتوانند خود را دینی فطری و انسانی معرفی کنند.
این بررسی نشان میدهد مهمترین ویژگی دین فطری، اعتماد آن به عقل و دستگاه ادراک انسان و اولویت دادن اخلاق بر ظواهر متون دینی است؛ ولی اغلب متولیان ادیان رسمی به بهانهٔ نقصان و خطاپذیر بودن عقل، برداشتها و سلایق خود را بهعنوان فرمان خدا معرفی میکنند و آن را بر ارزشهای مشترک انسانی ترجیح میدهند.
#اسلام_چرا_چگونه ۵۹
⭕️ @hamidhossaini
❇️ مجموعه ویدیوهای «اسلام، چرا و چگونه؟» همزمان به پنج زبان، تولید و در پنج کانال یوتیوب ارائه میشود.
🔻لینک کانالهای انگلیسی، عربی، اردو و رومانیایی در بخش توضیحات کانال فارسی قرار دارد:
➡️ https://www.youtube.com/@kalam-hamidhossaini
⭕️ @hamidhossaini
💢 ترجمهٔ پیشنهادی آیات ۵۹ تا ۶۴ سورهٔ توبه 💢
✳️ وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ ﴿٥٩﴾
⬅️ ولی چقدر خوب میشد اگر آنچه را خدا و فرستادهاش به آنان داده است، خوش میداشتند و میگفتند: «خدا ما را بس است؛ بهزودی خدا از افزونبخشی خود به ما خواهد داد و فرستادهاش نیز؛ بیتردید ما فقط مشتاق خداییم.»
🔺«ولو» بیانگر شرط است، ولی جواب آن در آیه نیامده تا بر اهمیت، بزرگ بودن و شاید مراتب گوناگون آن تأکید شود. نزدیکترین تعبیر برای بیان این مفهوم، «چقدر خوب میشد اگر» است.
✳️ إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٦٠﴾
⬅️ بخششهای صادقانه تنها برای تهیدستان است و بینوایان و کارگزاران آن و کسانی که دلجویی میشوند و دربارهٔ بردهها و کسانی که تاوان بر عهده دارند و در راه خدا و درراهماندگان؛ تقدیری تعیین شده از جانب خدا؛ و خدا دانا و فرزانه است.
🔺معنای «مسکین» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۳ سورهٔ بقره توضیح داده شد.
🔺توضیح معنای «صدقة» در ترجمهٔ آیهٔ ۲۶۳ سورهٔ بقره بیان شد.
🔺توضیح معنای «رقبة» در ترجمهٔ آیهٔ ۹۲ سورهٔ نساء گذشت.
🔺برخلاف نظر اغلب مترجمان، «غرم» بهمعنی «وام» یا «بدهی» نیست؛ بلکه معنای آن «هر بهای سنگینی که بر عهدهٔ کسی قرار گرفته باشد» است که به آن «تاوان» میگویند.
🔺معنای «فریضة» در ترجمهٔ آیهٔ ۱۱ سورهٔ نساء همراه با دلیل دقیق نبودن ترجمهای که اغلب مترجمان برای «فریضة من الله» ذکر کردهاند، توضیح داده شد.
✳️ وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿٦١﴾
⬅️ و از آنان کسانیاند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند: «او سراپا گوش است!» بگو: «گوشِ خوبی است برای شما؛ به خدا ایمان دارد و به مؤمنان اعتماد میکند و رحمتی است برای آنها که از میان شما ایمان آوردهاند.» و آنان که فرستادهٔ خدا را آزار میدهند، عذابی دردناک خواهند داشت.
🔺«أُذُن» صفت مشبهه از مادهٔ «اذن» بهمعنی «بسیار شنوا» است که برای عضو شنوایی نیز بهکار میرود. استفاده از این تعبیر در اینجا برای بیان شدت شنوایی است که در فارسی به آن «سراپا گوش بودن» میگویند.
🔺«یؤمن ب» بهمعنی «ایمان داشتن» و «یؤمن ل» بیانگر معنای «اعتماد داشتن» است.
✳️ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُوا مُؤْمِنِينَ ﴿٦٢﴾
⬅️ در حضور شما به خدا سوگند میخورند تا خشنودتان کنند؛ ولی اگر مؤمن بودند، سزاوارتر این بود که خدا و فرستادهاش را خشنود کنند.
🔺به قرینهٔ تعبیر مشابه در آیهٔ ۱۸ سورهٔ مجادله میتوان «یحلفون ل» را بهمعنی «سوگند خوردن در حضور و برابر کسی» دانست.
✳️ أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَٰلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ ﴿٦٣﴾
⬅️ آیا نمیدانند که هر کس با خدا و فرستادهاش خصمانه مخالفت کند، آتش دوزخ از آنِ اوست و جاودانه در آن خواهد ماند؟ درماندگی سترگ همان است.
🔺«ألم یعلموا» بهصورت تحتاللفظی «آیا ندانستند» ترجمه میشود، ولی این تعبیر در فارسی رایج نیست.
🔺«یُحَادِد» از مادهٔ «حدد» بهمعنی «مرزبندی خصمانه و مخالفت آشکار» است و برخی آن را از «حدّة» بهمعنی «تندی و تیزی» گرفتهاند.
🔺معنای «خزي» در ترجمهٔ آیهٔ ۸۵ سورهٔ بقره توضیح داده شد.
🔺بهمنظور ایجاد تفاوت میان «کبیر» و «عظیم»، واژهٔ نخست را «بزرگ» و دومی را «سترگ» ترجمه میکنیم.
✳️ يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ ﴿٦٤﴾
⬅️ منافقان از این میترسند که سورهای بر آنان فرو فرستاده شود و آنها را از آنچه در دل دارند آگاه کند. بگو: «مسخره کنید؛ بیتردید، خدا آنچه را که از آن میترسید، بیرون خواهد آورد.»
🔺مادهٔ «حذر» بهمعنی «پرهیز از سر ترس» است، ولی در بسیاری از کاربردها ناچاریم آن را «ترس» ترجمه کنیم.
🔸این ترجمه با نقد و نظر شما اصلاح و ویرایش خواهد شد.
#ترجمه_گروهی_قرآن
⭕️ @hamidhossaini
