نوشین شادفام
Ir al canal en Telegram
روز نوشتههای من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
315
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-930 días
Archivo de publicaciones
314
صدی سگی مرا مجروح می کند
مرده ای پروانه یی مرا می ترساند
من نازک تر از آنم که کسی مرا بیازارد
مجروح تر از آنم تا بادی بیوزد
یا شوری اشکی مرا بکشد
یا که بفریبد سوسوی ستاره ای
خطی ساده ام
اسبی از غبار، نعلینی از ابر
لعلی بیش نیستم
یا استکان خون دلی
314
داشتم افسانه سیزیف می خواندم، با خود و کامو گلاویز میکردم که«معنای زندگی چیست؟ زندگی بدرد میخورد یا نه؟ باید خودکشی کرد یا چای دم کرد؟» که یک دفعه، یک ویدیو از یک دختر در حال لبسینگ آهنگ دیدم. حالا دیگر معنای زندگی را بیخیال! من ماندم و غم معنای لبسینگ!
راستی این کار چه فلسفه یی دارد؟ یعنی لب آدم با آهنگ جور بیاید که چی؟ شاید هم قرار است آدم را از پوجی نجات دهد؟اگر سیزیف سنگ را هل نمیداد، شاید او هم لبسینگ می کرد؟ عجب دنیایی شده، کامو بیا کارت داریم برادر😕😀
314
زمان رفتن بود به سرزمینهای جدید برای تکرار عادتهای قدیم. آرزوهای جدید. سرخوردگیهای جدید. امتحانات و شکستهای جدید. سؤالات جدید. آیا خمیردندان همهجا یک طعم دارد؟ آیا تلخی تنهایی در رُم کمتر است؟ آیا ناکامی جنسی در ترکیه کمتر سراغ آدم میآید یا در اسپانیا؟ این افکار در سرم بود وقتی در سکوت شهر مرده راه میرفتم؛ شهر بیرؤیا، شهری که مثل نان تست سوخته سیاه شده بود. نمیخواهد آن را بتراشی! نجاتش نده! شهرم را پرت کن توی سطل آشغال. سرطانزاست...
(جزء از کل، استیو تولتز)
314
روزنامه گاردین گزارش دادهاست که طالبان در فاصله چندمتری صخرهای که مجسمههای بودای بامیان را در خود جای داده، کار ساخت و ساز یک بازار تاریخی را آغاز کرده اند که از دید باستان شناسان، این می تواند آسیب دایمی به یک سایت حساس میراث جهانی وارد کند.
مبادا طالب بتراشد اندام نحیف اش را..
314
اینا عکس های بدون ادیت هست و ساده. عکس های زیادی از این کتاب گرفتم و بعد در اینجا میگذارم.
گل های آفتاب پرست را خودم گشت کرده بودم امسال، با چند گل و گیاه متفاوت دیگه، ولی هاجر خوارهر خوردم بالایشان کود حیوانی انداخته و تمام شان را سوزاند متسفانه، فقط همین آثاریش ده داخل آب د اتاقم مانده و بس..
314
یکی از دوستان من در ایران عاشق شده و با آن دختر ایرانی ازدواج کرده.و حالا در قلعه نو کابل زندگی میکند...
زیاد داریم از قصه هاااا
314
ما چندین میلیون انسان رنگارنگ با دیدگاه ها و اندیشه های رنگارنگ هستیم. طبیعتا هرکسی دیدگاه خودش را دارد. و زندگی انسان ها هم شبیه جنگل است تر و خشک زیاد داریم...
ولی نظر من، من دوستانی ایرانی زیاد دارم و خیلی هم دوست شان دارم.شاید یک عده ای هم ایران را دوست نداشته باشند بخاطر این است که در ایران سختی ها زیادی کشیدن و این به این دلیل نیست که از مردم ایران خوش شان نیایند. همه ما پیش از دوست و رفیق و پارتنر بودن و قوم و ملیت انسان هستیم و این را باید در روابط مان مد نظر بگیریم.
314
سلام زینب
یه سوال دارم
دیدگاه ها در مورد جمهوری اسلامی و ایرانی توی افغانستان چطوره؟ (مردم افغانستان و حکومتش)
314
نمیدانم آخرین خط قرمزم کجاست. نمیدانم کجای کار باید شکست را بپذیرم. نمیدانم تا کجا باید در نقش مبارزی که هدفی والا و مجهول دارد تلاش کنم. تا کجا باید بروم و قبول نکنم که دیگر تمام شده. در کویر وسیعی از کابوسها گیر افتادهام. سردرگمم و به رفتن ادامه میدهم. حالا دیگر میدانم نام این شجاعت نیست؛ چیزی نیست جز حماقت. شاید هم شکست را پذیرفتهام و تنها نمیدانم بعد از پذیرفتن شکست، باید چهکار کنم. از تغییر میترسم. از رها کردن میترسم. میترسم بروم پی کار خودم و مقصر شناخته شوم؛ از سوی خودم بیشتر.
آخرین باری که برنده شدم خاطرم نیست. اصلن چیز مهمی بوده؟ چیزی بوده که یادم بماند یا دلم برایش تنگ شود؟ مدتهاست که فقط یک باقیماندهام. یک باقیمانده از نوستالژی باشکوهی که حتا واقعی نیست. انگار زمانی وجود داشته که چیزهایی بیشتر از بقا برایم اهمیت داشته و به تمامشان هم رسیدهام.
حالا، این چه حقارتیست که گریبانم را گرفته؟
314
پدر و مادرهایمان، نه همدل بودند و نه هم داستان، بیشتر شبیه تو حریف خسته در میدان نبرد بی پایان. مردانی که به رغم نگاه مادران ما یا از آغاز، لیاقت همراهی نداشتند، یا انقدر بی خیال و سر به هوا بودند که حضور شان فرقی به نبودنشان نمی کرد. در مقابل زنانی که نه برای ساختن ماندن و نه برای رهایی رفتند، فقط ماندند و به این چرخه معیوب فرزندان بیشتری افزودند.
اما بهایی این ماندن چی بود؟ نسلی که در سایه این آشوب قد کشید، به جای امنیت، اضطراب آموخت و به جای مهر، سرزنش شنید. پدر و مادری که خودشان در آتش نارضایتی می سوختند. چطور میتوانستند فرزندی سالم بپرورند؟ این کودکان، که اکنون ما هستیم، نه فقط وارث ژن هایشان شدیم، بلکه عادت هایشان را هم به ارث بردیم. عاداتی که در لحظه های بحرانی، از عمیق ترین لایه های وجودمان سربر می آورند، همان عادت های خونی که هرچقدر با کتاب و مشق و تمرین هم کوشیدیم، باز ریشه کن نشدند.
ما که در این خانه های به ظاهر سرپا، اما در باطن فروپاشیده؛ قد کشیدیم و کودکی هایی که در میان این ویرانه های خاموش شکل گرفتند و نسلی که حالا، در بزرگ سالی، به دنبال جمع کردن تکه های پراکنده وجود خویش اند. همیشه با خود درگیرند، و از عالم و آدم شاکی و هر قدر تلاش می کنند این پراگندگی ها و این دوگانگی ها جمع شدنی نیستند.
اگر پدر و مادر هایمان به جای جنگیدن با هم، دست در دست هم به تربیت فرزندانشان می پرداختند، شاید امروز به جای نسلی زخمی و گم گشته، نسلی آگاه و رها داشتیم. اگر آن ها به جای کینه ورزی، درک و همدل می آموختند، شاید ما امروز بهتر یکدیگر را می فهمیدیم، عامل همه این سرگشتگی ها، این فروپاشی ها و این بدبختی های اجتماعی، همان سیستمی است که در خانه های بی محنت شکل گرفت.
314
*ثبتنام دوره مهارتهای کامپیوتری (ICDL) آغاز شد*
اگر میخواهید مهارتهای اساسی و کاربردی کار با کامپیوتر و نرمافزارهای *Microsoft Office* را بهصورت عملی و پروژهمحور یاد بگیرید، این دوره فرصت مناسبی برای شماست.
این برنامه آموزشی برای دانشآموزان، دانشجویان، کارمندان، جویندگان کار و تمامی علاقهمندان به توسعه مهارتهای دیجیتال طراحی شده است و شما را با مهارتهای موردنیاز برای تحصیل، محیط کار و فعالیتهای روزمره آشنا میسازد.
*برای ثبتنام از طریق لینک زیر اقدام کنید:*
https://forms.gle/Cf6kU5aJPfrdfMh37
*آخرین مهلت ثبتنام: ۱۵ جولای*
ظرفیت دوره محدود است و پس از تکمیل ظرفیت، ثبتنام متوقف خواهد شد. توصیه میشود ثبتنام خود را به روزهای پایانی موکول نکنید.
314
اعلان کاریابی!
عنوان بست: CLTS Facilitator- Couple Position
تعداد بست: 56
موقعیت: دایکندی، فاریاب، غور و پکتیا
استخدام کننده: PEPL
تحصیلات: نوشتن و خواندن بلد باشد
ختم ثبت نام: July 15th 2026
ثبت نام و معلومات بیشتر در لینک ذیل:
https://wazifaha.org/jobs/29872/clts-facilitator-couple-position
https://t.me/ffifdsji
