es
Feedback
2 492
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
+330 días
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+6
en 2 canales
junio '26
+18
en 2 canales
Get PRO
mayo '26
+5
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+7
en 1 canales
Get PRO
marzo '26
+7
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+24
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+27
en 3 canales
Get PRO
diciembre '25
+44
en 5 canales
Get PRO
noviembre '25
+41
en 3 canales
Get PRO
octubre '25
+23
en 2 canales
Get PRO
septiembre '25
+26
en 5 canales
Get PRO
agosto '25
+40
en 6 canales
Get PRO
julio '25
+29
en 3 canales
Get PRO
junio '25
+25
en 5 canales
Get PRO
mayo '25
+32
en 6 canales
Get PRO
abril '25
+40
en 5 canales
Get PRO
marzo '25
+39
en 2 canales
Get PRO
febrero '25
+27
en 6 canales
Get PRO
enero '25
+52
en 6 canales
Get PRO
diciembre '24
+51
en 3 canales
Get PRO
noviembre '24
+52
en 5 canales
Get PRO
octubre '24
+45
en 3 canales
Get PRO
septiembre '24
+37
en 6 canales
Get PRO
agosto '24
+23
en 2 canales
Get PRO
julio '24
+56
en 5 canales
Get PRO
junio '24
+53
en 3 canales
Get PRO
mayo '24
+33
en 3 canales
Get PRO
abril '24
+44
en 2 canales
Get PRO
marzo '24
+67
en 6 canales
Get PRO
febrero '24
+41
en 6 canales
Get PRO
enero '24
+46
en 6 canales
Get PRO
diciembre '23
+50
en 7 canales
Get PRO
noviembre '23
+61
en 7 canales
Get PRO
octubre '23
+48
en 6 canales
Get PRO
septiembre '23
+25
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+34
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+42
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+38
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+33
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+40
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+39
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+51
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+63
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+40
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+28
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+28
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+45
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+69
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+51
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+40
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+77
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+36
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+52
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+51
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+38
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+29
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+15
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+32
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+21
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+57
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+31
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+7
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+2 922
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+65
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+40
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+56
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+41
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+2 459
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
06 julio+2
05 julio0
04 julio0
03 julio+1
02 julio+2
01 julio+1
Publicaciones del Canal

2
✔️🔻 اعتقادنامه‌ها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزه‌ها و ساختار و محتوا 🔸بخش یازدهم ۲) اهمیت آشنایی با اعتقادات و اصول دین سبب شد فعالیت‌ها و حرکت‌های جالب‌توجهی در‌رابطه با «اعتقادنامه‌ها» انجام شود. از مهم‌ترین این فعالیت‌ها، حوادثی است که پیرامون کتاب حیاة النفس فی حضرة القدس نگاشتۀ شیخ مرحوم پدید آمد. کتاب حیاة النفس یکی‌از متقدم‌ترین اعتقادنامه‌ها در تاریخ مکتب استبصار است. از زمانی که عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی این کتاب را نوشتند، بر روی آن کار شد و نسل‌های مختلف آثاری در ارتباط با آن به‌جای گذاشتند. به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم: الف) کتاب حیاة النفس چاپ‌های مختلفی شده است: بعداز چاپ سنگی (جوامع الکلم، تبریز، ۱۲۷۳ ق، ج۱، ق۱، ص۲)، بارها به‌چاپ رسید. ازجمله در نجف و کربلا چاپ شد. سپس در تبریز (۱۳۷۷ ق) به طبع رسید. هم‌چنین در شهر قم (دار سبط النبی، ۱۴۲۵ ق) انتشار یافت. از دیگر چاپ‌ها، چاپ کویت (مسجد صحّاف) و دو چاپ در سوریه (۱۴۲۰ و ۱۴۲۱ ق) و چاپ بیروت (مؤسسة التاریخ العربی، ۱۴۲۸ ق) و چاپ بصره در جوامع الکلم (مطبعة الغدیر، ۱۴۳۰، ج۵، ص۲۰ تا ۵۳) است. ب) کتاب حیاة النفس بارها به زبان فارسی ترجمه شده است. به‌راستی کدام کتاب مکتبی است که این تعداد ترجمه داشته باشد؟! ترجمه عالم ربانی، مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه؛ ترجمه میرزا حسن عظیم‌آبادی (از شاگردان سید مرحوم)؛ ترجمه ملا محمد دامغانی عمروانی (از شاگردان شیخ مرحوم)؛ ترجمه میرزا محمود نظام‌العلماء (از شاگردان شیخ)؛ ترجمه شیخ ملا عبدالخالق یزدی (از شاگردان شیخ و سید)؛ ترجمه ملا محمد یزدی، معروف به رشید (از شاگردان شیخ)؛ ترجمه‌هایی دیگر به زبان فارسی که مترجم‌هایش نامعلوم‌اند؛ ترجمه ملا محمد جوانرودی که در ادامه معرفی خواهیم کرد. ج) علاوه‌بر چاپ‌های مختلف و ترجمه‌های متعدد، این رساله مبارکه را افرادی شرح کرده‌اند، از‌جمله شیخ ابراهیم بن عبدالجلیل حائری و شیخ علی‌اکبر مامقانی. د) از این رساله مبارکه، مکرر نسخه‌برداری شده است. در کتابخانه‌های متعددی، نسخه‌هایی از حیاة النفس موجود است. آقابزرگ طهرانی نوشته: «حیاة النفس فی حظیرة القدس فی اصول الدین، للشیخ احمد بن زین‌الدین الاحسائی المتوفی (۱۲۴۱) [...] رأیت منه عدة نسخ فی النجف و کربلا و الکاظمیة و غیرها [...] و النسخة المکتوبة فی حیاة المترجم عند السید محمد بن نعمةالله التستری فی النجف» (الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۷، ص۱۲۴). هـ) از عجایب پیرامون کتاب حیاة النفس، ترجمۀ آن به‌دست یک عالم سنی است! این گزارش که برای نخستین‌بار در این وجیزه ثبتش می‌کنیم، از جهات مختلفی اهمیت دارد. ملا محمد قاضی جوانرودی عالمی سنی است که ارادت خاصی به شیخیه داشت و آثاری از شیخ مرحوم و مرحوم آقای کرمانی را کتابت کرده است.¹ بنابر نظر برخی‌از پژوهشگران که راقم این سطور با ایشان مکاتبه داشته، نوشتن کتاب‌های شیخیه طبیعتاً نشان از گرایش یا محبت او به آنان است. نگارش کتب مکاتب و مذاهب دیگر، به‌دست کاتبان، سابقه دارد؛ به‌ویژه در قدیم که امکان کپی از آثار نبوده است. واگذار کردن استنساخ به علماء جهاتی مختلف داشته، از‌جمله تخصص افراد در کتابت و آشنایی با اصطلاحات که احتمال خطا را در نسخه کاهش می‌داده. اما نظر به جایگاه جناب محمد قاضی جوانرودی در‌میان اهل سنت، این مورد متفاوت می‌نماید. برنامۀ این عالم، به تعبیر برخی پژوهشگران، سبب شد به وی تهمت گرایش به تشیع بزنند و باعث بایکوت کامل او در کتب رجال و تذکره‌های کُرد اهل سنت گردید. در حالی که در همین کتب، نام علمائی ذکر شده که سطح علمی آن‌ها به‌مراتب از ملا محمد پایین‌تر بوده است. کتاب هدایة العوامِ مرحوم آقای کرمانی از‌جمله آثاری است که او به درخواست امان‌الله خان ثانی، والی کردستان، رونویسی کرده است. هم‌چنین کتاب حیاة النفس را ترجمه کرده است. در آغازِ ترجمۀ حیاة النفس نوشته: «اینست ترجمه کلمات شریفه‌اش.» و در انجامۀ آن نگاشته است: «تا اینجا تمام شد ترجمۀ کلام شریف ایشان. و حقیر نظر به وفور اشغال، در دو [رو‌]ز ترجمه‌اش به‌انجام رسانیده؛ لکن فرصت مراجعت و تأمل در بسط بعضی مقامات و تأدیۀ کلام به وجه احسن و زین نشده و المیسور لایسقط بالمعسور. و الی الله ترجع الامور، و السلام علی من اتّبع الهدیٰ. حرره المخلص لله الدین، محمد الجوانرودی». و) تدریس و تدرّس کتاب حیاة النفس برای طیف مختلف تابعان و مقلدان شیخ مرحوم، از دیگر امتیازهای این کتاب است. علاوه‌بر استفاده بزرگسالان از این کتاب، ظاهراً نونهالان و کودکان هم از مطالب این کتاب فیض‌یاب می‌شدند. در بخش دهم اشاره کردیم که مرحوم آقای کرمانی گزارشی اجمالی در این زمینه مکتوب فرموده‌اند. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet —————————————— ¹ در سال‌های اخیر، سند تازه دیگری نیز درباره ارتباط اجتماعی اهل سنت با شیخیه یافته‌ایم که در بخش دوازدهم به آن می‌پردازیم.
454
3
-2147483648_-213418.webp
388
4
@AghayedNet
@AghayedNet
460
5
🔺هجدهم محرم، زادروز عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه @AghayedNet
🔺هجدهم محرم، زادروز عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه @AghayedNet
464
6
✔️🔻 اعتقادنامه‌ها در مکتب استبصار؛ تحلیل انگیزه‌ها و ساختار و محتوا 🔸بخش دهم هـ) در مواقعی، به‌ درخواست مقلدان و تابعان، اعتقادنامه‌هایی برای نونهالان مکتبی تنظیم می‌فرمودند. رساله هدایة الصبیان (مکارم الابرار (فارسی)، ج۸، ص۲ تا ۹) از‌این‌قبیل است. میان مسلمانان و شیعیان یادگیریِ استدلالیِ اعتقادات بسیار اهمیت دارد. به تعبیر بهتر و واضح‌تر، برهان داشتن بر عقاید واجبِ کفایی نیست که اگر شخصی فراگرفت، از دیگران ساقط شود. «واجب کفایی» اصطلاحی فقهی است و مضمون آن این است که اگر یکی از مسلمین آن را انجام داد، از دیگران ساقط است. مثل نماز میت که حفظِ احترامِ مسلمان اقتضاء کرده است نمازِ میت واجب باشد. اما تا شخصی بر میتِ مسلمانی نماز میت خواند، از دیگران ساقط است. استدلال بر عقاید چنین نیست؛ بلکه تک‌تک مسلمانان باید بر عقاید خود استدلال داشته باشند. در حدیث آمده است که در قبر از هر فردی سؤال می‌شود: عقاید خود را چگونه تحصیل کرده‌ای؟ اگر بگوید: شنیدم مردم می‌گویند و گفتم، عذاب می‌شود؛ و اگر استدلال خود را بگوید، در آسایش خواهد بود (الکافی، ج۵، ص۵۸۸). پرسش این است که آیا کودک به‌طور استدلالی باید فرابگیرد؟ پاسخ این است که کودک مکلف نیست تا بر او واجب باشد؛ اما از کودکی باید او را تمرین داد تا هنگام بلوغ و تکلیف، به این مسائل انس گرفته باشد. شخصی به نام شیخ عبدعلی بحرانی از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه سؤال می‌کند: «هل یجب علی الممیز غیر البالغ تحصیل المعارف الالهیة ام لا؟» یعنی: آیا بر طفلِ ممیزی که بالغ نشده، تحصیل معارف الهی واجب است یا خیر؟ پاسخ ایشان چنین است: «اقول: غیر البالغ و ان کان ممیزاً غیر مکلف. و لو کان مکلفاً بالنظریات العلمیة لکان علی العملیات اقوی و لکان تکلیفه بها اولی و لم‌یکلفه الله بها اجماعاً و انما یمرن الصبی قبل البلوغ للاعتیاد. بالجملة مناط التکلیف البلوغ و غیر البالغ مرفوع عنه القلم [...]» (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۱، «رسالة فی جواب الشیخ عبدعلی البحرانی»، ص۲۵۸). یعنی: طفل نابالغ، اگرچه ممیز باشد، مکلف نیست. اگر به مباحثِ علمیِ نظری مکلف بود، بر انجامِ تکالیفِ عملی [هم‌چون نماز و روزه] قوی‌تر بود و تکلیف او به انجام این اعمال سزاوارتر بود؛ و‌حال‌آن‌که اجماعی است که طفل مکلف به این امور نیست. بلکه کودک را پیش‌از بلوغ تمرین می‌دهند تا عادت کند... . در مکتبِ فکریِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، متناسب با گسترۀ مخاطبان، مطالب تنوع دارد. طیفِ مخاطبانِ آموزه‌های این مکتب از کودکان و نوجوانان تا بزرگسالانِ مرد و زن و عالم و جاهل را در بر می‌گیرد. توجه به کودکان، در مکتب، ریشه در روایات معصومین علیهم‌السلام دارد. از‌جمله می‌فرمایند: «علیک بالاَحداث» (بحار الانوار، ج۲۳، ص۲۳۶) و «انما قلبُ الحَدَث کالارض الخالیة» (نهج البلاغة، ص۳۹۳)؛ بر شما باد به نوجوانان و جوانان. هرآینه قلب جوان هم‌چون زمین خالی [و آمادۀ کِشت] است. در روایت دیگر می‌فرمایند: «بادروا اولادکم بالحدیث قبل ان‌یسبقکم الیهم المرجئة» (الکافی، ج۱۱، ص۴۴۲)؛ برای تعلیم حدیث به فرزندانتان بشتابید، پیش‌از این‌که گروه‌های انحرافی بر شما پیشی بگیرند. در طول تاریخ مکتب شیخیه، آثار متنوعی به کودکان مکتب تدریس شده است. برای نمونه، رساله حیاة النفس که نوشتۀ شیخ مرحوم اعلی الله مقامه است، یکی از کتبِ آموزشیِ کودکان معرفی شده است. احتمال می‌رود این کتاب تدریس می‌شده یا با آسان‌سازی عبارات، به کودکان تفهیم می‌شده است. در رسالۀ جواب عباس میرزا ملک‌آرا آمده است: «هذا حیاة النفس الذی یقرؤه اطفال الشیخیة» (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۱، «رسالة فی جواب عباس میرزا ملک‌آرا»، ص۲۷). در اسناد تاریخی آمده است که شخصی به نام «آخوند ملا احمد ترک خراسانی» معلم اطفال شیخیه بوده است. او رسائل عالم ربانی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی، شاگردِ بارزِ شیخ احسائی اعلی الله مقامهما را کتابت و جمع‌آوری می‌کرده است. در کتاب مدینة‌ الحسین آمده است: «آخوند ملا احمد ترک خراسانی ابن آخوند حاج ملا اسماعیل خراسانی، مدرس اطفال الشیخیة فی کربلاء و جامع رسائل السید کاظم.» شخصِ مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نیز دو رساله برای کودکان نگاشته‌اند. رساله نخست مسمّا به هدایة ‌الصبیان است و رساله دوم رساله الفباء نام دارد. در رسالۀ مختصرِ الفباء، الفبای زبان فارسی و عربی را آموزش داده و اذان و اقامه و بعضی کلیاتِ اعتقادی را برای کودکان نگاشته‌اند. رساله الفباء ‌چنین آغاز می‌شود: «و بعد چنین گوید بنده اثیم کریم بن ابراهیم که خواستم برای بعضی‌از نور چشمان به‌جهت دانستن حروف و خواندن خط رساله‌ای بنویسم، لهذا ساعتی به نوشتن این رساله اقدام نمودیم. امیدم که خدا نور چشمان را به آن نفع وافری دهد، ان‌شاءالله» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۱۳، «رساله الفباء»، ص۵۰). ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
371
7
-2147483648_-213418.webp
320
8
(٣-٣) إن الأفكار التي طرحها الرشتي لم تبقَ حبيسة كتابه المذكور، بل انتقلت إلى مؤلَّفين أصبحا من أبرز المراجع الحسينية في القرن التاسع عشر والعشرين، هما: «أبدع المقاتل» لحسين بن مرتضى الطباطبائي اليزدي (ت 1889م)، و«الخصائص الحسينية» لجعفر بن حسين التستري (ت 1885م). وبخصوص الكتاب الأخير، الذي هو موضع اهتمامنا حالياً، فإن الصحيح أن نعتبره تفصيلاً وتوسعةً لما عرضه الرشتي من آراء أستاذه الشيخ الأحسائي، إلى حد يجعل عرض مضامينه تكراراً مملاً لما سبق بيانه. غير أن هذا الامتداد الفكري لم يحظَ بالاهتمام الكافي لدى أصحاب التراجم والبيبليوغرافيات، وذلك بسبب انشغالهم في الدرجة الأساس بتوثيق المؤلفات وحياة أصحابها أكثر من تتبع تاريخ الأفكار ومسارات انتقالها. ولذلك غاب عنهم الربط بين «الخصائص الحسينية» و«أسرار الشهادة» للرشتي، فضلاً عن إرجاع الكتابين إلى الجذور الفكرية التي وضعها الأحسائي، هذا مع أن التستري صريح في النقل عن الأحسائي، بل ويعدّه من «حكماء المحققين». وعوضاً عن تتبع الأصول الفكرية للكتاب، انصرفت كلمات التراجم إلى الإشادة بفرادته؛ فعدَّه الطهراني في «طبقات أعلام الشيعة»، والكجوري الطهراني (ت 1895م) في «الخصائص الفاطمية» كتاباً لم يُسبق إليه، ووصفه الحبيب آبادي (ت 1976م) في «مكارم الآثار» (بالفارسية) بأنه من العجيب الغريب في التأليف، ورأى محمد كلانتر، في تحقيقه لكتاب «المكاسب» للأنصاري، أنه عديم النظير، ووصفه لبيب بيضون في «موسوعة كربلاء» بأنه فريد في موضوعه. أما محمد الصدر، فكان الوحيد الذي التفت إلى خصوصية منهجه، فتحفّظ على الاعتماد على منقولاته، واعتبر طريقته في تدوين تاريخ واقعة الطف قائمة على «الحدس والكشف العرفاني» (أضواء على ثورة الحسين). ومع ذلك، لم يربط هو الآخر بين هذا المنهج وبين الأسس التي وضعها الرشتي والأحسائي. وأياً يكن، فإن تقدير الأثر الحقيقي لهذا الكتاب وبيان علاقته بالاتجاه الفكري الذي يمثله الأحسائي والرشتي لا يتضح إلا بالنظر إلى المكانة التي احتلها التستري في الحياة الدينية الشيعية. فقد كان أبرز خطباء عصره، وتحول كتابه «الخصائص الحسينية» إلى مؤلَّف واسع التداول، تُرجم وشُرح على أيدي عدد من العلماء (راجع الذريعة للطهراني)، وأصبح أحد أهم المصادر التي اعتمدت عليها كتب المقاتل المعاصرة، وفي مقدمتها «مقتل» عبد الزهراء الكعبي. كما انتشر تداوله في الأوساط الشيعية من الهند إلى سواحل البحر الأبيض المتوسط. ويكشف هذا الانتشار عن حجم النفوذ الذي اكتسبته أفكار الأحسائي عبر تلميذه الرشتي، حتى غدت جزءاً من الوعي الحسيني الشيعي المعاصر. ولعل خير ما يعبّر عن المكانة التي احتلها التستري ما كتبه جواد شبر في «أدب الطف»، وبه أختم هذه السطور، حيث قال: «عالم كبير وواعظ شهير […] كان يعظ في صحن الإمام أمير المؤمنين، فتحضر لاستماع مواعظه مختلف الطبقات، حتى الحكام والولاة والقضاة في العهد العثماني، وما زال العلماء والوعاظ والخطباء يستشهدون بأقواله، وله جملة من المؤلفات أشهرها (الخصائص الحسينية) يذكر فيه مميزات الإمام الحسين وأثر نهضته، وفيه من الفلسفة حول ذلك ما لا يوجد في غيره من الكتب التي أُلِّفت في الحسين. ولقد تخرج على منبره جماعات من فطاحل العلماء وأكابر الوعاظ، وكتبوا مؤلفات واسعة عن منابره وتأثيرها على المجتمع» (أدب الطف، ج8، ص234).
394
9
(٢-٣) يقسّم الأحسائي الوجود إلى عالمين: عالم الإمكان وعالم الظهور الخارجي. الأول هو عالم الميثاق الإلهي الذي تشير إليه آية الإشهاد: ﴿وإذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم وأشهدهم على أنفسهم ألست بربكم قالوا بلى﴾، أما الثاني فهو عالم الظهور أو الوجود الخارجي. ويرى أن اختلاف مراتب الموجودات إنما نشأ من تفاوتها في سرعة الإجابة عن سؤال: ﴿ألست بربكم﴾؛ فكلما كانت الإجابة أسرع كان الرتبة في عالم الوجود أسبق. ولما كان محمد، وعلي وفاطمة، وأئمة أهل البيت هم الأسرع في الإجابة، صاروا الأسبق في الوجود أيضًا. وهذه الأسبقية ليست مجرد سبق زمني، بل هي أصل النظام الوجودي كله؛ إذ إن الاستجابة الكاملة لله تعني – بحسب فهم الأحسائي - بلوغ أعلى مراتب العبودية والخضوع، ولذلك تحوّلوا، وفقاً لرؤية الأحسائي، إلى أنوار إلهية تستضيء بها جميع الموجودات في سيرها نحو الكمال والمعرفة الإلهية. غير أن هذه المنزلة نفسها كانت منشأ عداوة وحسد دفين من قبل منكري ولاية أهل البيت من الظالمين والمنافقين، وحيث إن العالم الخارجي عالم ابتلاء وامتحان عند الأحسائي، فقد ذهب إلى أن الصراع بين الموالاة والعداوة يتجسد في بنية هذا العالم ووجوده؛ فمن كان مهتديا بأنوار الأئمة في عالم الميثاق خرج إلى هذا العالم مهتديا وهاديا (كما هو الحال مع الأنبياء والأولياء)، ومن كان متبعا لموقف الحسد والانكار خرج إلى هذا العالم في هيئة ضالة منافقة (كما هو الحال مع الشخصيات المعادية لأهل البيت والمنكرة لولايتهم). في هذا البناء الكوني الباطني يحتل الحسين موقعًا فريدًا؛ فهو الضحية والقربان في هذا الصراع الوجودي. ومن هنا يفسر الأحسائي الآية: (وإن من شيء إلا يسبح بحمده) بأن تسبيح الموجودات هو، في حقيقته، بكاؤها على الحسين. فكل نقص، وكل انكسار، وكل حنين، وكل اضطراب في الكون، ليس إلا صورة من صور هذا البكاء الكوني. وبهذا ينتقل الحسين من كونه شخصية تاريخية إلى كونه مبدأ وجوديًا تتردد آثاره في الطبيعة، والإنسان، والملائكة، وسائر مراتب الوجود، حتى إن أعداءه وقاتليه يبكون عليه في عالم الحقيقة والتكوين، وإن ظهروا في عالم الشهادة بمظهر أعدائه وقتلته. إن هذا التصور الكلي هو الذي تلقاه عنه تلميذه كاظم الرشتي، فقام – كما هو ديدنه في معظم مؤلفاته – بتفصيله في كتابه «أسرار الشهادة»، فرأى أن الأنبياء الذين خُلقوا من أنوار الأئمة يمثلون «شجرة المزن»، في حين خُلقت مادة الشر من ظل أنوار الأئمة، فكانت شديدة الظلمة وتمثل «شجرة الزقوم». ومن امتزاج النور والظلمة أوجد الله في العالم الخارجي الأرواحَ والسموات والأرض وكل شيء آخر، وبهذا يكون وجود الخير والشر جزءاً من نظام الخلق الإلهي. أما لماذا انتصرت الدول الظالمة وخسر الحسين حياته؟ فإن الرشتي يعتقد أن ذلك كان ضرورياً من أجل إقامة الحجة، وإزالة الأعذار عن المنافقين، وتمييز المؤمن من المنافق. وفي هذا الإطار يؤول الرشتي الآية: (أو كظلمات في بحر لجي ... إلخ) تأويلاً سياسياً ضمن السياق الإسلامي، فيجعل الظلمات تعبيرا رمزيا عن الخليفة أبي بكر، والموج الذي يغشاها الخليفة عمر بن الخطاب، والموج الذي فوقه الخليفة الثالث عثمان، والسحاب الذي يعلو الجميع «معاوية». وفي سياق الرؤية المركزية الوجودية للحسين، يذهب الرشتي إلى ما سبق وأوضحه أستاذه الأحسائي حول رمزية مقتل الحسين وقبوله الشهادة كأكمل مظهر لمظاهر العبودية وأعظم أنموذج للخضوع لله. ومن ثم – يستنتج الرشتي - فإن كل خضوع وعبودية في الوجود إنما هو «فرع» من خضوع الحسين، وكل خشوع لله يستمد حقيقته من خشوعه. ومن هذه الفكرة يفسر «الخصوصية» الاستثنائية التي ينفرد بها الحسين في شخصه، ومسيره، وأصحابه، وأرض كربلاء، ويوم عاشوراء، بل وفي كل ما يرتبط بواقعة الطف. انطلاقاً من ذلك يعيد الرشتي تأويل معاني سور القرآن وآياته والأحرف المقطعة في بداية السور، ويتعامل معها كإشارات باطنية إلى الحسين وواقعة كربلاء، بل ويتخطى ذلك ليجعل كل مظاهر الوجود انعكاسا لواقعة الطف، فيفسر فساد الثمار، وهيجان البحار، واضطراب الطبيعة، واهتزاز العرش والكرسي، وسائر الظواهر الكونية، كآثاراً لمصيبة كربلاء. بناء على ذلك كله يقول الرشتي، متبعا في ذلك أستاذه الأحسائي، إن الحياة الحقيقية التي تقاس بمقدار معرفة الله، إنما هي في الحقيقة تقاس بمقدار حزن كل موجود وبكائه على الحسين الذي يعد المعبّر عن مقدار تلك المعرفة؛ ولهذا يستشهد بالأخبار الواردة مثل: «ما أعظم مصيبتك عند من عرف الله»، و«أنا قتيل العبرة، ما ذُكرت عند مؤمن إلا بكى» ليجعل من معرفة مقام الحسين والبكاء على مصيبته أكمل تعبير عن معرفة الله والتسبيح له.
305
10
من أسرار الشهادة إلى الخصائص الحسينية تأثير الأحسائي والرشتي في الوعي الشيعي المعاصر (١-٣) تحدثتُ في مقال سابق عن ظهور مقولة «كل أرض كربلاء وكل يوم عاشوراء»، والخلاف الدائر حول أصلها، وبيّنت أن الفضل في انتشارها داخل الفضاء الشيعي يعود، في الأساس، إلى أشعار الشيخ أحمد الأحسائي. وقد كنت مطلعًا على ما ورد في قصيدة «أم القرى» للشاعر البوصيري (ت 696هـ)، التي يستهلها مخاطبًا النبي: كيف ترقَى رُقِيَّك الأَنبياءُ يا سماءً ما طاوَلَتْها سماءُ ويقول فيها أيضًا: فابْكِهِمْ ما اسْتَطَعْتَ إنَّ قليلاً في عَظيمٍ مِن المُصابِ البُكاءُ كلَّ يومٍ وكلُّ أرضٍ لِكَرْبي منهمُ كربلاءُ وعاشوراءُ ومع ذلك آثرتُ إغفال الإشارة إلى هذه القصيدة؛ لأنني أرى أنها – بخلاف قصيدة البردة – ظلت من القصائد المغمورة التي لم تحظَ بتداول واسع في الثقافة الإسلامية. أما حضورها في الثقافة الشيعية المرتبطة بالحسين، فيكاد يكون معدومًا، ولم يعرفها أو يعتني بها إلا نفر قليل من المتأخرين الذين سعوا إلى جمع الشعر العربي في مدح أهل البيت. ومن ثم يصعب القول بأن لهذه القصيدة أثرًا في تشكيل الوعي الشيعي، بخلاف أشعار وأفكار الشيخ أحمد الأحسائي التي كان لها تأثير بالغ في صناعة التشيع المعاصر، ولا سيّما في إحياء واقعة الطف، وترسيخ شعائر عاشوراء، وثقافة المأتم الحسيني في شهري محرم وصفر. فقد كانت مواكب شيعة المنطقة الشرقية من المملكة العربية السعودية، في الإحساء والقطيف، ومعها مواكب شيعة البحرين، تنشد قصائده في موسم عاشوراء في كربلاء، ومن خلال هذا التداول الواسع انتشرت هذه المقولة. ولا أستبعد أيضًا أن تكون هذه العبارة قد تكررت على ألسنة الخطباء الذين تخرجوا من مدرسته، حتى استقرت في الوعي الشعبي. وكلما ازددنا معرفة بمدرسة الأحسائي ودورها المحوري في تشكيل الوعي الشيعي، ولا سيما ثقافة المأتم الحسيني، تعززت فرضية أن شعره كان المصدر الرئيس في ولادة فكرة «كل أرض كربلاء وكل يوم عاشوراء». لست هنا بصدد تفصيل الحديث عن مدرسة الأحسائي، فقد تناولت ذلك باستفاضة في كتابي المعد للنشر «تاريخ الفكر الديني العراقي الحديث»، حيث خصّصت فصلًا كاملا لتطور فهم «خروج الحسين» في الثقافة الشيعية، وبيّنت أن هذا الفهم مر بثلاث مراحل: الحسين العَبرة، والحسين النهضة، والحسين الثورة، وأن آخر المؤلفات التي تمثل المرحلة الأولى هو كتاب «الخصائص الحسينية» للشيخ جعفر التستري. غير أنني سأخصص بقية هذه السطور لإيضاح الصلة بين هذا الخطيب الشهير، وكتابه ذائع الصيت «الخصائص الحسينية»، وبين مدرسة الشيخ أحمد الأحسائي. من أهم المواضع التي تناول فيها الأحسائي قضية الحسين موضعان أساسيان: (الأول) أجوبته على مسائل الشيخ حسين الواعظ الكرماني، و(الثاني) شرحه لفقرة: «بأبي أنتم وأمي ونفسي، كيف أصف حسن ثنائكم وأحصي جميل بلائكم» من الزيارة الجامعة الكبيرة في كتابه المعروف الذي عقده لشرح هذا النص المروي عن الإمام العاشر (علي بن محمد الهادي). في هذين الموضعين يقدم الأحسائي تفسيرًا شديد الباطنية لمقتل الحسين؛ فالمقتل عنده ليس محرد حدث تاريخي وقع في زمان معين، وإنما هو تعبير عن حقيقة هذا العالم في جميع مراتبه الوجودية، بل هو مبدأ كوني تتأسس عليه بنية الوجود.
334
11
🔺مرگ مبارک خدمات مرحوم ملا مشهد شبستری (از شاگردان عالمان ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی و مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله
🔺مرگ مبارک خدمات مرحوم ملا مشهد شبستری (از شاگردان عالمان ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی و مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنهما) و حکایت عجیب وفات آن مرحوم در روز عاشورا @AghayedNet
482
12
✔️🔻نقدی بر تعریض صاحب النوافج و الروزنامج به عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه 🔸بخش دوم و پایانی در پاسخ، نخست باید گفت که آیات و روایات مربوط به عرضۀ ولایت بر همۀ موجودات، به حد تواتر، بلکه فراتر از آن رسیده است. بزرگان دین که خود از اهل فن بوده‌اند تصریح کرده‌اند: «الأحادیث لا تکاد تُحصى، بل تزید على حدّ التواتر، تجد أکثرَ من أن تُحصىٰ و أعلى من أن تُستقصىٰ» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۸۵۴ ـ جواهر الحکم، ج۱۲، «رسالة فی جواب المیرزا ابراهیم الشیرازی»، ص۱۹). مرحوم مجلسی رحمه‌الله نیز در بحار الانوار بابی مستقل به این موضوع اختصاص داده‌اند (ج۲۷، ص۲۸۰ تا ۲۸۴). بنابراین، کسی که این روایات را نادیده بگیرد سخنی برای گفتن باقی نمی‌گذارد. ازاین‌رو، اگر صاحب النوافج و الروزنامج با عمومات این روایات مخالف بوده‌اند، اگر امروز در قید حیات بودند، سزاوار بود در دیدگاه خود تجدیدنظر کنند. اما اگر اشکال ایشان به محبت انسان نسبت‌به جن مؤمن، فرشته، حیوان مؤمن، گیاه مؤمن و جماد مؤمن است، این معنا نیز در همان روایات آمده است. بلکه لازمۀ فرمایش امام معصوم صلوات الله علیه که برخی حیوانات و گیاهان و جمادات را مؤمن معرفی فرموده‌اند، آن است که انسان به آنان محبت داشته باشد. با این حال، به‌نظر می‌رسد اشکال اصلی مؤلف نه این مطالب، بلکه اصل «رکن رابع» است؛ زیرا بلافاصله می‌نویسند: «فلیُنظَر أیُّ قدرٍ یبقی لمعرفة الرکن الرابع.» در‌حالی‌که رکن رابع، به‌معنای ولایت اولیای خدا و برائت از دشمنان خدا، دارای مراتب است و مرحوم آقای کرمانی، در حقیقت، بیان می‌فرمایند که این عقیده همۀ عرصه‌ها را فراگرفته است؛ یعنی انسان باید دوستدار هر دوست خدا باشد، خواه آن دوست خدا جماد یا گیاه یا حیوان طیب باشد یا جن مؤمن یا فرشته. روشن است که این مراتب، در درجات بالاتر، به شیعیانِ انس، نقباء، نجباء، رسولان الهی و ائمه اطهار علیهم‌السلام می‌رسد که عالی‌ترین مراتب محبت اولیای الهی‌اند. محقق محترم نیز در پاورقی نوشته‌اند که نیازی به توضیح «رکن رابع» نیست، «لعدم الفائدة فیه». این سخن را باید ناشی از بی‌اطلاعی ایشان از گسترۀ این عقیده دانست؛ وگرنه چگونه ممکن است ولایت اولیای الهی و برائت از دشمنان خدا بی‌فایده تلقی شود، در‌حالی‌که اعتقادنامه‌های شیعه، روایات، ادعیه و زیارت‌ها سرشار از بیان حب و بغضِ فی‌الله است؟! ایشان هم‌چنین نوشته‌اند که چهار شبانه‌روز از عمر خود را صرف تصحیح این «نافجه» و تنظیم پاورقی‌های آن کرده‌اند؛ ازجمله این‌که عبارات ارشاد العوام را نقل کرده و به چاپ‌های مختلف آن اشاره نموده‌اند. ای‌کاش چهار شبانه‌روز دیگر نیز صرف می‌کردند و افزون بر تعلیق، به تحقیق نیز می‌پرداختند و این «نافجه» را به‌صورت علمی نقد می‌کردند! مثلاً بیانات مرحوم سید نعمت‌الله جزایری را درباره حیات، شعور و تکلیف موجودات نقل می‌نمودند؛ همان سخنانی که عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه، از ایشان نقل کرده و فرموده‌اند: «و أحبّ نقل کلمات للسید نعمةالله الجزایری فی رسالته التی صنفها فی الطاعون و أسبابه و أحکامه [...]» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۸۵۸). در آن رساله، درباره نطق و شعور پرندگان، حیوانات، نباتات و معادن بحث شده است؛ چه رسد به جن که سوره‌های مبارکه جن و الرحمن، به‌صراحت، بر نطق و شعور و تکلیف آنان دلالت دارد و عنوان «ثقلین» نیز اصطلاحی قرآنی است: «سنفرغ لکم أیّه الثقلان» (الرحمن: ۳۱). هرچند شاید انتظار زیادی باشد که هر محققی بتواند از بندهای رایج پژوهشی رها شود و انصاف علمی را در بررسی‌ها محور قرار دهد. در این مجال، نیازی به ذکر شواهد فراوان قرآنی و روایی، اعم از اخبار، ادعیه و زیارات، یا دلایل حکمی و عقلی نیست؛ زیرا این بحث از محدودۀ این یادداشت بیرون است و مجالی مستقل و تک‌نگاری‌ای مفصل می‌طلبد. @AghayedNet
501
13
✔️🔻نقدی بر تعریض صاحب النوافج و الروزنامج به عالم ربانی، مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه 🔸بخش نخست به‌تازگی کتابی از شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی (۱۲۸۷ تا ۱۳۶۲ ق)، با تحقیق آقای مجید هادی‌زاده و در دو جلد، منتشر شده است. عنوان کامل کتاب چنین است: النوافج و الروزنامج فی نوادر الأخبار و النکت العلمیة (چاپ اول، قم: دار زین‌العابدین، ۱۴۴۷ ق). در مجلد دوم ص۳۲۷، آمده است: «[۱۸۰. نافجةٌ: قول کریم خان الکرمانی فی «الصراط» و تعریضُ المصنف به] (۱۰۰) إرشاد، ج۲، ص۱۴۹. للصراط نفس و روح و طبعها لزومُ معرفة إخواننا من الجن و منها معرفة الحیوانات. فلیُنظَر أیُّ قدرٍ یبقیٰ لمعرفة الرکن الرابع.» مرحوم آقای کرمانی در ارشاد العوام، در توضیح مراحل جزئی معاد، در فصلی مستقل به موضوع «صراط» پرداخته و با استناد به روایات، معانی گوناگونی برای این عقیدۀ اسلامی و شیعی بیان کرده‌اند (مکارم الابرار (فارسی)، ج۳، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد دوم»، ص۲۴۱ تا ۲۵۹). روشن است که اصل معاد و مراحل آن و عناوینی هم‌چون صراط و میزان از ضروریات دین است؛ هرچند در تفسیر و کیفیت این مراحل، میان علماء اختلاف‌نظر وجود دارد. برای نمونه، اصل وجود «میزان» در آخرت از ضروریات بحث معاد است، اما این‌که این میزان چگونه است و آیا وجود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میزان‌الاعمال است یا آن‌که میزانی همانند ترازوهای دوکفه در صحرای محشر برپا می‌شود، محل اختلاف است. صراط نیز از همین قبیل است. اصل آن مورد تردید نیست، اما با توجه به تعریف آن، یعنی راهی که انسان از نهایت دوری از خدا تا نهایت قرب به او می‌پیماید، دارای مصادیق و مراتب مختلفی است. برترین معنای صراط، معرفت خداوند متعال است؛ زیرا انسان در مسیر معرفت، به‌سوی او سیر می‌کند. از دیگر معانی صراط، ولایت آل‌محمد علیهم‌السلام، ولایت اولیای الهی و رعایت حقوق اخوان و نیز راه شریعت مقدس است. از سوی دیگر، چون در جای خود ثابت شده است که انسان دارای مراتب گوناگونی هم‌چون فؤاد، عقل، نفس، روح، ماده، طبع، مثال و جسم است، هر مرتبه عبادت و جهت خاص خود را دارد. یکی از این عبادت‌ها محبت است؛ یعنی دوست داشتن آنچه خداوند بدان رضایت دارد و لازمۀ آن که بیزاری از آنچه مورد نهی یا بغض الهی باشد. بر همین اساس، صراط نیز به تناسب مراتب مکلف، دارای مراتب خواهد بود. فؤادِ صراط معرفت خداوند است و هرکس از این مسیر منحرف شود، از صراط سقوط کرده است. عقلِ صراط معرفت پیامبر و ائمه طاهرین علیهم‌السلام است و هرکس برای آنان بدیلی قرار دهد یا به غیر ایشان گرایش یابد، از صراط منحرف شده است. برای صراط، روحی است که معرفت پیامبران است و نفسی است که معرفت اولیای الهی و ایمان به نقباء و نجباء و تولای اولیای ایشان است. صراط طبعی نیز دارد. چون جن از مرتبۀ طبع‌اند و درمیان آنان نیز مؤمن و غیرمؤمن هست و سوره مبارکه جن بر این مطلب تصریح کرده است، محبتِ مؤمنانِ جن طبعِ صراط خواهد بود. هم‌چنین برای صراط، ماده‌ای است؛ تولای ملائکه مادۀ آن است. صراط مثالی دارد و محبتِ حیواناتِ محبِّ اهل‌بیت علیهم‌السلام مثال آن است. و نیز جسمی دارد که محبت گیاهان طیّب باشد و جسدی دارد که محبت جمادات طیّب است و این‌ها هم از مراتب صراط به‌شمار می‌رود. عالم ربانی، مرحوم آقای کرمانی، این مطالب را در جلد دوم ارشاد العوام بیان کرده و چند بار تأکید فرموده‌اند که عمومات قرآن و حدیث بر آن‌ها دلالت دارد (مکارم الابرار (فارسی)، ج۳، ص۲۴۷). صاحب النوافج و الروزنامج پس‌از نقل ناقص و ابترِ کلامِ این بزرگوار، چنین نتیجه گرفته است: «فلیُنظَر أیُّ قدرٍ یبقیٰ لمعرفة الرکن الرابع»؛ یعنی بنگرید که برای معرفت رکن رابع چه ارزشی باقی می‌ماند! مقصود ایشان آن است که هم سخن مرحوم آقای کرمانی و هم مسئلۀ رکن رابع را خفیف و بی‌ارزش جلوه دهد. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
493
14
✔️🔻نمونه‌ای از اندیشه و استدلالِ برخی نویسندگانِ سبک‌مایه در علم‌الفضائل در سلسله مباحث کتاب ارشادالعوام، جلد اول اشاره کرده‌ بودیم که یکی‌ از فضائل رسول‌خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم‌السلام ابلاغ و تبلیغ شریعت به همه طبقات موجودات است و یکی‌ از فروعاتِ این مسئله تجلی به هیئت اسد است. تفصیل مسئله را در جزوۀ فرّت مِن قسورة ارائه کرده‌ایم. در آن گفتار، با توجه به دلایل نقلی و مباحث حکمت، ثابت کردیم که طبق روایات، در مواضعی، امیرالمؤمنین به هیئت اسد تجلی فرموده‌اند و نکته مهم این است که ذاتِ علی علیه‌السلام اسد نشده است تا اشکال وارد شود که به حضرت امیر توهین شده! هم‌چنین اشاره کردیم تجلی به هیئت اسد نافیِ هیئتِ انسانیت نیست و اثباتِ شیء نفیِ ما عدا نمی‌کند. به عبارات برخی‌از علماء شیعه رحمة الله علیهم اشاره کردیم که این روایات را مقبول دانسته و در کتب خود نقل کرده‌اند. بزرگان دین اعلی الله مقامهم نیز در مواضعی امکان عقلی و وقوعی این‌گونه تجلی را ثابت فرموده‌اند. درمقابل،‌ نشان دادیم که مثل سید محمدعلی قاضی، حاشیه‌نویسِ کتابِ الانوار النعمانیه، این حادثه را صحیح ندانسته و توجیهاتی آورده. در آن فرصت، اشکالات او را به‌تفصیل پاسخ دادیم. اینک به نمونه‌ای معاصر اشاره می‌کنیم. این نمونهٔ اخیر و معاصر عبارات کتاب حدیث‌واره‌ها در کتب شیعه است. این کتاب که با محوریت احادیث مجعول نگاشته شده، از سنت سنیّه علماء شیعه رحمة الله علیهم فاصله گرفته و نوع روایات را جعلی خوانده است. سخن درباره ادعاهای نابه‌جای این کتاب فراوان است و دیدگاه مکتب درباره حدیث‌واره‌ها و «ما لیس بحدیث» را در تک‌نگاری دیگری بررسی کرده‌ایم؛ اما آنچه مربوط به بحث ما است این‌که در صفحه ۳۲۱ به روایت تجلی حضرت امیر در کربلا اشاره کرده و عنوان حدیث را چنین گفته: «مسخ علی (ع) در قتلگاه کربلا!» سپس حکایت عربی و ترجمه آن نقل شده و چنین نتیجه‌گیری شده است: «بررسی روایت یکم. روایت مجهولی است که نه شاهد ماجرا معلوم است و نه ناقلان آن تا قرن دوازدهم! دوم. خاستگاه این روایت، در قرن یازدهم، کتاب المنتخب طریحی است و از آن، به دیگر کتاب‌های بعداز خود، منتقل شده است! سوم. این داستان، حضرت امیرمؤمنان علی (ع) را که صاحب بالاترین کمالات انسانی و مقامات معنوی و ملکوتی پس‌از حضرت خاتم النبیین (ص) است _ العیاذبالله _ به پایین‌ترین درجه خلقت که همانا مرتبه حیوانیت است فرود آورده و مسخ او را رضایت داده است، تا مرثیه‌ای ساخته و اشکی درآورده باشد! جا داشت که علمای اسلام با خواندن این افسانه خرافی که اوج اهانت به اسلام، امامت و ولایت در آن موج می‌زند، صدای وااسلاما سر داده و در رد و نقد آن قلم‌فرسایی می‌نمودند؛ اما این مصیبت را کجا می‌توان برد که علما و محدثین نام‌آوری چون‌ سید هاشم بحرانی، علامه مجلسی، سید نعمت‌الله جزائری، عبدالله بحرانی اصفهانی و... نه‌تنها چنین نمی‌کنند، بلکه حریصانه آن را به دیده قبول می‌نگرند و برای روایت در کتاب‌های خود از همدیگر سبقت می‌گیرند؛ بدون این‌که کوچک‌ترین نقدی داشته باشند! چهارم. مشاهده جنّیان از‌سوی داستان‌سُرا و گفت‌وگوی با آنان، از خرافات دیگر این داستان است که دیگری نیازی به پرداختن آن نیست!» (حدیث‌واره‌ها در کتب شیعه، تهران: نگاه معاصر، ۱۴۰۰، ص۳۲۳) پاسخ می‌دهیم: این نویسنده خود پاسخ خود را داده و با نام بردن از اساطین علم و دانش هم‌چون علامه مجلسی و دیگران، دیدگاه خود را سرکوب کرده است! این علمائی که نام برده با میراث شیعه و آموزه‌های شیعی آشناتر بوده‌اند یا امثال این نویسنده؟! وقتی آن بزرگواران این روایت و امثال این را تلقی به قبول کرده‌اند، قطعاً و حتماً و جزماً آن را صحیح می‌دانسته‌اند و معنای درستی برای آن قائل بوده‌اند. ما هم پیش‌از این اشاره کردیم که ذات امیرالمؤمنین به هیئت اسد نشد تا موضوع مَسخ پیش‌ آید. نویسنده‌ای که مشاهده جنیان و گفت‌وگوی با آنان را خرافه می‌داند و از سوره مبارکه «جن» و تفاسیر ذیل آیات آن غافل است، مخاطب اهل فن نیست و ما صرفاً از‌جهت آشنایی با نمونه‌های نقدهای معاصران به نوشته او اشاره کردیم. و السلام علی من اتبع الهدی. @AghayedNet
504
15
🔺فَرَّت مِن قَسوَرَة واکاوی امکان عقلی و وقوعی تجلی حضرت امیر علیه‌السلام به هیئت اسد در کربلا و معراج @AghayedNet
515
16
🔺فَرَّت مِن قَسوَرَة واکاوی امکان عقلی و وقوعی تجلی حضرت امیر علیه‌السلام به هیئت اسد در کربلا و معراج @AghayedNet
1
17
🔺عبارتی از کتاب مصائب المعصومين عليهم السلام، تألیف شيخ عبدالخالق يزدی ▪️إنّ من أعظم معجزاته و أصعبها هو صبره عليه السلام عل
🔺عبارتی از کتاب مصائب المعصومين عليهم السلام، تألیف شيخ عبدالخالق يزدی ▪️إنّ من أعظم معجزاته و أصعبها هو صبره عليه السلام على المصائب الواردة عليه في أرض الكرب و البلاء و رضاه بقضاء الله و تسليمه لأمره. فوالله إنّه صَبَر صبراً تتحيّر من تصوّره العقول، و تعجز عن تأمّله الفحول، فكيف بتحمّله، و نعم ما قال مولانا صاحب الزمان عجّل الله فرجه للانتقام عن أهل العدوان في الزيارة المفجعة: قد عجبت من صبرك ملائكة السماوات، و أحدقوا بك من كلّ الجهات. حاصل معنی: از بزرگ‌ترین و دشوارترین معجزات آن حضرت، صبر ایشان در برابر مصیبت‌هایی است که در سرزمین کرب و بلا بر او وارد آمد، و نیز رضایتش به قضای الهی و تسلیمش در برابر فرمان خداوند. به خدا سوگند، او چنان صبری ورزید که عقل‌ها در تصور آن سرگردان می‌شوند و بزرگان و نیرومندانِ اندیشه از تأمل در آن ناتوان می‌مانند؛ چه رسد به تحمل آن. و چه نیکو فرمود مولایمان، حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله فرجه)، در آن زیارت جان‌سوز که برای خون‌خواهی از اهل ستم فرموده است: «فرشتگان آسمان‌ها از صبر تو به شگفت آمدند و از هر سو تو را در میان گرفتند». @AghayedNet
706
18
🔺عبارتی از کتاب مصائب المعصومين عليهم سلام، تألیف شيخ عبدالخالق يزدی ▪️إنّ من أعظم معجزاته و أصعبها هو صبره عليه السلام على
🔺عبارتی از کتاب مصائب المعصومين عليهم سلام، تألیف شيخ عبدالخالق يزدی ▪️إنّ من أعظم معجزاته و أصعبها هو صبره عليه السلام على المصائب الواردة عليه في أرض الكرب و البلاء و رضاه بقضاء الله و تسليمه لأمره. فوالله إنّه صَبَر صبراً تتحيّر من تصوّره العقول، و تعجز عن تأمّله الفحول، فكيف بتحمّله، و نعم ما قال مولانا صاحب الزمان عجّل الله فرجه للانتقام عن أهل العدوان في الزيارة المفجعة: قد عجبت من صبرك ملائكة السماوات، و أحدقوا بك من كلّ الجهات. حاصل معنی: از بزرگ‌ترین و دشوارترین معجزات آن حضرت، صبر ایشان در برابر مصیبت‌هایی است که در سرزمین کرب و بلا بر او وارد آمد، و نیز رضایتش به قضای الهی و تسلیمش در برابر فرمان خداوند. به خدا سوگند، او چنان صبری ورزید که عقل‌ها در تصور آن سرگردان می‌شوند و بزرگان و نیرومندانِ اندیشه از تأمل در آن ناتوان می‌مانند؛ چه رسد به تحمل آن. و چه نیکو فرمود مولایمان، حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله فرجه)، در آن زیارت جان‌سوز که برای خون‌خواهی از اهل ستم فرموده است: «فرشتگان آسمان‌ها از صبر تو به شگفت آمدند و از هر سو تو را در میان گرفتند». @AghayedNet
1
19
🔺عبارتی از کتاب مصائب المعصومين عليهم السلام، تألیف شيخ عبدالخالق يزدی ▪️إنّ من أعظم معجزاته و أصعبها هو صبره عليه السلام عل
🔺عبارتی از کتاب مصائب المعصومين عليهم السلام، تألیف شيخ عبدالخالق يزدی ▪️إنّ من أعظم معجزاته و أصعبها هو صبره عليه السلام على المصائب الواردة عليه في أرض الكرب و البلاء و رضاه بقضاء الله و تسليمه لأمره. فوالله إنّه صَبَر صبراً تتحيّر من تصوّره العقول، و تعجز عن تأمّله الفحول، فكيف بتحمّله، و نعم ما قال مولانا صاحب الزمان عجّل الله فرجه للانتقام عن أهل العدوان في الزيارة المفجعة: قد عجبت من صبرك ملائكة السماوات، و أحدقوا بك من كلّ الجهات. حاصل معنی: از بزرگ‌ترین و دشوارترین معجزات آن حضرت، صبر ایشان در برابر مصیبت‌هایی است که در سرزمین کرب و بلا بر او وارد آمد، و نیز رضایتش به قضای الهی و تسلیمش در برابر فرمان خداوند. به خدا سوگند، او چنان صبری ورزید که عقل‌ها در تصور آن سرگردان می‌شوند و بزرگان و نیرومندانِ اندیشه از تأمل در آن ناتوان می‌مانند؛ چه رسد به تحمل آن. و چه نیکو فرمود مولایمان، حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله فرجه)، در آن زیارت جان‌سوز که برای خون‌خواهی از اهل ستم فرموده است: «فرشتگان آسمان‌ها از صبر تو به شگفت آمدند و از هر سو تو را در میان گرفتند». @AghayedNet
1
20
🔺قصیده اول از قصاید دوازده‌گانهٔ عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه 📝 به همراه ترجمه منظوم سرور معظم، حاج سید
🔺قصیده اول از قصاید دوازده‌گانهٔ عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه 📝 به همراه ترجمه منظوم سرور معظم، حاج سید احمد پورموسویان حفظه الله @AghayedNet
855