وادی | سیده فاطمه مطهری
Ir al canal en Telegram
267
Suscriptores
+124 horas
+27 días
+130 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+49
en 0 canales
mayo '260
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 2 canales
Get PRO
marzo '260
en 1 canales
Get PRO
febrero '260
en 2 canales
Get PRO
enero '260
en 1 canales
Get PRO
diciembre '250
en 1 canales
Get PRO
noviembre '250
en 0 canales
Get PRO
octubre '250
en 0 canales
Get PRO
septiembre '250
en 0 canales
Get PRO
agosto '250
en 0 canales
Get PRO
julio '250
en 0 canales
Get PRO
junio '250
en 3 canales
Get PRO
mayo '250
en 0 canales
Get PRO
abril '250
en 0 canales
Get PRO
marzo '250
en 2 canales
Get PRO
febrero '250
en 1 canales
Get PRO
enero '250
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+2
en 0 canales
Get PRO
noviembre '24
+2
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+7
en 1 canales
Get PRO
septiembre '24
+3
en 0 canales
Get PRO
agosto '240
en 0 canales
Get PRO
julio '240
en 0 canales
Get PRO
junio '240
en 0 canales
Get PRO
mayo '240
en 0 canales
Get PRO
abril '240
en 3 canales
Get PRO
marzo '240
en 0 canales
Get PRO
febrero '240
en 0 canales
Get PRO
enero '240
en 0 canales
Get PRO
diciembre '23
+2
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+5
en 0 canales
Get PRO
octubre '23
+14
en 0 canales
Get PRO
septiembre '230
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+4
en 0 canales
Get PRO
julio '230
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+5
en 0 canales
Get PRO
mayo '230
en 0 canales
Get PRO
abril '230
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+1
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+3
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+1
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+3
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+5
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+1
en 0 canales
Get PRO
agosto '220
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+1
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+3
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+3
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+6
en 0 canales
Get PRO
marzo '220
en 0 canales
Get PRO
febrero '220
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+4
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+5
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+6
en 0 canales
Get PRO
octubre '210
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+3
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+1
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+1
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+2
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+231
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 27 junio | +1 | |||
| 26 junio | +1 | |||
| 25 junio | 0 | |||
| 24 junio | 0 | |||
| 23 junio | +1 | |||
| 22 junio | 0 | |||
| 21 junio | 0 | |||
| 20 junio | 0 | |||
| 19 junio | 0 | |||
| 18 junio | 0 | |||
| 17 junio | 0 | |||
| 16 junio | 0 | |||
| 15 junio | +1 | |||
| 14 junio | 0 | |||
| 13 junio | +1 |
Publicaciones del Canal
سلام بر خون؛
بر خون خدا، سیرابکننده چشمههای توحیدی و عطشافزای لبیکهای منتظر.....
کربلا
به وقت بعدازظهر عاشورای حسینی......
@sfmotahari_ir
| 2 | 🏴 #یاد_آقای_شهید | ما ملت امام حسینیم
✍️ سیده فاطمه مطهری
🔸 بیست و چهار روز از آخرین دیدار عمومیتان میگذشت. بیست و چهار روز بود که نمیدانستیم کجایید؛ بیست و چهار روز بود فقط سه بار #پیام_تلویزیونی داده بودید و ما مانند تشنهای که به کوزهای آب رسیده، قطره قطره آن کلمات را میخواندیم و مینوشیدیم و در انتظار رسیدن به دریای واقعی بودیم.
🔹 بیست و یک خرداد آخرین دیدارتان بود با نمایندگان مجلس و دو روز بعد، آن غدهی سرطانی زهرش را ریخت و فرماندهانمان را شهید کرد؛ کشور به حالت دفاع و حملهی نظامی درآمد و شما، فرمانده میدان شُدید. دیدارهای حضوریتان در #حسینیهی_عزیز امام خمینی (ره) لغو شد. همه نگران حالتان بودیم. دو روز بعد اولین پیام تلویزیونیتان آمد؛ پنج روز بعد پیام دوم و یک هفته بعدتر پیام سومتان. میدانستیم جنگ است و شما نباید دیدار عمومی داشته باشید. دلمان را خوش کرده بودیم به همان پیامهای تلویزیونی و دیدن غیرمستقیمتان و شنیدن صدای پرصلابت و امید بخشتان.
🔸 اما منتظر بودیم جنگ لعنتی تمام شود و دیدارهایتان در حسینیه از سر گرفته شود و ما مثل همیشه حول و حوش ده صبح در سایتها و خبرگزاریها بخوانیم «#دیدار رهبر انقلاب در حسینهی امام خمینی (ره) در حال برگزاری است» و بعدتر که عکسها و مشروح دیدار و صحبتها منتشر شد، زل بزنیم به تصویرتان و از دیدن روی مثل ماهتان لبخند بزنیم و خدا را شکر کنیم برای داشتنتان؛ گوش دهیم به صحبتهایتان و راهی که نشانمان میدادید و دوباره و دوباره و دوباره الحمدلله بگوییم برای زندگی در زمانهی شما.
* سلام به محرم
🔹 محرم نزدیک بود. نگران روضههای هرسالهی بیت بودیم. دو روز مانده به محرم، آتشبس شد. انگار قرار بود دلهای گرفتهمان با غم حسین علیهالسلام التیام یابد. خبر برقرار بودن مراسم #بیت که رسید، گویی راهی تا رسیدن به دریایمان نمانده است.
🔸 #امید داشتیم در مراسم ببینیمتان. شب اول گذشت و امیدمان، ناامید گشت؛ شب دوم رسید؛ گفتیم شاید امشب که شب تاسوعاست بیایید، اما صندلی خالیتان که تا آخر مراسم پر نشد، انگار غم شب تاسوعاییمان چند برابر شد. شب عاشورا که رسید، همان صندلی خالی شبهای قبل هم دیگر نبود. انگار از همان شروع مراسم قرار بود امیدی نبندیم برای رسیدن به دریا.
* پایان انتظار
🔹 اما اواسط سخنرانی آقای عالی، صندلیتان را آوردند و آن پردهی سیاه کنار رفت و شما آمدید. شما آمدید و به سوی #جمعیت دست تکان دادید؛ چندبار و چندین دقیقه؛ چشمانتان بر روی جمعیت حسینیه میچرخید و دستتان بالا بود به نشانۀ سلام و خوشآمد.
🔸 این روزها از هرکسی دربارهی آن شب میپرسم، اشک است که از چشمانش جاری میشود؛ چه آنهایی که در حسینیه بودند و بیواسطه شما را دیدند، چه آنهایی که از پشت تلویزیون و مانیتور و موبایلهایشان آن لحظه بینظیر را ناظر بودند. شما آمدید. بعد از بیست و چهار روز. حسینیه غرق در شعار حیدر حیدر شد. پسرِ حیدر آمده بود آخر. با همان #صلابت و اقتدار حیدری. با همان اخلاص و جوانمردی. با همان دوراندیشی و شجاعت. آن هم در شب عاشورای حسینی.
* عاشورای امروز
🔹 اصلا انگار گذاشته بودید شب عاشورا بیایید تا یادمان بیاورید پشتوانهی انقلابمان و پیروزیاش، همین توجه داشتن و الگو گرفتن از اباعبدالله (ع) است. تا ما امروز بعد گذشت یکسال از آن شب، در روزگارانی که جسم شما را نداریم، فراموش نکنیم درسهای عاشورا را؛ فراموش نکنیم برای حفظ دین و حفظ قرآن باید از همه چیزمان بگذریم؛ کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان؛ باید بگذریم مثل اباعبدالله (ع) و مثل شما که به ایشان اقتدا کردید و از همهچیزتان گذشتید؛ از جان، مال، فرزند و #خانواده.
* دعا کن برای ما
🔸 میدانید آقا جان، میدانید آقای شهید! خیلی دلتنگ شماییم؛ دل که نه، جانمان برایتان تنگ است. محرم نزدیک است و ما امسال مصیبت و داغ از دست دادن شما را نیز داریم. داغی که نه تنها سرد نمیشود که هر روز جراحتش بیشتر و عمیقتر میشود. اگر در تمام این سالها درس #عزت و ایستادگی و صلابت را به ما یاد نداده بودید، نمیدانم این روزها چه برسرمان میآمد و این غم بزرگ را چگونه تحمل میکردیم؛ آری شما حتی ما را برای روزهای نبودنتان نیز تربیت کردهاید و راه را نشانمان دادید.
🔹 حالا عند ربک ما را نظاره میکنید که فرزندان و شاگردان خوبی میتوانیم برایتان باشیم یا نه. کاش برایمان دعا کنید مثل همیشه که میگفتید من برای همهی #مردم_ایران دعا میکنم. دعا کنید در دفاع از دین، بیبصیرت نباشیم که خودتان میگفتید «بیبصیرتها در جبههی باطل قرار میگیرند؛ بدون اینکه خود بدانند.» ما سالها شاگرد شما بودهایم، در حق این شاگردهای داغدار اما ایستادهتان دعا کنید که ایستاده بمانیم همانگونه که امر شدهایم!
@rahbari_plus | 24 |
| 3 | 🏴 #یاد_آقای_شهید | ما ملت امام حسینیم
✍️ فاطمه مطهری
🔸 بیست و چهار روز از آخرین دیدار عمومیتان میگذشت. بیست و چهار روز بود که نمیدانستیم کجایید؛ بیست و چهار روز بود فقط سه بار #پیام_تلویزیونی داده بودید و ما مانند تشنهای که به کوزهای آب رسیده، قطره قطره آن کلمات را میخواندیم و مینوشیدیم و در انتظار رسیدن به دریای واقعی بودیم.
🔹 بیست و یک خرداد آخرین دیدارتان بود با نمایندگان مجلس و دو روز بعد، آن غدهی سرطانی زهرش را ریخت و فرماندهانمان را شهید کرد؛ کشور به حالت دفاع و حملهی نظامی درآمد و شما، فرمانده میدان شُدید. دیدارهای حضوریتان در #حسینیهی_عزیز امام خمینی (ره) لغو شد. همه نگران حالتان بودیم. دو روز بعد اولین پیام تلویزیونیتان آمد؛ پنج روز بعد پیام دوم و یک هفته بعدتر پیام سومتان. میدانستیم جنگ است و شما نباید دیدار عمومی داشته باشید. دلمان را خوش کرده بودیم به همان پیامهای تلویزیونی و دیدن غیرمستقیمتان و شنیدن صدای پرصلابت و امید بخشتان.
🔸 اما منتظر بودیم جنگ لعنتی تمام شود و دیدارهایتان در حسینیه از سر گرفته شود و ما مثل همیشه حول و حوش ده صبح در سایتها و خبرگزاریها بخوانیم «#دیدار رهبر انقلاب در حسینهی امام خمینی (ره) در حال برگزاری است» و بعدتر که عکسها و مشروح دیدار و صحبتها منتشر شد، زل بزنیم به تصویرتان و از دیدن روی مثل ماهتان لبخند بزنیم و خدا را شکر کنیم برای داشتنتان؛ گوش دهیم به صحبتهایتان و راهی که نشانمان میدادید و دوباره و دوباره و دوباره الحمدلله بگوییم برای زندگی در زمانهی شما.
* سلام به محرم
🔹 محرم نزدیک بود. نگران روضههای هرسالهی بیت بودیم. دو روز مانده به محرم، آتشبس شد. انگار قرار بود دلهای گرفتهمان با غم حسین علیهالسلام التیام یابد. خبر برقرار بودن مراسم #بیت که رسید، گویی راهی تا رسیدن به دریایمان نمانده است.
🔸 #امید داشتیم در مراسم ببینیمتان. شب اول گذشت و امیدمان، ناامید گشت؛ شب دوم رسید؛ گفتیم شاید امشب که شب تاسوعاست بیایید، اما صندلی خالیتان که تا آخر مراسم پر نشد، انگار غم شب تاسوعاییمان چند برابر شد. شب عاشورا که رسید، همان صندلی خالی شبهای قبل هم دیگر نبود. انگار از همان شروع مراسم قرار بود امیدی نبندیم برای رسیدن به دریا.
* پایان انتظار
🔹 اما اواسط سخنرانی آقای عالی، صندلیتان را آوردند و آن پردهی سیاه کنار رفت و شما آمدید. شما آمدید و به سوی #جمعیت دست تکان دادید؛ چندبار و چندین دقیقه؛ چشمانتان بر روی جمعیت حسینیه میچرخید و دستتان بالا بود به نشانۀ سلام و خوشآمد.
🔸 این روزها از هرکسی دربارهی آن شب میپرسم، اشک است که از چشمانش جاری میشود؛ چه آنهایی که در حسینیه بودند و بیواسطه شما را دیدند، چه آنهایی که از پشت تلویزیون و مانیتور و موبایلهایشان آن لحظه بینظیر را ناظر بودند. شما آمدید. بعد از بیست و چهار روز. حسینیه غرق در شعار حیدر حیدر شد. پسرِ حیدر آمده بود آخر. با همان #صلابت و اقتدار حیدری. با همان اخلاص و جوانمردی. با همان دوراندیشی و شجاعت. آن هم در شب عاشورای حسینی.
* عاشورای امروز
🔹 اصلا انگار گذاشته بودید شب عاشورا بیایید تا یادمان بیاورید پشتوانهی انقلابمان و پیروزیاش، همین توجه داشتن و الگو گرفتن از اباعبدالله (ع) است. تا ما امروز بعد گذشت یکسال از آن شب، در روزگارانی که جسم شما را نداریم، فراموش نکنیم درسهای عاشورا را؛ فراموش نکنیم برای حفظ دین و حفظ قرآن باید از همه چیزمان بگذریم؛ کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان؛ باید بگذریم مثل اباعبدالله (ع) و مثل شما که به ایشان اقتدا کردید و از همهچیزتان گذشتید؛ از جان، مال، فرزند و #خانواده.
* دعا کن برای ما
🔸 میدانید آقا جان، میدانید آقای شهید! خیلی دلتنگ شماییم؛ دل که نه، جانمان برایتان تنگ است. محرم نزدیک است و ما امسال مصیبت و داغ از دست دادن شما را نیز داریم. داغی که نه تنها سرد نمیشود که هر روز جراحتش بیشتر و عمیقتر میشود. اگر در تمام این سالها درس #عزت و ایستادگی و صلابت را به ما یاد نداده بودید، نمیدانم این روزها چه برسرمان میآمد و این غم بزرگ را چگونه تحمل میکردیم؛ آری شما حتی ما را برای روزهای نبودنتان نیز تربیت کردهاید و راه را نشانمان دادید.
🔹 حالا عند ربک ما را نظاره میکنید که فرزندان و شاگردان خوبی میتوانیم برایتان باشیم یا نه. کاش برایمان دعا کنید مثل همیشه که میگفتید من برای همهی #مردم_ایران دعا میکنم. دعا کنید در دفاع از دین، بیبصیرت نباشیم که خودتان میگفتید «بیبصیرتها در جبههی باطل قرار میگیرند؛ بدون اینکه خود بدانند.» ما سالها شاگرد شما بودهایم، در حق این شاگردهای داغدار اما ایستادهتان دعا کنید که ایستاده بمانیم همانگونه که امر شدهایم!
@rahbari_plus | 7 |
| 4 | مدارس در عراق مانند ایران در سه مقطع تقسیمبندی میشود.
شش سال دبستان
سه سال راهنمایی یا همان متوسطه اول
سه سال دبیرستان یا همان متوسطه دوم.
متوسطه دوم دو رشته دارد؛ ادبی و علمی.
ادبی همان انسانی ما میشود و علمی جمع بین ریاضی و تجربی ما. هنر هم ندارند!
اینجا حیاطِ یک مدرسه راهنمایی دخترانه در بغداد است!
@sfmotahari_ir | 44 |
| 5 | میخواست از مدینه خارج شود به سمت سرزمین نینوا.
زیر لب آیه ۲۱ قصص را خواند «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین»
خدایا از قوم ظالم مرا نجات بده
#بفرمایید_روضه
@sfmotahari_ir | 47 |
| 6 | ما در زبان فارسی دو مصدر داریم که خیلی شبیه هم هستند و خیلی وقتها این دو را به جای هم استفاده میکنیم! ولی معنی و کاربردشان کاملا باهم متفاوت است؛
مصدر «گذاشتن» و «گزاردن»
👈 گذاشتن به معنی «قرار دادن» و «وضع کردن» است و
👈 گزاردن به معنی «به جا آوردن»، «انجام دادن»
مثلا کلماتی مثل نمازگزار، سپاسگزار دارند یک عملی را به جا میآورند، پس از مصدر گزاردن میآیند و باید با ز نوشته شوند.
ولی کلماتی مثل بارگذاری، بذار، میذارم چون به معنی قرار دادن چیزی در جایی هستند از مصدر گذاشتن میآیند و باید با ذال نوشته شوند.
خوب است در نوشتههایمان، مخصوصاً فضای مجازی حواسمان به این نکته باشد.
#نگران_زبان_فارسیام
@sfmotahari_ir | 54 |
| 7 | متن مجهول و اختلافافکن دربارۀ الیاس قالیباف، اولینبار در کانالی به نام «شبکه یک» در تلگرام که متعلق به منافقین است منتشر شد و بعد چند ساعت توسط برخی کانالهای انقلابی در ایتا و بله بازنشر شد؛ بدون اطلاع از صحت و سقم آن و بدون در نظر گرفتن منشأ نشر و افرادی که آن را نوشتهاند و در فضای مجازی منتشر کردهاند!
فراموش نکنیم ما در یک جنگِ ترکیبی هستیم؛ اگر ابزار نظامی برای مدتی زمین گذاشته میشود، ابزار سایبری و رسانه، همیشه فعال و در حال شلیک و آسیبرسانی هستند.
هشیار باشیم.
@sfmotahari_ir | 58 |
| 8 | فاطمه طبقه پایین خواب بود.
من و بهار روی تختهای بالا نشسته بودیم. خسته بودم. از سفر ده روزه و سختِ سیستان و بلوچستان برمیگشتیم. بهار با چند عروسکی که از آنجا خریده بودیم مشغول بازی بود و گاهی با من حرف میزد و شریک بازیاش میکرد.
خوابم میآمد؛ گفتم: "بهار بسه خاله؟ بخوابیم؟"
برخلاف تصورم قبول کرد. تختش را مرتب کرد و دراز کشید. چند ثانیه نگذشته بود که صدایم کرد و گفت: "خاله میتونی #گوشوارههامو دربیاری؟" در تاریکی و با چشمان نیمهباز سعی کردم گوشوارهها را درآورم، ولی نتوانستم.
گفتم "با اینا نمیتونی بخوابی؟" گفت "نه، دراز میکشم میره تو گوشم."
چراغ را روشن کردم. نشستم کنارش و آرام سعی کردم از گوشش دربیاورم. لاله گوشش نرم بود و نازک آنقدر که میترسیدم برای درآوردن قلاب گوشواره، کمی فشارش دهم، مبادا گوش بهارِ پنج ساله زخم شود؛ آخر مثل برگ گلی لطیف بود.
دستانم لرزید. از وسط بیابانهای مسیر زاهدان تهران، پرت شده بودم به بیابانهای کربلا. سعی میکردم از گوش دخترکی پنج ساله به آرامی گوشوارهاش را دربیاورم و ذهنم رفته بود جایی دیگر...
گفتم: "نمیتونم بهار، نمیتونم." سعی کردم اشکهایم را از چشمانش پنهان کنم. گفت: "مامانم همیشه گوشوارههامو برام درمیاره." گفتم "مامانت بلده. گوش کوچولو خوشگلت خیلی لطیفه. من نمیتونم" و در دلم گفتم "من میترسم بهار. میترسم گوشِت پاره بشه و خون بیاد."
بهار سرش پایین بود و آرام نشسته بود تا گوشوارههایش را دربیاورم. من دوست مادرش بودم. از من نمیترسید. شب بود. وسط بیابان بودیم. ولی چراغ کوپه روشن بود. قطار امن بود...
و بهار نفهمید آن شب چه روضهای برای من بود.
@sfmotahari_ir
خاطره مربوط به تیر ۱۳۹۸ است. | 55 |
| 9 | بهبه 😌😌
اسمایلی به خود گرفتن 😁 | 56 |
| 10 | یادمان نرود آمریکا با ایران وارد جنگ شد تا رژیمش را تغییر دهد، تا نابودش کند. تمدنش را، دولتش را و حتی ملتش را؛ اما امروز نه تنها نتوانسته به همه اهدافش برسد که بر سر معامله و امضای تفاهمنامه با ما مینشیند؛ آن هم آمریکایی که خود را ابرقدرت جهان جا زده بود و هیچکدام از کشورهای دنیا، قدرت و جسارت ایستادگی در مقابلش را نداشتند.
این تفاهمنامه حتی اگر نقض شود و آمریکا زیرقولش بزند،(که تجربه نشان داده میزند و در دشمنی و قلدری ذرهای کوتاه نمیآید) پیروزی بزرگی است برای ما و برای مردم آزادیخواهِ دنیا.
برای آنهایی که سالهاست زیر بار ظلم سر خم کردهاند و بله قربانگویِ ضحاکان بودهاند.
مردم جهان با هر دین و آیین و رنگ و جغرافیا، از این یکسال ایستادن، مقاومت و مبارزۀ ایران با ابلیسِ زمین اگر درس بگیرند و نترسند و در برابر ظلم جهانخواران، بپاخیزند، بزرگترین پیروزی برای ماست؛ بزرگترین پیروزیِ انسان در برابر شیطان.
@sfmotahari_ir | 172 |
| 11 | آدم ابوالبشر پس از خلقتش، بر طاق عرش پنج نور دید.
جبرئیل را پرسید که اینان کیستند؟
جبرئیل نامهایشان را آموخت.
آدم ابوالبشر گفت: «پنجمین آنها کیست که وقتی نامش را بر زبان آوردی قلبم آزرده شد، اشک از ديدگانم جاری گشت و شرر بر جانم افکند؟»
جبرئیل گفت: «او حسین است، فرزندی از فرزندانت. به مصیبتی گرفتار آید که مصائب هستی در برابرش اندکاند.»
آدم گفت: «آن مصیبت چیست؟»
جبرییل گفت: «او را خواهند کشت در حالی که تشنه است، غریب است و تنهاست.»
سلام بر آقای غریب، وحید، فرید...
#روضۀ_مجازی
@sfmotahari_ir | 56 |
| 12 | سلام بر محرم
مرداد ۶۸
دو ماه از فوت خمینیِ کبیر گذشته بود و محرم آغاز شده بود. آیتالله خامنهای رهبر جدید انقلاب در سخنانشان در آغاز محرم گفتند:
[امسال مصیبت امام بزرگوارمان را داریم. نباید دستگاه تبلیغى اسلامى کشور بگذارد که یاد امام حتّى اندکى کهنه بشود؛ البتّه کهنه هم نخواهد شد. امام با شخصیّت و عظمت خود و با خصوصیّاتى که در او بود و بعد از معصومین در هیچ کس جز او ندیدهایم و نشنیدهایم، پایۀ اصلى و ریشۀ این درخت طیّب و شجرۀ طیّبه است. این ریشه باید همیشه محکم و زنده و تروتازه بماند. یاد امام را زنده کنیم و زنده بداریم]
و حال
۳۷سال از آن روزها میگذرد؛ سی و هفت محرم سکاندار و پرچمدار این عزا، او بود و امسال اولین سالیست که به مقتدایش و امامش پیوسته و پرچم را به دست خلف صالحش سپرده است؛ و ما میراثداران انقلاب و نهضت خمینی و خامنهای هستیم. نهضتی که پیروزیاش، تداومش و استقامتش به پشتوانه و الگوگیری و توجه به قیام عاشورا و راه و مکتب اباعبدالله بوده و هست و امید داریم این نهضت و مسیر به قیام قائم برسد؛ انشاءالله.
پن: فیلم روضهخوانی مرحوم کوثری در محرم سال ۱۳۶۸
#باهم_ببینیم
@sfmotahari_ir | 73 |
| 13 | -1792029559931461885_27853441956794.mp3 | 49 |
| 14 | -1792029559931461885_27853441956794.mp3 | 1 |
| 15 | من محمد ابن عبدالله را بسیار دوست میدارم؛ از همان هجده سالگی که گنبد سبزش را در مدینهاش دیدم، عاشق شدم و بعدتر که بیشتر شناختمش، والهاش.
آدم وقتی کسی را خیلی دوست دارد، علاوه بر دوست داشتن عادی، سعی میکند شبیهش شود؛ در رفتارها، کارها، علایق، رفتارها. سعی میکند «او» شود؛ حتی اگر شده کمی. حتی اگر شده کاریکاتوری. اما تلاشش را میکند.
من محمد ابن عبدالله را بسیار دوست میدارم. سعی کردهام کمی شبیهش شوم. خیلی جاها نتوانستهام، مشخص است که نتوانستهام؛ اما سعیم را کردهام. تلاشم را کردهام برای قطرهای شبیهش شدن. *معلمی برای من تمرینِ پیامبری است*؛ من پیامبرِ کلاسم هستم. باید تلاش کنم تا شبیه معشوقم شوم؛ حتی اگر این تلاشم کاریکاتوری باشد. سر و کلهاش بزرگ باشد و تنهاش کوچک و رنجور؛ اما من باید چون محمد (صل الله علیه) وقتی حسن و حسین (علیها سلام) موقع سجده بر پشتش مینشستند، مهربان باشم و از سجده بلند نشوم. باید مثل «او» وقتی شکمبه گوسفند بر سرش ریختند، باگذشت باشم. باید شبیهش شوم در جدیت، دقت و مصمم بودن در مدیریت و راه بردنِ امتم، کلاسم. من باید پیامبر باشم. حتی اگر نتوانم و ادایش را درآورم. معلمی برای من، پیامبری است و چه خوش به احوالم که الگویی چون محمد ابن مصطفی که جانم به فدایش باد، دارم.
پن: صوت را دخترکانِ یکی از کلاسهای هشتمم ساختهاند؛ اولینبار که شنیدمش، اشک بود که از چشمانم جاری شد؛ از میزانِ پاکی، معصومیت و احساساتِ پاک عزیزانم.
کاش پیامبر خوبی برایشان بوده باشم... کاش ذرهای شبیه «او» باشم...
#معلمی
[اون معلم دوقلو نگارش هم داستانی داره، بین من و جوجههام]
@sfmotahari_ir | 1 |
| 16 | پرونده سال تحصیلی ۱۴۰۴ ـ ۱۴۰۵ را با وارد کردن چهارصد و پنجاه نمره در سامانه آموزشپرورش بستم!
سال تحصیلی عجیب و سختی بود؛ حتی از سال ۹۸ـ۹۹ که حاجی شهید و بعد کرونا آمد و آموزش مجازی تازه پا گرفت، سختتر بود. انگار این یکسال اندازه چند سال طول کشید؛ کش آمد؛ بار داشت و سنگین بود... حتی وقتی هفته پیش، بعد از سه ماه دخترکانم را حضوری دیدم، گمان میبردم چند سال بزرگتر شدهاند، پختهتر و عاقلتر.
این روزها خیلی به سال بعد فکر میکنم و تفاوتی که باید با سالهای قبل داشته باشد؛ چه در تدریسِ من و چه در انگیزۀ بچهها برای درسخواندن. قالوا بلییمان برای این روزها و زمانه بوده است و باید خودمان را برایش آماده کنیم؛ آمادهتر!
انشاءالله
#معلمی
@sfmotahari_ir | 44 |
| 17 | واقعاً بر نمیگردی؟؟؟
#باهم_ببینیم
#آقای_شهید
[صد و هفت روز گذشت]
@sfmotahari_ir | 52 |
| 18 | یادمان نرود
این جنگ، یک جنگ موجودیتی است!
با دشمن بر سر موجودیت میجنگیم و جنگ پایان نمیپذیرد تا تمام شدن موجودیت یک طرف!
در این مرحله فقط یک مقطع از جنگ تمام شده است و نبردهای بعدی در راه است!
و باید خودمان را برای روزهای سختتر و مبارزه مجدد با شیطان، آماده کنیم.
@sfmotahari_ir | 86 |
| 19 | أنت الحيّ
و نحن في عداد الموتی
تو زندهای
و ما در شمار مردگانیم
باید باور کنیم دیگه.....
#عربیات #آقای_شهید
@sfmotahari_ir | 70 |
| 20 | هر سال اواخر اردیبهشت و آخرین جلسه کلاس، بر روی تخته شعری از قیصر را برای دانشآموزانم مینوشتم:
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود
دیر میشود
و آخرینِ زنگ سال تحصیلی را با این شعر تمام میکردم.
امسال اما نه کلاس حضوری بود نه تختهای نه دانشآموزی که روی صندلیهای کلاس نشسته باشد و با چشمان کنجکاو و شاداب نگاهم کند. من بودم و لپتاپ و یک کلاس مجازی و دانشآموزانی که نمیدانستم چندنفرشان واقعا آنطرف خطوطِ مسی، دلشان، چشمشان و قلبشان با من است.
قلبِ من اما، پیش تکتکشان بود و برایشان دلتنگ.
شعر را بر روی برگهای نوشتم و تصویرش را در کلاس مجازی بارگذاری کردم و برایشان خواندم. برای دخترکانی که مطمئن بودم در سالی که گذشت از عمق جان درک کردند این زود دیر شدن را...
بماند اینجا به یادگار، از پایان سال تحصیلی ۱۴۰۵
به امید سالی بدون هیچ کلاسِ مجازی
#معلمی
@sfmotahari_ir | 66 |
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
