درباره اَلی
رفتن به کانال در Telegram
《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفتوگو
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
375
مشترکین
-624 ساعت
+107 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
375
Repost from • رایمون
ارزشمنده که بدونی کِی باید بجنگی، ولی اینکه بدونی که نباید بجنگی و رها کنی، منحصربهفرده و امتیازِ آدمهاییه که قبلها بیش از حد جنگیدن.
375
یعنی روزی آنقدر کس و کار دارم که کنجی پناه بگیرم و موبایلم را بگذارم روی پیغامگیر...
375
گویا یک آلرژی عجیب نسب به مناسبتهای مختلف هست که من و خانوادم را در برمیگیرد؛
حال و روزم شبیه بقیه نیست، زندگیم سخت میشود همه نشستند خانهشان من میروم باشگاه، آنجا که راهم نمیدهند آواره میشوم توی شهر در یکی از سردترین شبهای سال با موتور.
سوزش عجیب مفصلها و انگشتهایم بیطاقتم میکند میرسم خانه و حالم شبیه زن پا به ماهی است که برای درآوردن خرجی خانه مردم را آب و جارو کرده...
[احتضار سردبیر مجله کیهان_مجانین]
375
حالا که طبق روال همیشه در مسیر عقب گرد به خودم و برنامههایم گند زدم داشتم: ارنست و سلستین
را تماشا میکردم یک اثر فاخر فرانسوی با همان حال و هوای قرن ۱۸ زمانی که فرانسه مهد هنر بود.
جهانش شبیه انیمیشنهای دوران کودکی بود(بدون طرافت و جلوههای ویژه)
375
در سوگ خودم نشستهام؛ خودم که میخواست برای این خانواده پنج نفره زوار در رفته ماشین بخرد؛
خودم که هولدر خرید برود تهران با موتور کار کند و نرفت.
من نماد نسلی هستم که خاکستر شد؛ پشت فرمان موتور چله زمستان،
در پیشخوان فروشگاه، در اتاق سیگار کارکنان کافه،
روبروری انتشارات امیرکبیر پای بساط،
روی صندلی در حال زدن تستهای آزمون آزمایشی
و...
(مارا از همه چیز انداختید؛ آنقدر هر بار با توهم رسیدن به نان و نوا عجله کردیم که کودکیمان، نوجوانی و جوانیمان رفت و بیچیز ماندیم دریغ از نانی و نوایی)
375
اولویتم اصلا فُرم نیست چون همونطور که اساتید میدونن یکی از مهمترین شاخصهای هر هنر فرم اون اثر.
انگار من تنها و تنها به محتوای آثار توجه میکنم به حرف که برای گفتن دارن.
375
الان دارم آغوش بهرام رو که ممَد برام فرستاده گوش میدم و عجیب شد حالم.
انگار حرفاش شبیه تمام آهنگایی که گوش میدم فقط سبکش فرق داره.
[سیر و سبکم اونقدر که باد منو پرتاب میکنه دور از چشات]
375
یه دایره قرمز کوچولو سمت تهران کشیدم
من وسط اون دایرم دقیقا جایی که همیشه خدا خشک و سرد و خبری از هیچ رحمت الهی که بباره نیست
375
دیدید بعضیهامان دقیقا نمیدانیم برای چه زندهایم؟
برای چه تن لشمان را هنوز روی این خاک آلوده به هر آنچه تباهی است میکشیم؛ از هر وَر که به ماجرا نگاه کنیم، نباشیم بهتر است.
نمیدانم شاید مودبانه جیگرش را نداریم.
[شاید امروز، اینجا از ما بهتران بگویند چرا]
375
دقیقا نمیدونم و نمیفهمم چرا چند روزه یهو از خواب بیدار میشم. و مجبور چشمامو باز کنم و باز هیچی نبینم...
