es
Feedback
| Distorted Human |

| Distorted Human |

Ir al canal en Telegram

شعر، موسیقی، گاهی هم فیلم دغدغه‌های شاعرانه کانال اول ما https://t.me/Daar_wag

Mostrar más
3 188
Suscriptores
+224 horas
+107 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
درد اگر مشترک باشد، قابل تحمل‌تر است. #سیمین_ دانشور @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

«کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟» #فریدون_مشیری @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

گر خاکِ پارس‌ شُد همه دریا عجب مدار زین آبهای شور که از چشم ما رود... قاآنی @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

▨ شعر: صبر خدا ▨ شاعر: رحیم معینی کرمانشاهی ▨ با صدای: #رحیم_معینی_کرمانشاهی ▨ موسیقی: کیهان کلهر ♬ پالایش و تنظیم: شهروز ──────♬ ────── شعر با صدای شاعر @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

و در نهایت خدا ساکت‌تر از آن بود که انتظارش را داشتم.. #ادواردو_گالیانو @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

الهی دشمنت را خسته بینم به سینه‌اش خنجری تا دسته بینم سر شو آیم احوالش بپرسم سحر آیم مزارش بسته بینم #بابا_طاهر @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

در اوراقِ غبارآلود و ننگ اندود ِ خود،تاریخ از آن پنهان شهیدان، هیچ هرگز یاد خواهد کرد؟ و آیا هیچ‌کس هرگز، نهان یا آشکار آن داغداران را کز ایشان گم شدند آنان که دیگر برنمی‌گردند، به برگِ زردِ پیغامِ تسلّی شاد خواهد کرد؟ و بر دل‌های خون آغشته و داغ آجینشان، آن دشت پر لاله، نوازش را نثار ابر اگر نتوان، گذارِ باد خواهد کرد؟ #مهدی_اخوان‌ثالث @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

درک غروب از حوصله دیواری که تیرباران شده خارج است حال سرکرده یاغیان را دارم علی مراد وقتی برای عبرت جسد هم قطارانش را از دروازه شهر آویزان کردند. #جواد_گنجعلی #موهبت‌غریب‌وال‌بودن @Javadganjali1

از خون جوانان وطن لاله دمیده @Distortedhuman 🖤هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🖤

امیدوارم حال همهٔ دوستانم خوب باشه💔

شاعر: #پابلو_نرودا ترجمه: #قاسم_صنعوی صدا: #جواد_گنجعلی از کتاب: بوسه‌های غمگین یک سرخ‌پوست هنوز مرگ پرسه می‌زند خون روستاییان به گلوله بسته شده تازه است زمان خشکش نمی‌کند باران لکه‌های خون را نمی‌شوید آنهایی که به مسلسل بسته شده‌اند ۱۵ هزار بودند او آدم‌کش نامیده می‌شد از آن پس در این وطن زمین نان و شراب طعم خون گرفتند... ناشر: #آرادمان تنظیم #رضا_عابدین‌زاده @Javadganjali1 #هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید ✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅

‌‌ حالم چون دلیری است که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد... #حسین_جنتی @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

اِی‌ وطن! @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

پيش آ که بخوانی رقمِ سينۀ ريشم من نامۀ افتاده به خاک از کفِ خويشم #بیدل @Daar_wag #هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید ✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅

آن‌ها عشق را کشته‌اند دو شعر از مارکوس آنا و آنتونیو په رث ترجمه: #قاسم_صنعوی صدا: #جواد_گنجعلی تنظیم: #رضا_عابدین‌زاده از کتاب: بوسه های غمگین یک سرخ‌پوست انتشارات آرادمان @Daar_wag #هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید ✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅

نه کاری از من برمی‌آید و نه از تو... زخم چه می‌تواند بکند با چاقویی که در آن می‌چرخد؟ #نزار_قبانی @Daar_wag #هنررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید ✅داروگ‌ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅

«ای مبتلا به درد و غمِ بی‌دوا، وطن ‏بی‌کس وطن، غریب وطن، بینوا وطن.» ‏#نسیم_شمال @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

اگر چشم فرو بستم خاک را بگویید پیکر کُرد دیگری را در خود جای ندهد آب را بگویید سیل اشک به سوی کردستان روانه نکند باد را بگویی
اگر چشم فرو بستم خاک را بگویید پیکر کُرد دیگری را در خود جای ندهد آب را بگویید سیل اشک به سوی کردستان روانه نکند باد را بگویید تازیانه اش را بر دل مادران کُرد نکوبد خورشید را بگویید آتش غضبناکش را از سرِ کردستان بردارد شب را بگویید .پنجره ی امید را بر روی هیچ پدر کُردی نبندد و خدا را بگویید فرود آید و برای چند لحظه هم که شده کُرد باشد. #شیرکو_بیکس @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

«حال گیتا خوب نیست. ازبس خسته است. انگار حال هیچکس خوب نیست. لااقل کسانی را که ما می‌شناسیم و می‌بینیم. همۀ ایرانی‌ها. همه منتظرند و همه از انتظار خسته شده اند. مثل آدم هایی هستیم که بیرون قفس ایستاده ایم. یک قفس عظیم...» ۱۹۸۱/۲/۱۱؛ شاهرخ مسکوب؛ روزها در راه(یادداشت‌ها) @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

ما فرزندان انقلاب نبودیم، ما نان بودیم. نان داغی که لقمه‌ی چپ سران حکومت شدیم. تکه‌پاره‌مان کردند و خوردند و پاشیدند.نه، چه می‌گویم؟ انگار که در این خلقت اضافه بودیم. ما را مصرف جامعه‌مان نکردند، ما را اسراف کردند، پخش‌مان کردند که بر سفره‌ی خودمان ننشسته باشیم، که هیچ‌کدام‌مان در ساختن آن مملکت نقش نداشته باشیم. شخصیت و هویت‌مان را به لجن کشیدند که حتی در اروپای مترقی هم نتوانیم مثل بقیه‌ی مردم زندگی کنیم. دلم می‌خواست موهام سیاه نبود، سبیلم سیاه نبود، آرواره‌های بزرگ می‌داشتم، با موهای بور، از یک نژاد برتر که احساس غریبی نکنم، خارجی نباشم و فکر کنم که اینجا هم سرزمین من است چرا همیشه یک جای زندگی گندیده است، و کاری هم نمی‌شود کرد؟ #عباس_معروفی @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷