تاکستان انگور
Ir al canal en Telegram
327
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
+4030 días
Archivo de publicaciones
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شببوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
#سهراب_سپهری
فاضل یک بیت دارد که بعد از سرودن آن نیاز به ادامهی غزل نبود:
از سخنچینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
کاروانگاهِ حوادث سینۀ مجروح ماست
رو به ما دارد غم عالم به هر جا میرویم
#صائب_تبریزی
زین رنج و ملالی که نمیدانم چیست
بیدل، من و حالی که نمیدانم چیست
عمریست به گردن خیال افتادهست
تشویش خیالی که نمیدانم چیست
#بیدل
از یک جا به بعد، آهنگها فقط آهنگ هستند و شعرها فقط شعر. روضه فقط روضه است و پیادهروها فقط پیادهرو. کوهها فقط کوه هستند و آسمان فقط آسمان. واژهها فقط واژه و ستارهها فقط ستاره، غروب فقط غروب و طلوع فقط طلوع، ماه فقط ماه و ابر هم فقط ابر هستند.
از یک جا به بعد، به آسمان که نگاه میکنی فقط آسمان میبینی و گلها را فقط گل. بابونه هم با نرگس و سوسن و گلاب فرق ندارد. روزی میرسد که آهنگ میشنوی تا لذت ببری و متن هیچ آهنگ و مصراعهای هیچ شعر و زیبایی هیچ منظره و درخشش هیچ ستارهیی تو را به یاد خاطرهیی نمیاندازد و به حرمت حضور هیچ آدمی به آنها گوش نمیدهی و نمیخوانیشان و نمیبینیشان و نمینویسیشان و از کنار روضه که میگذری، حتا سرت را برنمیگردانی تا درخشش گنبد فیروزهییاش را زیر نور خورشید ببینی. آسمان را فقط برای اینکه زیباست دوست میداشته باشی. دریا را فقط دریا میبینی و شنهای دشت حیرتان را فقط شن.
از یک جا به بعد، فلمهایی را که میبینی، فقط فلم هستند و صحنهها و رنگها و حرکتها، فقط روایت یک زندهگی. عکسهای گوشیات فقط عکس هستند و هیچ گذشتهیی در آن نفس نمیکشد. چای را فقط چای میبینی و قهوه را فقط قهوه. خورشید فقط نور میدهد و سایهها فقط سایه هستند. واژههای کتابها فقط برای یادگیری هستند و درختها فقط درخت و گرموسرد هم فقط گرموسرد.
از یک جا به بعد، راحت از باارزشترین و عمیقترین گفتگوهایت میگذری و با یک حرکت انگشت حذفشان میکنی. هیچ تماس چند ساعته و پُر بار را عکس نمیگیری و قلبک سرخ در وتساپ اذیتات نمیکند و.. خلاصه از یک جا به بعد، در تمام اینها دنبال تکهیی از روح خودت یا حضور آدمهایی که روزی بودند و اینها را برایت ارزشمند میکردند، نمیگردی. دیگر چیزی را نگهنمیداری تا فراموش نکنی، تاریخی را یادداشت نمیکنی، لحظهیی را در حافظهی خوبات ثبت نمیکنی، چیزی را نمینویسی که مثلن ماندگار شود و اجازه میدهی همهچیز همانطور که است، باشد.
از یک جا بعد، تنهایی هم اذیتات نمیکند و دلات برای هیچکس تنگ نمیشود و یکطور عجیب آرام میشوی و بیخیال. نه دنبال معنا میگردی و نه از بیمعنایی چیزی میترسی. یک آرامشِ ساده که همهچیز را در خودش حل میکند.
حالا که با وجود رفت و آمد های بیشمار باز اینجا هستم، میخواهم یک چیز را واضح بگویم:
محتوای این کانال، اگر عاشقانه باشد یا سیاسی و مذهبی و قومی و فردی و اجتماعی و حالا هر چه.. برای هیچکس نیست. من اگر عکسی از روضه را با شعری از شاعران بلخی یا هرکس دیگر اینجا به اشتراک میگذارم، یا عکس و شعر و نوشتهیی را از کانالی به اینجا هدایت میکنم، به این معنا نیست که آن عکس و آن شعر برای شخصِ شاعر یا آدم خاصی باشد که تصویرش در ذهن مخاطب ساخته و خیالاش بافته میشود. نیاز هم نیست که از روی محتوای کانال قضاوت شوم و باز یکی پیدا شود که با استفاده از حرفها و روزمرهگیها و عکاسیها و کانال و نام من، آدمها را ناراحت کند و عزیزانشان آمده بگویند:
رزما، تو را خدا کانالی نساز برت، یا اگر ساختی، دگر کلمهیی از فلانی در آن نباشه. از واتساپ، تلگرام، کانال، فیسبوک و از زندهگی فلانی به کلی برو.باز هم میگویم که در مورد محتوای اینجا هیچکس -مطلقن هیچکس- نمیتواند مرا بازخواست کرده چیزی بگوید چون من با محتوای کانال هیچکس مشکل نداشتم و نپرسیدم چرا اینطور اس و نگفتم فلان حرف را در آنجا نگو و فلان چیز را ننویس و فلان صدا را نفرست. کسی هم حق ندارد برای من تعیین تکلیف کند. دوباره خوش آمدید و امیدوارم خوش بمانیم!
او رفت و دل در خاکوخون غلتید، میبینید؟
نا دوستان! با من چهها کردید! میبینید؟
انداختید از چشم او من را و میدانم
از چشم او یک روز میافتید میبینید!
مرهم که نه! سَم بودهاید عمری و دردم را
با این که میدانید میپرسید میبینید؟
دارد روایتهای دردآلود و غمگینی
این داغها که بر تنِ این بید میبینید
جز کورسوی عشق آیا روزنی دیگر
در وسعت این خاک بیخورشید میبینید؟
تاثیر آهِ سینه سوز ما غریبان را
یک روز نه یک روز میبینید... میبینید!
#رحیم_محشر
