es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

Cabin 13

Cabin 13

Ir al canal en Telegram

Born in southside Chicago, spent some time in Kansas, got a little lost in New Orleans, I've a pack in Beacon Hills and find me in Camp Half-Blood now (or maybe back on the southside... who knows?) https://t.me/HarfChatBot?start=707c707225f7

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
234
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-130 días
Archivo de publicaciones
ولی در انزوا، لحظات نادری هست که یک نفر در کنار تو افول می‌کند، مثل ستارگان که سالی یک‌بار زمین را نوازش می‌کنند.

ایکاروس، ددالوس، آریادنه. همه‌شان به آن دشت‌های تاریک رفته بودند، جایی که دست‌ها فقط هوا را می‌فشردند و پاها دیگر روی زمین حرکت نمی‌کردند. فکر کردم کاش من آنجا بودم؛ ولی چه چیزی را تغییر می‌داد؟ چیزی که هرمس گفت درست بود. هر لحظه فانی‌ها می‌مردند، به خاطر غرق شدن کشتی‌ها یا با شمشیر، توسط جانوران و آدم‌های وحشی، در اثر بیماری، سهل‌انگاری، پیری. این سرنوشت‌شان بود، همان‌طور که پرومته به من گفت، داستانی که در همه‌ی آنها مشترک بود. مهم نبود چقدر در زندگی‌شان پرتحرک و فعال یا چقدر باشکوه و بزرگ باشند، یا چه شگفتی‌ها و عجایبی را خلق کنند، همه‌شان تبدیل به خاک و دود می‌شدند. در تمام این مدت هم تک‌تک خدایان حقیر و بی‌مصرف، آن‌قدر روشنایی را می‌مکیدند تا جایی که حتی ستاره‌ها هم خاموش شوند. –مدلین میلر، سیرسه، ترجمه‌ مهرزاد جعفری.

Repost from one day on the way
سال‌ها طول کشید تا بفهمم اون حس، اسم مشخصی نداره. فقط می‌دونستم گاهی درست وسط امن‌ترین لحظه‌، چیزی درونم کمه. عصرها که نور کم‌کم محو می‌شد، دلم بی‌دلیل سنگین می‌شد. انگار قلبم دنبال جایی می‌گشت که هیچ نشونی از اون نداشتم. عجیب‌تر این بود که حتی بعد از سیر شدن از چیزی هم احساس خلأ می‌کردم. گرسنه‌ی چیزی بودم که با هیچ غذایی پر نمی‌شد. هنوزم کنار عزیزترین آدم‌ها که می‌نشینم، دلتنگی‌م رفع نمیشه. دلتنگ می‌شم. دلتنگ کسی که همان لحظه روبه‌رومه. نمی‌فهمم چطور ممکنه آدم همزمان هم چیزی رو داشته باشه و هم نبودش رو این‌قدر عمیق حس کنه. مدت‌ها قبل، خیال می‌کردم این همه احساسِ نامفهوم یعنی یک جای کار تو ذهنم می‌لنگه، اما فقط ساکت موندم و گذاشتم از من عبور کنه.

سگ بریند روی قسمت و همه چیز

سه ساعته دارم می‌خندونمش که بگه هیومرت خوبه حیف باهاش ناراحتیاتو قایم می‌کنی

photo content

nihilism, cynicism, sarcasm and orgasm.

متاسفانه نه می‌تونی درست حرف بزنی و نه می‌تونی در موردش گریه کنی. راهی برای تخلیه وجود نداره. تلاشم که می‌کنی بروزش بدی به یک مشت کلمات بی‌سروته و مسخره و احتمالا از‌ سر خشم تبدیل میشن که باعث نمیشن سبک شی؛ فقط بهت یادآوری می‌کنن تو و حرفایی که گیر می‌کنن تو گلوت تا ابد قراره از سر ناچاری به هم وصل باشید.

حوصله ندارم ناراحت باشم. حوصله ندارم طولانی عصبی بمونم. حوصله ندارم اهمیت بدم. احساسی ندارم به چیزهایی که قبلا باعث می‌شدن فریک اوت کنم.

ویکتم کارداتونو بذارید تو جیبتون‌ و بزرگ شید از سال‌های کودکستانتون خیلی وقته گذشته

اگر می‌دونید اون پنکیک‌های آبی چی‌ان شما دوست خوب من هستید

photo content
+8

-

من فکر می‌کنم. من زیاد فکر می‌کنم و به خاطر فکرهای زیادی گاهی می‌خوام مغزم رو از توی سرم بیرون بکشم و تکه‌تکه کنم و هر تکه رو چال کنم توی باغچه‌ای جایی.

-

photo content

Repost from ·Alaska, Alaska·
فرصت‌ها رو خراب می‌کنی چون مدام از خودت می‌پرسی: «اگه شکست بخورم چی؟ اگه همه رو ناامید کنم چی؟» قبل از این‌که دنیا ردت کنه، خودت خودت رو رد می‌کنی و انقدر حواست به همه‌‌ی چیزهایی که ممکنه خراب بشن هست که جلوی همه‌‌ی چیزهایی که می‌تونستن خوب پیش برن رو می‌گیری.

photo content