شیشه
Ir al canal en Telegram
630
Suscriptores
+424 horas
+397 días
+10230 días
Archivo de publicaciones
627
Repost from Moein Dehaz
آدم از برهنه شدن خجالت میکشد. از اینکه جلوی آدمهای کوچه و خیابان برهنه باشد. ممکن است پیش کسی بتوانی برهنه شوی. او میتواند به تو امنیت بدهد. آرام باشی و خودت باشی، بیپوشش و بینقاب. اما گاهی حتی در خلوت خودت، پیش خودت هم نمیتوانی بعضی افکارت را برهنه کنی. فکرهای تاریک و موذی، عقدهها، زخمها. من میترسم به آنها فکر کنم. باید پوشیده بمانند. خجالت دارد.
این هم یک تعریف برای خوشبختی است:
کسی را داشته باشی که اجازه دهد تاریکترین فکرهایت را برایش برهنه کنی، بیان کنی، و او همچنان بماند.
#معین_دهاز
@moein_dehaz
627
شکراً على سنواتِ حبكِ كلها
بخريفها، و شتائها
«سپاس به تمام سالهای دوست داشتنت
با پاییزها و زمستانهایش»
627
وقتی زندگی شلوغ میشه، به قول براهنی
بیا و مژههای چشمم رو با بوسه شانه بزن.
نذار دفن شم تو شلوغی.
627
به قول حمید سلیمی:
ایستاده بودی در مقابل باد و فکر میکردی بقیه میگن چه سرو شجاعی، اما گفتن چه چنار احمقی.
حالا دیگه لطفا رها کن.
627
بعضی چیزارو باید همونطور که هستن، با همون زاویهی تیزشون، تو سینه نگه داشت. حرف زدن دربارهشون فقط اونا رو از جا درمیاره و میچرخونه و دوباره با شدت میکاره توی سینهت.
627
یه جا تو یه کتابی خونده بودم که انسان دوستانش را سختتر از دشمنانش میبخشد.
راست میگفت کتابه. بعد سالها هنوز نبخشیدمت.
