میخواهم زنده بمانم
Ir al canal en Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
552
Suscriptores
+124 horas
+107 días
+8730 días
Archivo de publicaciones
اگه بیدارید، بیاید حرف بزنیم.
از روزتون بهم بگید،
یا بگید چرا اینجا دو دنبال میکنید؟
یا برام موزیکی که دارید گوش میدید رو بفرستید.
http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Repost from N/a
یاد گرفتم که اکثر وقت ها رفتار آدمها ارتباطی به من نداره و برگرفته از حال درونی خودشونه. پس نه با تعریف و خوش رفتاری کسی باید خیلی خوشحال شد، نه با بدرفتاری و بی توجهی کسی ناامید و ناراحت.
بچرخ بچرخ آسیاب بچرخ
به هوش بیا، قلبم رو صدا بزن
پرندهها، حشرات و چهارپایان
علفها، درختان و گلها
بهم یاد بدید که چطوری حس کنم
اگه بشنوم که شما به خاطر من غمگینید
من به شما باز خواهم گشت.🦋
[بداههای برای این روزها، یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵]
حتی اگه توقف کنی و تو خودت جمع بشی، زمان برات متوقف نمیشه؛ یا تو رو به آغوش نمیکشه تا در کنارت عزاداری کنه.
🎞demon slayer
Repost from رها میانِ زمان
ببخشید اگه این روزها زیادی غمگینم. نه اینکه عاشقِ غصه باشم؛ فقط از یه جایی از مسیرِ زندگی، تیکهتیکه خودمو جا گذاشتم. از همون روزها، دارم با نصفِ خودم زندگی میکنم. هر روز یه تیکهی کوچیک از من، بیسروصدا جا موند میونِ شلوغی همین روزای تکراری. نه اتفاقِ بزرگی افتاد، نه فاجعهای؛ فقط آرومآروم، خودم از خودم کم شدم. حالا هم هر روز بیشتر از دیروز، دلم برای نسخهای از خودم تنگ میشه که یه روز، بیدلیل میخندید.
Repost from Désirée
https://t.me/Mkhmzndebmanam
یونانِ باستانِ متأخر؛ جایی میان طومارهای دستنویس، شعرهای فلسفی و آدمهایی که زندگی را با کلمات معنا میکردند. 🏛️📜
من وقتی میبینم کسی عکسِ خودشو استوری کرده یا پست گذاشته جایی، سعی میکنم همیشه لایک کنم.
چون میدونم آدم چطوری اول و آخرِ هر رنجی رو به چهرهاش نسبت میده. و میدونم چه میزان شرم میتونه موقع پست کردن اون عکس به سمتمون هجوم بیاره و با یه لایک کوچیک، حتی شده کمی، ممکنه حس پذیرفته شدن توی قلبش بشینه. و سعی میکنم تا جایی که میتونم از چهرهی کسی برای نقدش استفاده نکنم، چون میدونم چه زخم عمیقی میتونه به پیکرهی وجود آدم بذاره.
نه که تحمل رنج را نداشته باشم، نه.
من هماره با رنج نفس میشم
با رنج زندگی میکنم.
تنها روحم خسته است
از به دوش کشیدن انبوهی رنج مادام که با هر واقعهی کوچکی، چون سیلابی بر پیکره ام روانه میشوند.
[دستنویسهای من، روزی، ۱۴۰۳]
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
واقعا خیلی دارم تلاش میکنم توی زندگیم خسته نباشم، ولی اینقدر حجم خستگیهام زیاده که خود تلاش برای خسته نبودن هم خستم میکنه.
کاش یه نفر دیگه هم بره پیش دوست قشنگمون که ۱۰۰ تایی بشه.🌻😍
https://t.me/darmaqamyekpirzan
Repost from N/a
دلم واسه ممبرهای هریادم تنگ شده. کاشکی زود پیدام کنن بیان اینجا.
_غروب که میشود همچین دلم تنگ میشود که... انگار یک خروار آهن میآورند و روی قلبم انبار میکنند.
[سووشون؛ سیمین دانشور]
