es
Feedback
"خونه

"خونه

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
262
Suscriptores
-224 horas
-157 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
++++

هیچی نمیتونست انقدر افسرده‌م کنه.

ویدیومسیجی که ازم گرفته رو تازه دیدم، توش شبیه افسرده‌هایِ روانی زل زدم به دیوار.

تاتاری پیرم کردی، پیر شدم از دستت.

هروقت دیدید زیادی دارم میخندم، خنده‌های بی‌دلیل و بی‌اهمیت‌ انگاشتن هرچیزی، بدونین خیلی عصبی‌م، در حدی که شاید بعد از اون خنده‌ها شیش‌دست گریه کنم.

حوصله‌ی خودمم ندارم دیگه.

کسی هیچوقت کامل نمیتونه خودشو درمان کنه؛ چون در نهایت یه قسمت از روحت باید توسط بقیه درمان بشه جاهایِ پوچش.

غر ندارم، ناراحتم نیستم فقط حس میکنم بعضی‌ حرفایی که نیاز داشتم یه زمانی به کسی بزنم و تنها فرد تو بودی موند تو گلوم و الان شده خوره‌یِ مغزم.

‏دست من نیس به ولله من سعی به حفظ شخصیت آکادمیک و دخترونه دارم، ولی هرروز دارم بددهن تر از دیروز میشم.

تلخیِ لعنتی؛
تلخیِ لعنتی؛

اسیر شدیم بقرآن.
اسیر شدیم بقرآن.

همین ضربه کافی بود تا متلاشی بشم.

یه‌روزی دستتو‌‌‌ میگیرم تا از اینجا فرار کنیم.

نمیدونم؛ واقعاً نمیدونم، من دیگه هرچی تلاش کنم نمیتونم به منِ قبل از دی ِ۱۴۰۴ برگردم.

هروقت میخوام از افکارم فرار کنم، سها نجاتم میده.💆🏻‍♀️

منم دیگه نمیدونم.

هربار شوکه میشم از این رفتارها.

نمیخوام چیزیو عادی جلوه بدم چون هیچ‌چیز عادی نیست، ولی احساس میکنم اگر همین‌لحظه نبینمت روانی میشم.

این روزها بیشتر از هر چیزی باید به خودم یادآوری کنم: نایست؛ گیر نکن. نه توی خاطره‌هایی که تاریخ‌شون گذشته، نه توی شب‌هایی که فکرها بی‌هوا هجوم میارن، نه بین بالش‌ها و سقفی که ساعت‌ها فقط نگاهش میکنی، توی خیابون‌هایی که هر گوشه‌ش یه نفر رو یادآوری میکنه، توی کافه‌هایی که هنوز بوی آدم‌های قدیمی رو میدن، توی حس‌هایی که هیچ‌وقت کامل نشدن، توی حرف‌هایی که همیشه تو گلوت موندن، توی خداحافظی‌هایی که هنوز تهِ دلت درد دارن، توی ترس از آینده، توی آهنگ‌هایی که تو رو برمی‌گردونن به خودِ قدیمی‌ت، و نه توی آدم‌هایی که دیگه سهم امروزت نیستن. کاش یادم بمونه که تلخ‌ترین بخش رها کردن اینه که یهو میفهمی خیلی چیزها رو محکم نگه داشتی که اصلاً قرار نبوده بمونن.

سها خیلی خوشگله، خیلی!