es
Feedback
تاکستان انگور

تاکستان انگور

Ir al canal en Telegram

نیلوفری که تاکستان شد!

Mostrar más
Irán139 943La categoría no está especificada
326
Suscriptores
+224 horas
Sin datos7 días
+3930 días
Archivo de publicaciones
چنگیز هنگام کشورگشایی این‌قدر آدم نکشته بود که امشب من پشه کشتم.

رفتیم د فاز خودشیفته‌گی..🌚

خللاصه ک وقت آفرینشت سرت وقت بسیاری مانده شده

آنا! یک سوال؟ می‌توانی بگویی چقدر دوستم داری؟ زیاد و خیلی زیاد و نمیفهمم تا بی نهایت نه. می‌توانی بگویی چقدر دوستم داری بی آنکه از اعداد و ارقام استفاده کنی؟ مثلن چقدر دوستم داری؟ به اندازه‌ی چی؟ به اندازه‌ی شکلات های تلخی که با چای عصرانه‌ات می‌خوری یا به اندازه‌ی نویسنده رومان محبوبت یا اصلن نه! آیا تو بلد هستی که بگویی مرا به چه اندازه دوست داری؟! ...هرچیزی که باشد بی‌شک زیباست آنا. چون تو زیبایی و هر واژه‌ی که با صدای تو شنیده شود ستوده است. اگر پای کلمات و واژه‌ها در میان نباشد، اگر اصلن نتوانی چیزی بنویسی و نتوانم بخوانم آیا قادر هستی که به من بفهمانی چقدر دوستم داری؟! می‌خواهم بدانم آنا. دوست دارم بفهمم وقتی به من فکر می‌کنی، وقتی مسئله‌ی دوست‌داشتن من در میان است چقدر می توانی پرنده باشی، میخواهم بدانم جسارتت تا کجا می‌تواند قد بکشد. آری آنا جانم! من اگر بخواهم به تو بفهمانم که چقدر دوستت دارم_هرچند هرگز نمی‌توانم درست به تو بفهمانم_می‌گویم تو را به اندازه‌ی آغوش مادرم دوست دارم، درست مثل طلوع خورشید یا لحظاتی که با رفیقم سپری می‌کنم و دوست ندارم تمام شوند. اگر بخواهم جرائت کنم و بگویم تو چقدر برایم با ارزش هستی باید بگویم تو را مانند تک‌تک موهای سیاه پدرم دوست دارم. موهایی که هر روز با دیدن سپیدی یکی‌دیگرشان به خود می‌لرزم. آنا! اگر کلمات وجود نمی‌داشتند و من سواد نوشتن و تو توانایی خواندن نمی‌داشتی و میخواستم بفهمی چقدر دوستت دارم، می‌آمدم و تو را با خودم به قله‌ی بلندترین کوه در شهر می‌بردم، غروب آفتابم را با تو قسمت کرده، نانم را با تو نصف می‌کردم. شاید اگر کمی جسورتر می‌بودم، آستین‌هایم را بالازده زخم‌هایم را به تو نشان می‌دادم، یک گل کوچک پشت گوشت میگذاشتم و برایت یک آیینه‌ی بلورین کوچک هدیه می‌دادم. نمی‌دانم آنا! نمی‌دانم چون در سرم شورشیان بسیاری به‌پاخاسته‌اند، فقط می‌خواهم بدانم تو چقدر دوستم داری، همین!

برایت از بخارا نامه رسیده کوثرِ بخارایی!
برایت از بخارا نامه رسیده کوثرِ بخارایی!

قبل از آن می‌خواند: روی زمین به شهر بدخشان نمی‌رسد. 🤍

کیانوش رحیمی می‌خواند: صد باغ گل به یک لب خندان نمی‌رسد.

کنسرت_همایون_شجریان_و_انوشیروان_روحانی_با_تیر_مژگان_میزنی_Full.mp34.24 MB

یعنی من با این مغز چه کار کنم؟! ای خودا! اونمو روزی که باید زود بیدار شوم، شب خوابم نمی‌برد. مه رفتم خود را از کلکین بیندازم.

به‌خیالم که این‌بار بدون خرابی، جور شد. 🌚

مه باز یک خرابی می‌کنم خا؟ باخبر باشید اگر رفتم، برمی‌گردم. زوووود در پی انتقام نبرآیید. 💔😂 #موقت

می‌گویند که امروز، روزِ بهشت جان و فرح عزیز هست. موبارک موبارک!

Repost from N/a
پنج سال از سقوط جمهوریت در افغانستان می‌گذرد؛ رویدادی که زنده‌گی میلیون‌ها نفر را به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار داد. برای برخی، آن روزها با از دست‌دادن فرصت‌های آموزشی، شغلی و اجتماعی همراه بود؛ برای برخی دیگر با مهاجرت، جدایی، ناامنی، تغییر مسیر زنده‌گی یا آغاز تجربه‌ای کاملاً تازه. هر فرد، روایت و خاطرهٔ ویژهٔ خود را از آن روزها و پیامدهایش دارد. هدف این فراخوان، ثبت و ماندگار ساختن تجربه‌ها و روایت‌ها و خاطره‌های شخصی زنان و دختران افغانستان است که زنده‌گی‌شان در زمان حکومت طالبان دستخوش تغییر شد. ما باور داریم که تاریخ تنها از خلال رویدادهای بزرگ سیاسی نوشته نمی‌شود، بلکه از میان تجربه‌ها و روایت‌های فردی و خاطره‌‌های انسانی نیز شکل می‌گیرد. می‌خواهیم در شمارهٔ تازهٔ مجلهٔ «گندمین»، مجموعه‌ای از روایت‌ها و خاطره‌های واقعی و شخصی را گرد هم بیاوریم؛ روایت‌ها و خاطره‌‌هایی که نشان دهند دو دورهٔ حاکمیت طالبان چه تأثیرات و دگرگونی‌هایی را در زنده‌گی مردم افغانستان بر جای گذاشته است. این دگرگونی‌ها می‌تواند در هر زمینه‌ای باشد: آموزش، کار، خانواده، مهاجرت، امنیت، روابط اجتماعی، امیدها، آرزوها یا نگاه شما به آینده. همچنین می‌توانید از تأثیر این رویداد بر زنده‌گی روزمرهٔ خود در داخل خانه، نقش‌ها و مسوولیت‌های خانواده‌گی، روابط خانواده‌گی، محدودیت‌ها، نگرانی‌ها و تغییراتی که در فضای خانه و زنده‌گی شخصی شما ایجاد شده است نیز بنویسید. اگر تجربه‌ای از آن روزها و پیامدهای آن دارید، آن را برای ما بنویسید و بفرستید. شرایط ارسال: • این فراخوان ویژهٔ زنان و دختران افغانستان است. • نوشته باید بر پایهٔ تجربه و روایت شخصی شما باشد. • نوشته باید در قالب روایت یا خاطره تنظیم شود. • نوشته باید عنوان داشته باشد. • حجم نوشته: حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ واژه. • ذکر نام نویسنده در پایان نوشته. • در صورتی که می‌خواهید نام تان مستعار باشد، در پایان نوشته ذکر کنید. • ارسال عکس‌های مرتبط با روایت‌ها و خاطره‌ها نیز اختیاری است؛ اما اگر عکس یا عکس‌هایی در پیوند با نوشتهٔ خود دارید و برای ما بفرستید، بسیار خوشحال خواهیم شد. آخرین مهلت ارسال نوشته‌ها: 28 سرطان 1405 خورشیدی / 19 جولای 2026 میلادی نوشته‌های خود را به این آدرس ارسال کنید: ایمیل: rewayat@gandomin.com واتساپ/تلگرام: +4917621710675 بی‌صبرانه منتظر خواندن روایت‌ها و خاطره‌های شما هستیم؛ روایت‌ها و خاطره‌‌هایی که می‌توانند بخشی از حافظهٔ جمعی ما را برای آینده حفظ کنند.

Repost from N/a
photo content

منم! این‌جا خانم عاطفه مظفری گفته‌اند این موضوع فارغ از جنسیت است؛ ولی برای من "تو" خطاب شدن از طرف یک مرد، ناراحت‌کننده‌تر است. به‌خصوص اگر در نخستین ملاقات یا گفتگو و یا مکان رسمی باشد. من و خوارزمی و کوثر بیشتر پنج سال می‌شود با هم رفیق هستیم و هنوز مرا "شما" می‌گویند و این‌گونه بودن را دوست دارم و ربطی هم به احترامِ خریده شده و به‌زور ندارد.

منم!

"دست نمی‌دهد مرا بی تو نَفَس زدن دَمی..."
"دست نمی‌دهد مرا بی تو نَفَس زدن دَمی..."

photo content

آن روز یک میده‌گله‌گک از یک دوست خوب کردیم و در پاسخ گفتند: "حس می‌کنم فرستادن آهنگ برای دیگری، خیانت به اوست." چند روز قبل از آن هم روی همین موضوع حرف زده بودیم و گفت: "فلانی فلان جمله را هم برای فلانی گفته و هم برای فلانی. چطور ممکن اس؟" در پاسخ گفتم: من هم در برابر واژه‌ها و شکلک‌ها و ترانه‌ها عذاب‌وجدان دارم. برای همین همیشه گفته‌ام که باید زبان و حروف و واژه‌های تازه خلق کنیم. چون حس می‌کنم تکرار همان حرف‌ها برای دیگری، خیانت به خاطره‌هاست. باز یک نکته‌ی باریک‌تر از مو این‌جاست و آن این‌که هر حرف نوعیتش فرق می‌کند. ممکن است فلانی فلان جمله را هم برای فلانی گفته باشد و هم برای فلانی؛ ولی ممکن هردوی‌ آن آدم‌ها، یک بخش جدا از روح فلانی را دیده باشد و منظور طرف، همان بخشِ دیده‌گی نفر باشد. یعنی، ما می‌توانیم یک جمله را به دو نفر بگوییم و دو حس متفاوت را بیان کرده باشیم. چرا؟ چون ما واژه‌ی تازه برای بیان آن‌چه حس می‌کنیم، نداریم؛ ولی احساس، تجربه، تفکر و هر چه به انسان ربط داشته باشد جدید و بی‌سابقه بوده می‌تواند. چه گفتم؟ اگر فهمیدید به من هم بگویید.