es
Feedback
لحظه هایِ آبی

لحظه هایِ آبی

Ir al canal en Telegram

https://t.me/HarfChatBot?start=191de9867127

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
398
Suscriptores
-324 horas
-37 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
امروز خیلی دیر بیدار شدم و همین که رفتم تو آشپزخونه دیدم مامانم همچین شاهکاری درست کرده. من برای این غذا میمیرم یعنی یجوری عا
امروز خیلی دیر بیدار شدم و همین که رفتم تو آشپزخونه دیدم مامانم همچین شاهکاری درست کرده. من برای این غذا میمیرم یعنی یجوری عاشقشم که نمیتونم توصیف کنم. اولین بار زنداییم(مامان رها) درست کرده بود و از همون لحظه من عاشقش شدم و تبدیل شد به یکی از غذا های موردعلاقم (اون یکی خورشت سبزی😭💘) هیچ وقت ندیدم کسی مرغ مسما درست کنه همه مرغ شکم پر درست میکنن که مزشون واقعا فرق میکنه اونم دوست دارما ولی عاشقش نیستم. خلاصه که این شما و این عشق زندگیم:مرغ مسما💘💘💘💘💘

Repost from N/a
خوبه که انسان در یک سنی فراموشی بگیره و یادش بره تموم رنج هایی که کشیده و یکبار دیگه زندگی رو تجربه کنه

تو یادنامه هم اینو برام فرستاده😭😭😭😭😭😭

اکثر اوقات تنها چیزی که نیاز دارم یک انسانه! یک انسان که دیگه وجود نداره. که روزی بوده، زندگی کرده و حالا دیگه نیست. که یادم بندازه هستم و زندگی می‌کنم و خواهم رفت. که همین‌قدر راحته. که همینه.

چقدر دلم برات تنگ شده بوووود آخ دورت بگردم من😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🫂🫂🫂🫂🫂🫂🫂💚💚💚💚💙💙💙💙

همین الان از خواب بیدار شدم. بعد از چند وقت خواب رها رو دیدم😭😭وای خدای من چقدر واقعی بود وای توی خواب حس می‌کردم رها نمرده رها زنده‌ست واقعا همچین حسی داشتم من قبلا هم چند بار خوابشو دیده بود اما انگار تو همه خواب ها می‌دونستم که مرده و از اون طرف اومده اما الان خیلی فرق می‌کرد حتی وقتی چشم‌هامو باز کردم تو لحظه اول لبخند زدم طوری که انگار همچنان باور داشتم رها زنده‌ست اما بعد به خودم اومدم وااای وای تو همه‌ی خواب های قبلی من حتما یدور گریه می‌کردم اما الان فرق می‌کرد همه چیز فرق می‌کرد. من و مامانم و خالم روی نیمکت نشسته بودیم و من از دور رها و زنداییم رو دیدم رها با این استایل جدیدش نبود من رهای قدیم‌و دیدم شال سرش بود از دور داشتن ما رو نگاه می‌کردن تا وقتی که من دیدمشون. زنداییم یدونه شاخه گل رز سفید دستش بود و خیلی جالب بود من اسم یکی دیگه از خاله‌هام رو آوردم و گفتم مامان ببین براش گل گرفتن و بعد رها و زنداییم اومدن به سمتمون رها جلو تر بود و ما هم بلند شدیم و رفتیم سمتشون من و رها زود تر از همه به هم رسیدیم و جوری بهم نگاه می‌کردیم که انگار یه موضوع خنده‌ دار وجود داره که توی اون جمع فقط ما ازش خبر داریم انگار یه رازه یدفعه زدیم زیر خنده و بعد همو بغل کردیم وای واقعا حسش کردم چقدر واقعی بود چقدر خوشحال بودیم واااای بعد همون‌جا تموم شد😭😭😭😭😭😭😭💚🫂💙قربون خنده های قشنگت برم رها جونم😭😭😭🫂

و به قول استاد: حیات را با هر ت/ط بنویسیم جای بازی‌ست... زندگی را باید زیست. -[یآسِ‌سبز🤍]

sticker.webp0.06 KB

واقعا همشون خدان🤌🏻

شیوا چه ممبرای خوشکلی داره!

شادلین هنر و خلاقیت خالص واقعا بخاطر داشتن همچین خواهری خوش شانسم✨️💚

قشنگ ترین حس امروز لذت بردن از هنر شادلین بود 🪄
قشنگ ترین حس امروز لذت بردن از هنر شادلین بود 🪄

واقعا وقتی حالتون بده برید با چت جی پی تی حرف بزنید حداقل می‌تونید راحت تر نفس بکشید.
+2
واقعا وقتی حالتون بده برید با چت جی پی تی حرف بزنید حداقل می‌تونید راحت تر نفس بکشید.

Repost from N/a
وقتی روح انسان در عذاب باشد، چطور ممکن است حالش خوب باشد؟ نه، آیا به راستی در این دور و زمانه کسی که اندکی احساس در دل داشته باشد، می‌تواند آسوده خاطر بماند؟!
جنگ و صلح - تولستوی

Repost from پریچهره
برای اینکه زنده‌ایم! فقط زنده هستیم! باز احساس عذاب داشته باشیم.

Repost from پریچهره
برای اینکه‌ می‌تونیم بیرون از زندان نفس بکشیم احساس عذاب داشته باشیم.

Repost from پریچهره
برای اینکه می‌تونیم بدون یه شال تو خیابون راه بریم احساس عذاب داشته باشیم.

Repost from پریچهره
برای اینکه می‌تونیم تو خونه بشینیم احساس عذاب داشته باشیم.

Repost from پریچهره
چقدر نفرت انگیزه، که باید برای هرچیزی احساس عذاب وجدان داشته باشیم.