Charlie Brown 🤎
Ir al canal en Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
Mostrar más229
Suscriptores
Sin datos24 horas
+67 días
+1330 días
Archivo de publicaciones
امیدوارم اونی که این پیام هام رو فوروارد کرده همون فرشته ای باشه که خدا نه بهش نمیگه .
اصلا صلاح و مصلحت رو ولش کن این دفعه خدایا
تو این آرزوی ما رو برآورده کن
من خودم قول می دم به غلط کردن اگر افتادم جیکم در نیاد .
أتخيل لمسة يدك فيحدثُ في صدري
شيءٌ يشبه فتح النوافذ.
«گرفتنِ دستت را تصور میکنم و در سینهام
چیزی شبیه باز شدنِ پنجرهها اتفاق میافتد...»
Repost from کُنجی در هیاهوی زمان
بزرگسالی یعنی بعضی وقتها باید تصمیم بگیری، بهای کدوم انتخاب رو میخوای بدی.
بیخبر که میروی
آینه
دکمههای پیراهنش را
جابهجا میاندازد
کفشهایم
بیرون میروند
از خانه که میروم
یادم میرود خودم را ببرم
نخِ تسبیحِ لحظههایم
پاره میشود
دانههای بغضم
روی زمین میریزد
وقتی برمیگردی
دکمه هایم را سرِ جایش میبندی
کفشهایم
پیشِ پای تو
به خانه برمیگردند
بغض به بغض
لحظههایم را
از روی زمین جمع میکنی
نخ میکنی ...
و من
کنارِ تو
نه به آینه نیاز دارم
نه کفش
نه پیراهن
نه بغض
نه لحظه ...
روزشمار یک عشق
| افشین یداللهی |
چند روز پیش به الهه می گفتم :
همون قدر که دلم برای دانشگاه و کلاس هاش بی نهایت تنگ شده
از روبه رو شدن با جوی که تغییر بنیادینی که کرده می ترسم
حس می کنم هیچ یک از آدم های اون جا
دیگه آدم ها یا همکلاسی قبلی من نیستند
گاهی انسان چنان به رنج خود وابسته میشود که اگر فرصتی برای رهایی به او بدهند، باز هم آن را پس میزند.
چون رنج، بعد از مدتی، دیگر فقط درد نیست؛ بخشی از هویت اوست.
انسان به آنچه او را آزار میدهد عادت میکند، همانطور که به اتاق تاریک عادت میکند و پس از مدتی، از روشنایی میترسد.
شاید عجیب باشد، اما آدمی همیشه آزادی را نمیخواهد.
گاهی ترجیح میدهد در زندانی آشنا بماند تا در جهانی ناشناخته قدم بگذارد.
| فئودور داستایفسکی |
هنوز هم این که جزو آرزوهای منی
از خبر های داغ این شهره
ولی هنوز هم از شانس من
تو با خبررسون محله تون قهری .
