پناهِ بیپناهྀི
Ir al canal en Telegram
«بیپناه بودم؛ تا رسیدی و بیآنکه قولی بدهی، شبیه پناه شدی.» برای شنیدنتون @Panah_e_tobot
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
290
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+2630 días
Archivo de publicaciones
دوستت داشتم با وجود اینکه تو را به آغوش نکشیدم و تو را همیشه نمیبینم دوستت داشتم چون برایت نوشتم و برایت خواندم و به خاطرت خندیدم و به خاطر تو تغییر کردم تو را دوست داشتم درحالیکه دور بودی، ولی نزدیکترین به قلبم_محمود درویش
در روزهایی که برای نفس کشیدن و ادامه دادن زندگی دستوپا میزدم، درست زمانی که خسته، شکسته و غرق در تاریکی بودم، تو را مانند نوری در انتهای یک راه بیپایان پیدا کردم. حضورت برای من فقط یک اتفاق ساده نبود؛ نقطهی شروع دوبارهای بود که هرگز تصورش را نمیکردم. تو جان تازهای به من بخشیدی و امیدی را در دلم زنده کردی که مدتها بود خاموش شده بود. با حضورت یاد گرفتم که حتی پس از سختترین روزها هم میشود دوباره لبخند زد، دوباره به آینده دل بست و برای زندگی جنگید._بهار
چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كس هيچگاه در هيچ لحظهاى از آفرينش، آنچه را كه من در گرگ و ميش نگاه تو ديدم نخواهد ديد._فریدون مشیری
همراه خود نسیم صبا میبرد مرا یا رب چو بوی گل به کجا میبرد مرا؟ سوی دیار صبح رود کاروان شب باد فنا به ملک بقا میبرد مرا با بال شوق ذره به خورشید میرسد پرواز دل به سوی خدا میبرد مرا گفتم که بوی عشق که را میبرد ز خویش؟ مستانه گفت دل که مرا میبرد مرا برگ خزان رسیده بیطاقتم رهی یک بوسه نسیم ز جا میبرد مرا_رهی معیری
ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشتهای دلپذیر وَ همین._سهراب سپهری
ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند با چشمان باورِ خود خواهند دید؟ ای مادر ما، ایران! جان زخمیِ تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد؛ ای ما نثار عافیت تو!
نونِ نوشتن_محمود دولتآبادی
