es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

کتاب و چای نَبات

کتاب و چای نَبات

Ir al canal en Telegram

به سرای «کتاب و چایِ نبات» خوش آمدید.☕️ کتاب را بگشایید، چای را بنوشید و بگذارید واژه‌ها، هم‌صحبتِ لحظه‌هایتان شوند. @Ketab_o_chaiinabat_bot ناشناسمون✨️

Mostrar más
2 421
Suscriptores
-324 horas
-477 días
-23430 días
Archivo de publicaciones
1952245971.mp35.94 MB

ای سرزمین! کدام فرزند ها،در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ -محمود دولت آبادی
+1
ای سرزمین! کدام فرزند ها،در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ -محمود دولت آبادی

📚بریده کتاب
وینستن می گفت :« ما مُرده ایم. و جولیا جواب می‌داد:« نه، ما نمُرده ایم. -نمرده ایم اما فقط از لحاظ بدنی و این زندگی جسمی.
1984 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

کتاب: #هزارو_نهصدو_هشتاد_چهار نویسنده: #جورج_اورول سبک کتاب: #رمان

داستان “۱۹۸۴” در جمهوری اوشینیا (Oceania) روایت می‌شود که تحت حکومت حزبی است که به نام “حزب” شناخته می‌شود. شخصیت اصلی داستان
داستان “۱۹۸۴” در جمهوری اوشینیا (Oceania) روایت می‌شود که تحت حکومت حزبی است که به نام “حزب” شناخته می‌شود. شخصیت اصلی داستان و نقطه نظر اول شخص، وینستن اسمیت (Winston Smith) است که در وزارت حقیقت که به نام “مینیستری” شناخته می‌شود، کار می‌کند. وینستون به عنوان یکی از اعضای حزب، در جامعه‌ای که کنترل کامل بر افکار و عملکرد افراد دارد، زندگی می‌کند. منظومه‌ای که در رمان “۱۹۸۴” توصیف شده است، تحت عنوان “برادر بزرگ” (Big Brother) شناخته می‌شود. حکومت این منظومه بر اساس سیاست‌های تکنولوژیکی و جاسوسی بر افراد، کنترل کاملی بر جامعه و زندگی شخصی افراد دارد. در این جامعه، تاریخ تغییر و تحریف می‌شود، هرگونه انتقاد یا تمایل به استقلال فکری شدیداً ممنوع است و همه جانبه در کنترل شخصیت و فکر افراد تلاش می‌شود.در طول داستان، وینستون به تدریج به اتحادیه‌ای عاشقانه با جولیا، یکی از اعضای دیگر حزب، می‌رسد. آنها به همراه گروه مقاومتی مخفی “برادران” (The Brotherhood) در تلاشند تا از طریق انجام فعالیت‌های ضدحکومتی، از ظلم حزب فرار کنند.

📚بریده کتاب
شاید مرگ هم نوشیدنیِ سنگینی است که کمک می‌کند شب کسالت‌آوری را، که همان زندگی‌مان باشد، از یاد ببریم
خاطرات یک آدمکش 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

📚بریده کتاب
حس آدم ماقبل تاریخی را دارم که یک جورهایی در زمانه ای هبوط کرده است که به آن تعلق ندارد و بیش از حد در آن عمر کرده
خاطرات یک آدمکش 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

کتاب: #خاطرات_یک_آدمکش نویسنده: #کیم_یونگ_ها سبک کتاب: #رمان

جنازهٔ دختر دانشجوی بیست‌وپنج‌ساله‌ای را در جاده‌ای فرعی پیدا کرده بودند. دست‌ها و پاهایش از رد طناب کبود شده بود و لباس هم ب
جنازهٔ دختر دانشجوی بیست‌وپنج‌ساله‌ای را در جاده‌ای فرعی پیدا کرده بودند. دست‌ها و پاهایش از رد طناب کبود شده بود و لباس هم به تن نداشت. درست مثل بقیه او را هم دزدیده و کتک زده و کنار جاده رها کرده بودند تا بمیرد. راوی داستان که کیم بیونگ‌سو نام دارد و ۷۰‌ساله است، خبرها را دنبال می‌کند. دو زن دیگر هم در محلهٔ آن‌ها به‌تازگی کشته شده‌اند. زن‌ها همگی بیست و خُرده‌ای‌ سال داشتند و دیروقت در راه خانه کُشته شده بودند. پلیس حدس می‌زند هر سه زن را یک نفر کشته است. یک قاتل زنجیره‌ای خطرناک. -خاطرات یک آدمکش 📖 @Ketab_o_chaiinabat 📖

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی - سعدی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی - سعدی

📚بریده کتاب انسان یگانه آفریده ای است که نمی‌خواهد آنچه هست باشد
#انسان_طاغی #عصیانگر #آلبر_کامو
📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

کتاب: #انسان_طاغی #عصیانگر نویسنده: #آلبر_کامو سبک کتاب: #رمان

طاغی کیست؟ انسانی که «نه» می گوید، اما «نه» گفتن او از سر انکار نفس نیست. او، چون به نفس خود بیندیشد، «آری» می گوید. برده ای
طاغی کیست؟ انسانی که «نه» می گوید، اما «نه» گفتن او از سر انکار نفس نیست. او، چون به نفس خود بیندیشد، «آری» می گوید. برده ای که تمام عمر فرمان گزارده، به ناگاه در می یابد که نمی تواند از فرمان تازه ای اطاعت کند. منظور او از «نه» گفتن چیست؟منظور از این است که مثلا «این وضع دیگر بیش از حد طولانی شده است.» یا «تا اینجا هر چه بود گذشت، اما دیگر بس است.» یا «این دیگر زیاده روی است.» و یا «مرزهایی هست که نباید از آنها گذر کرد.» به زبان دیگر، «نه»ی او وجود یک مرز را تصدیق می کند. در این باور طاغی که آن طرف دیگر دارد زیاده روی می کند، با اقتدار خود را بدون توجه به حقوق دیگران اعمال می کند، همین معنا نهفته است. او طغیان میکند، چون هم قاطعانه از تسلیم شدن به شرایطی که تحمل ناپذیرش می داند سرباز می زند و هم به گونه ای مبهم ایمان دارد که موضع أو توجیه پذیر است زیرا فکر می کند: «حق دارد که…، طغیان بدون این احساس که طاغی، در جایی و به گونه ای حق دارد، نمی تواند روی دهد. بدین سان است که برده طاغی، همزمان آری و نه می گوید. -انسان طاغی(عصیانگر) 📖 @Ketab_o_chaiinabat📖

~
+1
~

📚 بریده کتاب
«گاهی تاریخ از کنار آدم‌ها عبور نمی‌کند؛ از روی زندگی‌شان عبور می‌کند.»
-فریدون سه پسر داشت

📚 بریده کتاب
«ما فرزندان انقلاب نبودیم؛ ما قربانی رؤیاهای آن بودیم.»
-فریدون سه پسر داشت

کتاب: #فریدون_سه_پسر_داشت نویسنده: #عباس_معروفی سبک کتاب: #رمان

این رمان به حوادث انقلاب سال ۵۷ و درگیری و کشتار مبارزان سیاسی در سالهای قبل و بعد از انقلاب می پردازد. اسامی این چهار پسر: ا
این رمان به حوادث انقلاب سال ۵۷ و درگیری و کشتار مبارزان سیاسی در سالهای قبل و بعد از انقلاب می پردازد. اسامی این چهار پسر: ایرج، سعید، اسد، مجید است. مجید، شخصیت محوری داستان که بیشتر بخشهای داستان را از زبان او می شنویم. توصیه ی فریدون پدر خانواده به این چهار پسر این بود که از فعالیت های سیاسی به دور باشند. این چهار پسر هر کدام عقایدشان با هم متفاوت بود. بیشتر داستان کتاب با خیال و واقعیت همراه است. مجید امانی به علت مشکلات روانی در تیمارستانی در آلمان بستری است. مجید امانی همراه برادرهایش شروع به چاپ اعلامیه و توزیعش و مبارزه علیه نظام شاهنشاهی می کند. -فریدون سه پسر داشت

بزن دف و برقص، ای‌ یار، بر سرِ گورم که مرگِ عاشق، آغازِ جاودان باشد -مولانا
بزن دف و برقص، ای‌ یار، بر سرِ گورم که مرگِ عاشق، آغازِ جاودان باشد -مولانا

در من کسی پیوسته می گرید این من که از گهواره با من بود این من که با من تا گور همراه است دردی ست چون خنجر یا خنجری چون درد همزاد ِ خون در دل ابری ست بارانی ابری که گویی گریه های قرن ها را در گلو دارد ابری که در من یکریز می بارد شب های بارانی او با صدای گریه اش غمناک می خواند رودی ست بی آغاز و بی انجام با های های گریه اش در بی کران ِ دشت می راند پیری حکایت گوست کز کودکی با خود مرا می برُد در باغ های مردمی گریان اما چه باغی ؟ دوزخی کانجا هر دم گلی نشکفته می پژمرد مرغی ست خونین بال کز زیر ِ پر چشمش اندوهناک ِ سنگباران هاست او در هوای مهربانی بال می آراست - کی مهربانی باز خواهد گشت ؟ - نه ، مهربانی آغاز خواهد گشت از عهد ِ آدم تا من که هر دم غم بر سر ِ غم می گذارم آن غمگسار ِ غمگساران را به جان خواندیم وز راه و بی راه عاشق وش از قرنی به قرنی سوی او راندیم وان آرزوانگیز ِ عیار هر روز صبری بیش می خواهد ز عاشق دیدار را جان پیش می خواهد ز عاشق وانگه که رویی می نماید یا چشم و ابرویی پری وار بازش نمی دانند نقشش نمی خوانند دل می گریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینه ی تار ! هرگز نیامد بر زبانم حرف ِ نادلخواه اما چه گفتم ؟ هر چه گفتم ، آه پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است از من به من فرسنگ ها راه است خاموشم اما دارم به آواز ِ غم خود می دهم گوش وقتی کسی آواز می خواند خاموش باید بود غم داستانی تازه سر کرده ست اینجا سراپا گوش باید بود : - درد از نهاد ِ آدمیزاد است ! آن پیر ِ شیرین کار ِ تلخ اندیش حق گفت ، آری آدمی در عالم ِ خاکی نمی آید به دست ، اما این بندی ِ آز و نیاز ِ خویش هرگز تواند ساخت آیا عالمی دیگر ؟ یا آدمی دیگر ؟ ... - ای غم ! رها کن قصه ی خون بار ! چون دشنه در دل می نشیند این سخن اما من دیده ام بسیار مردانی که خود میزان ِ شأن ِ آدمی بودند وز کبریای روح برمیزان ِ شأن ِ آدمی بسیار افزودند - آری چنین بودند آن زنده اندیشان که دست ِ مرگ را بر گردن ِ خود شاخ ِ گل کردند و مرگ را از پرتگاه ِ نیستی تا هستی ِ جاوید پُل کردند - ای غم ! تو با این کاروان ِ سوگواران تا کجا همراه می آیی ؟ دیگر به یاد ِ کس نمی آید آغاز ِ این راه ِ هراس انگیز چونان که خواهد رفت از یاد ِ کسان افسانه ی ما نیز ! - با ما و بی ما آن دلاویز ِ کهن زیباست در راه بودن سرنوشت ِ ماست روز ِ همایون ِ رسیدن را پیوسته باید خواست - ای غم ! نمی دانم روز ِ رسیدن روزی ِ گام ِ که خواهد بود اما درین کابوس ِ خون آلود در پیچ و تاب ِ این شب ِ بن بست بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست ! دردی ست چون خنجر یا خنجری چون درد این من که در من پیوسته می گرید در من کسی آهسته می گرید