es
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

Ir al canal en Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
375
Suscriptores
-624 horas
+107 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
به قول کلاهدوز ما همه یک روز تولد داریم و ۳۶۴ روز ناتولد. پس ناتولدتون مبارک
به قول کلاهدوز ما همه یک روز تولد داریم و ۳۶۴ روز ناتولد. پس ناتولدتون مبارک

Repost from • رایمون
ارزشمنده که بدونی کِی باید بجنگی، ولی اینکه بدونی که نباید بجنگی و رها کنی، منحصربه‌فرده و امتیازِ آدم‌هاییه که قبل‌ها بیش از حد جنگیدن.

یعنی روزی آنقدر کس و کار دارم که کنجی پناه بگیرم و موبایلم را بگذارم روی پیغام‌گیر...

گویا یک آلرژی عجیب نسب به مناسبت‌های مختلف هست که من و خانوادم را در برمی‌گیرد؛ حال و روزم شبیه بقیه نیست، زندگیم سخت می‌شود همه نشستند خانه‌شان من می‌روم باشگاه، آنجا که راهم نمی‌دهند آواره می‌شوم توی شهر در یکی از سردترین شب‌های سال با موتور. سوزش عجیب مفصل‌ها و انگشت‌هایم بی‌طاقتم می‌کند می‌رسم خانه و حالم شبیه زن پا به ماهی است که برای درآوردن خرجی خانه مردم را آب و جارو کرده... [احتضار سردبیر مجله کیهان_مجانین]

یک خواب عمیق ابدی بدهید

حالا که طبق روال همیشه در مسیر عقب گرد به خودم و برنامه‌هایم گند زدم داشتم: ارنست و سلستین را تماشا می‌کردم یک اثر فاخر فرانس
حالا که طبق روال همیشه در مسیر عقب گرد به خودم و برنامه‌هایم گند زدم داشتم: ارنست و سلستین را تماشا می‌کردم یک اثر فاخر فرانسوی با همان حال و هوای قرن ۱۸ زمانی که فرانسه مهد هنر بود. جهانش شبیه انیمیشن‌های دوران کودکی بود(بدون طرافت و جلوه‌های ویژه)

Mensaje de voz03:04

در سوگ خودم نشسته‌ام؛ خودم که میخواست برای این خانواده پنج نفره زوار در رفته ماشین بخرد؛ خودم که هولدر خرید برود تهران با موتور کار کند و نرفت. من نماد نسلی هستم که خاکستر شد؛ پشت فرمان موتور چله زمستان، در پیشخوان فروشگاه، در اتاق سیگار کارکنان کافه، روبروری انتشارات امیرکبیر پای بساط، روی صندلی در حال زدن تست‌های آزمون آزمایشی و... (مارا از همه چیز انداختید؛ آنقدر هر بار با توهم رسیدن به نان و نوا عجله کردیم که کودکیمان، نوجوانی و جوانیمان رفت و بی‌چیز ماندیم دریغ از نانی و نوایی)

📍پارک جمشیدیه؛ آبان ۴۰۴.
📍پارک جمشیدیه؛ آبان ۴۰۴.

تقدیم به تو، پناهگاهِ امنِ جهانِ تاریکِ من

اولویتم اصلا فُرم نیست چون همونطور که اساتید می‌دونن یکی از مهم‌ترین شاخص‌های هر هنر فرم اون اثر. انگار من تنها و تنها به محتوای آثار توجه می‌کنم به حرف که برای گفتن دارن.

الان دارم آغوش بهرام رو که ممَد برام فرستاده گوش می‌دم و عجیب شد حالم. انگار حرفاش شبیه تمام آهنگایی که گوش می‌دم فقط سبکش فرق داره. [سیر و سبکم اونقدر که باد منو پرتاب می‌کنه دور از چشات]

Mensaje de voz01:04

یه دایره قرمز کوچولو سمت تهران کشیدم من وسط اون دایرم دقیقا جایی که همیشه خدا خشک و سرد و خبری از هیچ رحمت الهی که بباره نیست
یه دایره قرمز کوچولو سمت تهران کشیدم من وسط اون دایرم دقیقا جایی که همیشه خدا خشک و سرد و خبری از هیچ رحمت الهی که بباره نیست

The End Days gone

Mensaje de video01:01

دیدید بعضی‌هامان دقیقا نمی‌دانیم برای چه زنده‌ایم؟ برای چه تن لشمان را هنوز روی این خاک آلوده به هر آنچه تباهی است می‌کشیم؛ از هر وَر که به ماجرا نگاه کنیم، نباشیم بهتر است. نمیدانم شاید مودبانه جیگرش را نداریم. [شاید امروز، اینجا از ما بهتران بگویند چرا]

دقیقا نمیدونم و نمی‌فهمم چرا چند روزه یهو از خواب بیدار می‌شم. و مجبور چشمامو باز کنم و باز هیچی نبینم...

فعلا خلاصه می‌شوم در شب‌هایی که منی نیست و تویی نمی‌رسد و ما بی‌کس و کاریم...