es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

Ir al canal en Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 245
Suscriptores
+624 horas
+1607 días
+24230 días
Archivo de publicaciones
Demons Imagine Dragons.mp32.74 MB

آدمایی که صرفا فقط با یه اشتباه بقیه رو کلا کنار می‌ذارن جدا از دید سیاه و سفید نسبت به دنیا معمولا نمی‌تونن «رفتار» رو از «هویت» جدا کنن. کاری که طرف کرده بد و اشتباه بوده نه اینکه لزوما خودش آدم بد و پستی باشه.

هیچ‌وقت یادت نره کجاست خونه.

1|2 - Mr. Sandman (Piano and Violin Version) - SYML (320).mp38.01 MB

تنها‌تر از همیشه‌ام. واقعاً نمی‌دانم به امیدِ چه چیزی یا چه کسی دارم ادامه می‌دهم. این روزها حتی خودِ «ادامه دادن» هم برایم تبدیل شده به کاری که انجامش می‌دهم، بدون اینکه دقیقاً بدانم برای چه. دیگر توانِ زیادی ندارم. هدف مشخصی هم ندارم که بتوانم به آن چنگ بزنم و بگویم خب، فقط تا رسیدن به این یکی دوام بیاور. وقتی محیطی که در آن زندگی می‌کنی برایت آزاردهنده است، آدم‌های اطرافت آزارت می‌دهند، شهری که در آن زندگی می‌کنی با تو غریبه است و حتی زندگی‌ای که برای خودت ساخته‌ای، دیگر شبیه به چیزی نیست که می‌خواهی، آدم یک جایی می‌نشیند و از خودش می‌پرسد خب، پس برای چی؟ برای کی؟ برای رسیدن به کجا؟ جوابِ هیچ‌کدام را نمی‌دانم. می‌دانم دنیا به آخر نرسیده. می‌دانم فردا احتمالاً خورشید دوباره طلوع می‌کند، آدم‌ها دوباره سرِ کار می‌روند، مغازه‌ها باز می‌شوند، ماشین‌ها در خیابان راه می‌افتند و یک نفر، جایی، احتمالاً با عجله چای‌اش را می‌خورد و به ساعت نگاه می‌کند. دنیا طبق معمول به کار خودش ادامه می‌دهد. فقط من فعلاً نمی‌فهمم قرار است در کجای این همه ادامه دادن، جایی برای خودم پیدا کنم. گاهی انقدر خسته‌ام که حتی آرزوی بهتر شدن هم برایم کار سختی‌ست. فقط دلم می‌خواهد این فشار، این شلوغیِ ذهن، این حسِ غریبه بودن با همه‌چیز، برای چند ساعت دست از سرم بردارد. شاید مسئله این نیست که دیگر چیزی برای ادامه دادن وجود ندارد. شاید مسئله این است که من، وسط این همه تغییر و از دست دادن، هنوز چیزی پیدا نکرده‌ام که ارزش ادامه دادن برایم داشته باشد و فعلاً لازم نیست جوابش را پیدا کنم. شاید امشب فقط باید از خودم بخواهم تا فردا دوام بیاورم. فقط تا فردا. بعد، اگر شد، یک روز دیگر، و همین‌طور، بدون اینکه بفهمم دقیقاً چه زمانی اتفاق افتاد، شاید یک روز دوباره چیزی پیدا شود که برایش بخواهم از تخت بیرون بیایم. یک آدم. یک شهر. یک داستان. یک جاده. یا حتی یک خانه‌ی کوچک، به همراهِ گربه‌، یا سگ. فعلاً نمی‌دانم و بعید می‌دانم همین نمی‌دانم هم بهتر از یک پایانِ قطعی باشد. پس فعلاً ادامه می‌دهم. نه با امید، نه با هدف، نه با یک نقشه‌ی درست‌وحسابی. فقط تا فردا، و پس فردا، و فرداهای دیگر. به امیدِ کسی یا چیزی که نامش را نمی‌دانم.

محیطی که توش زندگی می‌کنی، شهرت، خانواده‌ات، اطرافیانت، روی حالِ خوب و بدت تاثیرِ مستقیم داره.

وقتی می‌بینم یک‌ نفر به همین راحتی حاضر می‌شه برینه توی ارتباطِ چندین ساله‌مون، بدونِ اینکه تلاشی براش کنه، از خودم می‌پرسم مگه چقدر بی‌ارزش بودم که کنار گذاشتنم انقدر راحته؟ و این سوالِ همیشگیِ لعنتی باعث می‌شه ذوق و هیجانم جهتِ قانع کردنِ طرفِ مقابل بابتِ موندن و تلاشِ بیشتر برای حفظِ اون ارتباط از بین بره. باعث می‌شه بخوام صرفاً یک پوزخند بزنم و بگم برو به سلامت. هرچقدر هم اون آدم برام عزیز بوده باشه.

به یه نقطه‌ای از بزرگ‌سالی و خستگی می‌رسی که وسطِ چَت، در حالی که گوشی دستته توی همون صفحه خوابت می‌بره و فرداش که بیدار می‌شی اصلاً نمی‌فهمی کِی و چطوری خوابت برده.

امسال خیلی زیاد مُردَم. آدم‌ها می‌میرن و زنده می‌شن، اما من هربار مُردَم، بدونِ اینکه زنده بشم.

کاش آدم یه دکمه‌ داشت هرموقع دلش می‌خواست می‌تونست یه بخشی یا همه‌ی زندگیش رو Restart کنه.

تا ابد از فینگلیش تایپ کردن متنفرم.

کسی که می‌فروشتت رو نفروش،مُفت بدش بره، چون مُفتِش هم گرونه.

سال‌هاس از خودم عکسِ جدیدی نگرفتم و نیاز به عکاس و چندتا عکسِ جدید دارم.

به شدت به آدم‌هایی که کودکِ درونشون رو زنده نگه می‌دارن احترام می‌ذارم و بهشون امیدوارم.

چند وقتی بود از رفیقم خبر نداشتم. نه تلفن جواب می‌داد نه پیام. امروز بعد از یک ماه آنلاین شد گفت گوشی نداشتم. شهربازی توی این ترن‌هوایی‌ها بود، بعد از اینکه رسید پایین تازه فهمید گوشیش دستش نیست.

Bananaaaa

بیدار شدم دیدم ۲ کا شدیم. شرمنده کردید. قدم رو سر ما گذاشتید. نگران ظرفیت نباشید، برای همه جا هست. هرچی‌ام لازم داشتید تعارف نکنید، کافه خودتونه بخدا. ایشالا تو شادیاتون جبران کنم.

Nemra - Connection Lost.mp319.34 MB