Anliliy اساطیر ایـران و
Ir al canal en Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 125
Suscriptores
+2124 horas
+707 días
+16830 días
Archivo de publicaciones
دیدین روضهخوان های محرم هرسال یه داستان جدید به کربلا اضافه میکنن؟ حتی از صحبت های حسین با اسبش تو تاریکی شب هم خبر دارن؟
این داستان سرایی های شفاهی باعث شده کل روایت کربلا میل پیدا کنه به الگوهای قدیمی داستانی، و شاید از واقعیت خارج شده.
یه «دقیقا» نمیتونم براش بیارم چون نمیخوام وارد باورهای مذهبی بشم و کسی رو اذیت کنم.
ولی نظر اکثریت روی این بوده که روایت کربلا، بخشی از داستان پردازیش حاصل یه تلفیق فرهنگی شدید در منطقهی نینوا بوده.
درکل من اینجا کاری به اسلام ندارم، روی صحبت ما دربارهی ایلامی ها بود و چون متاسفانه داستان حسین رو بیشتر از داستان شاهان ایرانی شنیدیم. با خوندنش اول یاد واقعهی کربلا افتادیم
بله این خیلی رایج بوده
بحث شباهت ما تو جزئیاته بچهها
مثلا خود جنگ و داستانش به شدت شباهت داره
یا رفتار زنان، برخوردی که با زنان شده، تعداد بچه ها و نحوهی نمودشون تو داستان، اینکه سر بریده رو آویزان کنن و در معرض دید خانوادهاش بزارن و...
این که پادشاهی بازماندگان یک خانواده سلطنتی رو به اسارت بگیره امری رایج بوده
اگر به دنبال شباهت ها هستید احتمالا قصه زندگی محمد ابن ابوبکر شباهت بیشتری به حسین ابن علی داشته باشه
درواقع یه شابلون و الگوهای ذهنی قدیمی داشتن، که میان و یه رویداد جدید رو روی قبلی پیاده میکنن
مردم این جغرافیا (نینوا، بابل، کوفه، مدائن) برای هزارانسال عادت داشتن که «مظلومیت، سرِ بریده، و شهادت یک چهرهی والا» رو در قالب مناسک پرشور سوگواری اجرا کنن. که داستان شاه تئومان هم به همین روایت ها میرسه(هرچند شاه کشور غریبه بوده). اما بعدش با اومدن واقعهی کربلا، بستر فرهنگی منطقه کاملا اماده بود تا این داستان رو بپذیره، بهش پروبال بده و داستان سرایی کنه. و در جریان این داستان سرایی به سمت تلفیق با یه خاطرهی جمعی، یعنی شاه تئومان و زنان خانوادهاش میرن. تا براشون ملموس تر بشه
اینجاس که جالب میشه. بچهها جون منطقهی بین النهرین(که شامل نینوا هم هست) هزاران سال پیش از اسلام مرکز پیدایش بزرگ ترین آیین های سوگواری و شهادت بود.
حتی معروف ترین کهنالگوی اساطیری این منطقه، «تموز» خدای جوونی هست که بی گناه کشته میشه. مردم هرسال براش ایین های سوگواری، نوحهخونی، سینه زنی و گریه زاری برگذار میکردن، با اینکه فقط یه اسطوره است! حتی تو کتاب مقدس هم به زنان زاری کننده برای تموز اشاره شده
در داستان حسین ولیعهدش سجاد، اسیر میشه و دنبال کاروان زنان اسیر میبرنش
و در داستان شاه تئومان، ولیعهدش تماریتو اسیر میشه و دنبال کاروان زنان میبرنش
در داستان حسین، پسرش علیاکبر تو جنگ کشته میشه
و در داستان شاه تئومان، پسرش ایتونی، کنار پدرش سر بریده میشه
تو هردو داستان سر بریدهی یه پیشوا رو میزارن در معرض دید زنان خانوادهاش تا اذیتشون کنن و در هردو داستان ما از وقار زنها میشنویم(بچها کاری به باورای مذهبی ندارم، میخوایم چیزی که نقل شده رو بررسی کنیم)
البته این داستان به تخمینی، ۷۰۰ سال قدیمی تر از کربلا است. ولی به طرز جالبی شباهتهای مشهودی دارن. حتی کتیبهی نبرد اولای هم که داستان جنگ اشوریها و ایلامی هارو روایت میکنه، این شباهت رو نشون میده.
مثلا براتون بگم که علت این جنگ هم این بوده که پادشاه اشوری از پادشاه ایلامی دعوت میکنه باهاش بیعت کنه و بره زیر سلطهی اشوریها، که تئومان شاه ایلام این خواسته رو رد میکنه، و کنار رود اولای یا کارون امروزی جنگ سر میگیره.
اگه اینو خوندین و اون نکتهی جالب به ذهنتون اومد بگید
منتظرم ببینم کسی متوجه میشه یا خودم بیام بگم:)))
