en
Feedback
Sāvis

Sāvis

Open in Telegram

personal is political Owned by a radical feminist lesbian Daily channel: https://t.me/Savis_and_her_friends Anonymous: https://t.me/harfmybot?start=7984127093

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 923
Subscribers
+1424 hours
+147 days
+23030 days
Posts Archive
Sāvis
1 923
تصویر بالا مربوط به پنجمین کنفرانس سولوی (Solvay Conference) بروکسل (بلژیک) هستش که در سال 1927 عکس برداری شده. در این کنفران
تصویر بالا مربوط به پنجمین کنفرانس سولوی (Solvay Conference) بروکسل (بلژیک) هستش که در سال 1927 عکس برداری شده. در این کنفرانس بیشتر فیزیک‌دانان بزرگ قرن بیستم شرکت داشتند (از جمله آلبرت اینشتین، نیلز بور، ورنر هایزنبرگ، ماری کوری و …). و ماری کوری تنها زن حاضر در این جمع بود تصویر پایین در سال 2010 در همون کنفرانس گرفته شده اما این‌بار تمام حضار زنان دانشمندی هستن که مدرکی معادل مردان تصویر بالا دارن. جالبه بدونید زنان در سال ۱۸۸۰ برای اولین بار تونستن وارد دانشگاه‌های بلژیک بشن. و طی کمتر از 200 سال مسیری رو طی کردن که مردان برای پیمودنش بیش از 2000 سال وقت داشتن.

Sāvis
1 923
وقت آن رسیده که به جای انتقال مسئولیت ساختار به قربانیانش، همواره منبع اصلی قدرت را هدف قرار دهیم. زیرا اگر مردسالاری زنان را به رقابت، بازتولید باورهای زن‌ستیزانه و حتی آسیب زدن به یکدیگر وادار می‌کند، پاسخ ما نباید این باشد که همه آن‌ها را به‌عنوان عاملان مستقل یک دشمنی مشترک معرفی کنیم. بار مسئولیت باید بر دوش سیستمی بماند که قدرت را در اختیار دارد. خبرچین را می‌توان نقد کرد؛ اما نباید فراموش کرد که او زندانی است. و تا زمانی که زندان وجود دارد، مسئله اصلی همچنان زندان است.

Sāvis
1 923
اصطلاح "زن‌ زن‌ستیز" فاقد اعتبار است
چند بار باید توضیح دهیم که اصطلاح "زن‌ زن‌ستیز"، درست مانند "مردستیزی"، اصطلاحی فاقد اعتبار است؟
متوجه‌ام که بسیاری یاد گرفته‌اند برای توصیف زنانی که از ایده‌های فمینیستی آگاه نیستند، یا باورهای مردسالارانه را بازتولید می‌کنند، از این اصطلاح استفاده کنند. اما برچسب‌هایی که برای توصیف افراد انتخاب می‌کنیم بی‌اهمیت نیستند. آن‌ها تعیین می‌کنند مسئولیت یک پدیده را بر دوش چه کسی می‌گذاریم و منشأ آن را کجا جست‌وجو می‌کنیم. مشکل اصطلاح «زن‌زن‌ستیز» همین است که بخشی از مسئولیت جنایت‌های یک سیستم مردسالار را از خود سیستم برمی‌دارد و بر دوش قربانیان آن، یعنی زنان، می‌گذارد. زنی که در جامعه‌ای مردسالار علیه زن دیگری عمل می‌کند، لزوماً از موقعیتی برابر با مردی که علیه زنان اعمال قدرت می‌کند برخوردار نیست. زنان، به‌عنوان گروهی که در ساختار قدرت جنسیتی در موقعیت فرودست‌تری قرار گرفته‌اند، ممکن است به باورهای مردسالارانه باور داشته باشند، آن‌ها را بازتولید کنند و حتی علیه زنان دیگر به کار بگیرند؛ اما این به معنای آن نیست که خودشان به‌تنهایی منبع یا صاحب قدرتی هستند که بتوان آن را با قدرت ساختاری مردان برابر دانست. در واقع، مردسالاری تنها زنان را سرکوب نمی‌کند؛ آن‌ها را در برابر یکدیگر نیز قرار می‌دهد. از رقابت میان زنان برای جلب تأیید مردان سود می‌برد و سپس همین رقابت را به‌عنوان شاهدی برای اثبات این تصور به کار می‌گیرد که "زنان دشمن یکدیگرند". اصطلاح رایج "زنان علیه زنان" نیز به همین پوچ و تهی از معناست. کدام زنان علیه زنان؟ این مردسالاری است که زنان را علیه یکدیگر سازمان می‌دهد، رقابت را به آن‌ها تحمیل می‌کند و از نتیجه این رقابت سود می‌برد. اگر زنی علیه زن دیگری دست به رفتاری آسیب‌زا می‌زند، باید آن رفتار را نقد کرد؛ اما نقد رفتار با نادیده گرفتن ساختاری که آن را ممکن و حتی سودمند کرده، تفاوت دارد. در نقد یک پدیده باید آن چیزی را هدف گرفت که مسئول اصلی تولید و تداوم آن است. بار مسئولیت نباید از روی دوش مردسالاری برداشته و بر دوش زنان گذاشته شود. با این حال، شاید رایج‌ترین دفاع از اصطلاح "زن‌زن‌ستیز" این باشد که بعضی زنان واقعاً با ایده‌های فمینیستی مخالفت می‌کنند، علیه حقوق زنان موضع می‌گیرند و در تداوم سرکوب آنان نقش دارند. این مسئله واقعیت دارد. اما پرسش مهم‌تر این است که چرا مخالفت یک زن با ایده‌های فمینیستی باید هم‌سنگ قدرت ساختاری مردان در به تعویق انداختن حقوق زنان تلقی شود؟ در نهایت، زنی که باورهای متحجرانه و مردسالارانه را بازتولید می‌کند، حتی اگر از این بازتولید منافع محدودی به دست آورد، همچنان در همان ساختاری زندگی می‌کند که قدرت واقعی در آن به‌طور نامتوازن توزیع شده است. او ممکن است از طریق همراهی با ساختار موجود موقعیت بهتری به دست آورد، اما این موقعیت به معنای مالکیت بر آن ساختار نیست. شاید بتوان او را به خبرچینی در یک زندان تشبیه کرد، ممکن است با خبرچینی دو قاشق برنج بیشتر گیرش بیاید، اما در نهایت خودش هم زندانی است. او زندان را نساخته، قدرت تعیین قوانین آن را ندارد و در تصمیم‌گیری درباره ساختار زندان دخیل نیست. رفتار او می‌تواند آسیب‌زا و قابل سرزنش باشد، اما برای نقد آن نباید فراموش کنیم که زندان هنوز وجود دارد و زندانی همچنان قدرت ساختن یا اداره آن را ندارد. این تمایز به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که می‌شنویم "زن‌های زن‌زن‌ستیز از مردهای زن‌ستیز بدترند". چنین مقایسه‌ای تفاوت بنیادین میان باور و قدرت را نادیده می‌گیرد. یک زن ممکن است علیه حقوق زنان سخن بگوید، باورهای زن‌ستیزانه را ترویج کند یا حتی در اعمال تبعیض نقش داشته باشد؛ اما مردان در یک نظام مردسالارانه می‌توانند علاوه بر داشتن همان باورها، از قدرت اجتماعی و نهادی نیز برای تبدیل آن‌ها به خشونت استفاده کنند. خشونتی که می‌تواند از سوی خانواده، قانون، فرهنگ، دین و دیگر نهادهای اجتماعی مشروعیت یا حمایت دریافت کند. ادعا این نیست که زنان نباید مسئول رفتار خود شناخته شوند. اتفاقاً باید رفتارهای آسیب‌زا و بازتولید باورهای مردسالارانه را، فارغ از جنسیت فرد، نقد کرد. اما استفاده از برچسب‌هایی مانند "زن‌زن‌ستیز»" زمانی نگران کننده می‌شود که مرز میان بازتولید یک سیستم و برخورداری از قدرت برای ساختن و اعمال آن را محو کند. زنانی که باورهای مردسالارانه را بازتولید می‌کنند، مسئول رفتار خود هستند؛ اما مسئول وجود مردسالاری نیستند. آن‌ها ممکن است زندان را بازتولید کنند، در بعضی مواقع به نگهبان کمک کنند یا حتی به زندانی دیگری آسیب بزنند، اما همچنان سوال این است که زندان را چه کسی ساخته و قدرت اداره آن را در دست دارد؟

Sāvis
1 923
به یاد داشته باشیم که هر رضایتی، رضایت معتبری نیست. رضایت تحت این شرایط اعتباری ندارد و عمل جنسی صورت گرفته تجاوز محسوب میشود: ۱. یکی از طرفین زیر سن قانونی و دیگری بالای سن قانونی باشد؛
فرد زیر سن قانونی از قوه تعقل کافی برای رضایت دادن به رابطه جنسی برخوردار نیست
۲. یکی از طرفین دیگری را به نحوی تهدید کرده باشد؛
در صورتی که رضایت ندادن به رابطه جنسی موجب به خطر افتادن یکی از ابعاد روانی، جسمی، مالی، کاری و...فرد بشود، رضایت او معتبر نیست.
۳‌. یکی از طرفین از هوشیاری کافی برخوردار نباشد؛
اگر فرد تحت تاثیر مواد مخدر، الکل و... ناهشیار یا حتی نیمه هشیار باشد، رضایتش اعتباری ندارد.
۴. یکی از طرفین تحت تاثیر مشکلات روانی خاصی قرار داشته باشد؛
اگر کسی تحت تاثیر بیماری یا شرایط روانی خاصی از قوه تصمیم گیری برخوردار نباشد، رضایتش معتبر نیست.

Sāvis
1 923
صحبت‌های نورا هاشمی، بازیگر صدا و سیمایی، خطاب به قربانی پرونده پژمان جمشیدی. بخش زیادی از قربانی نکوهی‌هایی که حین رسانه‌ای
صحبت‌های نورا هاشمی، بازیگر صدا و سیمایی، خطاب به قربانی پرونده پژمان جمشیدی. بخش زیادی از قربانی نکوهی‌هایی که حین رسانه‌ای شدن پرونده‌های تجاوز اتفاق می‌افتد حاصل از درک نادرست افراد از مفهوم تجاوز است. تجاوز زمانی صورت میگیرد که رضایت به عمل جنسی وجود نداشته باشد، رضایت به عمل جنسی فقط و فقط حین انجام عمل مشخص میشود و به هیچ عامل دیگری بستگی ندارد. ارتباط قبلی طرفین، مکانی که در آن قرار دارند، صحبت‌هایی که قبلا انجام شده، خوردن الکل، لباس قربانی، طرز برخورد قربانی با متجاوز، لحن حرف زدن قربانی، لاس زدن یا نزدن قربانی با متجاوز و.... رضایت داشتن یا نداشتن قربانی را تعیین نمیکنند. رضایت به عمل جنسی باید واضح و مشخص، در محیطی امن از نظر روانی و بدون وجود داشتن تهدیدی که زندگی فرد را به خطر بندازد اعلام شود. در غیر اینصورت عمل جنسی صورت گرفته عین تجاوز است و باید مورد پیگیرد قانونی قرار بگیرد

Sāvis
1 923
Stop dehumanizing woman's bodies, Let woman be actual human beings
+1
Stop dehumanizing woman's bodies, Let woman be actual human beings

Sāvis
1 923
انسانیت زدایی از بدن زنان؛ بازتولید کلیشه‌های زن‌ستیزانه این بار در شبکه‌های اجتماعی
امروز حین اسکرول کردن در تیک‌تاک به تصویری از توالتی پر از گلبرگ و مایعی صورتی رنگ و درخشان برخوردم که با اصطلاح girl poop توصیف میشد‌. یک نمونه از هزاران پست مشابه که قصد دارند بگویند حتی مدفوعی که چندش‌‌آور است، اگر متعلق به زن باشد زیبا و دوست داشتنی به حساب می‌آید. چنین محتواهایی اغلب با استقبال مخاطبان روبه‌رو می‌شوند و گاهی به‌عنوان شکلی از بازنمایی مثبت یا حتی فمینیستی به شمار میروند. با اینحال بازتولید کلیشه های زن ستیزانه خود را در میان انبوه لایک ها و کامنت های این پست ها پنهان کرده، چرا که در نهایت این مدل از بازنمایی بدن زنان موجب انسانیت زدایی از آن میشود مسئله تنها یک پست تیک‌تاکی نیست، چنین تصویری بر یک تصور فرهنگی قدیمی بنا شده که معتقد است بدن زن باید حتی در  فرایند زیستی هضم و دفع خود نیز زیبا، پاک و متفاوت از یک بدن انسانی معمولی باشد. در طول تاریخ بدن زن همواره صحنه نبرد و مناقشه بوده است، مردسالاری ادعای مالکیت آن را داشته و نهادهای اجتماعی را بکار گرفته تا اختیار و اراده زن بر بدن خودش را به کمترین حد ممکن برساند. زمانی که زن حق مالکیت خود بر بدن را از دست بدهد، بدنش از یک سوژه‌ی انسانی به یک ابژه‌ی غیر انسانی تبدیل می‌شود. و در بستره مردسالار جامعه، مردان می‌توانند این ابژه غیر انسانی را به هر طریق استثمار کنند؛ کنترل توانایی زاد و ولد آن را بدست بگیرند، برای نیازهای جنسی خود از آن سواستفاده کنند و انتظار داشته باشند که این بدن به هر شکل و شمایلی که میخواهند دربیاید این انتظارات در جامعه تبدیل به استاندارد میشوند و زنان برای مطابقت داشتن با آنان تحت فشار قرار میگیرند به طوری که هر زن بخش زیادی از عمرش، انرژی و ثروت خود را صرف رسیدن با این استانداردها میکنند اما در نهایت موفق نمی‌شوند چرا که این استانداردها واقعیت های زیستی بدن زن را نادیده می‌گیرند برای مثال از زنان انتظار میرود بدنی بدون مو، بدون سلولیت، بدون جوش و آکنه داشته باشند که همیشه در ایده‌آل ترین وزن ممکن قرار دارد در حالیکه بدن یک زن واقعی موهای زائد، سلولیت، جوش و آکنه دارد و تحت تاثیر عوامل بسیاری وزنش همواره بالا و پایین می‌شود. نادیده گرفتن این واقعیت که بدن زن هم یک پدیده انسانی-زیست‌شناختی است باعث شده تا دانشمان از این بدن بسیار پایین باشد. به طوری که با وجود پیشرفت های علمی بسیاری که در چند دهه اخیر صورت گرفته، بیمارهای مرتبط با زنان، فرآیندهای دخیل در باوری و قاعدگی و امثالهم هنوز به طور اصولی مطالعه نشده‌اند. در نهایت فقر دانش عامه‌ی مردم از بدن زنان استانداردهای غیر واقعی را تشدید می‌کند، مردان زیادی به دلیل نداشتن دانش کافی، از بدن انتظار دارند بی‌جا و بی‌مورد دارند. چنین وضعیتی یک چرخه باطل ایجاد میکند که باعث تداوم انسانیت زدایی از بدن میشود. و بازتاب آن را میتوان در اصطلاحی مانند girl poop که میگوید زن حتی در حین مدفوع کردن نیز باید زیبا و خواستنی باشد دید. در این موقعیت هدف ما باید بازنمایی بدن زن به مثابه یک پدیده انسانی-زیست‌شناختی باشد که با واقعیت ها تطابق پیدا می‌کند. بازنمایی ما باید در مقابل استانداردهای مردسالارانه قرار بگیرد و موجب تضعیف آنان شود. باید به یاد داشته باشیم که هر چند گلبرگ نمایش دادن مدفوع زنان جنبه زیباشناختی دارد، منجر به بازتولید انتظارات غیرواقعی از بدن زنان می‌شود. و شاید رهایی واقعی از استانداردهای تحمیل‌شده، از پذیرفتن این واقعیت ساده که بدن زن، پیش از هر چیز، یک بدن انسانی است آغاز شود.

Sāvis
1 923
Repost from Feuillemort
آیا قربانی بی عیب و نقص وجود داره؟
هنگامی که بحث آزار جنسی در میونه، به طور پیش فرض جامعه تلاش می‌کنه حساسیت‌های مربوط به آزار جنسی‌رو نادیده بگیره و با زیر سوال بردن قربانی، به آزارگر مشروعیت ببخشه. سوال‌هایی از قربانی پرسیده می‌شه که باید از آزارگر پرسیده شه. کسی که باید جواب پس بده قربانی نیست، بلکه آزارگره. جامعه در این موارد به دنبال این می‌گرده که قربانی تا چه حد باب میلشونه. تا چه حد طبق استانداردهای قربانی نکوهانه قربانی واقعی به حساب میاد. و این شاید بزرگترین چالش قربانیانی باشه که تصمیم به حرف زدن می‌گیرن. چالشی که ذهن جامعه‌رو تحت تاثیر قرار می‌ده تا قربانی زیر سوال بره و حمایت ازش دیگه یک امر طبیعی نباشه بلکه امری همراه با انتقاد باشه - قربانیانی که از خودشون می‌پرسن «اگر روایتم کامل و درست نباشه چی؟» «اگر آزارگر من محبوب تر باشه چی؟» «آیا می‌تونم قضاوت‌هایی که راجع‌بم می‌شه‌رو تحمل کنم؟» «اگر ازم بپرسن چرا الان، چرا این شخص، چرا اون مکان، آیا می‌تونم بدون کم و کاستی جوابی بدم؟» «اگر روابط و کارهای گذشته‌ و حال من علیه من استفاده شه و به چشم مردم لایق اعتراض به آزار نباشم چی؟» - بزرگترین دلیلی که فمینیسم و جنبش Me too تلاش می‌کنن صدای قربانیان‌رو بشنون همینه که صدای قربانی هیچوقت شنیده نمی‌شه و همواره تلاش بر راستای اینه که از اون صدا بر علیهش استفاده شه. حساسیت‌های مربوط به آزار جنسی به خاطر تهمت زدن به مردان بی‌گناه نیست، ما نمی‌خواهیم به هرچیزی بگوییم تجاوز بلکه می‌خوایم شما متوجه بشید تجاوز می‌تونه به هر شکلی خودشو نشون بده. اینکه الگوهای آزار جنسی‌رو معرفی می‌کنیم و از مردم می‌خوایم بیشتر بهشون توجه کنن به خاطر همینه که برای درک قربانین و ساختن فضای بهتری تلاش کنیم و امیدواریم در طی این مسیر بتونیم به بازماندگان بیشتری کمک کنیم. ما در جامعه‌ای مردسالار زندگی می‌کنیم که حرف زدن قربانیان برابر با از بین رفتن آسایش و امنیتشونه، در چنین جامعه‌ای اگر قربانی تصمیم به حرف زدن می‌گیره احتمال دروغ بودن ادعاش چیزی نزدیک به صفره و همیشه فرض باید بر باور کردن قربانی باشه نه تلاش برای زیرسوال بردنش.

Sāvis
1 923
"وای بر فمینیسم که باعث شد ما ساعت هفت صبح پاشیم بریم سر کار، قبل فمینیسم زنها ملکه خونه‌اشون بودن و انرژی زنانه داشتن" نه عزیزم، زنهای خانه‌دار قبل از فمینیسم ساعت هفت صبح بیدار میشدن تا به پنج‌تا بچه‌اشون رسیدگی کنن در حالی که ششمی رو باردار بودن، سه وعده غذا میپختن، و حتی نون رو باید خودشون تو خونه درست میکردن، لباس هر پنج تا بچه رو خودشون میدوختن و میشستن، بعد هم باید میرفتن توی مزرعه کار میکردن و یا قالی میبافتن تا کمک خرج خانواده باشن، وظایفشون ساعت پنج به وقت اداری هم تموم نمیشد، تا لحظه‌ای که به خواب میرفتن مشغول بودن. در عین حال عمل نقش کارگر جنسی برای همسرشون رو هم داشتن. و خب بابت هیچکدوم از این فعالیت‌ها ذره‌ای پول دریافت نمیکردن و استقلال مالی نداشتن و همیشه برای نیازهای اولیه‌اشون تحت فشار بودن. فمینیسم زنها رو وادار به کار کردن نکرد، صرفا بهشون فرصتی داد تا در برابر کارهایی که میکنن پول دریافت کنن و به استقلال برسن

Sāvis
1 923
رابطه زنان شاغل و سیستم مردسالار قدمت اشتغال زنان به اندازه‌ی تاریخ تمدنه. زنان همیشه پا به پای مردان کار کردن تا بتونن شکم خانواده رو سیر کنن و مایحتاج رو فراهم بیارن.
زنان خانه‌دار، صرفا در خانه مشغول به کار نبودن
زنان به اصطلاح خانه‌دار نه تنها باید خونه رو مدیریت میکردن، غذا میپختن، بچه‌ها رو تیمار میکردن، و باقی کارهای خانگی رو به جا میاوردن، بلکه در شکل های سنتی تمدن از جمله روستاها، کار مزرعه و یا تولید صنایع دستی رو هم به عهده داشتن و از این طریق خلق ارزش میکردن.
تقلیل دادن کارهایی که زنان برای تامین خانواده انجام میدن به صرفا کار"خانگی" ماحصل سیستم مردسالاره.
نگاه مردسالارانه به کار زنان نقش مهم اون رو کم رنگ کرد. چرا که این سیستم به گونه‌ای شکل گرفته که ارزش فعالیت های انجام شده با پولی که بابتشون پرداخت شده سنجیده میشه. و زنان به طور سیستماتیک از حضور مستقل در عرصه اقتصاد حذف شدن و پولی بابت فعالیت‌هاشون به طور مستقیم بهشون تعلق نگرفته.
ادعاهای زن‌ستیزانه‌ای که نقش زنان رو در ساختن تمدن کمرنگ میکنن با واقعیت تفاوت زیادی دارن.
ولی با وجود توهمی که سیستم مردسالار میخواد خلق کنه، بی ارزش بودن فعالیت های زنان، در واقعیت بنیان های تمدن روی کار رایگانی بنا شدن که زنان در اختیار سیستم گذاشتن.
مبارزات فمینیستی به زنان این فرصت رو داد که بتونن بابت خلق ارزش مستقیما پول دریافت کنن.
از دیدگاه صاحب‌نظران بسیاری، مهم‌ترین اقدامی که جنبش‌های فمینیستی برای زنان انجام دادن، ایجاد فرصت فعالیت اقتصادیه. اقدامی که ضربه‌ی بسیار بزرگی به سیستم مردسالار وارد کرد و به زنان نه تنها استقلال مالی، بلکه استقلال اندیشه و عمل داد. با این همه در کشورهای زیادی همچنان قوانین زن ستیزانه‌ی زیادی برای جلوگیری از فعالیت مستقیم زنان در محیط‌های کاری وجود دارن. نکته جالب توجه اینه که سیستم مردسالار با ذات کار کردن زنان هیچ مشکلی نداره، بلکه حتی شکل سنتی اون رو (صنایع دستی مثل قالیبافی و...) تشویق میکنه و میخواد بسطش بده. اما جایی مشکل و مخالفت با زنان شروع میشه که زنان بتونن به واسطه کار کردن استقلال بدست بیارن. استقلال رنان یعنی تهدید مستقیم برای سیستم مردسالار. با کمی موشکافی میتونیم بفهمیم حتی مردانی که به دنبال "زن شاغل" برای ازدواج میگردن هم از پترن مطرح شده پیروی میکنن. مثلا زنان معلم در بین مردان ایرانی خیلی محبوبن، چون با درآمدی که دارن میتونن کمک خرج خانواده باشن اما به دلایل شرایط کاری در محیط بسته‌ای (در مواقع بسیاری تک‌جنسیتی) قرار دارن و وقتشون هم برای به انجام رسوندن کارهای خانگی آزاده. اما زنان کارمندی که تا ساعت 5 یا 7 عصر کار میکنن؟ این زنان از نظر جامعه "زنانگی" خودشون رو از دست دادن و بدرد زندگی مشترک نمیخورن!
کار زنان اگر در اختیار سیستم قرار بگیره تحسین و تشویق میشه، اما اگر در اختیار خودشون باشه؟ حرام و زمینه‌ی فساد

Sāvis
1 923

Sāvis
1 923
خشونت خانگی؛ چرا دولت‌های مسلمان کاری نمی‌کنند؟
نقد لیزا حجار، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا، بر ساختارهای حکومتی و فرهنگی در جوامع مسلمان
P.t1 P.t2 P.t3

Sāvis
1 923
[3/3] این رابطه را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: یک: فرقه‌ای‌سازی(Communalization)
در کشورهایی مانند اسرائیل، هند، و نیجریه که گروه‌های مذهبی مختلف قوانین «احوال شخصیه» (personal status) جداگانه‌ای دارند. به این ترتیب برای هر فرد دو سطح قانون وجود دارد: قانون دولتی و قوانین فرقه‌ای که فقط بر اعضای گروه خاص حاکم است. در چنین شرایطی، قوانین و نهادهای حقوقی حاکم بر روابط خانوادگی نه‌تنها از نظر قانونی، بلکه از نظر ایدئولوژیک نیز خارج از قلمروی دولت هستند. یعنی مقامات مذهبی می‌توانند با تفسیر و اجرای شریعت بر اعضای جامعه‌ی خود اعمال قدرت کنند.فرقه‌ای‌‌سازی قوانین خانواده – و در نتیجه فرقه‌ای‌کردن حقوق زنان – باعث می‌شود که قربانیان خشونت خانگی از حمایت دولت برخوردار نباشند و نتوانند از قوانین ملی به عنوان اهرم بازدارنده‌ی خشونت استفاده کنند. زیرا دولت یا برای جلوگیری از درگیری‌های بین‌فرقه‌ای یا برای تحکیم مشروعیت خود در میان گروه‌های قدرتمند مذهبی، مایل به حفظ نظام فرقه‌ای است.
 دو: ملی‌‌سازی (Nationalization)
دولت در بسیاری از کشورهای جهان عرب و برخی از کشورهای آفریقایی و آسیایی با اکثریت مسلمان، اسلام را به عنوان دین رسمی معرفی کرده و از احکام شریعت و فقه برای شکل‌دادن به قوانین و سیاست‌های ملی استفاده می‌کند، اما شریعت را مبنای اقتدار خود قرار نمی‌دهد. به عبارت دیگر این دولت‌ها مذهب را به‌گونه‌ای ملی‌سازی کرده‌اند که مرز میان قوانین مذهبی و اقتدار دولت، کمرنگ شده است.در این کشورها می‌توان از طریق مراجعه به قوانین جزایی و قانون اساسی، فضایی برای مداخله‌ی دولت و اصلاحات قانونی در مورد حقوق زنان به‌طور عام و خشونت خانگی به‌طور خاص باز کرد. با این حال، برای اسلام‌گرایان هم فضا وجود دارد که با فشار بر دولت، به اجرای شریعت به شیوه‌ای محافظه‌کارانه اصرار ورزند. از جمله‌ی این فشارها معافیت از مجازات برای مرتکبین خشونت خانگی است، چراکه برای آنان پایبندی به اصول شریعت بر نگرانی‌ها در مورد آسیب‌پذیری زنان در برابر خشونت درون‌خانوادگی، اولویت دارد و معتقدند جرم‌انگاری خشونتِ خانگی نقض دو اصل اسلامی اقتدار مردانه و فرمانبری زنان است. بنابراین، در این جوامع چالش‌های ایجاد حمایت‌های قانونی علیه خشونت خانگی و ممنوع‌کردن آن، از مبارزات ملی بر سر قدرت، اولویت‌ها، و قوانین دولت جدایی‌ناپذیر است.
 سه: دین‌سالارسازی (Theocratization)
دولت در کشورهایی مانند ایران و پاکستان خود را اسلامی تعریف می‌کند و قانون دینی و قانون دولت یکی است. در این کشورها دفاع از دین برابر با دفاع از دولت است، به نقد و چالش کشیدن دین، کفر و ارتداد تلقی می‌شود و دولت برای آن مجازات در نظر گرفته است. از آنجا که دولت در این کشورها بازگرداندن زنان به جایگاه «واقعی و والای» خود در اسلام و حفظ اختیارات شرعی مردان را در دستور کار قرار داده است، برای منع خشونت علیه زنان فقط می‌توان به منطق مذهبی متوسل شد. اما چون این اصول با دولتِ مدرن تلفیق شده، فضا برای تفسیرهای بدیع از احکام شرعی در مقیاسی بی‌سابقه در تاریخ حقوق اسلامی باز است.مسئله خشونت خانگی در همه‌ی جوامع یکسان نیست، اما در نهایت، دولت مسئول محدودسازی و مجازات خشونت است، از جمله خشونتی که در خانواده رخ می دهد. بنابراین اگر دولت در انجام این مسئولیت به هر شکلی کوتاهی کند باعث تقویت روابط خانوادگی مردسالارانه و ایجاد شرایطِ مصونیت از مجازات خشونت خانگی می‌شود. این به نوبه‌ی خود می‌تواند به این گمان دامن بزند که ارتقاء حقوق زنان، نهاد خانواده و به تبع آن نظم اجتماعی را تخریب و تهدید می‌کند.تلقی حقوق زنان به‌عنوان تهدید‌کننده‌ی نظم اجتماعی، مسلماً منحصر به جوامع مسلمان نیست؛ اما در جوامع مسلمان، چنین برداشت‌هایی را می‌توان از تفاسیر مسلط شریعت به دست آورد. در نتیجه، مشروعیت‌بخشیدن به این تفاسیر و ترویج آنها به اولویت اسلام‌گرایان محافظه‌کار تبدیل شده است.به این ترتیب حجار به دنبال توضیح و نشان‌دادن اهمیت نقش دولت‌ها در مبارزات بر سر مذهب و حقوق زنان است. اگرچه شریعت در جوامع اسلامی به روش‌های مختلف اجرا، تفسیر و استفاده می‌شود، اما در بسیاری از زمینه‌ها توجیهی قوی برای دولت‌ها درجهت انکار یا محدود‌کردن حقوق زنان فراهم می‌کند. تا جایی که این امر زنان را در برابر خشونت خانگی و خانوادگی آسیب‌پذیر می‌کند. آسیب‌پذیری زنان، نشان‌دهنده‌ی ناکامی دولت‌ها در اقدام مسئولانه برای ارائه‌ی حقوق و حمایت‌هایی است که زنان به‌ عنوان انسان و شهروند باید از آنها برخوردار باشند.

Sāvis
1 923
[2/3] یکی از انواع خشونت خانگی که می‌توان برای آن توجیه شرعی یافت تجاوز زناشویی است. اگرچه تجاوز به عنف در همه‌ی جوامع مسلمان، جرمی قابل مجازات است، اما هیچ کجا این مجازات کیفری به تجاوز جنسی در ازدواج تعمیم داده نمی‌شود. زیرا «تمکین» جنسی زن از مرد در ازدواج اسلامی واجب است. بنابراین، تجاوز زناشویی تحت تعابیر غالب شرعی «غیرقابل جرم‌انگاری» است. برای مثال، آیه‌ی ۲۲۳ سوره‌ی بقره، مبنایی قرآنی برای دسترسی همیشگی جنسی مردان به همسرانشان است. اگرچه آیات و روایات دیگر قرآن به مردان دستور می‌دهد که خود را به‌زور به همسرانشان تحمیل نکنند، اما اصل اطاعت زنان این امر را تضعیف می‌کند. در واقع، امتناع زن از برقراری رابطه‌ی جنسی با شوهر می‌تواند به «نافرمانی» (نشوز) تعبیر شود و درنتیجه ضرب‌و‌شتم زن از سوی شوهر را به‌لحاظ شرعی توجیه می‌کند. در چنین شرایطی، آسیب‌هایی که زنان متحمل می‌شوند نه‌تنها بدون مجازات می‌ماند، بلکه حتی به عنوان آسیب نیز شناخته نمی‌شود. مسائل مرتبط با حقوق زنان در زمینه‌ی روابط خانوادگی، چالشی اساسی برای «جهان‌شمول‌»پنداری حقوق بشر است زیرا در بسیاری از جوامع مسلمان، بیزاری رسمی و مردمی از معیارهای بین‌المللی در امور و روابط خانگی بسیار قدرتمند و رایج است.  
انگ امپریالیسم فرهنگی بر جنبش
زناندرواقع، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، منتقدان حقوق بشر بین‌المللی تأکید بر افراد را به‌‌عنوان «سوژه‌های دارای حقوق»، مورد توجه و نقد قرار داده‌اند و ادعا می‌کنند که این ارزش‌ها ذاتاً غربی هستند. این‌گونه انتقادها حقوق بشر و حقوق زنان را در چارچوب‌هایی چون امپریالیسم فرهنگی تعریف می‌کنند و نسبت به آنها ابراز دلواپسی می‌کنند. حجار می‌گوید در واقع در حال حاضر حقوق زنان به اصلی‌ترین نگرانی کشورهای مسلمان در زمینه‌ی آنچه امپریالیسم فرهنگی می‌خوانند تبدیل شده است. وقتی حقوق زنان به‌عنوان جزئی از روند هجوم فرهنگی از «جایی دیگر» مطرح شود، درنتیجه آسیب‌هایی را که زنان متحمل می‌شوند به‌عنوان جنبه‌ای از آن فرهنگ خاص توجیه و حتی از آن دفاع و تجلیل می‌کند. در همه‌ی کشورها مسئولیت حفظ حقوق افراد در نهایت بر عهده‌ی دولت است که باید مجری قانون باشد. درنتیجه، مبارزه بر سر احقاق حقوق زنان از بسیاری جهات مناقشه بر سر صلاحیت و اقتدار قانونی برای رسیدگی به حقوقی مشخص است؛ خواه معیارهای حقوق بین‌المللی برای هدایت سیاست‌های دولت غالب باشد، خواه سایر قواعد حقوقی (قانونی، مذهبی، عرفی). پس یکی از روش‌های کاربست رویکرد تطبیقی در مواجهه با خشونت خانگی در جوامع مسلمان، برجسته‌کردن تفاوت‌ها و اختلافات در رابطه بین دین و دولت است.

Sāvis
1 923
خشونت خانگی؛ چرا دولت‌های مسلمان کاری نمی‌کنند؟ [1/3] اگر زن متأهلی در کشوری مسلمان در معرض خشونت خانگی قرار بگیرد و بخواهد از همسرش شکایت کند یا از او طلاق بگیرد، با دردسرهای زیادی مواجه می‌شود. حکومت‌ها در این کشورها هنوز خشونت خانگی را «جرم‌انگاری» نکرده‌اند و زنان در مواجهه با خشونت از حمایت قانونی برخوردار نیستند. از طرف دیگر، احکامِ شریعت هم بسیاری از حقوق زنان را به رسمیت نمی‌شناسد و اطاعت از مردان را وظیفه‌ی زنان قلمداد می‌کند. اما برای جلوگیری از «خشونت خانگی»، که متداول‌ترین آسیبی است که زنان در همه‌ی کشورهای جهان با آن مواجهند، چه می‌توان کرد؟ لیزا حجار، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سانتا‌باربارا، در پژوهش خود راجع به زنان کشورهای مسلمان می‌نویسد گام اول در جهت رفع خشونت خانگی این است که آن را ذیل عنوان «خشونت» تعریف کنیم؛ یعنی دولت باید این نوع خشونت را به رسمیت بشناسد و آن را جرم‌انگاری کند.   
موانع جرم‌انگاری خشونت خانگی در کشورهای مسلمان:
حجار می‌گوید دولت‌ مسئولیت حفظ امنیت و سلامت شهروندان را بر عهده دارد، پس موظف است از انواع خشونت جلوگیری کند. اما خودداری از تلقی خشونت خانگی به‌عنوان خشونت (چون در حوزه‌ی خصوصی رخ می‌دهد)، بهانه‌ای به دولت‌ها می‌دهد که از انجام این مسئولیت شانه خالی کنند، و برای مرتکبین نیز مصونیت به‌همراه می‌آورد. از آنجا که برخی از ساختارهای اجتماعی و قانونی (به‌خصوص در کشورهای مسلمان) قدرت مرد بر زن را هنجاری تلقی می‌کند و تنبیه زنان را برای حفظ نظم در خانواده و جامعه لازم می‌دانند، گام ضروری علیه خشونت خانگی، برابر‌ دانستن حقوق زنان و مردان است.سازمان ملل در راستای تلاش مستمر برای ارتقاء حقوق زنان و به‌رسمیت‌شناختن آن به‌عنوان حقوق بشر، در سال ۱۹۷۹ «کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان» را به اتفاق آراء تصویب کرد و اکثر کشورها نیز آن را امضا کردند. این کنوانسیون در عین حال که اهمیت فرهنگ و سنت را در شکل‌دهی روابط جنسیتی و خانوادگی به رسمیت می‌شناسد، دولت‌ها را موظف می‌کند که «تمامی اقدامات مقتضی» را در جهت اصلاح الگوهای رفتار اجتماعی و فرهنگی تبعیض‌آمیز یا مضر برای زنان اتخاذ کنند. اما بعضی کشورهای امضا کننده، از جمله کشورهای مسلمان، تنها زمانی حاضر به امضای معاهده شدند که توانستند تبصره‌هایی به آن اضافه کنند؛ از جمله اینکه پذیرش اجتماعی اصلاحات منوط به سازگاری آنها با باورهای دینی است. البته که این ملاحظات با این اصل کنوانسیون در تناقض بود که می‌گفت در جایی که ساختارهای فرهنگی جنسیت مانعی بر سر راه دستیابی به برابری زنان است، این فرهنگ است که باید اصلاح شود نه اینکه حقوق زنان قربانی شوند. اما سازمان ملل، تلویحاً با مواضع نسبی‌گرایانه‌ی فرهنگی در مورد حقوق زنان موافقت کرد و به اعضای کنوانسیون اجازه داد تا برای عدم پایبندی خود به شرایط کنوانسیون، از اسلام و فرهنگ خود به عنوان سپر دفاعی استفاده کنند. 
تفسیر مردانه‌ی شریعت
لیزا حجار می‌نویسد در جوامع مسلمان این باور فراگیر وجود دارد که معیارهای بین‌المللی حقوق زنان – و تلاش‌ها برای ارتقای آن – غیراسلامی یا حتی ضداسلامی است زیرا با شریعت تضاد و تعارض دارد. در همین راستا، سازمان کنفرانس اسلامی (که بعداً به سازمان همکاری اسلامی تغییر نام داد) در سال ۱۹۹۰ اعلامیه‌ای در پاسخ به تلاش‌های بین‌المللی برای تثبیت حقوق زنان به‌عنوان حقوق بشر صادر کرد. در این اعلامیه تصریح شده که قوانین داخلی تمامی کشورهای اسلامی تابع شریعت است و در جایی که بین حقوق بین‌الملل و شریعت تناقض وجود داشته باشد، شریعت ارجح است. بنابراین در جوامعی است که روابط خانوادگی در آن با قوانین مذهبی اداره می‌شود، چالش‌های بسیاری پیش روی ارتقاء حقوق زنان است. برای مثال، در اکثر جوامع مسلمان، شریعت به گونه‌ای تفسیر می‌شود که برخی از اشکال و درجات خشونت خانگی را مجاز می‌داند. مردان در تفاسیر غالب شریعت به‌عنوان سرپرست خانواده، ولی و مسئول زنان شناخته می‌شوند و زنان وظیفه دارند از اولیای خود اطاعت کنند. این رابطه‌ی سلسله‌مراتبی و به‌شدت مردسالارانه، مبتنی بر قرآن (مثلاً آیه‌ی ۳۴ سوره‌ی نساء) است. در جوامع مسلمان، این اعتقاد که روابط داخل خانه به‌طور مشروع (یعنی به‌طور طبیعی و الهی) سلسله‌مراتبی هستند هم برگرفته از شریعت است و هم توسط شریعت تقویت شده است؛ تلاش شریعت بر آن بوده که مردان بر زنان خانواده برتری داشته باشند. بنابراین، با این استدلال که خداوند زن و مرد را «ذاتاً» متفاوت خلق کرده است، نابرابری جنسیتی از نظر دینی تأیید شده و این‌گونه توجیه می‌شود که این تفاوت‌ها به نقش‌ها، حقوق و وظایف مختلف خانوادگی کمک کرده و برای انسجام و ثبات خانواده و جامعه بسیار مهمند

Sāvis
1 923
سقط جنین؛ رویارویی دو جنبش حقوق زنان و حقوق سیاهان P.t1 P.t2 P.t3

Sāvis
1 923
 خشونت از خانه آغاز می‌شود: خوانشی از قدرت، مراقبت و بازتولید سرکوب در اجرای «ملکه زیبایی لی‌نین» به قلم طاهره جورکش Click to read the article

Sāvis
1 923
از الهه تا ساحره: تاریخچه دوگانه سازی هویت زنان در ناخودآگاه تمدن در این مقاله طی شش فصل به بررسی فرآیند تاریخی و فرهنگی‌ای پرداخته میشود که طی آن هویت زنان به دو گانه زن مقدس، پاکدامن، بدون کنش جنسی و یا زن آشوبگر، فاسد و دارای کنش جنسی تقسیم میشود. در فصل اول به جنسیت به عنوان یک ساختار شکننده پرداخته میشود. در فصل دوم بازتاب تصور تمدن‌های مختلف از زنانگی در افسانه‌ها و اسطوره‌های‌شان تحلیل میشود. در فصل سوم نقش ادیان ابراهیمی در شکل دهی و بازتاب ذهنیت جامعه از زنانگی بررسی میشود. در فصل چهارم و پنجم سیر تحویل درک جامعه از قرون وسطی تا عصر مدرن از زنانگی و جنسیت پیگیری میشود.

Sāvis
1 923
سقط جنین: رویارویی دو جنبش حقوق زنان و حقوق سیاهان [۳/۳] اما در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰ و بعد از دادگاه رو در برابر وید، وقتی مطرح شد که حکم نهایی درباره‌ی سقط جنین هر بیمار بر عهده‌ی پزشک است تا با توجه به وضعیت جسمی و زندگی هر زن این تصمیم را بگیرد، فعالان زنان بیش‌تر درگیر ماجرا شدند و سقط جنین را نه به عنوان یک موضوع پزشکی که توسط پزشکان هدایت می‌شود، بلکه به عنوان یک «حق مدنی برای زنان» توصیف کردند؛ تصمیمی که زنان باید بدون کنترل پزشکان یا دولت بگیرند.آنها استدلال می‌کردند که تا زمانی که مادر‌شدن شغل اصلی دختران و زنان در بزرگسالی در نظر گرفته می‌شود و جایگزین‌هایی برای آن وجود ندارد، به زنان همچنان برای ظرفیت تولیدِ مثلی ارزش بیش‌تری داده می‌شود تا توانایی‌های دیگر آنان.در همان زمان، حامیان زندگی بیش‌تر از همیشه تلاش کردند تا ترس از سقط جنین را به عنوان ابزاری برای «نسل کشی سیاه‌پوستان» تقویت کنند.در اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰، زنان رنگین‌پوستی که در سازمان‌های مختلف حقوق مدنی کار می‌کردند، به نفع کنترل باروری برای زنان صحبت کردند. این فعالان تأکید کردند که بسیاری از زنان غیر‌سفید‌پوست به چیزی بیش از صرفِ آزادی از دخالت دولت نیاز دارند. به‌تدریج، فمینیست‌های رنگین‌پوست به پر‌کردن شکاف بین جنبش‌های حقوق سقط جنین و حقوق مدنی کمک کردند و این تصور را تقویت کردند که سقط جنین قانونی واقعاً دربرگیرنده‌ی حقوق زنان است.از آنجایی که حامیان زندگی بر محدودیت‌هایی تمرکز می‌کردند که به طور نامتناسبی بر خانواده‌های کم‌درآمد تأثیر می‌گذاشت، فمینیست‌ها راحت‌تر می‌توانستند خود را به عنوان مدافع زنان فقیر رنگین‌پوست معرفی کنند. فمینیست‌های جنبش حقوق سقط جنین، حکم دادگاه رو در برابر وید را به نمادی از نیاز زنان به کنترل باروری تبدیل کردند. در این روند، رهبران جنبش در واقع حقوق باروری را به گونه‌ای ارائه کردند که نظر زنان رنگین‌پوست بیش‌تری را جلب کند و باعث شود تا به حامیان حقوق باروری بپوندند.رابطه‌ی جدیدی بین فعالیت‌های حقوق سقط جنین و آزادی زنان در بوته‌ی سیاست نژادی آمریکا شکل گرفت.بسیاری از آمریکایی-آفریقایی‌ها، به‌ویژه پزشکان و فمینیست‌ها، استدلال‌های مربوط به نسل‌کشی سیاه‌پوستان را متقاعد‌کننده نیافتند. به عنوان مثال، تأکید می‌کردند که سقط جنین قانونی از مرگ غیرضروری مادران و نوزادان سیاه‌پوست جلوگیری می‌کند و بحث نسل‌کشی سیاه‌پوستان را «لفاظی مردانه، برای گوش مردان» می‌دانستند.فمینیست‌های سفید و غیر‌سفیدپوست هزینه‌های مرتبط‌ساختن سقط جنین را با کنترل جمعیت تشخیص دادند. اگر آفریقایی-آمریکایی‌ها اصلاحات سقط جنین را ابزاری برای کاهش نرخ زاد‌و‌ولد می‌دانستند، فمینیست‌ها برای جلب اعتماد جنبش حقوق مدنی تلاش می‌کردند. علاوه بر این، زنان رنگین‌پوست اغلب به خدمات بهداشت باروری دسترسی نداشتند؛ مشکلی که با اضطراب در مورد کنترل نژاد و جمعیت تشدید نیز می‌شد.اما در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰، وقتی رشد نامناسب جمعیت متوقف شده و زاد‌و‌ولد کاهش پیدا کرده بود، هزینه‌های مربوط به سقط جنین قانونی افزایش یافت؛ در نتیجه، ایده‌ی سیاست جمعیتی هم بحث‌برانگیزتر شد. چون می‌شد کنترل جمعیت را تا حدی با تلاش برای جدا‌کردن رابطه‌ی جنسی با تولید مثل توجیه کرد، پس قانونی‌کردن سقط جنین به عنوان بخشی از این دستور کار منطقی بود.ایجاد هویت جنبشی جدید به فمینیست‌ها این امکان را داد تا اتهامات نژادپرستی طرفدار زندگی را به طور مؤثرتری انکار کرده و استدلال کنند که حقوق سقط جنین، به جای فعالیت‌های طرفدار زندگی، منافع زنان فقیر و غیر‌سفیدپوست را ارتقا می‌دهد.مطالعه‌ی سیاست سقط جنین در دهه‌ی ۱۹۷۰ نشان می‌دهد که ما نمی‌توانیم به‌راحتی جنبش‌های سقط جنین قانونی و آزادی زنان را یکسان بدانیم. قبل از سال ۱۹۷۳ (زمانی که حکم دادگاه رو در برابر وید صادر شد)، بحث‌های کنترل جمعیت به‌شدت برای برخی از اعضای جنبش جذاب بود. برخی از اصلاح‌طلبان نسبت به آینده‌ی محیط زیست و نیاز به آزادی جنسی ابراز نگرانی کردند. دیگران برای به‌دست‌آوردن یک مزیت استراتژیک بر استدلال کنترل جمعیت تکیه کردند. در هر دو صورت، در اعتراض به معنای علت حق سقط جنین، فمینیست‌هایی که به دنبال پیوند سقط جنین و برابری جنسی بودند، اغلب خود را در طرف بازنده می‌دیدند.این جنبش‌ها و خواسته‌ها کنار هم گروه‌هایی را به ظاهر ‌هم‌نظر جلوه می‌داد که تفاوت‌های اساسی داشتند. فمینیست‌ها تلاش کردند از همکاری با گروه‌های مختلف بهره ببرند. اما این اتحادها همیشه مفید بود. دست آخر، این تصمیم دادگاه و حکم قانونی بود که تعیین می‌کرد برنده بازی کیست. وقتی جنبشی بتواند به دادگاه تکیه کند، راحت‌تر می‌تواند خط و مشی‌ خود و تفاوت‌هایش با جنبش‌های دیگر را مشخص کند. جنبش سقط جنین قانونی در آمریکا هنوز هم فعال و در پی قانونی‌کردن این حق است.