«پایا، Paya»
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
334
Suscriptores
+124 horas
-17 días
+1230 días
Archivo de publicaciones
332
قسمت دوم:
داستان «حمزه علی مزاری» است، اسم واقعی او جسکیرات است عضو ارتش هندوستان که برای آماده شدن سربازی می رود به انجام تمرینات اما هنگام که به خانه برمیگردد؛ می بیند که خانوادهاش را زورگوی های پنجاب سلاخی کرده، خواهر بزرگش به قتل رسیده، پدرش را اعدام کردن سر زمین های خودش و این دعوا به خاطر تحت تصرف قرار دادن زمین های شان در قریه بوده است و خواهر کوچک اش را گروگان گرفتهاند.
جسکیرات به حوزه و مقامات هندوستان مراجعه می کند ولی آنها در مقابل این جرم خانواده زور گوی پنجاب کاری کرده نمی توانند. سپس جسکیرات برای گرفتن انتقام خانوادهاش و همچنان پیدا کردن خواهرش دست به کاری می زند که تماماً راه زندگی او را تغییر می دهد.
با دوستش که خواهر کوچک جسکیرات را دوست دارد دست را یکی می کند و از نزد یکی از مواد فروشان هند تفنگ و اسلحه می خرند.
شب به خانهی خانواده زورگوی پنجاب ها حمله میکند، در حالیکه اونا عروسی دارند.
اما تمام مردهای او خانواده را از بین می برد.و شب عروسی را برایشان به دیگه رو می سازد و خواهر خود را از انبار شأن پیدا کرده و آزاد می نماید.
او سپس خود را به پولیس تسلیم می کند و محکوم به اعدام می شود، ولی پولیس های ارشد هندوستان او را می دزدند و از اعدام نجات می دهند، در بدلش از او می خواهند که به عنوان جاسوس به پاکستان برود و می گویند « ما به خانواده تو ماهانه سی هزار کرور می فرستیم»، اگر برگردی اعدام می شوی و اگر برگردی باید لطفی به کشورت کنی.
خوب گرگ زخمی را به نام «حمزه علی مزاری» در بین مافیا های پاکستان جای که تروریست تربیه می شود می فرستن، بعد از کشته شدن «رحمن بلوچ» برای اینکه جلب توجه نشود، کسی که وفادار «رحمن» بود بنام «عزیر» او را سر چوکی می نشاند، برای انتقام گرفتن از مردم مافیایی پتان پاکستان، «عزیر» نیز برای انتقام گرفتن سر رهبر پتان ها می برد در ملا عام و دوباره قدرت را به دست بلوچ ها می دهد.
اما بعد از به قدرت رسیدنشان با دولت پاکستان «حمزه» دست را یکی می کند تا «عزیر» دستگیر شود، «حمزه» خود جانشین عزیر یعنی بزرگ بلوچ ها می شود.
وقتی او رهبر می شود کم کم زورگوی های پاکستان را از بین می برد البته دشمنان بلوچ ها را، بعد دست پیدا می کند به جا های بزرگ یعنی مافیایی بزرگ پاکستان بنام «داوود بای» کسی که فرمان می دهد همهی این جنگ ها را و باعث فروپاشی خیلی از جاها و ایجاد حمله شده است.
زمانیکه به دیدار « داوود بای» می رود او از حمزه می خواهد به یک حمله بزرگ به هندوستان آماده شوند و برایش مهمات و مواد مخدر از خود هند مهیا کند. در نخست حمزه قبول نمی کند ولی برای به دست آوردن اعتماد او مجبور می شود قبول کند.
یکی از مواد فروشان هندوستان را به پاکستان دعوت می کند که زمانیکه با او دیدار می کند در میدان هوایی می بیند همان دوستش است که برایش کمک کرده تا از خانواده زورگوی پنجاب انتقام خود را بگیرد.
بسیار ناراحت می شود که او در چنین حالی افتاده و میان گنگسترها داد و گرفت دارد...
332
Dhurandar | دورندر
قسمت اول این فیلم:
دورندر داستان جاسوس هندی است که برای از بین بردن مافیای های بزرگ هند و پاکستان وارد عملیات میشه و بنام «حمزه علی مزاری» از راه قندهار وارد کراچی پاکستان می شود.
در آنجا چند سالی در یک دوکان جوس فروش می گذراند تا اعتماد مردم و دیگران به خود جلب کند.
در یک محفل نقشه می کشند که پسر مافیای بزرگ بلوچستانی را که بنام « رحمن بلوچ/ دکیت» است را نجات بدهد ولی موفق نمی شوند. پسر «رحمن بلوچ» می میرد؛ ولی پسر کوچکترش را می توانند نجات بدهند.
«حمزه/جاسوس هندوستانی» کم کم نفوس می کند و اعتماد «رحمن بلوچ» را به دست میاورد.
دختر یکی از جاسوس های هندی را به عقد خود در می آورد، البته دختر و خانوادهاش خبر ندارند که پدرش جاسوس هند است و حمزه را هم نمی فهمد که جاسوس هند است.
و این اعتماد باعث میشود که حمزه با مافیا های بالا بالا هندوستان و پاکستان آشنا شود، که در آخر فیلم قسمت اول رحمن بلوچ را به قتل میرساند.
332
عمه ام آمد بعد از پانزده سال، قبل از پانزده سال دور و برش می چرخیدم و میده میده بودیم بازی می کردیم.
امروز آمد همهی ما حتی از پسر بزرگش کرده قد کشیده بودیم. های که چقدر گریه کرد و مره به یاد عمهی مرحومم انداخت. شبیه عمه کلانم نیست ولی صحبت ها و همه رفتارش شبیه او است.
خوب چی بگم من فکر کردم قرار است از آن صحنه های فیلمی که با احساس می باشد می شود، ولی نه هم گریهام گرفته هم خنده ام.
ولی عمهی بیچاره ما کلی گریه کرد
نمی فهمم چی نوشته کردم، چون سوپرایز شدم بخاطر که دختر عمهام هم از عربستان آمده و شب مهمان داریم😶
332
فیلم: #درنده2
#زیرنویس_فارسی_چسبیده
✅ دانلود با لینک کیفیت 720 👇
https://tinyurl.com/2au2ctam
🎬 @filmhendi_ir 🎬
332
رزما چی وقت شود که تو را بیبنم و این فیلم را برایت بدهم، با اینکه اکشن بود اما مثل اینکه مه انتقام گرفته باشم از کسانی باعث غم و غصهام شده دلم را یخ کرد😂
332
🎥 فیلم: « دوراندر 2025 »
💬 #زیرنویس_چسبیده_فارسی
📤 کیفیت 480p HardSub
✂️ بدون سانسور و حذفیات
🎞@ZEUSMOVIZ | زئوس موویز
332
خوارزم و خوارزمی اسم بزرگی است که یک هفته می شود درموردش فکر می کنم تا چگونه بنویسم در مورد خوارزم و خوارزمی که شایسته این نام و مکان باشد🫠
332
Repost from – Nova –
I wasn't alone. I had a song, a cigarette, and a hundred unfinished thoughts.
332
Repost from N/a
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را
صدا: فرنگیس میرزاد
کمپوز: استاد وحید قاسمی
غزل: قیصر امینپور
332
Repost from کتابخانه سیار
ما برای یکدیگر مینویسیم، اما هیچکدام از کلمات ما صدا ندارند. انگار واژههایمان مانند گلوهایی بغضگرفتهاند که فقط میخواهند گریه کنند، اما حتی مجال گریستن هم به آنها نمیدهیم. هر جملهای که مینویسیم، باری از ناگفتهها را بر دوش میکشد؛ حرفهایی که باید روزی با صدا گفته میشدند، اما سرانجام در سکوت چند سطر زندانی شدند. ما به جای آنکه یکدیگر را بشنویم، برای هم مینویسیم؛ به جای آنکه دست هم را بگیریم، کلمات را میان خودمان میفرستیم و امیدواریم شاید آن سوی این فاصلهها، کسی معنای واقعیشان را بفهمد. عجیب است؛ ما آنقدر از رنج سخن گفتهایم که گاهی خودمان به بخشی از رنج یکدیگر تبدیل شدهایم. استاد تحمل کردن شدهایم،اما یاد نگرفتیم درمان کنیم. قادر به پنهان کردن زخمها شدهایم، اما قادر به مرهم گذاشتن بر آنها نه. و تلختر از همه این است که گاهی بیشترین رنج را به همان آدمهایی میدهیم که بیش از همه دوستمان دارند، و بیشترین زخم را از همان کسانی میخوریم که دوستشان داریم. انگار انسان، در نزدیکترین فاصلهها، آسیبپذیرترین نسخه خودش میشود.
