es
Feedback
V e n u S i a n🪴

V e n u S i a n🪴

Ir al canal en Telegram

دنباله رَو آرامش Violin🎻& ballet🩰 @VenSamBoT:حرف

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
237
Suscriptores
-524 horas
-57 días
Sin datos30 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+5
en 2 canales
agosto '26
+53
en 5 canales
Get PRO
julio '260
en 1 canales
Get PRO
junio '260
en 7 canales
Get PRO
mayo '26
+32
en 2 canales
Get PRO
abril '260
en 1 canales
Get PRO
marzo '260
en 1 canales
Get PRO
febrero '260
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+171
en 2 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
15 septiembre0
14 septiembre+1
13 septiembre0
12 septiembre0
11 septiembre0
10 septiembre0
09 septiembre+1
08 septiembre0
07 septiembre0
06 septiembre0
05 septiembre+1
04 septiembre0
03 septiembre0
02 septiembre+1
01 septiembre+1
Publicaciones del Canal
Summertime sadness....

2
Sin texto...
51
3
Sin texto...
63
4
sticker.webp
88
5
دست‌هایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
61
6
sticker.webp
99
7
Sin texto...
131
8
Sin texto...
116
9
Sin texto...
261
10
گاهی باید بگذاریم طبیعت کار خودش را بکند.
113
11
Sin texto...
129
12
حق با رها بود. زندگی! یک سیب؛ یک آدم.
134
13
Sin texto...
143
14
sticker.webp
119
15
دوستانی بعد خواندن یادداشت تو تصمیم گرفتند که کتاب را بخوانند
117
16
Sin texto...
118
17
نخستین بار که نام کتاب «جای خالی سلوچ» را شنیدم، خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفته بودم و همان روز آن را به فهرست کتاب‌هایی که بای
نخستین بار که نام کتاب «جای خالی سلوچ» را شنیدم، خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفته بودم و همان روز آن را به فهرست کتاب‌هایی که باید بخوانم اضافه کردم. حالا که کتاب را خوانده‌ام، اهمیت و تأثیر آن برایم بیشتر شده است. رنج، تنهایی و عشقِ موجود در این داستان، برای من شباهت زیادی به زندگی و روزهای سخت کشور خودم، افغانستان دارد. سرنوشت هاجر بیشتر از همه مرا به یاد دختران و زنان سرزمین خودم انداخت؛ او که مجبور می‌شود مسیری را بپذیرد که خودش انتخاب نکرده است. همین موضوع برای من بسیار دردناک بود. گاهی هنگام خواندن داستان، به این فکر می‌کردم که شاید برای هاجر، مرگ آسان‌تر از زندگی در کنار کسی بود که قدرش را نمی‌دانست و با او ظلم می‌کرد. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5713/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
106
18
بعد از جنگ با چوب دستم، انجیر های تازه را برای تو خواهم چید!
122
19
خاکستری، خاکستری، خاکستری؛ صبح، مه، باران ابر، نگاه، خاطره در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی. در من آیینه‌ای نبود، تو دیدی. ريشه‌اى بودم در خواب خاک هاى متبرک. بى باران در نگاه تو سبز شدم. برق از جشمانت برخواست. نگاهم بارانى شد. گونه هايت خيس باران، چشم هايت آفتابى. گرگ ها مى زايند! بره هارا دريابيد. تو با چشمانت مرا بنواز. چوب دست چوپانى ام، صلاح كارگر خواهد شد. تو با چشمانت مرا بنواز. چوب دست چوپانى ام، صلاح كارگر خواهد شد. بعد از جنگ با چوب دستم، انجير هاى تازه را براى تو خواهم چید. با تو خواهم ماند؛ با تو خواهم خواند؛ و ترا در بهد آفتابيت خواهم بوسيد. اگر ابرها بگذارند…. محمد ابراهیم جعفری
131
20
«اینجا اگر‌چه گاه گل به زمستانِ خسته، خار می‌شود… اینجا اگر‌چه روز گاه چون شب، تار می‌شود اما بهار می‌شود.»
100