457
Suscriptores
+124 horas
+327 días
+11230 días
Archivo de publicaciones
457
Repost from N/a
اگر مرگم فرارسید و یکدیگر را ندیدم،
فراموش نکن که من دیدار تو را بسیار آرزو کردم بابا:)🙂💔
457
میدونستم منو آخر بگا میده؛
آخه یزید با من چرا دیگه.
من خرو باش فکر کردم آدم حسابیه؛
من که بیدارم ولی تو راحت بخوابی بچ
457
عشق یعنی ۲ سال باشی بین اون ۲ سال یه سال و شیش ماهشو دعوا کنی باهاش و قهر باشی باهاش ولی بازم وقتی برگشتی پیشش همون حس رو بهم دیگه دارید
457
همیشه جواب ندادن نشونهی نداشتن جواب نیست.
گاهی جواب داری، حتی بیشتر از چیزی که باید اما فقط میفهمی گفتنش هیچ چیز رو تغییر نمیده.
برای همین ساکت میشی، نه از ترس، نه از ضعف و نه برای اینکه حرفی برای گفتن نداری.
ساکت میشی چون دیگه نمیخوای انرژی خودت رو صرف قانع کردن کسی کنی که تصمیمش رو گرفته.
بعضی بحثها برنده ندارن؛ فقط دو نفر دارن چیزی رو که دیگه خراب شده، بیشتر خراب میکنن.
گاهی سکوت، آخرین احترامیه که آدم میتونه به خودش و چیزی که یه زمانی براش مهم بوده بذاره.
457
امروز شوک عجیبی بهم وارد شد
دستام لرزید و قلبم ریخت
من را قوی تر کرد ولی...
کسی که نباید از چشمم افتاد
