فلسفه اخلاق
Ir al canal en Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
Mostrar más7 253
Suscriptores
+124 horas
-157 días
-5530 días
Archivo de publicaciones
7 252
اشخاصی که در اطراف ما هستند به صورت اتفاقی در کنار ما قرار نگرفتهاند;
بلکه به دلیل تشابه یا نقطه اشتراک خاصی جذب ما شدهاند
کافیست نقاط ضعف و قوتی را که در دیگران میبینید مخصوصاً مواردی را که به شدت از آن بیزارید شناسایی کنید
زیرا این خصوصیات شماست که بر دیگران فرافکنی شده است...
#ایرنه_کلارمونت
#خودشناسی_با_روش_یونگ
#یونگ_شناسی
#سایه
❤️☘ @filsofak
7 252
بسیاری از داستانهای عاشقانه الگوى همسانی دارند
عاشق میشویم و برای مدتی کوتاه بهشت را تجربه میکنیم سپس رویدادی رخ میدهد که موجب میشود بفهميم معشوق ما بینقص نیست بلکه فنا پذیر و حتی معمولی ست.
همان گونه که هيچ والدی نمیتواند به طور کامل مطابق با کهن الگوی مادر عالی یا پدر عالی رفتار کند.
هیچ زن یا مردی نمی تواند به طور کامل تصویر معشوق یا یارِ جانی بی نقص را ارایه دهد.
بیش تر روابط چه در واقع گسسته شوند چه نشوند - هر اندازه هم که عاشقانه و یا خوشی و خرمی آغاز شده باشند - دیر یا زود از آن مفهوم آغازین شیفتگی سقوط میکنند...
#کارول_پیرسون
#سفر_درون
#سفر_زندگی
❤️☘ @filsofak
7 252
Repost from معنای زندگی
📌رُمان و فلسفه؛ یک روح در دو بدن
🖇ابراهیم اکبری دیزگاه و مصطفی سلیمانی در برنامه نقدنوشت
🔸ما با یک رمان خاص طرف هستیم که مخاطب اگر اسم نادر ابراهیمی را روی آن نبیند، شاید به این راحتی وارد رمان نشود. این کتاب را میتوان پیشنهادش داد به افرادی که شاید با فلسفه قهر هستند و دوستش ندارند.
🔹اصلیترین ماجرای فلسفه، پاسخ یا طرح پرسشهای بنیادین است. رمان هم زمانی رمان میشود که به این پرسشها پاسخ دهد؛ از اینرهگذر، فلسفه و رمان، چه بسا نهتنها بههم نزدیک میشوند، گاهی اوقات یکی میشوند.
🔸اصلیترین غربت ملاصدرا به آنجایی بر میگردد که به مرگ فکر میکند. اساساً فلسفه ممارست با مرگ است؛ کسی که با مرگ بیاندیشد، با مرگ یکی میشود و تمام نسبتها را تعلیق میکند. هیچکس این را نمیتواند دوست داشته باشد و این هم توجهی به کسی ندارد.
مطالعه کامل گفتگو در «وبگاه فکرت»
❤️☘ @The_meaningoflife
7 252
عشق چیز خطرناک و پیچیدهای است. میتواند آدم عوضی را
به یک انسان خوب تبدیل کند
و میتواند آدمی شریف و صادق را تا پایینترین درجات انسانی نزول دهد!
🔸آگاتا کریستی
❤️☘ @filsofak
7 252
🔸از آنجا که یک عقیده به همان اندازه که ممکن است درست باشد، امکان نادرست بودن آن نیز وجود دارد، فقط در پرتو گفتگو و نقادی می توان به ماهیت واقعی آن پی برد.
بازنگری و بازاندیشی در عقیده ها و اندیشه ها، میزان درستی و نادرستی، یا کاستی و زایندگی یا سترونی آنرا آشکار می سازد.
اندیشه ها فقط با عرضه و ارائه بر زمینه ی آزادی بیان و قلم، می توانند نشان دهند که پویا و پایدارن، یا ایستا و میرا..
در غیر اینصورت، انسانها به جای مواجهه با بوستان حقیقت های زنده، با گورستان ایمان های مرده رو به رو می شوند که هیچ برگ سبزی بر دامن حقیقت نمی افکند و فقط می تواند ذهنهای بسته و جزم اندیش مقبره داران این گورستان را به آرامش ابدی دعوت کند..
هر آن کسی که به دنیا (...) اجازه دهد که نقشه ی زندگانی اش را برایش بر گزینند، به واقع موجودی است که بوزینه وار از اعمال دیگران تقلید می کند...
اما کسی که نقشه های خود را مستقلا به دست خود طرح کند، از برکت همین عمل مجبور می شود که تمام نیروهای فعال و قوه ی تشخیص خود را بکار اندازد..
▫️#جان_استوارت_میل/ رساله درباره آزادی
@NazariyehAdabi
7 252
فلسفه خرافات
➕ به راستی چرا مردم خرافات را میپذیرند؟ به این پرسش از دیدگاه های مختلف پاسخ داده اند. بیتردید مجموعه ای به هم پیوسته از علل و عوامل، زمینه پذیرش عقاید خرافی را در نسل های بعدی فراهم می آورند. ما این علل و عوامل را از دیدگاه های مختلف ذکر کرده و مورد بررسی قرار می دهیم:
➕علل و انگیزه های گرایش به خرافات از نظر جامعهشناسان. جامعه شناسان علل و عوامل زیر را دراین باره یادآور شده اند:
➖١. ساختار اجتماعی و فرهنگی متصلب (فرهنگ بسته)؛
➖۲. ضعف فرهنگ نقد و قوی بودن فرهنگ نقل؛
➖٣. باز کردن چتر تقدس بر انواع باورها و ادعاهای ساخته و پرداخته جامعه؛
➖۴. هزینه بالای نواندیشی و یا بازاندیشی در باورهای عمومی؛
➖۵. ضعف و يا نبود اخلاق مسئولیت (فرار از مسئولیت پذیرش باورها)؛
➖۶. فرهنگ تبعیت از گروه مرجع و دیگران؛
➖۷. فرار از واکنش های قهرآمیز دیگران؛
➖۸. ترس از پیامدهای نوسازی اعتقادی؛
➖۹. ضعف در فرهنگ گفتگو و محدود بودن فضای دیالوگ؛
➖۱۰. حل نشدن مشکلات و معضلات عادی زندگی با روشهای متعارف عقلانی وعلمی؛
➖۱۱. تنگدستی و فقر که موجب می شود افراد نتوانند مشکلات و مسائلشان را از طریق شیوه های مرسوم و متعارف حل نمایند؛
➖۱۲. غلظت بالا و ابهام شدید شرایط اجتماعی و به ویژه تیره بودن آینده؛
➖۱۳. محاسبهناپذیری شرایط اجتماعی - سیاسی (نوعی بینظمی و گسیختن ظاهری روابط على و سلسله علل)؛
➖۱۴. اجبار در همرنگی با جماعت و چون دیگران زیستن؛
➖۱۵. عدم قدرت فهم درست مسائل و مشکلات پیرامون؛
➖۱۶. احساس عدم قدرت تاثیرگذاری بر شرایط و مدیریت آن ها؛
📝 عباس خلجی
❤️☘ @filsofak
7 252
تفاوت خطاهای شناختی و مغالطههه
محمدرضا سلیمی
➕ذهن ما غالباً در ادراک، تفسیر و یادآوری اطلاعات دچار خطا میشود. درواقع، ما با ذهن فریبکار اطلاعات را ادراک، تفسیر و یادآوری میکنیم. از طرف دیگر، زبان ما هم ادراک، تفسیر و یادآوریِ ناقص و نادرستِ اطلاعات را توجیه میکند. درواقع، ما با «ذهن فریبکار» تصمیم میگیریم و با «زبان فریبکار» خودمان و دیگران را متقاعد میکنیم آن تصمیم را عملی کنیم.
➕ذهن خاستگاه خطاهای شناختی است و زبان ابزار مغالطه. برای اینکه بتوانیم درست بیندیشیم و منطقیتر تصمیم بگیریم باید با دو مفهوم «خطای شناختی» و «مغالطه» و همچنین با «ذهن و سازوکار آن» و «زبان و کارکردهای آن» خوب آشنا شویم. ما به دو دلیل مهم باید در تفکر خودمان و تفکر دیگران تردید کنیم: ۱. با ذهن فریبکار تصمیم میگیریم؛ ۲. با زبان فریبکار تصمیمهایمان را توجیه میکنیم.
➕ خطاهای شناختی و مغالطهها تفاوتهای گوناگونی دارند. در اینجا به شش تفاوت مهم این دو اشاره میکنیم.
📌۱. خطاهای شناختی به ترجیحات و تمایلات ما نسبت به اشیا، اشخاص و پدیدهها اشاره میکنند؛ درحالیکه مغالطهها در استدلال و استنباط روی میدهند.
📌۲. خطاهای شناختی باورهای ما را تعیین میکنند، اما مغالطه باورهایمان را توجیه میکنند. به عبارت دیگر، خطاهای شناختی از ارزشها و نگرشهایمان نشئت میگیرند، اما مغالطهها از ارزشها و نگرشهای ما دفاع میکنند.
📌۳. خطاهای شناختی کلیتر و انتزاعیترند، درحالیکه مغالطهها خاصتر و عینیتر هستند.
📌۴. خطاهای شناختی نافذتر، قویتر و فراگیرترند؛ اما مغالطهها خاصتر و موقتیاند.
📌۵. خطاهای شناختی جهانبینی کلی ما را تعیین میکنند، اما مغالطهها بر نتایج استدلال یا استنباطی خاص تاثیر میگذارند.
📌۶. تشخیص مغالطهها و مقابله با آنها به مراتب آسانتر از تشخیص خطاهای شناختی و مقابله با آنهاست، زیرا خطاهای شناختی در ذهن ما جا خوش کردهاند و مانند رسوب به آن چسبیدهاند.
➕برای مثال، تفاوت «خطای شناختی اقتدار» و «مغالطهی اقتدار» این است که در خطای شناختی اقتدار ما غالباً تمایل داریم و ترجیح میدهیم در تصیمیمگیری از مراجع و آتوریتهها تبعیت کنیم. اما مغالطهی اقتدار زمانی اتفاق میافتد که در فرایند استدلالی خاص برای اثبات نتیجهی آن استدلال به مرجعی خاص ارجاع میدهیم. این مثال بهخوبی نشان میدهد که خطاهای شناختی انتزاعیتر و کلیترند و تمایلات ما را نسبت به انجام کاری به طور ناخودآگاه نشان میدهند، اما مغالطهها خاصتر و عینیترند.
📙منبع: زبان فریبکار: ۵۰۱ مغالطه در استدلال
❤️☘ @filsofak
7 252
Repost from رادیو موژ
🎙️از اپیزود دوم با موضوع دوستی
بچه که بودیم، فکر و ذکرمان، شاید بیشتر از اسباببازی، به «دوست پیدا کردن» بود. مهمان که به خانهمان میآمد، چشم میچرخاندیم ببینیم بچهای همسن و سال ما باهاشان هست یا نه. ما «قهر کردن» را با دوست شناختیم. وقتی میانهمان با دوستمان شکراب میشد، با دلِ چرکین به هم زُل میزدیم و میگفتیم «قهر قهر تا روز قیامت» و انگشتهای آخرمان را قفل میکردیم توی هم و دیگر خداحافظ. اما همینکه کینهها از دلمان میرفت و دلمان برای هم تنگ میشد، میرفتیم منتکشی و زور میزدیم انگشتِ اشارهمان را توی انگشتِ رفیقمان قفل کنیم و بگوییم «دوستدوست تا خانه عروس». دوستی چه داشت که اینهمه خودمان را براش به آب و آتش میزدیم و خونِ جگر میخوردیم؟ #مصطفی_سلیمانی#رادیو_موژ #پادکست_فارسی #عشق #از_عشق + موژ را به اهلش برسانید. 🔻موژ در: تلگرام کستباکس اینستاگرام 🎙️@radiomozh
7 252
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شدهاید نگران نمیشوید؟
البته که میشوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن میزنید: الوو، اورژانس؟ کمک، کمک، من چاق شدهام!
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و…
آیا باز هم همین عکس العمل را نشان میدهید؟ نـه! با بیخیالی از کنارش میگذرید.
برای کسانی که ورشکسته میشوند، اضافه وزن میآورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط میشوند این حوادث دفعتاً اتفاق نمیافتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سر انجام یک روز هم انفجار و سپس میپرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیّت انبار شوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده میشود، مثل قطرههای آب که صخرههای سنگی را میفرساید.
اصل قورباغهای به ما هشدار میدهد که مراقب شرایطی که به آن عادت میکنید باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم میروم؟ آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشتهام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.
📕 آخرین راز شاد زیستن
✍🏻 آندرو ماتیوس
❤️☘ @filsofak
7 252
اگر میتونستم روی بزرگترین بیلیورد شهر یک جمله قرار بدم که تا ابد جلوی چشم عابران باشه قطعا این جمله رو انتخاب میکردم:
باور کنید اگر آدم شبانه روز شکنجه ببیند ولی با خودش در آشتی باشد زندگیش قابل تحملتر از کسی است که با خودش در آشتی نیست و یا به خاطر اینکه حسرت زده است یا به خاطر اینکه پشیمان است یا به خاطر اینکه اندوهگین است.
#مصطفی_ملکیان
❤️☘ @filsofak
7 252
انسان در کلمات نیست که بیان منحصر مییابد، بلکه انسان در ناگفتههایش نهفته است که محرمترین شخص، شاید از ناگفتههایش او را بشناسد. عاطفهی آدمی را میتوان در مویرگِ چشمانِ او هم بازیافت.
آن مادیان سرخ یال | #محمود_دولت_آبادی
❤️☘ @filsofak
7 252
عقلانیت
چگونه میتوانیم عقلانیبودن را معنی کنیم
و برعکس؟
این پرسشی ضروری است. ما در سومین دهه از هزارۀ سوم با تهدیدهای مرگباری علیه سلامت، دموکراسی و زیستپذیری سیارۀ خود مواجه هستیم.
اگرچه این مشکلات دلهرهآورند، اما راهحلها وجود دارند و نوع بشر توانایی فکری لازم برای یافتن آنها را دارد.
با این حال یکی از صعبترین مشکلاتمان، در صورت یافتن راهحلها، قانعکردن مردم به پذیرش آنهاست.
🔸|عقلانیت، استیون پینکر؛ ترجمه دکتر کیوان شعبانیمقدم|
❤️☘ @filsofak
7 252
شهود
آیا تا به حال برایتان پیش آمده که عقل شما بر چیزی به عنوان امری معتبر صحه بگذارد اما شما در عمق وجود خود عمیقا معتقد باشید که چنین نیست؟ در چنین مواقعی ممکن است هیچ دلیل قانعکنندهای هم برای عدم اعتماد به استدلال عقل خود پیدا نکنید؛ در واقع گاه، هیچ دلیل منطقی برای این احساس شما وجود ندارد، اما شهود و صدای دل شما میگوید که حق با شماست.
مفهوم شهود (Intuition) یا فراست (درک بیواسطه) یا صدای دل:
۱. نوعی نتیجهگیری ذهنی که فرد تصمیمگیرنده بر اساس تجربیات و هیجانات گذشتهی خود به آن میرسد (Lisa A. Burke and Monica K. Miller).
۲. افکار و ترجیحاتی که به سرعت به ذهن میرسند و برای شکلگیری آنها، تلاش و تأمل چندانی انجام نمیشود (دنیل کانمن).
۳. شهود، روشی برای ترجمه کردن تجربههای ما به قضاوت و تصمیم است (گری کلین).
اگر بخواهیم برخی ویژگیهای تفکر شهودی را بر اساس آنچه در تعریفهای بالا آمده کنار هم بگذاریم به سه مورد کلیدی میرسیم:
الف: سرعت بالا
ب: وابستگی به تجربیات و ورودیهای گذشتهی ذهن
ج: شفاف نبودن مکانیزم و منطق تفکر برای خود فرد
بهترین روش برای درک "تفکر شهودی" (و به تبع آن تصمیمگیری شهودی) این است که آنها را روبروی "تفکر تحلیلی" قرار دهیم.
تفکر تحلیلی و تصمیمگیری تحلیلی یک فرایند مکانیکی و کاملاً مشخص دارد. به محض طرح یک مسئله یا مشکل، باید تمام گزینههای ممکن را روی میز گذاشته و برای هر کدام، بیشترین اطلاعات در دسترس را گردآوری کنید. سپس معیارهای تصمیمگیری خود را مشخص کرده و ارزش هر گزینه، منافع، هزینهها و ریسکهای احتمالی آن را بسنجید و در پایان بهترین گزینه را انتخاب کرده و اجرا کنید. اما تفکر شهودی از مسئله به پاسخ میپرد؛ و در این میان، همهی مراحل رسمی و از پیشتعیینشدهی فرایند تصمیمگیری را نادیده میگیرد.
در طی زمان و در طول زندگی هر فرد ذهن، تجربیات بینهایتی را ثبت و ضبط میکند. دورترین خاطراتی که داریم شاید به زمان نوزادی و کودکی برگردد. از آن زمان، و در طول زندگی، با افراد زیادی ملاقات کرده و موقعیتهای بسیاری را، چه خوب و چه بد تجربه کردهایم. همه این تجربیات در بخشی از حافظه ما ثبت شده است، اگرچه نمیتوان آنها را بهوضوح به خاطر آورد و یافتن برخی از وقایع و خاطرات بسیار دشواراست.
طی روز صدها کار کوچک و بزرگ خود را به کمک شهود انجام میدهیم. در کمتر از ثانیه تصمیم میگیریم؛ برای اینکه سوار مترو شویم یا اتوبوس، دیگر از استدلال استفاده نمیکنیم. البته شهود چیزی جادویی یا ماورایی نیست که ما با آن متولد شویم. شهود با یادگیری از همه چیزهایی که در اطراف خود میبینیم و تجربه میکنیم، ایجاد میشود. به گفته سانچز؛ دانشمند عصبشناس، شهود حاصل استفاده از تجربه، غریزه و ابتکار است. استفاده از شهود موجب میشود تا تفکر منطقی-انتقادی، خلاقیت و هوش هیجانی بهطور متعادل با یکدیگر ادغام شوند.
یادمان باشد که اعتماد به شهود و الهامها بدان معنا نیست که هر بار که شهود ما چیزی گفت، درست و بهجا است. چیزی که ما در اینجا بهعنوان شهود در مورد آن صحبت میکنیم، غرایز اساسی بقاء است که به انسان اجازه داده خود را با آن شرایط سازگار کند. بنابراین منظور از شهود، مهارت در پیشگویی یا موفقیت در مسائل با اتکا به شانس و تصادف نیست.
گرچه بهنظر میرسد که شهود یا احساسات درونی (gut feeling) اغلب از جایی در درون ما ناشی میشوند، اما آنها نه تصادفی هستند و نه واقعاً از دل یا قلب یا شکم منشاء میگیرند. هنگامیکه با اضطراب، ترس یا اطمینان حس میکنید چیزی اشتباه است، ممکن است دچار پیچش معده، درد یا حالت تهوع شوید. این حالت از جایی نشأت میگیرد که اصطلاح "gut feeling" یا "احساس شکمی/درونی" از آن گرفته شده است. برخی مطالعات نشان میدهد که "محور شهود" در قشر جلوی مغز قرار دارد. این ناحیه در اصطلاح فنی vmPFC (قشر پیشپیشانی شکمی) نامیده میشود.
تکاپو و شلوغی زندگی روزمره میتواند هماهنگی با شهود یا همان راهنمایی احساسات درونیتان را برای شما سخت کند. وقتی برنامهریزی میکنید که میخواهید برای آن روز چه کاری انجام دهید و خود را در آن مسیر قرار میدهید، گوشدادن به آنچه شهودمان ممکن است به ما بگوید دشوار است. با این حال، نادیده گرفتن آن اشتباه بزرگی است، زیرا شهود یا اتکاء به احساسات درونی میتواند به ما کمک کند زندگی بهتری داشته باشیم.
راههای تقویت تفکر شهودی
۱. مراقبه
۲. شنونده خوبی باشید
۳. داشتن اطلاعات کافی و مناسب
۴. کتابخوان باشید
۵. با خودتان روراست باشید
۶. باورها و عقایدتان را زیر ذره بین قرار دهید
۷. ارتباطات اجتماعیتان را افزایش دهید
۸. تجارب هیجانی خود را افزایش دهید
۹. درهای ذهنتان را باز بگذارید
۱۰. توجه به گزینههای متنوع
❤️☘ @filsofak
7 252
نادانی بیش از دانش موجب اعتماد بهنفس خواهد شد.
|چارلز داروین
اگر تمامی افراد یک جامعه عقاید مشابهی داشته باشند، استدلالها بهشدت مبتذل خواهد شد.
|اسکار وایلد
خسته کردن یک نفر در مباحثه با متقاعد کردن او فرق دارد.
|تیم کریدر
بهندرت کسی پیدا میشود که بخواهد چیزی را بشنود که دوست ندارد بشنود.
|دیک کاوت
بدون تغییر نمیتوان پیشرفت کرد. آنهایی که نتوانند ذهنیتشان را تغییر دهند، قادر به تغییر هیچ چیز نخواهند بود.
|جرج برنارد شاو
🔸|از کتاب دوباره فکر کن، آدام گرانت؛ نشر نوین|
❤️☘ @
7 252
🎙 موسیقی کلاسیک
🎼 ۲۰شاهکار موسیقی کلاسیک
◉ #کلاسیک
۱) چایکوفسکی (فندق شکن، رقص پری دراژه)
۲) شوپن (والس شماره ۱۹ در لا مینور)
۳) ویوالدی (فصلها_بهار)
۴) موتزارت (سرناد شبانه کوچک)
۵) گریگ (پیر گینت صبح)
۶) واگنر (سواری بر والکری)
۷) باخ (کنسرتو براندنبورگ شماره ۵)
۸) بتهوون (سونات مهتاب)
۹) آفن باخ (کن-کن)
۱٠) اشتراوس (دانوب آبی)
۱۱) ساتی (ژیمنوپدیا شماره ۳)
۱۲) پاگانینی (کاپریس شماره ۲٠)
۱۳) موتزارت (سمفونی شماره ۴٠)
۱۴) برامز (والس در ماژور مسطح)
۱۵) بیزه (کارمن گاوباز)
۱۶) مندلسون (مارس عروسی)
۱۷) شوپن (شبانه در بی فلت مینور)
۱۸) شوبرت (لحظه موزیکال شماره ۳ در فا مینور)
۱۹) بتهوون (به الیز)
۲٠) چایکوفسکی (دریاچهی قو)
7 252
شاید الان حس دویدن نداشته باشید، ولی اگر کفشهای ورزشیتان را بپوشید و بطری آبتان را پر کنید، شاید پشتبند همین فعالیتِ کوچک، در خانه را باز کنید و ناگهان برای دویدن بیرون بروید.
قدرت شروع ناقص
جیمز کلییر
❤️☘ @filsofak
7 252
افسردگی در اعتیاد به کار
آلبرکامو میگوید: «بزرگترین خطای انسان در این است که فکر میکند آمده است روی زمین تا کاری انجام دهد.»؛ خودت را هنگام انجام کار ببین که چگونه با کار کردن بهخودت آسیب میزنی اما محصولی که بهدست میآوری باعث میشود آسیبی که به خودت زدهای را فراموش کنی، گاهی آنقدر کار میکنی که اصطلاحا «Workaholic» میشوی یعنی معتاد به کار؛ اعتیاد به کار میتواند شکلی از افسردگی باشد، چون به هرحال تو با فرار کردن از خودت تمایل داری که زمان را از دست بدهی؛
.
درنظر داشته باش که «Workaholic» به معنای انجام کار سخت نیست، بلکه به معنای مشغول بودن بیش از اندازه است، یعنی با وجود اینکه بیش از ۸ ساعت در طول شبانه روز کار کردهای بازهم به دلیل فشارهای درونی تمایل به انجام کار داری و آنقدر زمان خود را صرف انجام کار میکنی که در نهایت از پارتنر، خانواده و دوستانت غافل میشوی، پزشک یا پرستار یا کارمندی که در طول شبانه روز بیش از ۸ ساعت کار میکند، ورزشکار، هنرمند یا هر انسانی که با وجود شرایط مالی مساعد در طول هفته بیش از ۴۰ ساعت کار میکند از خودش و افراد نزدیکش غفلت میکند.
.
یا کارگری که به دلیل شرایط نامساعد اقتصادی مجبور به انجام کار بیش از اندازه است همگی نمونههایی از اعتیاد به کار است. سورن کیرکگور میپرسد: «آیا ما شبیه کسی نیستیم که گیج و دستپاچه دستگیرهی در را نجات دادهایم، در حالی که خانهمان طعمهی آتش شده است؟» به راستی ما چه چیزی را از آتشِ عظیمِ زندگی نجات خواهیم داد؟ آیا جز برای دیدن ماه و ستارگان و خورشید و دریاها و در آغوش گرفتن و بوسیدن و بوسیده شدن آمدهایم؟ ما اسیر شتاب و سرعت در زندگی شدهایم تا دستگیرهی در را از آتش عظیم زندگی نجات دهیم اما «از رنجی که میکشیم پیداست به آن چه میبایست، عمل نکردهایم
✍🏽 عباس_ناظری
❤️☘ @filsofak
7 252
نقد و رونمایی از رمان "پرتگاه"
اثر سیدمحمدعلی موسوی
منتقدان:
دکتر مصطفی سلیمانی
ریحانه بیانی
سعادت سادات جوهری
🔸از شبکه خبر:
https://telewebion.com/episode/0xd12b5bf
❤️☘ @filsofak
7 252
از کجا بفهمیم که داریم چه چیز را میپرستیم و چه چیز را نمیپرستیم؟
➕ ما از کجا بفهمیم که داریم چه چیز را میپرستیم و چه چیز را نمیپرستیم؟ در این باب دو تحلیل وجود دارد و هر دو تحلیل مورد تاکید روانشناسان دین بوده است؛ اگر بخواهیم ببینیم در زندگی در حال پرستش چه امری هستیم، دو تحلیل وجود دارد و با هر کدام از آنها که راه برویم، به بیراهه نرفتهایم:
➕ تحلیل اول این است که آن چیزی که حاضریم همه چیز را فدای او کنیم، اما حاضر نیستیم آن را فدای چیزی کنیم، آن بت ما و خدای ما میباشد، هر چه که باشد. یکی از شعرای عرب در قرن سوم هجری میگوید که روزگاری یک کِشتیای در حال حرکت در دریا بود، ناگهان دریا متلاطم شد و امواج بلندی برخاست که این امواج و طوفان جان آنان را در معرض خطر و هلاک قرار داد، دیدند هیچ چارهای جز این نیست که کِشتی را سبک کنند، آن وقت به ساکنان کِشتی گفتند که هر چه را میتوانید به دریا بریزید، مردم ابتدا چیزهایی را که کمتر دوست میداشتند به دریا ریختند، گفتند سودی نبخشید، باز هم باید کِشتی سبکتر شود، باز آمدند یک چیزهای دیگری را به آب ریختند، و همین طور ادامه یافت، میگوید ببینید وضع به کجا رسید که عالِمی کتابهای خود را هم به آب ریخت! این معنایش این است که برای او کتابها از همه چیز ارزشمندتر بوده است، چرا که آخرین چیزی که به آب انداخت کتابهایش بود.
➕ حال اگر قرار باشد ما روزی چیزها و تعلقات خویش را از خودمان دفع کنیم و آنها را دور بریزیم، درواقع از چه چیزی نمیتوانیم قطع تعلق کنیم و میگوییم نخیر، به هر نحوی که هست باید این را نگه داریم؟ همان چیز خدای ما است. از این لحاظ فراوانند انسانهایی که خدایشان، خدای دین و مذهب نیست. چیز دیگری است که همه چیزشان را فدای آن میکنند. نه آن خدای دین و مذهب که در آیین خودشان - حال هر آیینی که باشد - وجود دارد؛ پس یک روش این شد که حاضر هستیم چه چیزی را دور بریزیم و چه چیزی را به هیچ قیمتی دور نمیریزیم.
➕ تحلیل دوم: اما یک روش دوم هم وجود دارد و آن اینکه به چه چیزی بدون پرسش تسلیم هستیم؟ در واقع تسلیم چه چیزی هستید بدون آنکه درباب آن کندوکاو کنید؟ آن چیز خدای شما است. میشود کسی در باب شخصیتها اینگونه باشد، مثلا کسی در باب روحانیون اینگونه باشد. قرآن میگوید که یهود و نصاری اینگونه بودند «اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله و المسیح ابن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحداً لا اله الا الله هم سبحانه عما یشرکون» (توبه / ۳۱) قرآن میفرماید که یهود و نصاری عالِمان دین خود را میپرستیدند، پس میشود روحانیتپرستی کرد. روحانیتپرستی هم یک نوع بتپرستی است. هر چیزی را میشود پرستید.
▪️استاد مصطفی ملکیان
❤️☘ @filsofak
7 252
چرا باید به علم اعتماد کرد؟!
اگر علم خطاپذیر است چرا باید به آن اعتماد کرد؟
چرا باید یافتههایی را مبنای عمل و فهم از جهان قرار دهیم که به احتمال زیاد نادرستی آن ها در آینده مشخص خواهد شد؟
از کجا معلوم دادههای بعدی، نادرستی دادههای امروز را نشان ندهند؟
بهعلاوه "بحران تکرارپذیری" گریبانگیر علوم زیستی نیز شده است: به این معنا که نتایج بسیاری از دادههای منتشرشده در ژورنالهای معتبر در بازآزمایی تکرار نشدهاند!
این پرسش مسئلهای قدیمی در فلسفهی علم است که ذیل بحث "رئالیسم علمی" به آن پرداخته میشود. با این حال عموم خوانندگان، بهویژه پژوهشگران علمی، با این پرسش مواجهاند اما حجم کار آنها در حدی است که فرصت پرداختن به مسائل فلسفی پیچیده را ندارند. در این سخنرانی تلاش شد برای مخاطبی که فلسفه نخوانده، اما با این پرسش مواجه است پاسخی عرضه شود.
|آکادمی تلسی و کانال تکامل و فلسفه؛ هادی صمدی|
@JameahiBehtarBesazim
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
