es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Lust for Light

Lust for Light

Ir al canal en Telegram

عجیب بودن تنها شکل واقعی بودن است؛ در جست‌وجوی محبوبِ حقیقی(نور) «🇮🇷» https://t.me/ChatNashenas74Bot?start=3558eed1fe2f4e20aa3acbcb5d8ec7 خصوصی:https://t.me/+GRmA9uKuFrE1ZmJk

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
211
Suscriptores
-124 horas
+47 días
+430 días
Archivo de publicaciones
حقیقت این است که انسان تنها برای معدود از همنوعانش معنا پیدا می‌کند.برای اندکی از آنها می‌شود حرف زد،برایشان رفیق بود و رفیق ماند و از سویشان امیدِ رفاقت داشت.

It's just a matter of time(🙃)

«پرواز را به خاطر بسپار،پرنده مردنی‌ست.»

میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی ‏درخت ارغوان روید به جای هر مغیلانی
میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی ‏درخت ارغوان روید به جای هر مغیلانی

عِیبی ندارد اگر دیگر رویاٰ نِمیبینی. که حتیٰ در خوابَت هم تنهایی. عیبی ندارد که میخواٰبی تا فراموش کنی و قلبَت دیگر خانه‌ی آرزوهاٰ نیست. که ساٰکتی و حتیٰ خاطرت نیست از دُنیا چه میخواستی. عیبی نداٰرد که دیگر مرغِ آمین روی شانه‌ی شکسته‌ات نمیشینَد و هر چه بیاٰد می‌آوری؛ خاطره‌ی از دست دادن است. عیبی نداٰرد عزیزم، ما شکلِ همیم. عیبی ندارد…

عقربه‌ها،مثل عقرب نیششان را در جانم فرو می‌کردند.بعضی اوقات می‌ایستادند، چنان که نفسم بند می‌آمد و گاهی می‌دویدند، انگار عجله داشتند تا زودتر پیرم کنند.ایستادن‌شان یا دویدن‌شان.فرقی نداشت به هر حال، زهرشان کار خودش را می‌کرد.

Lust for Light

طبیبان هر چه گفته اند برای خودشان گفته اند.من این بی حاصلی را به شدت در خودم احساس میکنم.گمان می‌کنم مالیخولیایی شدم و هزاران کودک شیرخواره در من می گریند و از مادر خشکیده‌ای چون من طلب آغوش می کنند.حالا به من بگو چگونه درخت باشم وقتی که بی ثمرم و سبزینگی دستانم خزانیست آغشته به فراقت.به من بگو چگونه درخت باشم وقتی که نه سایه دارم و نه تو را دارم!با لبخند و صبوری به من عتاب می‌کنی و یادآور می‌شوی که تنها نیستم چون خدارا به قلبم هدیه دادی.این مقلطه های شکوه آلود را بر من ببخشا که هر چه هست از برای این است که بدانی هر کجا که سخن از مرد و مردانگی‌ست ذکر توست در دلم.مردانه به شما قول داده‌ام که دوام بیاورم.جان به قربانت که همیشه به قاعده حرف میزنی و این امر در صدای گرم جنوبی‌ت مشهود است.باز هم غر به جانت زده ام.رویم از مرکب این جوهر سیاه تر!و زبانم لال اگر از تو حاصلی بخواهم که خود بی حاصلم و ضعیفه.

کاش زندگی به احترام صبرمان، اندکی مهربان‌تر می‌شد.

«به آن‌جای قصه که یکی می‌آید می‌شد تا خودِ تهران فکر کرد.به اینکه حال خوب می‌شود و نهایت خوش است.به اینکه خرابی استمرار ندارد.به اینکه شادی به عدالت تقسیم می‌شود.به اینکه زیبایی به عدالت تقسیم می‌شود.به اینکه عدالت،عادلانه تقسیم می‌شود.»

هرچند درکش سخت است اما باید گاهی به خودت یادآوری کنی که ما همگی بر زمانِ قرضی زندگی می‌کنیم.

؛
؛

خدایا ما را در میان آرزوهای واهی حیف و میل نکن..

«توقع از خلق،غصه می‌آورد.»