es
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

Ir al canal en Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
267
Suscriptores
-1024 horas
+47 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
Repost from L🪷tus
اگر قرار باشد همه‌ی لکه‌ها پاک شوند، همه‌ی چین‌ها از بین بروند، همه‌ی لکنت‌ها روان شوند، دیگر تو، تویی؟ ما آدم‌ها عاشقِ ویرای
اگر قرار باشد همه‌ی لکه‌ها پاک شوند، همه‌ی چین‌ها از بین بروند، همه‌ی لکنت‌ها روان شوند، دیگر تو، تویی؟ ما آدم‌ها عاشقِ ویرایشیم. عکس‌ها را ویرایش می‌کنیم، صداها را، رفتارها را، حتی خودمان را. اما زیبایی، گاهی همان چیزی‌ست که دیگران برای حذفش عجله دارند. من آدم‌ها را با لکه‌های مادرزادی‌شان دوست دارم، با موهای زائدشان، با خال‌های گوشتی‌شان، با شکافِ لب‌شان، با کک‌ومک‌های صورت‌شان، با ابروهایی که شبیه هم نیستند. من شیفته‌ی همان جزئیاتی هستم که هر آدم را، خودِ او می‌کند. #دیبا

اسلام چقدر زیباست وقتی کسی تو را درک نمی‌کند، اما خدا هر ذره از وجودت را می‌فهمد

او خسته شده بود دلش از همه چیز آشفته بود حتی چیز هایی که دوست شان داشت دیگر در چشمش ارزشی نداشت همان آسمانی که بی‌وقفه با او سخن می‌گفت، همان ستاره‌هایی که در سکوت تماشا می‌کرد، همان برگ‌هایی که نوازش می‌کرد، همان کتاب‌هایی که در آن‌ها به جستجوی خویش می‌پرداخت، طلوع و غروب خورشید، روشنایی چشم‌گیر ماه، سکوت شب، و بستر خواب‌اش، و همه این‌ها... هیچ‌یک دیگر برایش معنایی نداشتند، زیرا او در میان این همه زیبایی، روحی شکسته و جسمی فرسوده داشت که باعث می‌شد او از زندگی دل‌سرد شود. #شاهدخت_دورگه

Repost from N/a
🌷بهشت دخترا💐

اگر رمقی برایم ماند، خواهم نوشت چی بر من گذشت…!

photo content

خیلی خیلی ممنون تان!

زاده خیال....✨🍂 https://t.me/half_blood_breen_baik
زاده خیال....✨🍂 https://t.me/half_blood_breen_baik

این متن را فور کنید... نظر به وایب کانال تان....... بیبینم چی کار می‌توانم.... ظرفیت: آن های که همین امشب و حالا فور بزنند....✨😐🍂

می‌گفت: «چشمانت زیباست؛ خیلی دوستشان دارم.» اما پس از رفتنش، با لجاجتی زنانه، آهنی گداخته بر چشمانم نهادم و آخرین میراثِ عشقِ
می‌گفت: «چشمانت زیباست؛ خیلی دوستشان دارم.» اما پس از رفتنش، با لجاجتی زنانه، آهنی گداخته بر چشمانم نهادم و آخرین میراثِ عشقِ او را کشتم. #صدف_امیری

photo content

من خنده کنم بر او،او خنــده کند بر من دیگر به چه میخندم دل رفت از این خانه

من خنده کنم بر تو،تو خنده کنی بر من اینجاست که میخندیم هر دو چو دیــوانه

من خنده کنم بر عقل او خنده کند بر من اینجـاست که میخندد ویـرانه به دیــوانه

من خنده زنم بر غم،غم خنده کند بر من اینجـاست که میخندد بیگـانه به دیــوانه

من خنده زنم بر غم،غم خنده کند بر من اینجـاست که میخندد بیگـانه به دیــوانه

من خنده زنم بر دل،دل خنده زند بر من اینجـاست که میـخندد دیوانه به دیوانه

هر چقدر از لحاظ سن بزرگ شویم و عاقل‌تر شویم، بازهم در نظر والدین خود همان طفل کوچک می‌باشیم .

_در آغوشت پدرت بسان طفل هستی. _چون مرا همان دختر کوچک می‌بیند و منم ناز های همان دختر کوچک می‌کنم!

عاشق نیستم که جواب بدهم… جواب این را عاشق می‌دانند!