زیتونِ سبز
Open in Telegram
دیدن تا جایی که چشم کار میکند.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
803
Subscribers
+4624 hours
+2017 days
+53930 days
Posts Archive
802
روزهای عجیبی را از سر میگذرانم عزیزِ من
نه آنقدر از آدمها متنفرم که بخواهم برای همیشه ازشان دور بمانم، نه آنقدر به بودنشان امیدوارم که دنبالش بروم. شب که میشود دلم میخواهد یکی باشد؛ نه برای نجات دادنم، فقط برای اینکه بگویم امروز نور عصر چقدر قشنگ روی دیوار افتاده بود، یا قهوهای که خوردم آنقدرها هم خوب نبود، یا عکسی گرفتم که هیچکس جز خودم از دیدنش ذوق نمیکند. تمام حرفهای ناگفته ام را در سرم میچینم و با خودم ساعتها صحبت میکنم و به این فکر میکنم که کاش کسی را داشتم تا با او صحبت کنم، اما آخرین باری که یک شخص را آدم امن خود قرار دادم، چنان شکستم که ماهها سعی میکردم تا خودم را جمع کنم برای همین عقب میکشم و وانمود میکنم تنهایی را دوست دارم، و دوباره همهی حرفهایم را داخل دفترم نگه میدارم.
