es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Z

Z

Ir al canal en Telegram

آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب می‌کشند؟

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
924
Suscriptores
-2824 horas
-547 días
-12830 días
Archivo de publicaciones
Z
924
✍️

Z
924
Repost from N/a
این پیامو فور کنین چنلتون تا یه فیلم بهتون پیشنهاد بدم
★ظرفیت : خط‌خوردگی ★چنلتون پابلیک باشه ★نیازی به جوین بودن نیست

Z
924
It is promised that God is Eon everything of nothing and nothing of everything. ~!~

Z
924
It is promised that God is Eon everything of nothing and nothing of everything ~!~

Z
924
همه‌چیز پول است جهانی بسیار کهن وجود داشت؛ در آن، آدم‌های گوناگونی در خانه‌های گوناگون زندگی می‌کردند. یکی از آن خانه‌ها کاملاً سفید بود و دیگری کاملاً سیاه. شخصی وجود داشت که نامش «شرم» بود، اما نام خواهرش «فقر» بود. آن‌ها برادری کوچک‌تر از خود داشتند که نامش «انسانیت» بود. آن‌ها یک خانواده بودند، اما شرم، انسانیت و فقر با یکدیگر زندگی نمی‌کردند، زیرا در آن شهر هیچ قانونی وجود نداشت. دنیای انسانیت از زمانی تغییر کرد که خانواده‌اش در حال نام‌گذاری او بودند. او حتی نمی‌توانست شیر مادرش را بنوشد، زیرا نامش او را مجبور می‌کرد که هرگز در آن خانه‌ها زندگی نکند. در مرکز خانه‌ی سفید هیچ تاریکی‌ای وجود نداشت و در خانه‌ی سیاه هیچ نوری نبود. اما حیوانی که یک الاغ بود، انسانیت را بزرگ کرد. او هرگز خانواده‌اش را دوست نداشت، چون آن‌ها او را تنها گذاشته بودند. خانواده‌ی انسانیت فکر می‌کردند فرزند سومشان انتخابی اشتباه بوده است، اما انسانیت هرگز خودش چنین چیزی را انتخاب نکرده بود! انسانیت در آن زندگی ارتباط بسیار زیادی با الاغش داشت. یک روز، پیش از آن‌که الاغ بمیرد، به پسر گفت و نشانش داد: «آن خانه، خانه‌ی سفید است و آن یکی، خانه‌ی سیاه؛ اما تو باید یک خانه‌ی خاکستری بسازی.» انسانیت می‌دانست که الاغ در زندگی هیچ قانونی نداشت، اما قدم‌های الاغ مسیر زندگی را مشخص می‌کردند، زیرا قوانین، پاهای او بودند. الاغ مرد و پسر کاملاً تنها شد. پس از آن، پسر تصمیم گرفت وارد خانه‌ی سفید شود. او فهمید که تمام دیوارهای خانه سفید هستند و رنگ درِ آن بنفش است. انسانیت درِ خانه‌ی سفید را باز کرد، اما چیزی دیده نمی‌شد و همه‌چیز شنیده می‌شد: «ما بهترین مردم هستیم، ما در خانه‌ی سفید زندگی می‌کنیم.» و کودکان می‌گفتند: «ما پول نمی‌خواهیم!» انسانیت: !متعجب، با خودش گفت: «شاید اینجا متفاوت باشد.» او وارد خانه‌ی سیاه شد. تمام دیوارها سیاه بودند و رنگ در، زرد تیره بود. انسانیت درِ خانه‌ی سیاه را باز کرد، اما نمی‌توانست چیزی ببیند و فقط این را می‌شنید: «نور دروغ بود؛ ما واقعاً زندگی می‌کردیم.» او از آنجا خارج شد. در واقع، هیچ کاری نکرد، زیرا خانه‌ها وجود نداشتند. انسانیت درباره‌ی آن خانه‌ها فکر کرد، اما به هیچ نقطه‌ای نرسید! پس از صدها بار، او تصاویری از خانه‌ها کشید. یک روز، الگوریتمی پیدا کرد و وقتی از آن پیروی کرد، فهمید که خانه‌ها در واقع راه‌هایی برای اندیشیدن هستند. او با خودش گفت: «خانه‌ها وجود نداشتند، اما وجود داشتند!» وقتی در ذهنش کار می‌کرد، در واقع می‌دانست که دارد یک خانه‌ی خاکستری می‌سازد. انسانیت آن خانه را ساخت، اما هنگام طراحی آن با یک مشکل روبه‌رو شد! مشکلی که با دشواری‌های فراوان حل شد. این مشکل زمانی حل شد که انسانیت فهمید کلمات وزن دارند، و با آگاهی، انسانیت گفت: «پول همه‌چیز است.» ~!~

Z
924
و همانا در رمز اشاره شده پنجم، دامو که بود و چه کرد؟! بنویسید تا نوشته نشویم💔 @World_Zbot

Z
924
راهنمای رمزگشایی این متن چند لایهٔ رمزگذاری دارد. هر رمز، بخشی از رمز بعدی را آشکار می‌کند. برای باز کردن آن، مراحل را به همین ترتیب دنبال کنید. ⸻ رمز اول — حروف اول هر خط از اولین حرف هر کلمه در هر خط استفاده کنید. حروف اول هر خط را جداگانه، به هم بچسبانید. از خط اول، نه تنها یک عبارت معنا دار، بلکه سه کلمه به دست می‌آید: مات — خط — غم که این سه کلمه، نخستین کلید متن هستند. سپس با ادامهٔ همین روش، هشت عبارت دیگر آشکار می‌شوند: وجود عدم درد خلا عدم وجود خلا درد علفی سبز وجود مرگ سبزی علف مرگ وجود خروجی رمز اول: مات خط غم وجود عدم — درد خلا — عدم وجود — خلا درد — علفی سبز — وجود مرگ — سبزی علف — مرگ وجود ⸻ رمز دوم — «مات خط غم» اکنون سه کلمهٔ خط اول را به‌عنوان کلید دوم در نظر بگیرید: مات / خط / غم این سه کلمه باید به واژه‌های به‌دست‌آمده از خطوط دیگر متصل شوند؛ در نظر داشته باشید هر کلمه را چه در آخر هر کدام از ۸ کلمه قرار دهید چه اول، در هردو صورت معنا را دریافت می کنید. یعنی هر بار یکی از سه کلید: مات خط غم را به ابتدا یا انتهای واژهٔ موردنظر می‌چسبانیم. هدف، پیدا کردن ترکیب‌هایی است که پس از اتصال، معنای واضح پیدا می‌کنند. پس «مات خط غم» فقط یک خروجی نیست؛ دستور استفاده از لایهٔ بعدی رمز است. خروجی این رمز: ترکیب‌های معناداری که از اتصال «مات»، «خط» و «غم» به واژه‌های استخراج‌شده ساخته می‌شوند. این مرحله مشخص می‌کند که با کدام ساختارها و کلمات باید در لایه‌های بعدی کار کرد. ⸻ رمز سوم — هشت ساختار هشت عبارت اصلی که از متن بیرون آمدند، دوباره وارد رمز می‌شوند: وجود عدم درد خلا عدم وجود خلا درد علفی سبز وجود مرگ سبزی علف مرگ وجود در نسخهٔ تصویری متن، این هشت ساختار با زیرخط مشخص شده‌اند. بنابراین: زیرخط = ساختارهای کلیدی رمز این هشت ساختار را از متن پیدا کنید و ترتیبشان را تغییر ندهید. ⸻ رمز چهارم — ققنوس اکنون متن دوم، یعنی متنی که از خاکستر متن اول متولد شده، وارد مرحلهٔ بعد می‌شود. در نسخهٔ ارسال شده، بعضی واژه‌ها خط خورده‌اند. این خط‌خوردگی‌ها یک دستور دارند: واژه‌های خط‌خورده را از مسیر اصلی رمز کنار بگذار. اما این واژه‌ها کاملاً بی‌اهمیت نیستند؛ خط‌خوردگی فقط مشخص می‌کند که در مسیر اصلی استخراج نباید آن‌ها را وارد کنیم. با کنار گذاشتن آن‌ها و حفظ ساختارهای موردنظر، متن جدید به دست می‌آید: وجود عدم داهی همت درد خلا تخمین را عدم وجود ضر خلا درد اطاعت مختار ارزان نحس ندامت دان، علفی سبز لایق ابد یگانگی کهن هرزه وجود اعجاز مرگ بخت والا درویش به انتخاب عزیزی ثقور سبزی علف از درایت تمام دریای آسمان مرگ وجود شرمی دائم. این همان متنی است که از خاکستر متن قبلی متولد شده است. ⸻ رمز پنجم — دوباره حروف اول حالا همان کاری را که در رمز اول انجام دادیم، دوباره روی متن جدید انجام دهید. از هر کلمه فقط حرف اول را بردارید و تمام حروف را از ابتدا تا انتها پشت سر هم قرار دهید. یعنی: وجود → و عدم → ع داهی → د همت → ه درد → د خلا → خ … و همین کار تا آخر متن ادامه پیدا می‌کند. حروف حاصل، وقتی به شکل درست جدا شوند، پیام نهایی را می‌سازند. رمز پیدا شد: وعده دختر عوض خدا مانند عسل ای که وام بود باعث سعادت دامو شد ⸻ رمز ششم — خودِ ساختارها اما هنوز یک لایهٔ دیگر باقی می‌ماند. با اتصال جمله های strikethrough به هم نیز جمله معنا داری را خواهید یافت: داهی همت تخمین را ضر اطاعت مختار ارزان نحس ندامت دان، لایق ابد یگانگی کهن هرزه اعجازبخت والا درویش به انتخاب عزیزی ثقور از درایت تمام دریای آسمان شرمی دائم.

Z
924
اگر امروز حریمِ تخت‌جمشید را می‌بلعید، فردا فرزندانِ این سرزمین فقط ویرانه‌های یک بنا را به ارث نمی‌برند؛ آن‌ها ویرانه‌ی چیزی عمیق‌تر را به ارث خواهند برد؛ وجدانی که یک روز می‌دانست چه چیزی را باید حفظ کند، اما سکوت کرد و تماشا کرد که تاریخ، آجر به آجر، از زیر دستش بیرون کشیده شود. اسکندر تخت‌جمشید را به آتش کشید، اما نتوانست ایران را از حافظه‌ی جهان پاک کند. آتش خاموش شد، امپراتوری‌ها رفتند، فاتحان مردند، اما سنگ‌ها ماندند تا شهادت بدهند که این سرزمین پیش از تمام این ویرانی‌ها، چه بوده است. حالا اگر شما آنچه را هزاران سال دوام آورده، به دستِ تصمیم‌های چندروزه بسپارید، شاید این‌بار فقط ستون‌ها فرو نریزند؛ چیزی در ما فرو خواهد ریخت که هیچ مرمتی قادر به بازسازی‌اش نیست: باورِ اینکه هنوز می‌شود چیزی را برای آیندگان سالم نگه داشت. و تاریخ، برخلاف حافظه‌ی آدم‌ها، فراموش نمی‌کند. نامِ کسانی را که میراث یک ملت را نابود کردند، در حاشیه‌ی هیچ صفحه‌ای دفن نخواهد کرد؛ آن نام‌ها را درست کنار نامِ ویرانی خواهد نوشت. چون بعضی ویرانی‌ها را نمی‌شود بازسازی کرد. نمی‌شود با سنگِ تازه، گذشته را دوباره ساخت. نمی‌شود ستونِ شکسته را سرِ جایش گذاشت و وانمود کرد اتفاقی نیفتاده. یک روز، شاید کودکی روبه‌روی تصویری از تخت‌جمشید بایستد و بپرسد: «واقعاً اینجا وجود داشت؟» و آن روز، دردناک‌ترین پاسخ این نیست که بگوییم «بود». دردناک‌تر این است که مجبور شویم بگوییم: بود... تا وقتی که کسانی که باید نگهبانش می‌بودند، تصمیم گرفتند آخرین چیزی را هم که از گذشته برایمان مانده بود، به آینده نرسانند. و شما خواهید ماند و شرمندگی‌ای که مجبورید با خون پنهانش کنید.
.صاد.

Z
924
«چند لایه می‌بینی؟» «باز هم ببین؛ شاید چشمان بازت نگاه نمی‌کرده‌اند!» «به زودی رمز گذارده می‌گردد...»

Z
924
مینویسم از تربیت خزان طوفانی غبارآلود منیت وحدت جامعیت واحد دار عاری درون مرداب دم رم دردی خام لرزش ارزش عطش دام مه وعده جمعی واقع دام خردی لانه انسانیت دری رهام دنیا عبودیت لاجرم فرجام یام سردی بغض زام وقوع جنازه وجودی درون منیت رمزآلود گم سم بارانی زین یالغوز علیل لال فر مسیر رمیت گناه وطن جور وفا دندان آتش درونم منیت را سوزاند، از خاکستر آن ققنوس دیگری زاده شد و پرواز آتشینی را آفرید: وحدت جامعیت واحد دار عاری درون مرداب داهی همت دم رم دردی خام لرزش ارزش تخمین را عطش دام مه وعده جمعی واقع دام ضر خردی لانه انسانیت دری رهام دنیا اطاعت مختار ارزان نحس ندامت دان، عبودیت لاجرم فرجام یام سردی بغض زام لایق ابد یگانگی کهن هرزه وقوع جنازه وجودی درون اعجاز منیت رمزآلود گم بخت والا درویش به انتخاب عزیزی ثقور سم بارانی زین یالغوز علیل لال فر از درایت تمام دریای آسمان مسیر رمیت گناه وطن جور وفا دندان شرمی دائم ~!~

Z
924
Repost from خــلاء ؛
برخلاف پیشین اینبار را، چنگ به قلم زند؛ چنان به قعر جوهر بکشد که صدای دلخراشش موی به تن هر مستمعی سیخ کند، ورق از تصور دردش رنگ سفید کند و واژگان علی رغم دیرینه فورا از راه رسند دست به‌گونه‌ای توانش را برای فشردن قلم بگذاشته که به رعش افتد پس قلم درد خود را فراموش و به دلسوختن از برای ورق درآمده که حال رنگش از قبل هم سفید تر شده.. واژگان پیوسته و بی‌درنگ سفیدی کاغذ را به رنگی چو زاغ درآوردند و در جای بنشینند تا توان خود را برای ادامه از دست دهند ، قلم که از چنگ دست به گوشه‌ای افکند پس چون جوهرش به اتمام رسانده، جانی برای هیچ ندارد. دست چشم قلم را به دور دیده و اینبار را چنگ به ورق زده تا تمامش را درون خود مچاله کند.. " انگار که زمانش رسیده بود صاحب دست خواهان نوشتن درد خود شده بود و خستگی‌اش را برای امشب به دوش قلم انداخته بود قلم که ازپیش از خود بسیار نوشته بود، پس به خجل درآمد و به سکوت پیوست. امشب، نه جوهر به تمام شدنش ارج می‌نهاد و نه قلم به پوسیدنش نه ورق به عمرش و نه حتی واژگان به تکرارشان! گویی همگان دست به دست هم داده‌اند تا سرنگونی را برای همیشه، فرا بخوانند ...

Z
924
⚠️ هشدار محتوا متن پیشِ رو دربرگیرنده‌ی مضامین سنگینِ فلسفی و اگزیستانسیال است؛ همچون پوچی، مرگ، رنج، اعتراض به هستی، پرسش‌های وجودی و… لذا این نوشته ممکن است برای برخی مخاطبان آزاردهنده بوده یا برانگیزنده‌ی احساسات دشوار باشد. لطفاً پیش از مطالعه، حالِ روانی خود را در نظر بگیرید. مینویسم،از باریکه ای پهن دیگر حتی خود معنی هم معنایی ندارد،بسیار به دنبال گشته ها، گشته ام منتهی حتی در بی انتهایی انتها نیز نهایتی نیافتم انگاری که هرچقدر آزادتر میشدم، از آزادی ام کاسته می شد من نمی دانم چرا خودتان را زنده نگه داشته اید البته که مرگ گاها فقط مرگ فیزیکی نبوده است چون قاتلانی وجود داشتند که حتی جرعت کرده بودند انسان هارا به کشتار بکشند در سازمانی که هیچ مسئولی ندارد چرا کارمند مانده اید؟ برخیزید و فرار کنید حتی میل هم باب میلش نیست که بماند اکنون از لرزش وجودم قلمم لیز میخورد و برای دوباره نوشتن از نمردن (ن) را از یاد میبرم حتی رنجش انتخابی هم به نوعی اکتساب بوده است مکتوب ها نیز بالامر نوشته شده اند پس چه کسی کتاب هارا چاپ کرد💔 کودکی را در اوج قله ای دیدم که برای قدم زدن در چاله ای کوچک خود را گلی می کرد بزرگی را دیدم از رودخانه ای خونین، وجودش خود پاکی ای بر رودخانه محسوب میگشت اما حتی او نیز از اوج بی معنایی به اوج فکر می کرد و در نهایت مانند همه اجدادش، جانش در آن رودخانه گرفته نشد نمیدانم چگونه در حالت خیمه زده به دنبال معنایی برای برخیزانان باشم من که خود نیافتم اما ندا آمد آن ها خود معنایی در کنج معنا هستند اکنون نیز در کنسرت پوچی به آهنگ ای که وجود دارد اما وجود ندارد گوش فرا می دهم آرزو میکنم که مردم به از بین بردن خودشان ادامه بدهند تا این موجود بی ارزش از جهان حذف شود آن لحظه در اوج وجودیت میتوان به سوال موجودیت درباره معنا پاسخی واضح داد. ~!~

Z
924
photo content

Z
924
Repost from N/a
زن مخلوق بی‌نظیر خداست هم می‌تواند انسان خلق کند و هم هنر هم سرسخت و جنگجو باشد و هم عاشق هم ورزش‌های سخت انجام دهد و هم برقصد هم مهر بورزد و هم به وقتش خشم هم لالایی مادرانه بخواند و هم آواز هم زیبا باشد و هم خطرناک اما شوربختانه در سرزمین من زن‌بودن بهای سنگینی دارد . اینجا زنان قربانی غیرت پدر و برادر و همسر می‌شوند ، در کوچه و خیابان امنیت ندارند ، قانون همواره با آنان در جدال است و همین‌طور جامعه اما آن‌ها همچنان ایستاده‌اند ، شجاعانه و با افتخار ، چون دختران این سرزمین تسلیم شدن را یاد نگرفته‌اند ، چون صدای آن‌ها خاموش‌شدنی نیست
به نام زن ، زندگی ، آزادی
#دیما

Z
924
وَ زن، زندگی، آزادی. وَ مرد، میهن، آبادی.

Z
924
Repost from مازیار
هۆ ژینا گیان لە گۆرەکەت سەر دەربێنە ئەوا خەریکە زوڵفت دەبێتە پەت و قەنارە بۆ ئاخوندەکان هۆ ژینا گیان لە گۆرەکەت سەر دەربێنە ئەوا خەریکە ڕوحت لە یادەوەری گشتی ئیران دا زیندوبووەتەوەو شەپۆل ئەدا لەدەریای خەزەر تیشک دەداتەوەو دەدرەوشێتەوە رێک لەو شوینەی بەهرەنگیان خنکاند! هۆ ژینا گیان تۆ هەڵگری پەیامی هەرچوارپارچەکە بووی تۆ هەناسەی پەنگخواردوی گەلانی ئیران بووی تۆ بەگڕی ڕوحی خۆت کلیلی جەهەنمت تواندەوە ئێستا هەر ئافرەتەوە بەیادی تۆوەوە هاوار دەکا ژین، ژیان، ئازادی
@maziyar_0

Z
924

Z
924
دیر نیست. هنوز ساعت دیوار بر عدد خون ایستاده. خرداد، شهریور، آبان و دی. تمامشان به یک رنگ دور هم جمع‌ شده‌اند : 《سرخ》 سرخی غروب آرزوهایی که تنها جرمشان زندگی بود. از غرور لرستان تا اصالت کردستان، شکوه البرز و درخشش خوزستان. هر قطعه از این خاک، عطر خون بی‌گناهان را گرفت... چه بر سر ما آمد؟ بر این خاک چه گذشت؟ رویای ما از این روزگار چه بود؟ خاکت آباد؛ چه بر سر رویای ما آمد؟ با کدام خدا و پیغمبر در جنگ بودیم که صدور حکم محاربه آسان‌تر از شنیدن صدای کبوتران بود؟ خواسته ما چه بود که فریاد وعده‌های پوچ بلندتر از صدای شکستن استخوان‌ها بود؟ غم کدام مردم جان‌سوزتر از صدای گریه‌های مادران این خاک بود؟ ما کسانی نبودیم که با این زخم‌ها از پا دربیاییم. اما اشک‌های پدرانی که به دنبال پیکر فرزندان خود بودند را چه کسی قرار است گردن بگیرد؟ نان به سفره‌ ما حرام شد تا نان آنان که بهشتشان مملو از زر است چرب بماند. پس چرا با وجود بهشتشان هنوز مردم سرزمین من گرسنه‌اند؟ حال تو بگو عزیزمن، از چه بگویم؟ از گل‌های باغ میهن؟ از کودکان میناب و درودزن؟ از پروازهایی بی‌مقصد؟ از پزشکان و آتش‌نشان‌هایی که به جرم انسان بودن کشته شدند؟ باری قلم من دیگر خونی برای ادامه ندارد. هرچه جان داشت آمیخته با چشمان خیسش برای تو نوشت. حال چشمان او نیز خشک شده‌...

Z
924
هر سوزنده‌ای را آتشی‌ست، و هر آتشی را کوبنده‌ای؛ در انتظار کوبشِ چکشِ ضد🔥 #محدودیتی_نامحدود #درانتظار_چکش_ضد

Z
924
راهنمای رمز از عبارت «حفظ می‌کنم» تا «پاک می‌کند»، بدون احتساب کلمات داخل پرانتز، ۸ بار کلمه‌ی «پاک» به‌کار رفته است. پس یک جمله‌ی ۸ کلمه‌ای طراحی شده که برای پیدا کردنش باید ۸ خط بعدی را بررسی کنید. حرف اول هر یک از این ۸ خط را به هم متصل کنید: ت + پ + ه + د + ر + ع + م + ق = تپه در عمق حالا در هر خط، بعد از همان کلمه‌ای که حرف اولش رمز را می‌سازد، یک ساختار داخل {} قرار گرفته است. در هر {} دو بخش وجود دارد: • یک حرف اضافه، پیشوند یا پسوند • یک کلمه پرانتزهای داخل {} مشخص می‌کنند که این دو بخش در چه جهتی باید کنار هم قرار بگیرند؛ یعنی در بعضی موارد ابتدا پرانتز و سپس بخش دیگر خوانده می‌شود و در بعضی موارد برعکس. اگر محتوای هر ۸ {} را طبق همین قاعده استخراج و به هم متصل کنید، به این عبارت می‌رسید: خود را ای رنگباخته رنجیده از بی واهمگی نقصان در بر خزان کوته وار بگریزان اما رمز هنوز تمام نشده. در هرکدام از این ۸ خط، یک جمله‌ی مستقل وجود دارد که در آن یکی از شکل‌های مختلف واژه‌ی «شکست» به‌کار رفته است؛ مثل: شکسته، شکستگی، شکستگانی، شکستپذیر و … بنابراین، واژه‌ی مربوط به «شکست» در هر خط، بخش دیگری از رمز را تشکیل می‌دهد. به این ترتیب، متن چند لایه دارد و برای رسیدن به پیام نهایی باید: ۱. ۸ کلمه‌ی «پاک» را پیدا کنید. ۲. از روی آن‌ها به جمله‌ی ۸ کلمه‌ای برسید. ۳. ۸ خطی را که با حروف ت، پ، ه، د، ر، ع، م، ق شروع می‌شوند بررسی کنید. ۴. محتوای {}ها را طبق قاعده‌ی پرانتزها استخراج کنید. ۵. در هر خط، شکل مربوط به واژه‌ی «شکست» را پیدا کنید. ۶. این دو لایه را کنار هم قرار دهید تا رمز کامل شود.