AghayedNet
Ir al canal en Telegram
2 510
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+330 días
Archivo de publicaciones
2 510
🔺حدیث حضرت عسکری علیهالسلام در جُنگ خطی ۳۴۵۵ کتابخانه مجلس.
حدیث حضرت عسکری صلوات الله علیه درباره روحالقدس، یکی از شگفتیهاست و بزرگان دین اعلی الله مقامهم تفاسیری درباره این حدیث شریف بیان فرمودهاند.
@AghayedNet
2 510
+9
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن
🔺بهمناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
@AghayedNet
2 510
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (٢)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
با وجود اين جای تعجب است از اين شخص كه میگوید:
«بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند.»
معلوم نيست اين نتيجه از كجا به دست آمده و جز غرض اين نتيجه منشأ و سرچشمهای دارد؟!
اين مطلب مسلّم است كه ذات خدای متعال منزه است از داشتن صفاتی زايد بر ذاتش. ذات مقدس او عين صفات كماليه او است و در ذات او هيچ گونه تكثّری نيست او ذاتی است كه عين علم است و عين قدرت است و عين حيات است و همين طور ساير صفات كماليه.
و چنين ذاتی فاقد هيچ كمالی نيست و همچنان كه كسی بر ذات مقدس او احاطه و از ذات مقدس او آگاهی ندارد از علم ذاتی و حيات ذاتی و قدرت ذاتی و ساير صفات ذاتی او هم آگاهی ندارد.
و ما هم كه او را به صفات ذاتی او (كه عين ذات او هستند بدون تكثر و تعدد مصداقی و مفهومی) اقرار داريم و اعتراف میكنيم به واسطه صفات فعليّه او است كه همه غير او هستند ولی مال او بوده و شريكی با او در اين صفات نيست و همه ظهورات اويند و همه دليل بر صفات ذاتيه اویند و همه نشانه های كمالات ذاتيه او هستند و آيات تعريف و تعرّف اويند. و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها.
٢. کرامتی برای قاضی نقل شده و در آن کرامت، قاضی از اسم «المُمیت» الهی استمداد کرده و به ماری گفته است: مُت بإذن الله و آن مار هلاک شده است.
چهقدر عجیب است. اگر این اتهام درست باشد که خدا هیچکاره است، خود متهمکننده (قاضی) هم به اسم «الممیت» متوسل شد. چنانکه تیتر این جریان را نوشتهاند: قصّة المرحوم القاضی و مثال لتجلّی إسم المُميت و إماتة الحيّة.
٣. اینکه میگوید شیخ اعلی الله مقامه صفات را مستقل میداند، از خودِ اوست و شیخ این را نمیفرمایند و تهمتی است که به ایشان نسبت داده است.
شیخ اَشادَ اللهُ شأنَه در کتاب مبارک شرح الزیارة الجامعة الکبیرة به طور مکرر به مستقلنبودن این صفات اشاره فرموده است و حتی مصادیق اسماء حُسنای الهی، محمد و آل محمد علیهمالسلام را مستقل نمیداند. ایشان در موضعی از همین کتاب شریف، درباره این بزرگواران علیهمالسلام میفرماید:
«...لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حالٍ الا بالله و ما هم علیهمالسلام فی فعله [=ای فعل الله] الا کصورة فی مرآة بالنسبة الی شاخِصِها... و لاحظ هذا الحرف فی کل شیء تسمعه منا لانریده الا علی هذا المعنی.» (ج١، ص٢۵٣)
این فرمایش که «لکنهم لیسوا شیئاً فی کل شیء و علی کل حال» اشاره به مستقلنبودن ایشان است.
با مراجعه بیشتر به این کتاب شریف، شگفتی از نتیجهگیریهای قاضی بیشتر میگردد.
۴. شناخت ذات خدای متعال و وصول به آن برای تمامی مخلوقات حتی برای محمّد و آل محمّد صلی اللّه عليه و عليهم عقلاً و نقلاً محال است و يک آيه قرآن و يك روايت پيدا نمیشود كه خلق را به امر محال دعوت نمايد و يا آن را غايت سير و معرفت خلق معرفی کند.
آری، آيات قرآن و روايات ما را به شناختن خدای متعال و رسيدن به مقام معرفت دعوت میكند و آنچه برای خلق در شناختن خدای متعال ممكن است همان شناختن آیات تعریف و تعرف اوست.
@AghayedNet
2 510
✔️سخنی از میرزا علی قاضی درباره شیخیه و نقد آن (١)
🔻به مناسبت شش ربیعالاول، سالروز رفتن میرزا علی قاضی از دار دنیا
متن واقعه طبق کتاب روح مجرد، صفحه ۴۲۷ از این قرار است:
«وصىّ مرحوم قاضى مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى... میفرمودند: يك روز به حضرت آقا (میرزا علی قاضى) عرض كردم: در عقيده شيخيّه چه اشكالى است؟! آنها هم اهل عبادتند، و اهل ولايتند؛ بخصوص نسبت به إمامان عليهم السّلام مانند خود ما بسيار اظهار محبّت و اخلاص مىكنند، و فقهشان هم فقه شيعه است، و كتب أخبار را معتبر میدانند و به روايات ما عمل مینمايند؛ خلاصه هر چه میخواهيم بگرديم و اشكالى در آنها از جهت اخلاق و عمل پيدا كنيم نمیيابيم.
مرحوم قاضى فرمودند: فردا شرح زيارت شيخ أحمد أحسائى را بياور! من فردا شرح زيارت او را خدمت آن مرحوم بردم. فرمودند: بخوان! من قريب يكساعت از آن قرائت كردم. فرمودند: بس است! حالا براى شما ظاهر شد كه اشكال آنها در چيست؟! اشكال آنها در عقيدهشان میباشد. اين شيخ در اين كتاب میخواهد اثبات بكند كه: ذات خدا داراى اسم و رسمى نيست؛ و آن ما فوق أسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقّق میگردد، با اسماء و صفات تحقّق میپذيرد؛ و آنها مبدأ خلقت عالم و آدم و مؤثّر در تدبير شؤون اين عالم میباشند در بقاء و ادامه حيات. آن خدا اتّحادى با اسماء و صفات ندارد، و اينها مستقلّا كار میكنند. و عبادت انسان به سوى اسماء و صفات خداوند صورت میگيرد؛ نه به سوى ذات او كه در وصف نمىآيد و در وهم نمیگنجد. بنابراين، شيخ أحسائىّ خدا را مفهومى پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات میداند؛ و اين عين شرك است.»
————————————
چند نکته در نقد و ردّ سخنان قاضی:
١. فقط شيخيه نمیگويند ذات اقدس خدا از هر اسم و رسمی بَری است و از هر صفتی مُبَرّا است بلكه هر موحّدی كه پيرو اميرالمؤمنين علیه السلام است همين را میگويد و از خود اميرالمؤمنين علیه السلام هم فرا گرفته است؛ زيرا آن حضرت فرمودهاند:
«و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفی الصفات عنه.» يعنی: كمال توحيد حق متعال خالص كردن برای او است و كمال خالص كردن برای او هم نفی صفات از او است.»
و بعد هم خود حضرت برهان نفی صفات از ذات اقدس حق تعالی را بيان میفرمايند كه:
«لشهادة كل صفة انها غير الموصوف، و شهادة كل موصوف انه غير الصفة.»
و نتيجه نفی صفات ننمودن از ذات مقدس حق تعالی را هم بيان میفرمايند كه:
«فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله.»
و معنای برهان و نتيجه اين است كه هر صفتی گواهی میدهد كه غير از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد كه غير از صفت است (پس صفت و موصوف دو چيزند كه با هم مقترن يعنی قرين هم میشوند) بنابراين هركس خدا را (در رتبه ذاتش به صفتی) وصف كند او را با آن صفت قرين كرده است و هركس خدا را (در رتبه ذاتش) با صفتی قرين داند به دوئيّت او حكم كرده (يعنی خدا در رتبه ذاتش دو چيز است: او و صفت او) و هركس به دوئيت خدا حكم كند او را تجزيه كرده است (برای خدا جزء قرار داده است) و هركس برای خدا جزء قرار دهد او را نشناخته و توحيد نكرده است او را.
پس هركس موحّد است و اقرار به يگانگی خدای متعال دارد بايد ذات مقدس خدا را از هر صفتی و اسمی مُبَرّا بداند و اسم هم كه همان صفت است. زيرا امام رضا علیه السلام فرمودند: «الاسم صفة لموصوف.»
البته اين مطلب در جای خودش ثابت است و شيخيه هم به پيروی از قرآن و سنت و عقل مستنير به وحی میدانند كه نفی صفات از ذات مقدس حق متعال با كامل و تمام بودن آن ذات مقدس منافات ندارد و عنوان صفات ذاتيه در مباحث اعتقادی برای تفهیم و تفهم همين مطلب است كه ذات حق تعالی عين حيات و قدرت و علم و سمع و بصر است بدون تعدد و تكثر مصداقی و حتی مفهومی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
2 510
🔺شیعیان عراق و اظهار مسرّت از ابتداء ماه ربیع الاول
شیخ حسین بن شیخ علی کربلائی، از علماء دوره صفویه، در مقدمه کتاب سرور المؤمنین درباره سنّت شیعیان عراق چنین گزارش داده است:
«و بعد، فیقول المفتقر الی عفو الله الغنیّ، حسین بن شیخ علی الکربلایی که چون شیعیان کربلای معلّی و نجف اشرف و حلّه و بغداد و نواحی آن بلاد، با وجود شدّت تقیّه و خوف از اعداء دین، در میانه خود در جمیع ایّام محرّم و صفر مشغول تعزیه میباشند و در ابتدای ماه ربیع الاول اظهار انبساط و سرور و خوشحالی مینمایند... .»
@AghayedNet
2 510
🔺🎧کتاب صوتی
رساله در معاد و تصدیق مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه
📚از تصنیفات عالم ربانی و حکیم صمدانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی الله مقامه
از مجموعه دعائمالحکمة فارسی
جلد اول
📝سالروز اتمام نگارش این رساله: دهه دوم صفر ۱۲۷۷ قمری
@AghayedNet
2 510
+5
🔺کتاب تجهیز المعصوم و دفن الإمام الحسین علیهالسلام
در بررسی مسئله دفنِ معصوم توسط معصوم
و نقدی بر کلام سید محسن امین. وی در اَعیان الشیعة تعریضاتی به مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه دارد.
@AghayedNet
2 510
Repost from AghayedNet
پاسخ:
🔹باسمه تعالی
از نظرِ قاصرِ این مقصر بیستم صفرِ سالِ شهادتِ حضرت علیهالسلام قطعاً اربعین بوده و قطعاً روز ورود جابر به کربلا بوده و قطعاً تعمد الهی بوده که این سنت حسنه در آن روز واقع شود، بدون اینکه جابر تعمدی داشته باشد که در آن روز به کربلا برسد. ولی امام صادق و امام عسکری علیهماالسلام تعمد فرمودند که بهخصوص آن روز «اربعین» نامیده شود و یکی دیگر از روزهای مخصوص زیارتی آن حضرت علیهالسلام باشد و تا ظهور امام زمان علیه السلام و عجل الله فرجه بیستم هر ماه صفری روز اربعین باشد و روز زیارتی مخصوص آن بزرگوار باشد و تعجب است که از امام سجاد علیهالسلام [در این باره] حدیثی نرسیده و همچنین از ائمۀ دیگر علیهمالسلام.
پس اربعین حقیقی همان روز ورود جابر به کربلا است و اربعین[های] دیگر تا ظهور، و روزِ بیستمِ هر ماه صفر نماد آن اربعین است. زیرا آن شدّ رحال برای زیارتِ ولیِّ خدا اولین شدّ رحال بوده و میبایست زنده بماند و در هر سال درمیان شیعیان این سنت انجام یابد اگرچه به کربلا نرفته باشند و در وطن خود به این سنت عمل نمایند در هر شهری که باشند و روز بیستم صفرشان نسبت به عاشوراشان چهل روز و یا کمتر باشد. زیرا ازنظر روایاتِ معتبر ماه محرم کم و کامل میشود [چراکه] فرمودند ماه رمضان هم مانند سایر ماههای سال [است] در تمام بودن و ناقص بودن و از این جهت عمل به رؤیت شایع و ازنظر فقهی آسانتر و عملیتر است از عمل به عدد و ازطرفی عمل نوع مردم مسلمان به حساب منجمین بوده و در غیر ماه رمضان نوعاً دربارۀ ماههای دیگر به حساب آنها عمل میکردهاند و کسی در فکر استهلال نبوده.
همچنان که در همۀ کارهایشان به حساب آنها عمل مینمودند، امور عبادی خود را هم به همانطور انجام میدادند و کتابهایی هم که دربارۀ اعمال سال نوشته شده و میشود، مطابق همین حساب عمل میشود و نمیشود آن را حسابِ تقویمِ دولتی نامید. البته مقصود این نیست که حساب آنها همیشه درست است. ممکن است درست نباشد و از این جهت درخصوص ماه رمضان و عید فطر حتی خودشان هم نمیتوانند به حساب خودشان عمل کنند و باید تابع رؤیت باشند.
بههرروی مراد از اربعین در هر سال بیستم صفر است، خواه نسبتبه عاشورای آن سال ۴۰ روز باشد یا ۳۹ روز باشد. تمام اسراری که برای اربعین فرمودهاند یا نفرمودهاند، مربوطبه همان اربعین اول است. از این جهت تأکیدی در شدّ رحال و رفتن به کربلا برای زیارت حضرت علیهالسلام در روز اربعین نرسیده.
درخصوص پیاده به زیارت رفتن در اربعین هم فرمایشی نرسیده. ولی این همت شیعیان عراق بوده که به [این] دو امر (شد رحال برای زیارت اربعین و پیادهروی اربعین) این اندازه اهمیت داده و میدهند و الحمدلله اکنون دارد جهانی میشود که برخی از ملل دیگر هم تا اندازهای انجام میدهند.
#پرسش_و_پاسخ
@AghayedNet
2 510
Repost from AghayedNet
#پرسش_و_پاسخ
🔸آیا منظور از روز اربعینِ هر سال چهلمین روز بعداز عاشورای همان سال است، که در این صورت سالهایی که ماه محرم ۲۹ روز است، باید بیستویکم ماه صفر را اربعین بگیریم.
🔸یا چون آن واقعه هائله در سال ۶۰ یا ۶۱ هجری بوده و ظاهراً در آن سال ماه محرم ۳۰ روز بوده و بنابر این اربعین در بیستم صفر واقع شده، ظرف زمانی بیستم صفر برای ظهور حقیقت اربعین در این دنیا تأصل پیدا کرده و همواره اربعین در بیستم صفر است اگرچه بهحسب ظاهر ۳۹ روز پساز عاشورا باشد؟
🔸یا اصلاً حقیقت اربعین تکمیل ۴۰ دوره یا مرحله (۳۰ دورۀ قابلیت و ۱۰ دورۀ مقبولیت) است برای آمادگی شیعه برای شدِّ رِحال و قصد [زیارت] امام، بعداز آن علوِّ کبیرِ دشمنان، و دخلی به ۴۰ روز یا کمتر و بیشتر ندارد. ازاینرو برای افراد مختلف مختلف است و هر فردی که این آمادگی را در خود یافت، میتواند بعداز روز عاشورا بهقصد زیارت اربعین شدّ رحال کند و [به زیارت] مشرف شود؟
🔸یا اینکه اربعین همان چهلمین روز بعداز عاشورا است و همواره روز بیستم صفر است، چنانکه در کفایه و احسن التقویم آمده است؟ چون طبق احادیثِ عدد (نه رؤیت) ماهها، یکیدرمیان، یکی کامل و یکی ناقصاند و محرم ماه کامل است. ازاینرو حقیقتًا همواره ۳۰ روز است و اربعین همواره بیستم صفر است اگرچه بهحسبِ ظاهرِ رؤیت اینگونه نباشد؟
🔸یا اینکه ما مکلف به حقیقت امر و سرّ اربعین نیستیم و آنچه به آن مکلف هستیم زیارت اربعین است که حدودش (زمان و مکانش) را در کتاب مبارک کفایه تعیین فرمودهاند: «... در روز اربعین که بیستم ماه صفر است آن بزرگوار علیهالسلام را زیارت کند در هر مکانی که باشد» و اگر در عراق بودیم در روزی که شیعیان عراق بیستم صفر میدانند، زیارت اربعین را بهجا میآوریم و اگر در ایران بودیم مطابق شیعیان ایران؟
🔸یا اینکه در استهلال ماهها، جز دو ماه مبارک رمضان و ماه ذیحجه، چندان اهتمامی در جوامع اسلامی حتی دربین متدینین نیست و نوعاً شیعیان به همان تقویمهایِ محاسبهایِ دولتی اکتفاء میکنند. پس اگرچه بیستم صفر را در کفایه تعیین فرمودهاند و ما مکلف به آن هستیم اما احتیاط در این است که در روز قبل و روز بعد از بیستمِ صفرِ تقویمِ دولتی نیز زیارت اربعین را بهجا آوریم مگر اینکه یا خودمان استهلال کرده باشیم و هلال شب اول ماه صفر را دیده باشیم یا شخص ثقه به ما خبر داده باشد؟
@AghayedNet
2 510
🔸عین بیان شیخ مرحوم رفع الله شأنه چنین است:
«اقول المشهور بين اصحابنا الحكم بالنجاسة لهم عليهمالسلام و لغيرهم بناء علی ان الحكم تابع لصدق الاسم و لانّهم معلِّمون لغيرهم فيجب مشاركتهم لهم فی الحكم لِيُقْتَدیٰ بهم
و قيل بِالطهارة لما روی عنه صلی اللّه عليه و آله ان الحجام لمّا حجمه شرب ما فی المحجمة من دمه الشريف فقال صلی اللّه عليه و آله له ما معناه اما جسدك فقد حرمه اللّه علی النار و لاتعد ه،
و لمّا بال صلی اللّه عليه و آله فی القارورة شربَتْه امسلمة و رآها و لميَنْهَها عن ذلك و الاعتبار شاهدٌ بالطهارة لان النجاسة الخبيثة اثر المعاصی و الذنوب و هم صلی اللّه عليهم مطهّرون من جميع الذنوب الكبائر و الصغائر قد اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً و بهذا قال بعض اصحابنا و به قال الشافعی.
و يمكن ان يقال انه لا منافاة بين القولين فان الاولين قائلون بوجوب الغسل من فضلاتهم و وجوب الغسل لايستلزم النجاسة كما ورد فی اغتسال اميرالمؤمنين عليهالسلام حين غسل رسول اللّه صلی اللّه عليه و اله و هو صلی الله علیه و آله طاهر مطهّر و انّما فعل ذلك لتجری السنة بذلك فكذلك هنا و يكون الغسل من فضلاتهم تعبّداً لا للنجاسة فافهم» (جوامع الکلم، ج۹، «الرسالة الطاهریة فی جواب الملا محمدطاهر»، ص۶۴۲).
حاصل معنی:
میگویم: مشهور میان اصحاب ما آن است که فضولات اهلبیت علیهمالسلام و نیز دیگران نجس است؛ بر این اساس که حکم تابعِ صدقِ عنوان [=اسم] است و چون آنان علیهمالسلام آموزگار دیگراناند پس باید در این حکم با آنان شریک باشند تا مردم به ایشان اقتدا کنند.
درمقابل، گفته شده است که فضولات ایشان پاک است؛ زیرا روایت شده که حضرت رسول صلی الله علیه و آله پساز آنکه حجامت شدند، حجام خون آن حضرت را که در ظرف حجامت جمع شده بود نوشید. حضرت این مضمون را به او فرمودند که بدنت را خداوند بر آتش دوزخ حرام گردانید؛ ولی دیگر این کار را تکرار نکن.
همچنین هنگامی که حضرت در شیشهای بول کردند، امسلمه آن را نوشید. حضرت رسول دیدند و او را از آن نهی نکردند.
افزون بر این، دلیل عقلی نیز بر پاکی دلالت دارد؛ زیرا نجاستِ پلید اثری از گناهان و معاصی است، در حالی که آنان علیهمالسلام از همه گناهان، چه کبیره و چه صغیره، پاک و منزّهاند. خداوند هرگونه پلیدی را از آنان دور ساخته و ایشان را به پاکی کامل، پاک گردانیده است. برخیاز اصحاب ما همین دیدگاه را پذیرفتهاند و شافعی نیز به همین نظر قائل شده است.
میتوان گفت که میان این دو دیدگاه منافاتی وجود ندارد؛ زیرا گروه نخست تنها به وجوب شستن بدن یا لباس از فضولات آنان قائلاند، و وجوب شستن لزوماً بهمعنای نجاست نیست؛ همانگونه که روایت شده است امیرالمؤمنین پساز غسل دادن رسولخدا صلی الله علیهما و آلهما خود غسل کردند، در حالی که آن حضرت صلی الله علیه و آله طاهر و مطهر بودند. این غسل تنها برای آن بود که این سنت برقرار و جاری شود. در این مسئله نیز میتوان گفت شستن از فضولات آنان، حکمی تعبدی است، نه بهسبب نجاست. پس نکته را دریاب.
@AghayedNet
2 510
✔️🔻تأملی بر طهارت معصومین علیهمالسلام
🔹در احادیث مختلف به طهارت ابدان مقدسه معصومین علیهمالسلام اشاره شده است.
🔸ازجمله حدیث حجام که آن حجامتگر خون رسولخدا صلی الله علیه و آله را آشامید و حضرت فرمودند: «ما کان ینبغی لک أن تفعل و قد جعله الله عزوجل لک حجاباً من النار، فلا تعد (الکافی، ج۹، ص۶۵۱).
🔹و مانند این حدیث هم در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۳ از طب الائمة نقل شده است.
🔸و همچنین روایت غسل کردن امیرالمؤمنین علیهالسلام پساز غسل دادن جثمان طاهر رسولخدا صلی الله علیه و آله: «النبی صلی الله علیه و آله طاهر مطهر ولکن امیرالمؤمنین علیهالسلام فعل و جرت به السنة» (الاستبصار، ج۱، ص۱۰۰ _ تهذیب الاحکام، ج۱، ص۴۶۹ _ وسائل الشیعة، ج۳، ص۲۹۱).
🔹و همچنین احادیثی که درباره ولادت معصومین علیهمالسلام است، دالّ بر طهارت این بزرگواران است: «ان ابنی هذا ولد مختوناً طاهراً مطهراً... » (کمال الدین، ص۴۳۳).
🔸و حادثه امایمن نیز بر این قضیه دلالت دارد (المناقب، ج۱، ص۱۲۵).
🔹و درباره حضرت زهراء سلام الله علیها رسیده است: «لأنها کانت طاهرة لاتحیض» (مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۲).
🔸با توجه به آیه تطهیر و روایات است که مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه به طهارت این بزرگواران از هرگونه رجس و نجسی قائل شدهاند.
🔹ایشان در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة (ج۲، ص۲۰ تا ۲۲) در شرح فقره «و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم الرجس و طهرکم تطهیراً» بیانات مفصلی در این زمینه دارند.
🔸شایان ذکر است که این بحث ارتباطِ مستقیم دارد با بررسی لطافت و عظمت ابدان معصومین علیهمالسلام. چون ابدان این بزرگواران در نهایت اعتدال است، این امور (ازجمله طهارت دَم) از اقتضائات آن است.
🔹اگرچه خون یا بدن این بزرگواران پاک است، ولی احکام شریعت را انجام میدادهاند و مثلاً تطهیر میکردهاند یا اگر روح از بدنشان مفارقت میکرد، معصوم بعدی بدن را غسل میداد.
🔹 در کتاب بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین، ج۹، مجلس ۱۴، ص۲۴۶، آمده است:
«همان نان و پنیر یا نان جو یا شیری که امام میل میفرمایند در بدن و پیکر امام برایش لطافتی فراهم میگردد که عرشی میشود [...]. عالم عناصر، موالید و این خوردنیها همه برای زیر عرش است. اما عرش یعنی خیلی معتدل و در نهایت اعتدال. پس داخل بدن آن بزرگوار که میشود به چنان اعتدالی درمیآید؛ مثل خونش که چقدر لطیف است.
خونش از شدت اعتدال و لطافت به طوری است که وقتی حجام (خونگیر) از پشت رسولخدا صلی الله علیه و آله خون گرفت، محجمه را دم دهانش گذاشت و خورد.
خون ما دراثر کثافت و غلظت نجس است؛ ولی برای خون نبی و امام چون اعتدال دارد نجاست معنا ندارد و حرمت دارد؛ اما اجازه نفرمودند و فرمودند دیگر چنین کاری نکن.»
🔸در پایان به عبارت دیگری از مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اشاره میکنیم که در رساله طاهریه، دراینباره بیاناتی دارند.
🔹ایشان میفرمایند که مشهور میان علماء این است که حُکمِ فقهی تابعِ نامها است و چون ائمه علیهمالسلام معلمین هستند، بر ایشان هم حکم جاری است تا آموزشی برای دیگران باشد. برخی دیگر از علماء گفتهاند خون ایشان علیهمالسلام پاک است بهدلیل برخی روایات. البته میتوان گفت منافاتی میان این دو قول نیست و قابل جمع است، به اینطور که وجوب غُسل و غَسل ازجهت عمل به شریعت باشد و درعینحال پاک و پاکیزه باشند.
2 510
✔️🔻پژوهشی درباره مزار دحیة بن خلیفۀ کلبی انصاری
بزرگان دین اعلی الله مقامهم در بعضی آثار و فرمایشات خود، بهمناسبت علمالفضائل و تصرفات معصومین علیهمالسلام، به تجلی جبرئیل به صورت دحیۀ کلبی مثال میزنند و میفرمایند که این بزرگواران علیهمالسلام، هنگام جلوهگری، بهترین جلوه را انتخاب میکنند و لباس بشری ایشان بهترین قالب است؛ هرچند حقیقت ایشان فوق ادراک است.
عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد احسائی، رفع الله شأنه، در کتاب شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، بهمناسبت همین بحث، ظهور جبرئیل را نمونه میآورند که وقتی در زمان رسولخدا صلی الله علیه و آله نزول میکرد، صورت دحیۀ کلبی را که از همه زیباتر بود میپوشید. برای تجلی برای هریک از انبیاء الهی یا مریم علیهمالسلام نیز صورت شخص زیبایی در آن زمان را انتخاب میکرد. سپس میفرمایند:
«و ذلک لما قلنا من ان اجمل صورة توجد فی زمان الظهور تکون اقرب الی تلک الحقیقة الطاهرة الطیبة لاعتدال مزاجها و ان کانت لاتبلغ اعتدال تلک الحقیقة الطیبة فانه لو خرج محمد صلی الله علیه و آله او الائمة علیهمالسلام علی ما هو علیه من جمال صورته المطابقة لحقیقته لما رءاها احد من ملک او نبی او غیرهما الّا و صعق لوقته ولکن الله سبحانه قدّر ظهورهم علی قدر احتمال مَن دونهم ممن یظهرون له کما اشرنا فیما تقدم من ان نورهم یزید علی الشمس بالفِ الف الفِ مرة و اربعة آلاف الف مرة و سبعمائة الف مرة و عشرة آلاف مرة» (شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج۴، «و اجسادُكم فی الاجساد...»، ص۳۱).
(حاصل معنی:
این به آن سبب است که همانگونه که پیشتر گفتیم، زیباترین صورتی که در زمان ظهور [= تجلی معصومین در عالم ناسوت] یافت میشود، بهدلیل اعتدال مزاج، از همۀ تجلیات به آن حقیقت پاک و طیّب نزدیکتر است؛ هرچند هرگز به اعتدال کامل آن حقیقت پاک نمیرسد؛ زیرا اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله یا ائمه علیهمالسلام با همان جمال حقیقی و صورتی که کاملاً مطابق با حقیقت وجودیشان است ظهور کنند، هیچ فرشته، پیامبر یا موجود دیگری نخواهد توانست آن را تحمل کند. بلکه همان لحظه، ازشدت عظمت و جلال آن، مدهوش و بیهوش خواهد شد.
ازاینرو، خدای سبحان ظهور آنان را متناسب با ظرفیت و توان تحمل کسانی قرار داده است که برای آنان آشکار میشوند. همانگونه که پیشتر اشاره کردیم که نور ایشان، میلیونها میلیون بار، از نور خورشید فزونتر است.)
مثال تجلی جبرئیل به صورت دحیۀ انصاری درواقع نمونهای از تصرفات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است و نشاندهندۀ اینکه وقتی شیعیان حضرت و ملائکه چنیناند، خود این بزرگوار چه عظمتی و تصرفاتی دارد.
با توجه به اینکه این مثال در ذهن مطالعهکنندگان آثار مکتبی هست، کتاب تاریخچه آرامگاه دحیه کلبی در دارابجرد تقدیم حضور میگردد تا اهل مطالعه با بعضیاز جوانب زندگی و مزار این صحابی رسولالله صلی الله علیه و آله و فرستادۀ حضرت برای دعوت امپراطور بیزانس (هراکلیوس) به اسلام و نمایندۀ حضرت مجتبی علیهالسلام برای جمعآوری خراج دارابجرد آشناتر شوند.
@AghayedNet
2 510
✔️🔻 اعتقادنامهها در مکتب استبصار؛
تحلیل انگیزهها و ساختار و محتوا
🔸بخش هجدهم و پایانی (نقد مواضع دکتر رسول جعفریان دربارۀ اعتقادنامههای مکتب استبصار و اعتقادنامۀ دره نجفیه، ۵)
۹) موضوع زمینهای هفتگانه موضوعی قرآنی است؛ چنانکه خداوند در سوره طلاق، آیه ۱۲، به آن اشاره فرموده است: <الله الذی خلق سبع سماوات و من الأرض مثلهن>.
در روایات نیز به این مبحث اشاره شده. برای نمونه، در کتاب مبارک الکافی، ج۳، ص۱۷، مذکور است: «عن أبیعبدالله عليهالسلام قال: إن الله عزوجل لما أراد أنيخلق آدم عليهالسلام بعث جبرئيل عليهالسلام فی أول ساعة من يوم الجمعة فقبض بيمينه قبضة بلغت قبضته من السماء السابعة إلى السماء الدنيا و أخذ من كل سماء تربة و قبض قبضة أخرى من الأرض السابعة العليا إلى الأرض السابعة القصوىٰ [...].»
حدیث زینب عطّاره از احادیث مشهور در کتاب مبارک الکافی (ج۱۵، ص۳۶۷) است و برخی علماء بر آن شرح نوشتهاند و موضوع اراضی سبعه را که در این حدیث مذکور است متوجه مباحث غیبی نمودهاند (مجموعه رسائل در شرح احادیثی از کافی، ج۲، «شرح حدیث زینب العطّارة [از ملا علی نوری]»، ص۵۲۷).
درباره خصوصیتهای اهالی هریک از این زمینها، کلیاتی در روایات رسیده و مرحوم آقای شریف طباطبائی در مقدمات دره نجفیه و آقای مرحوم کرمانی در مقدمات الفطرة السلیمة به آنها اشاره فرمودهاند.
۱۰) آقای دکتر رسول جعفریان موضوع زمینهای هفتگانه را به نجوم بابلی نسبت دادهاند و بزرگان شیخیه را تابع این نجوم دانسته و موضوع اراضی سبعه را هم مربوط به کیهانشناسی قدیم معرفی کردهاند.
اشاره میکنیم این زمینهای هفتگانه چنانکه از متن کتاب دره نجفیه مشخص است، مربوط به ظاهر عالَم ناسوت نیست؛ بلکه مربوط به حقایقی روحی و اکتسابات نفسانی بشر است.
علاوهبر اینکه هرگونه روایتی را که بهظاهر مربوط به نجوم و هیئةالافلاک باشد، نباید بر ظاهر حمل کرد و بخشی از آن روایات تأویل دارد. برای نمونه، تعبیری در روایتی رسیده که خدا دریایی را میان آسمان و زمین آفریده است (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۶). از این تعبیر دریا، نباید همین دریای روی سطح زمین را درنظر گرفت. بلکه این دریا صافی و لطیفِ آبی است که میان عرش و فرش است. خداوند از «بخار» و «صَفوِ» آن آب، آسمانها را آفرید و از «زَبَد» و «غلیظ» و ظاهر آن، زمین را خلقت کرد (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۴).
در همان حدیث آمده است که سطح کره زمین پانصد سال راه است و خورشید شصت فرسخ در شصت فرسخ است و ماه چهل فرسخ در چهل فرسخ (بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۴۷). برای ما روشن نیست که کدام فرسخ مراد است، فرسخ زمینی یا آسمانی و طبق چه معیاری است.
در روایت دیگر، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام طول و عرض خورشید و ماه را نهصد فرسخ در نهصد فرسخ معرفی میکنند (بحار الانوار، ج۱۰، ص۷۵). چون مساحت طبقِ مقیاسِ اندازهگیری است و این مقیاس برای ما مجهول است، درنتیجه مساحت نیز مجهول است (مکارم الابرار (عربی)، ج۳، «مواقع النجوم»، ص۴۲۵) و نباید اینگونه روایات را طبق ظاهر معنا نمود.
@AghayedNet
