ʟᴀsᴛ ɴɪɢʜᴛ
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
182
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-3230 días
Archivo de publicaciones
182
اگه گریه کرد اگه به جون مامانش قسم خورد اگه رمز همه چیز رو داد بهتون بازم باورشون نکنید
182
حق با تو بود تو هیچ موقع اندازه ای که من تورو میخواستم منو نمیخواستی
خودت واقعیتو میگفتی فقط من چشامو بسته بودم
182
من واقعا علاقه داشتم بهت اینو وقتی میفهمی که یکی بعد من بیاد تو زندگیت بعد میبینی چیو باختی
چون قرار نیست مثل من کوتاه بیاد و همیشه حال تو اولویتش باشه .
182
Repost from N/a
دگر نه ذوقی مانده است و نه هیچگونه حرفی ..
صداهایمان تمام و ذوق هایمان کور شدند.
چشم هایمان نور ندارند چرا که نور چشم هایمان پر پر شدند...
حال که تمامی روشنی چشم هایمان در آسمان است به کجا بنگریم؟
پی چه بگردیم مگر چیزی هم نهفته تر از پیکر های بی جان زن های ایرانی دیده اید؟ آنان که حتی تن های سردشان را به ما بازنگرداندن هیچ!
گیسوان زیبای آن ها را بریده و در آتش ظلم سوزانده اند...
دگر دل و رمق نشستن مقابل تلویزیون را برای دیدن جام جهانی ندارم چرا که جهانمان غمگین و مردم جهانمان کاهش یافته اند...
چگونه از یاد ببرم آرزوی شیر مردی را که میخواست یک استادیوم نام اورا صدا بزند اما الان تن ارزشمند او تنها قادر به لمس خاک است و آرزو هایش را با خود برده است...
چگونه شربت های در خیابان را بنوشم وقتی که آن شب شاهد آن بودم که جاوید نام های وطنم با لبی خشک و تشنه بر زمین میافتادند...
و من حتی نمیتوانستم قبل از فرا رسیدن مرگ آن ها قطره ای آب به آن ها برسانم ...
چگونه از یاد ببرم آن شب را که شیر مرد های سرزمینم به دختران اجازه نمیدادند جلو بروند و سینه خود را سپر کرده و با دستان خالی به جنگ با ظلم میرفتند ...
تو بگو من چگونه از یاد ببرم؟؟
#دستنوشتههایمن
