دِࢪیا؛
Ir al canal en Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 007
Suscriptores
-1824 horas
+1897 días
+23130 días
Archivo de publicaciones
1 006
Repost from le vent nous portera
میخواستم خورشید را در هر جایی از این جهان گیر بیندازم و بیشتر از همه در چشمهای تو.
1 006
"من نامِ یک کوچه میشوم
کوچه درخت میشود
تا تو راه خانه را گم نکنی
ما
همه باهم در این وطن
بیداریم
و ما همه بیهم
در این وطن
بیخوابیم"
1 006
تو اگر از آن سوى صبحِ زمين و شبِ ستارهها بازگشتى، گشتى به من بزن. به بوسهاى مستم كن و دوباره مرا به دريا ببر... ميان جنگِ موج آبهاى شور و شيرين خزر به دشتِ نيلوفرهاى آبى انزلى و اسبهاى وحشى دشت. بىخواب به جاده مىزنم و در هر پيچ، پيچكى بر جاى خاليت بر صندلى جوانه مىزند. من درخت مىشوم، ماشين درخت مىشود، خيابان درخت مىشود...
1 006
-من اما در وطنِ بی تو
خوابِ دردآورِ خیابانگردِ آوارهای بیخوابم
که معشوق در گوشهای از همین خیابانها تَرکش گفته است
و تَرکشهای نبودنت در بدنم سبز میشوند
من سبز میشوم
درختی پُر از سایه و بیسایه
آرامسایشگاهی
برای کبوترانِ بازگشته از دوری...
1 006
ديار روستائيست اما كه رودِ آب شيرين آن از قلبِ معشوق چكه مىكند؛ سرچشمه، چشمهاى من است اى دوست! روزگارى اين اشکهاى شيرينِ من از اين خاکِ شور به تو خواهد رسيد و به زلالى در كفِ دستهاى كوچكت مرا سر خواهى كشيد. من بىخوابم در تمامى شبها و كوچه بىخواب است...
1 006
-من بیخوابم در تمامی شبها، تو بیا و بگو به کجای جهان روم ای دوست! که رؤیتِ رویت مسکن دردهای آوارگیام شود؟
1 006
"دو پرندهی بیطاقت در سینهات آواز میخوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آبها را گواراتر کند؟
