Faded Memories
Ir al canal en Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
903
Suscriptores
-224 horas
-287 días
-230 días
Archivo de publicaciones
دلم صمیمیت میخواد.اینکه با یه نفر بخندم ، طنز همو بفهمیم ،بتونم با خیال راحت کنارش زشت باشم,بد اخلاق باشم ،غر بزنم ، بدون اینکه بترسم کنارش ضعیف باشم . این چیزیه ک من اشتیاقشو دارم.
من هیچ امیدی به خانوادهام و حمایتشون ندارم. نه اینکه کاری نکنن. هیچی ازشون بر نمیاد. منو درک نمیکنن. قرار هم نیست درک کنن. راه من خیلی وقته ازشون جداست.
کاش واقعاً بعد از دبیرستان یه دورهی دو ساله وجود داشت که ازت انتظار نداشته باشن نه کار کنی، نه دانشگاه بری، نه هیچ غلط اضافهای بکنی؛ فقط سفر جادهای بری، کتاب بخونی، آدمای جدید ببینی و کلی عکس بگیری.
از یه جایی به بعد برخلاف خواستهی قلبت ترجیح میدی با صلاح مغزت آدما رو تو همون قلبت نگه داری نه تو زندگیت.
هر چقدر بیشتر دوسش داشته باشی بیشتر ازش ناراحت میشی، بیشتر حسودی میکنی، بیشتر روش حساس میشی، همش دلتنگشی، بهونه گیر تر میشی، همش بهش فکر میکنی و دلیل تمام اینا دوست داشتن زیاده.
از یهجایی غمگین نمینویسی، با هیچکس راجعبه غمت صحبت نمیکنی، خیلی بیشتر میخندی، به خودت میرسی و مشغول پیشرفتت میشی؛ دقیقا همونجا شاید از همیشه ناراحتتر باشی ولی قطعا اونقدر قوی شدی که حتی تنهایی ادامه بدی.
به جز دلتنگی بیپایانم برای تو، دلتنگ خودمم هستم؛ همون ورژنی از خودم که فقط با تو امکان وجود داشت.
