uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

«غریق!»

«غریق!»

Kanalga Telegram’da o‘tish

تا غرق نشوی، غریق‌ها را نمی‌بینی! دربابِ ارتباط با باد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8447195412 آرشیوِ ناشناس‌ها و صحبت‌ها: https://t.me/hesserangi نوشته‌ها توسط نامِ اختصاری 'باد' به قلم آمده‌اند. بدون اشاره به این نام و صفحه‌ی غریق، منعکس نشوند.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 869
Obunachilar
+15424 soatlar
+5897 kun
+62430 kun
Postlar arxiv
کسی رو داری تو غصه‌ها به خودت دعوتت کنه؟

Repost from غِـبطـه
نمیدونم آدم درستی هستم یا نه؛ ولی اینو خوب میدونم جوری زندگی کردم که احتیاجی به نقاب نداشته باشم و همیشه خودم بودم! گاهی غمگینِ غمگین، گاهی شادِ شاد. گاهی در مسیر تکامل، گاهی در مسیر سقوط، گاهی موفق و بی نقص، گاهی پر از اشتباه و ناپخته! در نهایت همیشه با پذیرفتن درونی و ذهنیه این نکته که من کامل نیستم خودم بودم و هیچوقت تظاهر به چیزی که نیستم نکردم...

و بله، درست متوجه شدید. من درموردِ مدادرنگی و نقاشی حرف نمی‌زنم!

من دیگه همه‌ی مدادرنگی‌هامو بخاطر رنگ‌های تیره و سیاه دور نمیندازم دوستان، این از من.

sticker.webp0.00 KB

کاش که پیش از هرچیزی، پیش از به‌وجود آوردنِ موجودی، والد بودن را بیاموزیم! بیاموزیم انسان را باید انسان‌گونه پرورید، نه حیوان‌گونه! تازه، همان حیوانات وحشی نیز در زمان کودکیِ توله‌شان، تنشان را لیس می‌کشند و بعد رهایشان می‌کنند. اما آیا ما دستِ نوازش بر سرِ کودک خویش می‌کشیم؟ یا ترجیح می‌دهیم آن دست به‌جای خرج‌کردنِ لطافت و مهر، به پاره‌سنگی بماند که قرار است بر سر قلب و روح فرزندمان فرود آید؟! کاش والدینی باشیم که تنها نامِ والد را یدک نکشند.

چندروزِ پیش به پدرم می‌گفتم، گاهی در کارِ آدم‌ها می‌مانم. در اینکه فرزندآوری برایشان کاری‌ست که می‌توانند‌ مثل نقل و نبات انجام دهند، اما فرزندپروریِ درست خیر! انگار که پاهای ذهنشان کرخت شده و افلیج گوشه‌ای می‌افتند. به پدرم می‌گفتم که من به عنوانِ کسی که گربه دارم، همیشه سعی می‌کنم حواسم به شور و شرّیِ بچم باشد. که ذوقش با رفتارهای نادرستِ ماها کور نشود، بازی‌اش عقب نیفتد و نوازش‌ها و محبت‌هایش فی‌الفور اجرا شوند. و به‌قولی تلاش می‌کنم همین گربه‌ی عزیزِدلم را، که جانم به جانش بند شده، کیف کند و در بهترین فضا و محیط پرورش یابد. اما ما انسان‌ها چطور؟ کودکمان که بازی می‌کند و کیفِ دنیا را، یک پس‌گردنی می‌زنیم و می‌فرستیمش گوشه‌ی پذیرایی، چندبار هم بچه‌ی همسایه‌ها را می‌زنیم توی سرش که متین است و کاری به کار کسی ندارد. و این می‌شود تربیتِ فرزندمان! که بچگی‌اش را به حالِ خود رها کند. نفهمد ذوق چیست و چطور حس می‌شود. و از همه مهم‌تر، متوجه نشد خودش کیست! احساساتش چیست و چطور باید ابراز شوند! و هزار آسیبِ دیگر که می‌توانیم به جانِ بچه‌مان بیندازیم. آن‌قدر که نفسش را ببُرد!

به‌به، صاد گفته و اجرا میشه!✨️

و چایِ آتیشی و باقلوا. :))

تشریف بیارید! به صرفِ شیر و کیک :))

پدرم گفت، «قدرت مسئولیت میاره!» و من فکرکردم که چنددرصد از ما انسان‌ها، به تمامِ آن مسئولیت پایبندیم؟! حتی خودِ من چطور؟! فکرهای عجیب و گاها تاریکی می‌تواند باشد!

sticker.webp0.00 KB

،

sticker.webp0.00 KB

دیگه کافیه مرسی که همراهمون هستید :)))🫠✨️ و چقدر دوست‌داشتن‌های قشنگی دارید. خوشبحالِ یارهاتون! -اگه ندارید، یارهای آینده.

نمی‌گویم که دوستت‌دارم، می‌گویم «می‌تونی روم حساب کنی»

Repost from Rüyamda🦋
نمی گویم که دوستت دارم ، می گویم «نقطه پایان و آغاز منی.»

Repost from N/a
نمیگم دوستت‌ دارم، میگم «آهنگ میفرستم میگم با گوش دادنش یاد تو افتادم، از مسخره ترین اتفاقای روزم میگم و کلی ویس و ویدیو مسیج میفرستم، برات غذا درست میکنم.»

در قسمت بیست‌و‌نهم سریال مسافران، فرید متعجب زل می‌زند به فرخ و می‌گوید: «کله‌ات چرا دود می‌کنه؟» فرخ می‌خندد و پاسخ می‌دهد: «داشتم روزنامه می‌خوندم، آدم یه‌چیزایی توی روزنامه‌ها می‌خونه دود از سرش بلند می‌شه!» و چقدر دلم می‌خواست فرخ را می‌دیدم و به او می‌گفتم، این روزها دیگر کسی روزنامه نمی‌خواند، اما آن‌قدر از کله‌مان دود بلند شده که دیگر نمی‌توان نامش را سر گذاشت. تبدیل به دودکشِ خانه‌ها در فصلِ زمستان شده. و بزنم به تخته، اینجا فقط زمستان می‌شود!

نمی‌گم دوستت دارم، می‌گم: «اینو برات نوشتم، آهنگی که مدام باهاش خیال‌پردازی می‌کنم رو برات می‌فرستم، برات کتاب می‌خونم، از ته‌دیگم‌ بهت می‌دم. »