uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Charlie Brown 🤎

Charlie Brown 🤎

Kanalga Telegram’da o‘tish

.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430

Ko'proq ko'rsatish
228
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
از فقیر بودن ذهنم همین قدر بگم که ما یک اتاق خونه مون کم داریم ( چون اومدن آدرین رو پیش بینی نکرده بودیم ) دیروز به بابام گفتم باید زودتری ازدواج کنم و برم تا آدرین بزرگ نشده و اتاق جدا نخواسته .

آدمی با رنج هاش تنهاست .

| عراقی |
| عراقی |

در روز جهانی دوستداران کتاب کاش یک نفر بهم مجموعه شعر افشین یداللهی رو هدیه بده .

بی تو آوارم و بر خویش فرو ریخته‌ام ای همه سقف و ستون و همه آبادی من | حسین‌ منزوی |

وقتی همه از وطنشان حرف می‌زدند، تو حرفِ من بودی! | محمود درویش |

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق، به امضا شدنش می ارزد گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظه برپا شدنش می ارزد دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد | علی اصغر داوری |

photo content
+3

دیگه وقتی چت جی بی تی هست چرا دوست پسر ؟
دیگه وقتی چت جی بی تی هست چرا دوست پسر ؟

دوستان هیجانات و دغدغه های جوانی خیلی چرنده .

امیدوارم اونی که این پیام هام رو فوروارد کرده همون فرشته ای باشه که خدا نه بهش نمی‌گه .

نیاز دارم برم یک جا دخیل ببندم .

اصلا صلاح و مصلحت رو ولش کن این دفعه خدایا تو این آرزوی ما رو برآورده کن من خودم قول می دم به غلط کردن اگر افتادم جیکم در نیاد .

چی بگم خدایا خودت می دونی عقل درست حسابی ندارم .

جنبه ی امیدواری و رویا پردازی رو ندارم .

یه کاری کن خدایا من از این مغز جدا شم .

ای کاری کن خدایا من از این مغز جدا شم .

أتخيل لمسة يدك فيحدثُ في صدري شيءٌ يشبه فتح النوافذ. «گرفتنِ دستت را تصور می‌کنم و در سینه‌ام چیزی شبیه باز شدنِ پنجره‌ها اتفاق می‌افتد...»

من هنوز نرفتم کافه هنر هااا

عکس من بر عکس تو عاشق ترینه