گریزگاه من | ندا احمدی :):
Ir al canal en Telegram
نوشتن گریزگاه من است اینم لینک سایتم https://nedayaahmadi.ir
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
238
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
Repost from هیتانوشت✨ آناهیتا آهنگری
کمخون
دلتنگی
چاقوی نرمیست
که هر شب
نام تو را در سینهام تمرین میکند
و من
هر صبح
بیصدا
کمی بیشتر از خودم کم میشوم
آناهیتا آهنگری
زمستان
آخرین بهار بود
و پیرترین خاطره گم شد
ندا احمدی :):
@yaddashtneda
من از من زاده میشوم
من از میان زخمها و ترسهایم زاده میشوم. پوست تنم را میشکافم. پوست ترس را میشکافم. من به ترسها غلبه میکنم و پاره میکنم ترس را. بیرون میآیم جنینی نحیف لاغر اما آهنی. من از ترس زاده میشوم و دیگر چیزی نیست که من را بترساند. من گوشتهایم را با ناخن جر میدهم. میافتم به جان گوشتهای تنم و ترس را از لابلای عضلاتم بیرون میکشم. من همه را قورت میدهم و با آن متولد میشوم. با ترس و زخم و دردهایم. با اشکهای خورده شده و جیغهای خفه شدهام.من جر میدهم تنم را، پوستم را و متولد میشوم. از من زاده میشود من و من از من زاده میشوم. من از ترس زاده میشوم و ترس از من. رویم را میپوشانم با خندههای پوشالی. تا مخفی کنم زخمهای چرکین را. من لبخند میزنم و ترس را هل میدهم پشت استخانهایم. ترسهایم را جمع میکنم پشت قفسهی سینه و پاس میدهم خندههای اسکلت مانند را. من میشکافم تنم را و متولد میشوم. از بین ترسهای خونمرده و دردهای کبود شده. زرد و بنفش و آبی، شروع میکنند دست و پا زدن. جر میدهند تنم را و زاده میشوم. گوشت میترکانم و استخان درشت میکنم. من زاده میشوم. من از میان مرگ زاده میشوم. از تن مرگ زاده میشوم. از تن ترس. از تن درد. از تن بیزاری. از تن خاموشی. از تن آتش. من از همه متولد میشوم. من از همه میمیرم و زاده میشوم. من جوانه میزنم و میشکافم و زاده میشوم.
ندا احمدی :):
@yaddashtneda
سایهی احساس است فکر
«فکر سایهای از احساس ماست: تیرهتر، تهیتر، سادهتر»*
فکر سایهی احساس ماست. فکر سایهی احساس است؟ سایهی احساس.
فکر سایهی احساس ماست. تیرهتر. فکر تیرهتر از احساس است؟
چرا تیرهاس؟ چون سایهاس تیرهاس؟ تیره یعنی چی؟ یعنی پیچیدهتر؟
فکر سایهای از احساس ماست اما سادهتر. پس پیچیده نیست.
شاید منظورش این است که احساس شفاف است ولی فکر تیره؟
اما احساس که شفاف نیست. هست؟ اما احساس اگر شفاف باشد که ساده میشود. فکر چطور سادهتر است؟
اما آیا شفافیت یعنی سادگی؟
فکر سایهای از احساس ماست. تهیتر. چرا فکر تهیتر است؟ احساس معنا دارد اما فکر نه؟ از چه لحاظ تهیتر است؟ مگر میشود تهی باشد؟
فکر تهی نیست. ساده نیست. تیره نیست.
از احساس تهیتر، سادهتر، تیرهتر است.
از احساس.
ندا احمدی :):
*وقتی نیچه گریست. اروین د. یالوم
@yaddashtneda
نقاشی
دیدن است
با چشمهای بسته
با چشمهای دیگران
ندا احمدی :):
@yaddashtneda
میآزاردم
درونم
بیرون میخاهد
میآزارمش
درونم را
بیرون
نمیخاهمش
ندا احمدی :):
@yaddashtneda
طوفان را بفهمی نقاشی را میفهمی
«فهم طوفان آغاز فهم نقاشی است.»*
نقاشی را چطور میشود فهمید؟ وقتی طوفان را بفهمی.
طوفان را چطور میشود فهمید؟ وقتی نقاشی را بفهمی.
رابطهی طوفان و نقاشی رابطهی جدانشدنی است. در هم پیچیده است. یکی شدهاست.
نقاشی طوفان است و طوفان نقاشی.
طوفان را که بفهمی نقاشی را میفهمی. نقاشی را که بفهمی طوفان را فهمیدی.
طوفان همه چیز را در هم میپیچاند. نقاشی هم.
طوفان جای اجزا را جابهجا میکند. نقاشی هم.
طوفان درست را خراب و خراب را درست میکند. نقاشی هم.
طوفان زمان را تغییر میدهد. نقاشی هم.
طوفان مکان را میسازد. نقاشی هم.
طوفان زمان و مکان را قاتی هم میکند. نقاشی هم.
پس طوفان نقاشی است و نقاشی طوفان.
طوفان را که بفهمی نقاشی را میفهمی. نه نه، شروع به فهمیدن نقاشی میکنی.
ندا احمدی :):
*پس از طوفان: در ستایش عشق. فرید قدمی
#ازنقاشی
@yaddashtneda
برای سوگلیام
سلام چانگکیون
از کی شدی سوگلی من؟ یادت هست؟ یادم نیست. ولی از اولش نبودی، بودی؟ نه نبودی این را یادم هست. اینکه از کی شدی سوگلی مهم نیست. مهم این است که سوگلی من شدی. کوچولوترین بودی و خب کوچولوها سوگلی میشوند نه؟ البته نه همیشه. فقط تو. فقط تو کوچولو بودی و شدی سوگلی. شاید هم از زمانی که شدی بکگراند تلگرامم هان؟ سالهاس که بکگراند تلگرامم تویی. امروز تو رفتی. مگر سوگلیها را هم میبرند؟ کمی فحشت بدهم. خب توله چرا تو هم با بقیه نرفتی ها؟ اگر رفته بودی همان دو سالی که همه نبودند تو هم با آنها نبودی. ولی حالا، حالا که همه آمدند تو داری میروی. واقعن خیلی خری. خیلی خیلی زیاد. سوگلی خر. تو هم بلخره کچل شدی. و از همه متفاوتتر. توی کنسرت. روی استیج. وای خیلی با نمک بودی. ولی خیلی خری. چرا همان دو سال پیش نرفتی؟ ای سوگلی بزمجه. دلم میخاهد بزنمت. هی امروز تو رفتی؟ کی میآیی؟ دو سال دیگر؟ دلم برایت تنگ میشود؟ نمیدانم. مدتی شده که دلم تنگ نمیشود؟ دروغ میگویم. تنگ که میشود برای شما نمیشود. خب باشد این را هم دروغ میگویم. دلم تنگ میشود. البته کمی. نه مثل همیشه. این روزها هیچی مثل همیشه نیست. من هم. دلتنگیام هم. دلم میخاست کلی برایت مینوشتم. اما فقط میتوانم بگویم مراقب خودت باش سوگلی. دفعهی اولی که دیدمت کی بود؟ نه سال پیش. دفعهی اولی که فهمیدم چطور به برنامه آمدی کی بود؟ آن هم نه سال پیش. نه سال گذشته. از وقتی دیدمت. یادت میآید چه کوچک بودی؟ الان آنقدر بزرگ شدهای که سی سالت شده. همین چندوقت پیش هم که تولدت بود. البته اینترنتهای اینجا قطع بود. خودت میدانی چرا میگویم دیگر. نت که نباشد. من از چیزی با خبر نمیشوم که. مراقب خودت باش. سالم بمان. و دوستت دارم.
از طرف ندا که همیشه مونببه میماند. راستی گردنبند مونببهام همان که از روی گردنبند وونهو زده بودم هی پاره میشود. هی درستش میکنم هی پاره میشود. نمیدانم چه مرگش شده. تو میدانی؟ اینم سوال است که میپرسم؟ هعی. دیوانهام ولش کن. سالم بمان. سالم برگرد.
ندا احمدی :):
#نامه
@yaddashtneda
خطخطی کرد همهاش را
همهاش را خطخطی کرد.* همهاش را. همهاش که خطخطی شود چه چیزی از آن میماند. فقط خط میماند که. خطخطی میماند که. خطخطی که شود همهاش از زیر درز خطها میتواند نفس بکشد؟ میتواند ببیند؟ بشنود؟ بو کند؟ لمس کند؟ میتواند؟ همهاش را که خطخطی کرد چه رنگی کرد؟ همهاش که خطخطی شد چه رنگی شد؟ کاش همهاش که خطخطی شده، پر از خطهای رنگی باشد. یک رنگ که باشد، خطهایش دیده نمیشود که. فقط رنگ دیده میشود. خطخطی شدن همهاش فهمیده نمیشود که. رنگی که باشد فهمیده میشود خطخطی شده همهاش. دیده میشود همهاش خطخطی شده. کاش خطهایش رنگی باشد. کاش همهاش که خطخطی شده، رنگی شده باشد. تا رنگها برود درونش، و درونش هم رنگی شود. پوستش که رنگیست. گوشتش هم رنگی شود. خونش هم. روحش هم. همهاش که خطخطی شود. روحش هم خطخطی میشود. روح هم جزو همهاش است دیگر نه؟ همهاش که خطخطی شود. روحش. جسمش. افکارش هم خطخطی میشود دیگر نه؟ خطهای رنگی. افکار رنگی. همهاش را خطخطی کرد. خطهای رنگی. خطهایی که از زیر درزش میشود رنگیتر دید. رنگیتر شنید. رنگیتر بویید و نفس کشید. رنگیتر حس کرد. همهاش را خطخطی کرد. و با خطهایش. خطهای رنگیاش. همه را خطخطی کرد. خطهای رنگی کرد. رنگی کرد. نقاشی کرد.
ندا احمدی :):
*این جمله را استاد توی وبینار از یک کتابی خاند. اما نمیدانم کدام کتاب. ایح ایح ایح.
@yaddashtneda
جامدادیام نقاشی است
جامدادیام نقاشی است. شبیه به نقاشی. زرد است اما پر از رنگ است. نارنجی. صورتی. قرمز. سبز. یاسی. آبی. سورمهای. در دل زردش، زرد هم دارد. نقاشی رنگ است و جامدادیام پر از رنگ است. نقاشی خط است و جامدادیام پر از خط است. خطهای رنگی. رنگ در رنگ. شبیه به نقاشی. نقاشی در هم کردن رنگ هاست. روی جامدادیام هم رنگها درهم شدهاند. آبی روی زرد جا خوش کرده. صورتی روی زرد. قرمز روی زرد. یاسی و سبز روی زرد. حتا زرد هم روی زرد. رنگها روی هم. رنگها توی هم. نقاشی شبیه جامدادیام است. جامدادیام شبیه به نقاشی است. جامدادیام خودِ خودِ نقاشی است.
ندا احمدی :):
@yaddashtneda
