ܥِِِِ݆ܭߊܩܘ
Ir al canal en Telegram
ᏂᎧᏕᏕᏋᎥᏁ👇🏻 https://t.me/iRoChatBot?start=sec-gjhjiffbea Arash👇🏻 https://t.me/iRoChatBot?start=sec-icjbbejjhc he𐙚 👇🏻 t.me/HidenChat_Bot?start=6371686804
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
193
Suscriptores
-124 horas
-1057 días
-77930 días
Archivo de publicaciones
193
گر تو گرفتارم کنی
من با گرفتاری خوشم؛
داروی دردم گر تویی؛
در اوج بیماری خوشم.
﴿مولانا﴾
193
Repost from N/a
حافظا دیدی نشد احزان من باغ بهار؟!
کلبه ام آتش گرفته از غم لیل و النهار
حافظا گفتی دل غم دیده ام بِه میشود
پس چرا هر دم هوای دیدهام مِه میشود ؟!
حال دوران شما را بی خبر هستم ولی
دائما یکسان شده احوال ما هر یک دمی!
193
ای آنکه مرا بردهای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟
در دام توأم، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیاد، کجایی؟
محبوس شدم گوشهٔ ویرانهٔ عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟
آسودگیام، زندگیام، دار و ندارم
در راه تو دادم همه بر باد، کجایی؟
اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بیخبری میکُشد آخر
دیوانه شدم، خانهات آباد، کجایی؟
﴿پریناز جهانگیر﴾
193
مکر و نیرنگ تو را پیدا و پنهان دیدهام
بعد هر عهدی که بستی، نقض پیمان دیدهام
ادعا کمتر کن ای زاهد که شیطان میخرد
این متاعی را که نزد دینفروشان دیدهام
دست بردار از تظاهر گوشم از فتوا پر است
پیش از این بسیار روی نیزه قرآن دیدهام
گر به ساقی اقتدا کردم دلیلی داشتم
پیروان مشرب او را مسلمان دیدهام
در کف میخانه بسیارند مردان خدا
در صف مسجد ولی شیطان فراوان دیدهام.
﴿علی مقیمی﴾
193
Repost from آکادمی آیولرن | هوش مصنوعی و برنامه نویسی
یک سال گذشت…
یک سال از روزی که ناباورانه با نبودنت روبهرو شدیم.
یک سالی که بارها دلمان خواست دوباره صدایت را بشنویم، دوباره لبخندت را ببینیم و دوباره حضورت را کنار خودمان حس کنیم.
اما سهم ما از تو حالا خاطراتی است که هر روز ارزشمندتر میشوند.
زمان گذشت، تقویم ورق خورد، اما دلتنگی برای تو هنوز سر جای خودش مانده.🖤
193
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کوبی زمین من به سر آسمان من
درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار! بلایت به جان من
می سوزم از تبی که دماسنج عشق را
از هرم خود گداخته زیر زبان من
تشخیص درد من به دل خود حواله کن
آه ای طبیب درد فروش جوان من
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بدل به باده شود در رگان من
گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است
کاین شهر از تو می شنود داستان من
(حسین منزوی)...🌼
