`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Ir al canal en Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
402
Suscriptores
-324 horas
-187 días
-430 días
Archivo de publicaciones
402
هر بار که مرا آزردی، تمام تلاشم را کردم تا خنجری را که در دستانِ نزدیکترین افرادِ خانهام بود نادیده بگیرم؛ چشم بر زخمها ببندم و نامِ درد را بر زبان نیاورم.
اما صبر نیز روزی به پایان میرسد، و من سالها زیرِ سوزشِ این زخمها ایستادهام.
اکنون یا آرامشِ سالهای ازدسترفتهام را بازگردان، یا تاوانِ این همه رنج را بپرداز؛ که من بارِ سفر بستهام
402
به سکوت و تنهایی خو کرده بود؛ اما گاهی حرفهای ناگفته در گلویش جوانه میزدند، سنگین میشدند و میانِ راهِ دل تا زبان، در بغضی خاموش جا میماندند.
402
خیال می کردم مرگ پدیدهای است مربوط به بدن آدم، حالا میفهمم که فقط یکی از احوال روحی آدم است.
گور به گور، ویلیام فاکنر
402
نامها شبیه کلیدند؛ برای هر کس دری متفاوت را میگشایند. بعضی را به آغوش خاطره میبرند و بعضی را به ویرانهای از گذشته.
402
موی سپید را فلکم رایگان نداد این رشته را به نقد جوانی خریدهام ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریدهام
402
اما راستش را بخواهی، به حرمت تمام روزهایی که برای ماندنت دویدم، انتظار نداشتم روزی انگشت اتهامت را به سویم بگیری. تلخ است که کسی که کمترین سهم را در همراهی داشت، بیشترین سهم را در قضاوت کردن به خود بدهد و اینگونه مرا خرد کند.
402
Repost from حُبّ𖹭
📍 فورکنیدفولدربزارمجذببگیرید..
+اینجا لینک بدین عضو بشم. اطلاع رسانی فولدر داخل حمایتی انجام میشه، حتما عضو باشید🫴🏼
