es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

سایه روشن

سایه روشن

Ir al canal en Telegram

«اینجا چراغی روشنه»

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
257
Suscriptores
Sin datos24 horas
+87 días
+3630 días
Archivo de publicaciones
جامِ مِی گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
حافظ

از همان روزي كه دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون حضرت هابيل از همان روزي كه فرزندان آدم صدر پيغام آوران حضرت باري تعالي زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد آدميت مرد گرچه آدم زنده بود از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند آدميت مرده بود بعد، دنيا هي پر از آدم شد و اين آسياب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت اي دريغ آدميت برنگشت قرن ما روزگار مرگ انسانيت است سينه دنيا ز خوبي‌ها تهي است صحبت از آزادگي، پاكي، مروت، ابلهي است من كه از پژمردن يك شاخه گل از نگاه ساكت يك كودك بيمار از فغان يك قناري در قفس از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار، اشك در چشمان و بغضم در گلوست وندرين ايام زهرم در پياله، زهر مارم در سبوست مرگ او را از كجا باور كنم؟ صحبت از پژمردن يك برگ نيست واي، جنگل را بيابان مي‌كنند دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي‌كنند هيچ حيواني به حيواني نمي‌دارد روا آنچه اين نامردمان با جان انسان مي‌كنند صحبت از پژمردن يك برگ نيست فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نَرُست فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست در كويري سوت و كور در ميان مردمي با اين مصيبت‌ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانيت است.
فریدون مشیری

یک بیت شعر، لطفا

این روزا به شکل عجیبی حالم بده حال و حوصله هیچی رو ندارم حس می‌کنم تهی شدم از همه چی چیزی منو به وجد نمیاره اما خیلی چیزا ناراحتم می‌کنه علاوه بر این، پناه بردن به تنهاییِ خودم باعث بدتر شدن اوضاع میشه

ای رهگذر درنگ که چون مار تشنه کام خوابیده ام کنار گون های نیمه راه زنجیر تن به زهر هوس آب داده ام تا پیچمت به پای در این دوزخ سیاه ‌ ‌ابلیسم ، آی رهگذر ، ابلیس زندگی مَردم فریب و رهزن خودخواه خون پرست خورشید من سیاهی و فریاد من سکوت هستی من تباهی و پیروزی‌ام شکست ‌ ‌بر سینه ام مکاو، کویری‌ست جای دل تف کرده، از لهیب نفس های کرکسان امیدهای من همه در او فنا شدند جز جای پا نمانده از آنها به جا نشان ‌ ‌بر دیده‌ام مخواب که گوری‌ست جای چشم در آن نگاه های مرا خاک کرده اند هر گه که طرح عشق کشیدم به گونه‌ای با زهر کینه طرح مرا پاک کرده اند ‌ ‌تابوت من کجاست؟ که در انتظار مرگ در این کویر شب زده تنها غنوده ام ای مرگ! سر گذار دمی روی شانه ام شعری برای آمدنت من سروده ام ‌ ‌نصرت رحمانی

زیباترین شروع انشایی که تابحال دیدم:
زیباترین شروع انشایی که تابحال دیدم:

قطع قلم، به قیمت نان می‌کنی رفیق؟ این خط و این نشان؛ که زیان می‌کنی رفیق! گیرم درین میانه به جایی رسیده‌ای، گیرم که زود دکّه، دکان می‌کنی رفیق! روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد، حیرت ز کار و بار جهان می‌کنی رفیق تیر و کمان چو دست تو افتاد، هوش دار سیب است، یا سر است، نشان می کنی رفیق! کفاره‌اش ز گندم عالَم فزون تر است، از عمر آنچه خدمت خان می‌کنی رفیق! گفتی:«گمان کنم که درست است راه من» داری گمان چو گمشدگان می‌کنی رفیق!! فردا که آفتاب حقیقت برون زند، سر در کدام برف نهان می‌کنی رفیق؟!
حسین جنتی

خیلی دلم میخواد دوباره شعر بگم ولی دستم نمیره سمتش...

فرض کن آتش به فرمانِ پرِ پروانه باشد پاسبان‌ها مِی فروش و پادگان میخانه باشد فرض کن از آهِ ما آتش به ریشِ ظالم افتد عصر او پایان بگیرد، قصرِ او ویرانه باشد روزگاری آرمانی را تصور کن که در آن عهدها محکم بماند، قول‌ها مردانه باشد چشم‌هایت را ببند و تن به او بسپار، هر چند آنکه می‌بوسد لبت‌ را با غمت بیگانه باشد شربتِ مسموم خوردن، بهتر از لب تشنه مردن نوش جان کن گر چه شاید زهر در پیمانه باشد سال‌ها در گوشِ مردم قصه‌ی موعود خواندند من که باور کردم اما، وای اگر افسانه باشد!!!
محمدرضا طاهری

ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است قوْتِ دانا همه از خون جگر می‌بینم اسب تازی شده مجروح به زیر پالان طوق زرین همه بر گردن خر می‌بینم
صغیر اصفهانی

حسی، برای اشتراک چیزی در اینجا، نیست.

سلام رفقا امیدوارم حالتون خوب باشه🖤

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
مولانا

Be Man Nagoo Khodafez.mp39.37 MB

عجب حکایتی! حکایت است به فضل استماع فرمایند به شرط آنکه نگیرند از این سخن آزار به روزگار ملکشه عرابیی خج کول مگر به بارگهش رفت از قضا گه بار سؤال کرد که امسال عزم حج دارم مرا اگر بدهد پادشاه صد دینار چو حلقهٔ در کعبه بگیرم از سر صدق برای دولت و عمرش دعا کنم بسیار چو پادشه بشنید این سخن به خازن گفت که آنچه خواست عرابی برو دوچندان آر برفت خازن و آورد و پیش شه بنهاد به لطف گفت شه او را که سید این بردار سپاس دار و بدان کین دویست دینارست صدست زاد ترا و کرای و پای افزار صد دگر به خموشانه می‌دهم رشوت نه بهر من ز برای خدای را زنهار که چون به کعبهٔ رسی هیچ یاد من نکنی که از وکیل دربد تباه گردد کار
انوری

زبان پهلوی هرک او شناسد خراسان آن بود کز وی خور آسد «خورآسد» پهلوی باشد «خورآید» عراق و پارس را خور زو برآید «خوراسان» را بود معنی «خورآیان» کجا از وی خور آید سوی ایران
فخرالدین اسعد گرگانی

Shadmehr Aghili - Mandegar_GuitarMusic.mp311.58 MB

بلور رؤیا ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهٔ سنگین ز بار و برگ خامش، بر آستانهٔ محراب عشق بود من همچو موج ابر سپیدی کنار تو بر گیسویم نشسته گل مریم سپید هر لحظه می‌چکید ز مژگان نازکم بر برگ دستهای تو، آن شبنم سپید گویی فرشتگان خدا در کنار ما با دستهای کوچکشان چنگ می‌زدند در عطر عود و نالهٔ اسپند و ابر دود محراب را ز پاکی خود رنگ می‌زدند پیشانی بلند تو در نور شمعها آرام و رام بود چو دریای روشنی با ساقهای نقره‌نشانش نشسته بود در زیر پلکهای تو رؤیای روشنی من تشنهٔ صدای تو بودم که می‌سرود در گوشم آن کلام خوش دلنواز را چون کودکان که رفته ز خود گوش می‌کنند افسانه‌های کهنهٔ لبریز راز را آنگه در آسمان نگاهت گشوده گشت بال بلور قوس‌قزح‌های رنگ‌رنگ در سینه قلب روشن محراب می‌تپید من، شعله‌ور در آتش آن لحظهٔ درنگ گفتم خموش «آری» و همچون نسیم صبح لرزان و بی‌قرار وزیدم به‌سوی تو اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو ۹ ژوئن ۱۹۵۷- مونیخ فروغ عجب ترکیب های خفنی به کار برده تو این شعر👌

همچو حافظ به رغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس است
حافظ

هزار و یک شب شهرزاد هم با همه داستان های خوب و بدش تموم شد حالا من موندم و امتحانات دانشگاه...💔