ماهـــی
الذهاب إلى القناة على Telegram
درود بر زندگی. اینجا یه اقیانوسه منم ماهیشم. «🌊🪼🐋🐬🐟»
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
203
المشتركون
-124 ساعات
-27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
203
من واسه تو میخوندم تا تو فقط برقصی به ضرب مورس، به دیوار بینمون با خشم
چشماتو ببند که آزادی صداست.
از دل خشونت، که نیروی ناکامی ماست.
من دیگه این رویا رو میذارم رو آب تو این بیعدالتی با قافیه ها.
203
اما دوباره میرقصن، اونا که دوباره رو دوباره میفهمن.میسازیم صورت نو بهتر از قبل،نگران نباش و بگذر از درد.
این که نسازیم چیزی نمیشه. با اینکه وقتی هم میسازیم میریزه دیگه، حل شو با تمومت تو وجود از الان.
203
از آخرهفتههایی که باید در جاده تردد کنم و چندین بار ماشینهای حمل دام زنده را ببینم تنفر دارم. حجم عظیمی از بوی خون و بیرحمی در آن جاده هاست.باعث میشوند در ذهنم چندین بار آنجادهها را نابود کنم تردد در آن جادهها را ببندم تا اینقدر طبیعی نباشد دیدن چشم های معصومی که به کشتارگاهها میروند و اینقدر راحت میشود از کنارشان سبقت گرفت.چشم هایی که امروز از کنار ما عبور میکنند و فردا تبدیل میشوند به تکههای پر زرقوبرق و رنگی داخل سوپرمارکتها و هیچکس از این تبدیلشدنها نمیپرسد. یک روز رئیس سازمانی میشوم و تمام کشتارگاهها را در مرکز شهر برپا میکنم و دیوار تمامشان را شیشهای میکنم.
ماهـــی/۲۳ آبان/۱۴۰۴
203
Repost from Annamorphin
_روحم مال خودم است. آن را به هیچکس ندادهام. آن را مثل بعضیها که قول و قرارشان را فراموش کردهاند نفروختهام. روح من فروختنی نیست. به پایت میگذارمش. گرچه از قرار معلوم سر دل هم میشود چکوچانه زد!
• بانوی میزبان|فئودور داستایفسکی
روح، ۱۸۹۸
از یوزف مندل
"Ghost, 1898"
By Josef Mandl
203
«به اندازهای که دور شدی از خودت
به اندازهای که غمهات رو با
کار و کلاس پر کردی،
به اندازهای که یادت رفت خودت رو
به اندازهای که مدتی با دوستهات حرف نزدی،
به اندازهای که چند وقته یادت رفت
ساز و قلم دستت بگیری،
به اندازهای که مدتی مامان رو بغل نکردی،
به اندازهای که مدتی گریه نکردی...
به اندازهی همهی قوی شدن هات،تبریک میگم بزرگ شدی و الان وقت دویدناته.»
203
شب سیاهی سکوت درههای دور
همه میگن نرو که گم میشی تو راه کور
ولی من از نبودن طلوع خستهام
میخوام برم تا اون بالای قلههای نور
از هجوم انجماد یاس خستهام
از سکوت روزگار نحس خستهام
نگو بمون نمیتونم باید برم
میخوام برم تا اوج کهکشون روشنی
تو برکه رهایی ستاره آب تنی
دلم گرفت از این همه هجوم دلهره
میایی بریم بگو هنوز با منی
بیا باهم بریم اون بالای اون بالاها
با اینکه بال و چشم و همه وجود ما
تو آتیش این ستاره تنها میسوزن
بیا باهم بریم تا ته این کهکشان
سالهای نوری دور از عمق این آتشفشان
اونجا که هیچی دیگه تهدیدت نمیکنه
