«غریق!»
Ir al canal en Telegram
تا غرق نشوی، غریقها را نمیبینی! دربابِ ارتباط با باد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8447195412 آرشیوِ ناشناسها و صحبتها: https://t.me/hesserangi نوشتهها توسط نامِ اختصاری 'باد' به قلم آمدهاند. بدون اشاره به این نام و صفحهی غریق، منعکس نشوند.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 869
Suscriptores
+15424 horas
+5897 días
+62430 días
Archivo de publicaciones
1 884
Repost from غِـبطـه
نمیدونم آدم درستی هستم یا نه؛ ولی اینو خوب میدونم جوری زندگی کردم که احتیاجی به نقاب نداشته باشم و همیشه خودم بودم!
گاهی غمگینِ غمگین، گاهی شادِ شاد. گاهی در مسیر تکامل، گاهی در مسیر سقوط، گاهی موفق و بی نقص، گاهی پر از اشتباه و ناپخته!
در نهایت همیشه با پذیرفتن درونی و ذهنیه این نکته که من کامل نیستم خودم بودم و هیچوقت تظاهر به چیزی که نیستم نکردم...
1 884
کاش که پیش از هرچیزی، پیش از بهوجود آوردنِ موجودی، والد بودن را بیاموزیم! بیاموزیم انسان را باید انسانگونه پرورید، نه حیوانگونه! تازه، همان حیوانات وحشی نیز در زمان کودکیِ تولهشان، تنشان را لیس میکشند و بعد رهایشان میکنند. اما آیا ما دستِ نوازش بر سرِ کودک خویش میکشیم؟ یا ترجیح میدهیم آن دست بهجای خرجکردنِ لطافت و مهر، به پارهسنگی بماند که قرار است بر سر قلب و روح فرزندمان فرود آید؟! کاش والدینی باشیم که تنها نامِ والد را یدک نکشند.
1 884
چندروزِ پیش به پدرم میگفتم، گاهی در کارِ آدمها میمانم. در اینکه فرزندآوری برایشان کاریست که میتوانند مثل نقل و نبات انجام دهند، اما فرزندپروریِ درست خیر! انگار که پاهای ذهنشان کرخت شده و افلیج گوشهای میافتند. به پدرم میگفتم که من به عنوانِ کسی که گربه دارم، همیشه سعی میکنم حواسم به شور و شرّیِ بچم باشد. که ذوقش با رفتارهای نادرستِ ماها کور نشود، بازیاش عقب نیفتد و نوازشها و محبتهایش فیالفور اجرا شوند. و بهقولی تلاش میکنم همین گربهی عزیزِدلم را، که جانم به جانش بند شده، کیف کند و در بهترین فضا و محیط پرورش یابد. اما ما انسانها چطور؟ کودکمان که بازی میکند و کیفِ دنیا را، یک پسگردنی میزنیم و میفرستیمش گوشهی پذیرایی، چندبار هم بچهی همسایهها را میزنیم توی سرش که متین است و کاری به کار کسی ندارد. و این میشود تربیتِ فرزندمان! که بچگیاش را به حالِ خود رها کند. نفهمد ذوق چیست و چطور حس میشود. و از همه مهمتر، متوجه نشد خودش کیست! احساساتش چیست و چطور باید ابراز شوند! و هزار آسیبِ دیگر که میتوانیم به جانِ بچهمان بیندازیم. آنقدر که نفسش را ببُرد!
1 884
پدرم گفت، «قدرت مسئولیت میاره!»
و من فکرکردم که چنددرصد از ما انسانها، به تمامِ آن مسئولیت پایبندیم؟! حتی خودِ من چطور؟! فکرهای عجیب و گاها تاریکی میتواند باشد!
1 884
دیگه کافیه
مرسی که همراهمون هستید :)))🫠✨️
و چقدر دوستداشتنهای قشنگی دارید. خوشبحالِ یارهاتون! -اگه ندارید، یارهای آینده.
1 884
Repost from N/a
نمیگم دوستت دارم، میگم «آهنگ میفرستم میگم با گوش دادنش یاد تو افتادم، از مسخره ترین اتفاقای روزم میگم و کلی ویس و ویدیو مسیج میفرستم، برات غذا درست میکنم.»
1 884
در قسمت بیستونهم سریال مسافران، فرید متعجب زل میزند به فرخ و میگوید: «کلهات چرا دود میکنه؟» فرخ میخندد و پاسخ میدهد: «داشتم روزنامه میخوندم، آدم یهچیزایی توی روزنامهها میخونه دود از سرش بلند میشه!» و چقدر دلم میخواست فرخ را میدیدم و به او میگفتم، این روزها دیگر کسی روزنامه نمیخواند، اما آنقدر از کلهمان دود بلند شده که دیگر نمیتوان نامش را سر گذاشت. تبدیل به دودکشِ خانهها در فصلِ زمستان شده. و بزنم به تخته، اینجا فقط زمستان میشود!
1 884
Repost from دفترچهخاطراتِآبی.
نمیگم دوستت دارم،
میگم: «اینو برات نوشتم، آهنگی که مدام باهاش خیالپردازی میکنم رو برات میفرستم، برات کتاب میخونم، از تهدیگم بهت میدم. »
