Lust for Light
Ir al canal en Telegram
عجیب بودن تنها شکل واقعی بودن است؛ در جستوجوی محبوبِ حقیقی(نور) «🇮🇷» https://t.me/ChatNashenas74Bot?start=3558eed1fe2f4e20aa3acbcb5d8ec7 خصوصی:https://t.me/+GRmA9uKuFrE1ZmJk
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
211
Suscriptores
-124 horas
+47 días
+430 días
Archivo de publicaciones
گاهی آنقدر غرقِ نیاز به پُر کردن خلأ میشدم که فراموش میکردم حقیقت و دروغ، درست و غلط، روشن و تاریک، چه تفاوتی دارند.ساعتها با چیزی که شاید هیچ ارزشی نداشت مشغول میشدم و در همان حال، حقیقتهای کوچک و بزرگ را از خودم پنهان میکردم. به هر چیزی چنگ میزدم تا خلأ بزرگتر نشود حتی اگر بهایش نادیده گرفتن تناقضهایی بود که همیشه از وجودشان در خودم شرمسار بودم.
در خواب،آسمانی توی بغل داشتم.پاکتر از لوح وجود نوزادی که هنوز دنیا فرصت نکرده بود زخمش بزند.آنچنان گرفتمش که انگار آخرین تکهی سالمِ این زندگی باشد.میترسیدم رهایش کنم.میترسیدم دستم بلغزد و دنیا دوباره مرا پرت کند وسط همین هوای چرک،هوایی که داشت آدمها را قطرهقطره میکشت.میدانستم اگر چشم باز کنم آسمان از آغوشم میافتد و دنیایی که بیرون ایستاده هیچ رحمتی برای آدمِ بیآسمان ندارد.
Repost from آهدمیزاد|إنسان
«الهى از روى آفتاب و ماه و ستارگان شرمندهام از انس و جان شرمندهام حتى از روى شيطان شرمندهام كه همه در كار خود استوارند و اين سستعهد ناپايدار.»
Repost from با خودم هستم
حالا من یک نا امیدم. اما امیدوارم به اینکه برای اما و اگر و شاید هدر نرفته ام.
دکتر خواٰست مدتی سخت نگیرَم و از همهچیز دور باشم.و همهچیز یعنی همهچیز! دوستاٰنم، خانوادهام، شغلم، فضایِ مجازی و حتیٰ آرزوهایم. گفت مدتی حتی آرزو هم نکنم چون از تکرر آرزو کردن و نرسیدن فرسوده شدهام. گفتم قبول! اما من نویسندهام. میتواٰنم اقلاً بنویسم؟ گفت نوشتن غمگینت میکند؟ گریه کردم و فهمیدَم که انسان میتواند به نقطهای برسد که چیزی تسکینش ندهد. پس یک و دویست، هزینهی مشاٰوره را کارت کشیدم و به خانه برگشتم، درحالیکه قول داده بودم مدتی همهچیز را رهاٰ کنم.
_میم سادات هاشمی
دانستن، آدم را بیپناه میکند.مثل کسی که میداند سقف خانه ترک برداشته و هر لحظه ممکن است روی سرش خراب شود اما باید وانمود کند که همهچیز خوب است.
بیشتر از هر زمان دیگری، احتیاج دارم که «
خواستن» کافی باشد.ای کاش همین خواستن خودش دلیل بود،خودش مجوز بود،خودش راه را باز میکرد.
اما از شما چه پنهان،دنیا که اینطور کار نمیکند!Repost from آهدمیزاد|إنسان
در خیالم نشستهام دم دریا و مشتمشت ماست خیالی در آن میریزم و با خودم میگویم که میدانم دوغ نمیشود ولی اگر بشود، چه میشود!
البته هیچچیزی از دایره قدرت خداوند بیرون نیست...
«نورا دوست داشت در جهانی خالی از هرگونه شرارت و ظلم زندگی کند، اما متأسفانه تمام دنیاهایی که میتوانست انتخاب کند پر از انسان بودند.»
