es
Feedback
ماهـــی

ماهـــی

Ir al canal en Telegram

درود بر زندگی. اینجا یه اقیانوسه منم ماهی‌شم. «🌊🪼🐋🐬🐟»

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
203
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
💙
+1
💙

تو دوباره خورشید رو ملاقات کردی. 🍂🍁
+1
تو دوباره خورشید رو ملاقات کردی. 🍂🍁

با تو.
+1
با تو.

«تولدت مبارک» امسال آبی تر بودی-
«تولدت مبارک» امسال آبی تر بودی-

•💙
+1
•💙

●💙
+1
●💙

من واسه تو می‌خوندم تا تو فقط برقصی به ضرب مورس، به دیوار بینمون با خشم چشماتو ببند که آزادی صداست. از دل خشونت، که نیروی ناک
من واسه تو می‌خوندم تا تو فقط برقصی به ضرب مورس، به دیوار بینمون با خشم چشماتو ببند که آزادی صداست. از دل خشونت، که نیروی ناکامی ماست. من دیگه این رویا رو می‌ذارم رو آب تو این بی‌عدالتی با قافیه ها.

آبی بودی، دریا شدی.
+1
آبی بودی، دریا شدی.

Mohsen_Chavoshi_-_Zendan_Ban_-_320.mp33.87 MB

sticker.webp0.06 KB

اما دوباره می‌رقصن، اونا که دوباره رو دوباره می‌فهمن.می‌سازیم‌ صورت نو بهتر از قبل،نگران نباش و‌ بگذر از درد. این که نسازیم چیزی نمیشه. با اینکه وقتی هم می‌سازیم می‌ریزه دیگه، حل شو با تمومت تو وجود از الان‌.

طاهر قریشی ماه و ماهی.mp32.53 MB

از آخرهفته‌هایی که باید در جاده تردد کنم و چندین بار ماشین‌های‌‌ حمل دام زنده را ببینم تنفر دارم. حجم عظیمی از بوی خون و بی‌رحمی در آن جاده هاست.باعث می‌شوند در ذهنم چندین بار آن‌جاده‌ها را نابود کنم تردد در آن جاده‌ها را ببندم تا این‌قدر طبیعی نباشد دیدن چشم های معصومی که به کشتارگاه‌ها می‌روند و این‌قدر راحت می‌شود از کنارشان سبقت گرفت.چشم هایی که امروز از کنار ما عبور می‌کنند و فردا تبدیل می‌شوند به تکه‌های پر زرق‌وبرق و رنگی داخل سوپرمارکت‌ها و هیچ‌کس از این تبدیل‌شدن‌ها نمی‌پرسد. یک روز رئیس سازمانی می‌شوم و تمام کشتارگاه‌ها را در مرکز شهر برپا می‌کنم و دیوار تمام‌شان را شیشه‌ای می‌کنم. ماهـــی/۲۳ آبان/۱۴۰۴

Repost from Annamorphin
_روحم مال خودم است. آن را به هیچکس نداده‌ام. آن را مثل بعضی‌ها که قول و قرارشان را فراموش کرده‌اند نفروخته‌ام. روح من فروختنی
_روحم مال خودم است. آن را به هیچکس نداده‌ام. آن را مثل بعضی‌ها که قول و قرارشان را فراموش کرده‌اند نفروخته‌ام. روح من فروختنی نیست. به پایت می‌گذارمش. گرچه از قرار معلوم سر دل هم می‌شود چک‌و‌چانه زد! • بانوی میزبان|فئودور داستایفسکی روح، ۱۸۹۸ از یوزف مندل "Ghost, 1898" By Josef Mandl

•🩵

Omid-Baran Mibarad Emshab.mp35.94 MB

«به اندازه‌ای که دور شدی از خودت به اندازه‌ای که غم‌هات رو با کار و کلاس پر کردی، به اندازه‌ای که یادت رفت خودت رو به اندازه‌ای که مدتی با دوست‌هات حرف نزدی، به اندازه‌ای که چند وقته یادت رفت ساز و قلم دستت بگیری، به اندازه‌ای که مدتی مامان رو بغل نکردی، به اندازه‌ای که مدتی گریه نکردی... به اندازه‌ی همه‌ی قوی شدن هات،تبریک می‌گم بزرگ شدی و الان وقت دویدناته.»

با حقوقِ آذر.
با حقوقِ آذر.

💛💙
💛💙

شب سیاهی سکوت دره‌های دور همه میگن نرو که گم میشی تو راه کور ولی من از نبودن طلوع خسته‌ام می‌خوام برم تا اون بالای قله‌های نور از هجوم انجماد یاس خسته‌ام از سکوت روزگار نحس خسته‌ام نگو بمون نمی‌تونم باید برم میخوام برم تا اوج کهکشون روشنی تو برکه رهایی ستاره آب تنی دلم گرفت از این همه هجوم دلهره میایی بریم بگو هنوز با منی بیا باهم بریم اون بالای اون بالاها با اینکه بال و چشم و همه وجود ما تو آتیش این ستاره تنها می‌سوزن بیا باهم بریم تا ته این کهکشان سال‌های نوری دور از عمق این آتشفشان اونجا که هیچی دیگه تهدیدت نمی‌کنه