«غریق!»
Ir al canal en Telegram
تا غرق نشوی، غریقها را نمیبینی! دربابِ ارتباط با باد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8447195412 آرشیوِ ناشناسها و صحبتها: https://t.me/hesserangi نوشتهها توسط نامِ اختصاری 'باد' به قلم آمدهاند. بدون اشاره به این نام و صفحهی غریق، منعکس نشوند.
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 869
Suscriptores
+15424 horas
+5897 días
+62430 días
Número de Publicaciones
Carga de datos en curso...
Reacciones
Comentarios
Estrellas de Telegram
PUBLICACIONES TOP por
Carga de datos en curso...
Análisis de publicación
Mensajes | Ver dinámicas | |||||
و بله، درست متوجه شدید. من درموردِ مدادرنگی و نقاشی حرف نمیزنم! | 130 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
من دیگه همهی مدادرنگیهامو بخاطر رنگهای تیره و سیاه دور نمیندازم دوستان، این از من. | 210 | 1 | 0 | 7 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
sticker.webp | 182 | 0 | 0 | 2 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
کاش که پیش از هرچیزی، پیش از بهوجود آوردنِ موجودی، والد بودن را بیاموزیم! بیاموزیم انسان را باید انسانگونه پرورید، نه حیوانگونه! تازه، همان حیوانات وحشی نیز در زمان کودکیِ تولهشان، تنشان را لیس میکشند و بعد رهایشان میکنند. اما آیا ما دستِ نوازش بر سرِ کودک خویش میکشیم؟ یا ترجیح میدهیم آن دست بهجای خرجکردنِ لطافت و مهر، به پارهسنگی بماند که قرار است بر سر قلب و روح فرزندمان فرود آید؟! کاش والدینی باشیم که تنها نامِ والد را یدک نکشند. | 181 | 0 | 0 | 6 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
چندروزِ پیش به پدرم میگفتم، گاهی در کارِ آدمها میمانم. در اینکه فرزندآوری برایشان کاریست که میتوانند مثل نقل و نبات انجام دهند، اما فرزندپروریِ درست خیر! انگار که پاهای ذهنشان کرخت شده و افلیج گوشهای میافتند. به پدرم میگفتم که من به عنوانِ کسی که گربه دارم، همیشه سعی میکنم حواسم به شور و شرّیِ بچم باشد. که ذوقش با رفتارهای نادرستِ ماها کور نشود، بازیاش عقب نیفتد و نوازشها و محبتهایش فیالفور اجرا شوند. و بهقولی تلاش میکنم همین گربهی عزیزِدلم را، که جانم به جانش بند شده، کیف کند و در بهترین فضا و محیط پرورش یابد. اما ما انسانها چطور؟ کودکمان که بازی میکند و کیفِ دنیا را، یک پسگردنی میزنیم و میفرستیمش گوشهی پذیرایی، چندبار هم بچهی همسایهها را میزنیم توی سرش که متین است و کاری به کار کسی ندارد. و این میشود تربیتِ فرزندمان! که بچگیاش را به حالِ خود رها کند. نفهمد ذوق چیست و چطور حس میشود. و از همه مهمتر، متوجه نشد خودش کیست! احساساتش چیست و چطور باید ابراز شوند! و هزار آسیبِ دیگر که میتوانیم به جانِ بچهمان بیندازیم. آنقدر که نفسش را ببُرد! | 175 | 0 | 0 | 6 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
بهبه، صاد گفته و اجرا میشه!✨️ | 52 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
و چایِ آتیشی و باقلوا. :)) | 54 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
تشریف بیارید! به صرفِ شیر و کیک :)) | 54 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
پدرم گفت، «قدرت مسئولیت میاره!»
و من فکرکردم که چنددرصد از ما انسانها، به تمامِ آن مسئولیت پایبندیم؟! حتی خودِ من چطور؟! فکرهای عجیب و گاها تاریکی میتواند باشد! | 164 | 0 | 0 | 2 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
sticker.webp | 159 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
، | 43 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
sticker.webp | 43 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
دیگه کافیه
مرسی که همراهمون هستید :)))🫠✨️
و چقدر دوستداشتنهای قشنگی دارید. خوشبحالِ یارهاتون! -اگه ندارید، یارهای آینده. | 163 | 0 | 0 | 6 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نمیگویم که دوستتدارم،
میگویم «میتونی روم حساب کنی» | 29 | 1 | 0 | 1 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نمی گویم که دوستت دارم ،
می گویم «نقطه پایان و آغاز منی.» | 35 | 0 | 0 | 1 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نمیگم دوستت دارم، میگم «آهنگ میفرستم میگم با گوش دادنش یاد تو افتادم، از مسخره ترین اتفاقای روزم میگم و کلی ویس و ویدیو مسیج میفرستم، برات غذا درست میکنم.» | 30 | 0 | 0 | 1 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
در قسمت بیستونهم سریال مسافران، فرید متعجب زل میزند به فرخ و میگوید: «کلهات چرا دود میکنه؟» فرخ میخندد و پاسخ میدهد: «داشتم روزنامه میخوندم، آدم یهچیزایی توی روزنامهها میخونه دود از سرش بلند میشه!» و چقدر دلم میخواست فرخ را میدیدم و به او میگفتم، این روزها دیگر کسی روزنامه نمیخواند، اما آنقدر از کلهمان دود بلند شده که دیگر نمیتوان نامش را سر گذاشت. تبدیل به دودکشِ خانهها در فصلِ زمستان شده. و بزنم به تخته، اینجا فقط زمستان میشود! | 235 | 2 | 0 | 1 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نمیگم دوستت دارم،
میگم: «اینو برات نوشتم، آهنگی که مدام باهاش خیالپردازی میکنم رو برات میفرستم، برات کتاب میخونم، از تهدیگم بهت میدم. » | 45 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نمیگویم که دوستت دارم ، میگویم "برا تو درستش کردم" | 43 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas | |
نمیگویم که دوستت دارم،
میگویم《شیرکاکائو و چیپسم برا تو》 | 43 | 0 | 0 | 0 | Inicia sesión para ver las estadísticas |

