میز ایران | مرور رسانههای جهان
Open in Telegram
آنچه جهان درباره ایران میگوید؛ گزیدهای از رسانههای بینالمللی @ArdeshirTayebi
Show more7 361
Subscribers
-924 hours
-517 days
-21730 days
Posts Archive
والاستریت ژورنال | جاناتان پانیکاف: پیروزی در جنگ ایران، تنگهٔ هرمز و برنامهٔ هستهای
جاناتان پانیکاف، مدیر ابتکار امنیت خاورمیانه در شورای آتلانتیک، در تحلیلی برای والاستریت ژورنال مینویسد پذیرش آتشبس دو هفتهای از سوی دونالد ترامپ اگرچه به کاهش قیمت نفت انجامید، اما بدون حل دو مسئلهٔ کلیدی آزادی کشتیرانی در تنگهٔ هرمز و برنامهٔ هستهای ایران میتواند به شکست راهبردی تبدیل شود. او تأکید میکند اگر آمریکا بدون رسیدن به این اهداف جنگ را پایان دهد، نتیجهای معکوس خواهد گرفت و ایران در موقعیتی بهتر از پیش از جنگ قرار میگیرد.
بهنوشتهٔ او، ترامپ سه گزینه برای پایان جنگ دارد: ازسرگیری عملیات نظامی و افزایش فشار، تلاش برای دستیابی به توافقی جامع در حوزهٔ هستهای و موشکی، یا اعلام پیروزی یکجانبه و خروج بدون حل مسائل اصلی. پانیکاف گزینهٔ سوم را محتمل اما خطرناک میداند، زیرا در این سناریو ایران عملاً کنترل تنگهٔ هرمز را حفظ میکند و از آن بهعنوان اهرم فشار اقتصادی و سیاسی استفاده خواهد کرد.
این تحلیل میگوید چنین وضعیتی به جمهوری اسلامی امکان میدهد درآمدهای بیشتری بهدست آورد که میتواند صرف تقویت توان موشکی و فعالیتهای منطقهای شود. در نتیجه، تهدید علیه کشورهای عرب خلیج فارس و اسرائیل ادامه خواهد یافت و احتمال درگیریهای مکرر افزایش پیدا میکند. بهگفتهٔ نویسنده، این چرخهٔ تنش میتواند به اختلالهای مداوم در اقتصاد جهانی نیز منجر شود، زیرا تجارت و انرژی بسیاری از کشورها به تنگهٔ هرمز وابسته است.
پانیکاف همچنین تأکید میکند جنگ نشان داده که حکومت تهران از تنگهٔ هرمز بهعنوان یک ابزار فشار جدید استفاده میکند؛ ابزاری که پیشتر تا این حد به کار گرفته نشده بود. در چنین سناریویی، نفوذ منطقهای ایران افزایش مییابد و آزادی کشتیرانی جهانی کاهش پیدا میکند. او میافزاید این وضعیت به سود کشورهایی مانند روسیه و چین خواهد بود که از تضعیف نظم غربی بهره میبرند.
در بخش دیگری از مقاله آمده است که برخلاف برخی پیشبینیها، این جنگ به فروپاشی سریع حکومت منجر نشده و احتمال چنین تغییری نیز پایین ارزیابی میشود. نویسنده مینویسد بقای حکومت تهران نشان میدهد که فشار خارجی بهتنهایی برای تغییر سیاسی کافی نیست و هرگونه تغییر نیازمند تحولات داخلی است.
این تحلیل همچنین به تغییرات در ساختار قدرت در ایران اشاره میکند و مینویسد کشور بهسمت ساختاری نظامیتر حرکت میکند که در آن نقش سپاه پاسداران پررنگتر خواهد شد. بهگفتهٔ نویسنده، رهبران جدید این ساختار احتمالاً مواضعی سختگیرانهتر خواهند داشت و برنامههای موشکی و پهپادی نیز بازسازی خواهند شد.
در پایان، پانیکاف تأکید میکند تنها در صورتی میتوان از «پیروزی» سخن گفت که توافق نهایی شامل محدودسازی برنامهٔ هستهای، مدیریت ذخایر اورانیوم غنیشده و تضمین آزادی کشتیرانی بدون کنترل ایران بر تنگهٔ هرمز باشد. در غیر این صورت، بهنوشتهٔ او، جنگی که از نظر نظامی موفق به نظر میرسد، در سطح راهبردی به شکست تبدیل خواهد شد و تهدیدهای هستهای و اقتصادی همچنان باقی خواهد ماند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
واینت | راز زیمت: آتشبس ایران؛ پیروزی واقعی برای چه کسی؟
راز زیمت، مدیر برنامهٔ ایران و محور شیعی در مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی اسرائیل، در یادداشتی مینویسد اگرچه پس از آتشبس همهٔ طرفها مدعی پیروزی هستند، اما بررسی طرح ۱۰بندی ایران برای مذاکره با آمریکا تردیدهای جدی دربارهٔ دستاوردهای واقعی این جنگ ایجاد میکند. بهگفتهٔ او، اعلام آمادگی تهران برای بازگشایی تنگهٔ هرمز به دولت آمریکا امکان داده آن را یک موفقیت معرفی کند، اما محتوای پیشنهادهای ایران نشان میدهد تصویر پیچیدهتری در جریان است.
او نخست به مسئلهٔ غنیسازی اورانیوم اشاره میکند و مینویسد ایران همچنان بر حق خود برای ادامهٔ این فعالیت تأکید دارد؛ موضوعی که یکی از محورهای اصلی اختلافات پیش از جنگ بوده است. بهنوشتهٔ زیمت، در حالیکه آمریکا پیشتر بر توقف کامل این برنامه اصرار داشت، اکنون این احتمال وجود دارد که برای جلوگیری از ادامهٔ درگیری، به نوعی ادامهٔ محدود غنیسازی تن دهد.
در ادامه، نویسنده به نبود هرگونه اشاره به برنامهٔ موشکی ایران در پیشنهاد تهران اشاره میکند و مینویسد با وجود آسیبهای واردشده، تجربهٔ گذشته نشان داده این توانمندی قابل بازسازی است، بهویژه با توجه به وجود ذخایر موشکی در تأسیسات زیرزمینی.
زیمت همچنین تأکید میکند برخلاف برخی ارزیابیها، نشانهای از فروپاشی ساختار حاکمیت دیده نمیشود. بهگفتهٔ او، با وجود فشارهای داخلی، حکومت توانسته کنترل خود را حفظ کند و حتی با رهبری سختگیرانهتر به کار ادامه دهد. او مینویسد حتی در صورت شکلگیری اعتراضات، تردیدهایی دربارهٔ توانایی جامعه برای ایجاد تغییر و نیز توان حکومت برای سرکوب آنها وجود دارد.
او در بخش دیگری به موضوع تحریمها اشاره میکند و مینویسد کاهش فشار اقتصادی میتواند به حکومت امکان دهد خود را با شرایط پس از جنگ سازگار کند، حتی اگر مشکلات ساختاری اقتصاد ایران همچنان باقی بماند.
در مورد تنگهٔ هرمز، زیمت معتقد است ایران توانسته این مسئله را به یک اهرم راهبردی تبدیل کند. بهنوشتهٔ او، کنترل بر این مسیر نهتنها بر بازار انرژی اثر گذاشته، بلکه میتواند به منبع درآمد و ابزار نفوذ سیاسی برای تهران تبدیل شود، بهویژه اگر سازوکارهایی مانند دریافت هزینه از کشتیها تثبیت شود.
او همچنین مینویسد تمرکز اصلی آمریکا بر مسئلهٔ هرمز - بهجای برنامههای هستهای و موشکی - میتواند از دید برخی نگرانکننده باشد. علاوه بر این، پیشنهادهای ایران شامل درخواستهایی مانند خروج نیروهای آمریکایی از منطقه و لغو برخی قطعنامههای بینالمللی است که بهگفتهٔ او نشاندهندهٔ احساس موقعیت برتر در تهران است.
در پایان، زیمت به تحولات سیاسی در آمریکا اشاره میکند و مینویسد انتقادهایی در حال شکلگیری است مبنی بر اینکه اسرائیل آمریکا را به ورود به این جنگ سوق داده است. بهگفتهٔ او، این روند میتواند بر جایگاه اسرائیل در افکار عمومی آمریکا و توان آن برای جلب حمایت در درگیریهای آینده تأثیر بگذارد.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
شورای روابط خارجی | مایکل فرومن: ارزیابی جنگ ایران؛ پیشرفت نظامی، بنبست دیپلماتیک، پیامدهای اقتصادی
مایکل فرومن، رئیس اندیشکدهٔ شورای روابط خارجی، در یادداشتی تحلیلی مینویسد با گذشت یک ماه از جنگ، آمریکا توانسته به بخش مهمی از اهداف نظامی اولیهٔ خود برسد؛ از جمله تضعیف نیروی دریایی، توان موشکی و پهپادی و ظرفیت دفاع از برنامهٔ هستهای ایران. با این حال، او تأکید میکند اعلام «پیروزی» تصویر کاملی ارائه نمیدهد، زیرا با وجود این ضربات، ایران همچنان ابزارهایی برای ایجاد اختلال - بهویژه در تنگهٔ هرمز - در اختیار دارد.
بهنوشتهٔ او، حتی تعداد محدودی حملهٔ موشکی یا پهپادی میتواند با ایجاد نااطمینانی برای شرکتهای کشتیرانی و بیمه، عملاً عبور و مرور در تنگه را مختل کند. او همچنین به تلفات انسانی اشاره میکند و مینویسد این جنگ برای آمریکا بدون هزینه نبوده است. فرومن با نقل یک تعبیر از هنری کیسینجر میگوید در چنین جنگهای نامتقارن، «ایران اگر نبازد، برنده است؛ آمریکا اگر پیروز نشود، بازنده است.»
او در ادامه مینویسد با وجود کشته شدن بخشی از رهبری سیاسی و نظامی، آنچه رخ داده «تغییر رهبران» بوده، نه «تغییر نظام». همچنین مسئلهٔ اورانیوم غنیشدهٔ باقیمانده در ایران همچنان حلنشده است و بهعنوان یک عامل مهم در آیندهٔ جنگ باقی میماند.
در حوزهٔ دیپلماسی، فرومن تأکید میکند فاصلهٔ میان مواضع دو طرف بسیار زیاد است. آمریکا خواستار پایان برنامهٔ هستهای، موشکی و حمایت از نیروهای نیابتی است، در حالیکه ایران بر رفع تحریمها، تضمین عدم حملهٔ مجدد و حفظ حاکمیت خود تأکید دارد. بهگفتهٔ او، این اختلافها باعث شده چشمانداز توافق بسیار محدود باشد.
او همچنین به احتمال خروج آمریکا از جنگ بدون دستیابی به توافق اشاره میکند و مینویسد ترامپ ممکن است ترجیح دهد مسئولیت بازگشایی تنگهٔ هرمز را به سایر کشورها واگذار کند. این در حالی است که آمریکا وابستگی مستقیمی به نفت عبوری از این تنگه ندارد، اما اقتصاد جهانی - و در نتیجه اقتصاد آمریکا - از تحولات آن تأثیر میپذیرد.
در بخش اقتصادی، فرومن به برآوردهای مؤسسات مالی اشاره میکند که نشان میدهد شوک انرژی ناشی از جنگ میتواند رشد اقتصاد جهانی را کاهش دهد. او مینویسد افزایش قیمت انرژی میتواند بهطور غیرمستقیم از طریق کاهش تقاضای جهانی و اختلال در تجارت، بر اقتصاد آمریکا نیز اثر بگذارد.
او در بخش مهمی از تحلیل، به نقش کمتر دیدهشدهٔ تنگهٔ هرمز در زنجیرههای تأمین جهانی اشاره میکند و مینویسد این مسیر فقط برای نفت و گاز حیاتی نیست. بهعنوان مثال، گاز هلیوم - که برای تولید نیمهرساناها ضروری است - بخش قابلتوجهی از آن از قطر تأمین میشود و اختلال در صادرات آن میتواند صنعت تراشه و حتی رقابت فناوری آمریکا و چین را تحت تأثیر قرار دهد.
در ادامه آمده است که کشورهای مختلف در حال یافتن راههای جایگزین هستند؛ از جمله توافقهای جداگانه برخی کشورهای آسیایی با ایران برای عبور امن نفت، یا تلاشهای چندجانبه برای بازگشایی تنگه. این روند نشاندهندهٔ تغییر تدریجی در مدیریت بحران بدون اتکای کامل به آمریکا است.
در پایان، فرومن با اشاره به یک اصل معروف در سیاست خارجی آمریکا مینویسد: «اگر چیزی را بشکنی، مسئول آن هستی.» بهگفتهٔ او، پیش از آغاز این درگیری، تنگهٔ هرمز باز بود، اما اکنون به یک گره بحران تبدیل شده و آمریکا حتی اگر بخواهد نمیتواند بهطور کامل از پیامدهای آن فاصله بگیرد.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
Repost from بابک غفوریآذر | Babak Ghafooriazar
برگردان نوشته کریم سجادپور، تحلیلگر مسائل ایران در موسسه آتلانتیک
تصمیمگیریهای کلیدی در این جنگ، نه بین آمریکا و ایران، بلکه بین ترامپ و خودش است. او بین عقبنشینی کامل و وعده بمباران ایران تا «عصر حجر» نوسان داشته است. ایران اما ثابتقدم بوده: ایدئولوژیاش مقاومت، استراتژیاش ایجاد آشوب، و هدف نهاییاش بقاست.
ترامپ ماهیت جمهوری اسلامی را اشتباه فهمیده است. تهدیدهای او برای نابودی ایران، رژیمی را که از بدو تأسیس نشان داده که حاضر به نابودی کشور و مردمش است تا قدرت یا ایدئولوژیاش را مصالحه نکند، تکان نداده است.
برخلاف ترامپ که هیچ دیدگاه ثابتی در سیاست خارجی ندارد، طبقه حاکم تهران به دلیل وفاداری به اصول انقلاب، به ویژه مقاومت در برابر آمریکا و رد موجودیت اسرائیل، خود را "اصولگرا" مینامند.
این آرمانهای انقلابی هم به عنوان چسب - که رژیم را در کنار هم نگه میدارد - و هم به عنوان لنگری که ملت را مهار میکند، عمل میکنند. کشور هرگز بدون کنار گذاشتن ایدئولوژی پیشرفت نخواهد کرد. رژیم معتقد است که اگر اصول خود را کنار بگذارد، نمیتواند زنده بماند.
ترامپ در مورد این درگیری به عنوان مذاکرهای برای دستیابی به یک معامله بزرگ صحبت میکند. تهران ممکن است در ازای آتشبس، توافقی محدود را بپذیرد، اما دشمنیاش با آمریکا و اسرائیل همچنان پابرجا خواهد ماند. علی خامنهای شهادت را به عادیسازی ترجیح داد؛ پسرش نیز همین کار را خواهد کرد.
جمهوری اسلامی در طول ۴۷ سال تنها دو مصالحه بزرگ انجام داده است. اولین مورد، تصمیم سال ۱۹۸۸ برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق بود - پس از هشت سال و مرگ حدود ۲۰۰ هزار ایرانی - امتیازی که خمینی آن را به نوشیدن زهر تشبیه کرد. مورد دوم، توافق هستهای اوباما در سال ۲۰۱۵ بود.
در هر دو مورد، الگو یکسان بود: ایران با فشار اقتصادی وجودی مواجه شد و یک خروج دیپلماتیک مشخص به آن پیشنهاد شد که مستلزم کنار گذاشتن هویت انقلابیاش نبود. ترامپ این فشار را بدون خروج واضح ارائه داده است.
یکی از عمیقترین سوءتفاهمهای آمریکا در مورد ایران، تلفیق منافع ملی ایران با منافع رژیم بوده است. این دو اغلب متضاد هستند. آنچه به نفع ایرانیان است - ثبات، ادغام مجدد جهانی، عادیسازی - مافیای مذهبی را که در انزوا رشد میکند، تهدید میکند. تناقض جمهوری اسلامی این است که تنها تحت فشار شدید تمایل به سازش دارد، اما همین فشار و انزوای خارجی به تثبیت رژیم کمک کرده است.
یک درس روشن از عراق، افغانستان و بهار عربی این است که ایالات متحده نمیتواند نتایج سیاسی را دیکته کند. مخالفان رژیم در ایران به طور قابل توجهی از حامیان رژیم بیشتر هستند، اما هیچ قدرت خارجی نمیتواند اجماع ملی جدیدی برای ایرانیان ایجاد کند.
تاریخ نشان میدهد که تهران در بازی خود زیادهروی خواهد کرد. دیپلماتهای آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز گروگان گرفت - که به قیمت جایگاه بینالمللی ایالات متحده تمام شد. جنگ ویرانگر خود با عراق را طولانی کرد. از حمله ۷ اکتبر حماس - که منجر به نابودی نیروهای نیابتی آن شد - تمجید کرد.
مهمترین اولویت، برنامه هستهای ایران نیست - تنگه هرمز است. تهران در تلاش است تا آن را به عنوان کانال پانامای خود عادیسازی کند. این مشکلی است که باید یک راهحل دیپلماتیک داشته باشد: اروپا، آسیا و شرکای عرب همگی علاقه زیادی به باز نگه داشتن آن دارند.
ترامپ خواهان یک توافق سریع است. رژیم، به دلایل ایدئولوژیک و ساختاری، نمیتواند به چنین توافقی دست یابد. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر ایران حکومت میکند، نتیجهی اجتنابناپذیر، بازگشت به جنگ سردی است که پیش از این درگیری وجود داشته و احتمالاً پس از آن هم ادامه خواهد یافت.
جنگها، مانند انقلابها، بر اساس نظمهای سیاسی که میسازند قضاوت میشوند، نه بر اساس آنچه ویران میکنند. ترامپ این جنگ را بر اساس آنچه ویران کرده است، میسنجد. تاریخ آن را بر اساس تأثیر ماندگارش بر ایران، خاورمیانه و نظم جهانی گستردهتر قضاوت خواهد کرد.
@babakgha
والاستریت ژورنال | الیوت کافمن: شکستباوری در چپ، خوشبینی سادهلوحانه در راسته
الیوت کافمن، عضو هیئت تحریریه والاستریت ژورنال، در یادداشتی مینویسد جنگ ایران از ابتدا با فضای «شکستباوری» در رسانهها مواجه شده، در حالیکه در سوی مقابل، حامیان جنگ بر دستاوردهای آمریکا و اسرائیل تأکید میکنند؛ اما بهگفتهٔ او، هیچیک از این دو روایت تصویر کاملی ارائه نمیدهد. او با اشاره به سخنان دونالد ترامپ مینویسد هدف جنگ از میان بردن توانمندیهای موشکی، هستهای و نظامی ایران است، اما همچنان کار ناتمام مانده است.
کافمن تأکید میکند ادعاهای تکراری دربارهٔ تضعیف برنامهٔ موشکی ایران باید با تردید نگاه شود. او یادآوری میکند که در ماههای گذشته نیز بارها گفته شده این برنامه بهطور جدی عقب افتاده، اما ایران توانسته آن را بازسازی کند. بهنوشتهٔ او، حتی پس از حملات گسترده، ایران همچنان هزاران موشک در اختیار داشته و توان تولید خود را حفظ کرده است. هرچند در جنگ جاری زیرساختهای دفاعی و صنعتی ایران بیش از گذشته هدف قرار گرفته، اما پرسش اصلی این است که چه چیزی مانع بازسازی دوباره این توان خواهد شد.
او همچنین به آمار کاهش ۹۰ درصدی شلیک موشکها اشاره میکند، اما مینویسد این دادهها باید در کنار تداوم حملات موشکی و پهپادی در هفتههای اخیر دیده شود. بهگفتهٔ او، حتی آسیب به نیروی دریایی ایران نیز لزوماً تعیینکننده نیست، زیرا ایران میتواند با ابزارهای سادهتری مانند قایقهای تندرو، مین و پهپاد همچنان مسیرهای دریایی را تهدید کند.
در بخش دیگری از یادداشت، کافمن مینویسد تنها راه پایان پایدار این تهدیدها، تغییر ساختار حاکمیت است؛ موضوعی که به مردم ایران واگذار شده، اما در عمل با ابهامهای جدی روبهروست. او میپرسد اگر آمریکا و اسرائیل پس از پایان جنگ حمایتی از معترضان نکنند، چگونه میتوان انتظار شکلگیری یک خیزش موفق را داشت.
نویسنده همچنین به گزینههای پیش روی آمریکا اشاره میکند، از جمله تصرف جزیرهٔ خارگ، آسیبزدن به زیرساختهای نفتی یا عملیات برای خارج کردن اورانیوم غنیشده. بهگفتهٔ او، همهٔ این گزینهها با ریسکهای جدی همراهاند و لزوماً به نتیجهٔ قطعی منجر نمیشوند.
کافمن در عین حال تأکید میکند روایت «بنبست» نیز دقیق نیست. بهنوشتهٔ او، جنگ هنوز در چارچوب زمانی پیشبینیشده پیش میرود و ادامهٔ آن لزوماً به معنای گرفتار شدن در یک بحران طولانی نیست. او مینویسد اقدامات ایران، از جمله بستن تنگهٔ هرمز، باعث شده کشورهای منطقه بهسمت تقویت دفاع و تغییر مسیرهای تأمین انرژی حرکت کنند.
در ادامه آمده است که حملات به فرماندهان و ساختارهای حکومتی ایران، فشار قابلتوجهی بر این ساختار وارد کرده و ممکن است در میانمدت به تضعیف آن منجر شود، هرچند نتیجهٔ نهایی هنوز مشخص نیست.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که نه نگاه کاملاً بدبینانه و نه روایت پیروزی قطعی، هیچکدام قانعکننده نیستند. بهگفتهٔ او، با وجود دستاوردهای نظامی، بسیاری از مسائل کلیدی - از برنامهٔ هستهای گرفته تا تنگهٔ هرمز و آیندهٔ حاکمیت - هنوز تعیینتکلیف نشدهاند و نتیجهٔ راهبردی جنگ همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
سیانان: ارزیابی اطلاعاتی آمریکا؛ توان موشکی و پهپادی ایران همچنان قابلتوجه است
سیانان به نقل از منابع آگاه از ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا گزارش میدهد که با وجود هفتهها حملات گستردهٔ آمریکا و اسرائیل، بخش قابلتوجهی از توان نظامی ایران همچنان باقی مانده است. بهگفتهٔ این منابع، حدود نیمی از پرتابگرهای موشکی ایران هنوز سالم هستند و هزاران پهپاد تهاجمی نیز در زرادخانهٔ این کشور باقی ماندهاند.
بر اساس این ارزیابی، برخی از این پرتابگرها ممکن است در اثر حملات زیر آوار رفته باشند اما کاملاً نابود نشدهاند و میتوانند دوباره مورد استفاده قرار گیرند. همچنین بخش مهمی از موشکهای کروز دفاع ساحلی ایران همچنان فعال است؛ توانمندیای که نقش کلیدی در تهدید تردد کشتیها در تنگهٔ هرمز دارد.
این گزارش مینویسد این تصویر اطلاعاتی، تفاوت محسوسی با ارزیابیهای خوشبینانهٔ مطرحشده از سوی دونالد ترامپ و مقامهای دولت او دارد که از کاهش شدید توان نظامی ایران سخن گفتهاند. در عین حال، منابع اطلاعاتی تأکید کردهاند که حملات آمریکا و اسرائیل به تضعیف قابلتوجه توان نظامی ایران و حذف برخی فرماندهان ارشد منجر شده است.
بهگفتهٔ این منابع، ایران همچنان تعداد زیادی موشک در اختیار دارد و کاهش حملات موشکی بیشتر ناشی از کاهش نرخ شلیک است، نه نابودی کامل این توانمندیها. وزارت دفاع آمریکا نیز کاهش حدود ۹۰ درصدی حملات موشکی و پهپادی را تأیید کرده، اما این آمار لزوماً به معنای از بین رفتن کامل این ظرفیتها نیست.
در ادامه گزارش آمده است که یکی از دلایل اصلی حفظ این توان، استفادهٔ گستردهٔ ایران از شبکههای زیرزمینی تونلها و غارها برای مخفیسازی تجهیزات نظامی است؛ زیرساختی که طی سالها برای چنین شرایطی طراحی شده و شناسایی و هدف قرار دادن آن را دشوار میکند. همچنین استفاده از سکوهای متحرک پرتاب موشک، ردیابی این سامانهها را پیچیدهتر کرده است.
سیانان همچنین به وضعیت نیروی دریایی اشاره میکند و مینویسد هرچند بخش زیادی از ناوگان رسمی ایران آسیب دیده، اما نیروی دریایی سپاه همچنان بخش قابلتوجهی از توان خود را حفظ کرده و صدها یا حتی هزاران قایق تندرو و شناور بدون سرنشین در اختیار دارد؛ ابزارهایی که برای ایجاد اختلال در تردد دریایی کافی هستند.
در بخش دیگری از گزارش به دشواری بازگشایی تنگهٔ هرمز اشاره شده و آمده است که آمریکا در محافل داخلی اذعان کرده تضمینی برای بازگشایی این مسیر حیاتی پیش از پایان جنگ ندارد. همچنین تمرکز حملات آمریکا بیشتر بر تهدیدهای مستقیم علیه متحدان منطقهای بوده و برخی توانمندیهای ساحلی ایران کمتر هدف قرار گرفتهاند.
در پایان، این گزارش به نقل از تحلیلگران تأکید میکند که با وجود آسیبهای واردشده، همچنان بخشهایی از توان نظامی ایران، از جمله شبکهٔ نیروهای نیابتی، پهپادها و قابلیت تهدید کشتیرانی، باقی مانده و برای از بین بردن کامل آنها به اقدامات بیشتری نیاز خواهد بود.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
لسآنجلس تایمز | مایکل جیکوبسن و متیو لویت: شبکهٔ نیابتی تهران فراتر از جمهوری اسلامی
مایکل جیکوبسن، مدیر پیشین برنامهریزی در دفتر مبارزه با تروریسم وزارت خارجهٔ آمریکا و متیو لویت، معاون پیشین وزارت خزانهداری آمریکا در یادداشت مشترکی در لسآنجلس تایمز مینویسند با گذشت یک ماه از جنگ ایران، آمریکا در طرح پیشنهادی خود برای پایان درگیریها، علاوه بر برنامههای هستهای و موشکی، خواستار توقف حمایت جمهوری اسلامی از شبکهٔ نیروهای نیابتیاش از جمله حزبالله، حماس و حوثیها شده است. با این حال، آنها تأکید میکنند که انتظار حل سریع این مسئله واقعبینانه نیست، زیرا این شبکهها طی دههها شکل گرفتهاند و به بخشی از ساختار نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند.
بهنوشتهٔ نویسندگان، این گروهها اگرچه همچنان به حمایت ایران وابستهاند، اما بهمرور شبکههای مستقل مالی، لجستیکی و عملیاتی خود را توسعه دادهاند؛ شبکههایی که در بسیاری از موارد فراتر از خاورمیانه عمل میکنند. بهعنوان نمونه، فعالیتهای مرتبط با حزبالله در کشورهایی مانند قبرس، پرو، کلمبیا، تایلند، بریتانیا و آمریکا شناسایی شده است. همچنین پروندههای قضایی اخیر در آلمان و دانمارک نشان میدهد حماس نیز پیش از حملات هفتم اکتبر، برنامههایی برای عملیات در اروپا داشته است.
در ادامه آمده است که حزبالله و حوثیها شبکههای گستردهای برای تأمین تجهیزات نظامی و فناوریهای دوگانه ایجاد کردهاند؛ از جمله از طریق شرکتهای پوششی در کشورهایی مانند چین و امارات متحدهٔ عربی. برخی از این شرکتها حتی بهگفتهٔ وزارت خزانهداری آمریکا در جعل اسناد حملونقل برای دور زدن تحریمها نقش داشتهاند. این شبکهها در تأمین قطعات پهپاد و فناوریهای ارتباطی نقش کلیدی داشتهاند و به توان عملیاتی این گروهها افزودهاند.
نویسندگان همچنین به توانایی این گروهها در تأمین مالی مستقل اشاره میکنند. حوثیها علاوه بر دریافت حمایت خارجی، از طریق اخاذی، مالیاتگیری و حتی فروش سلاح به گروههایی مانند الشباب در سومالی درآمد کسب میکنند. حماس نیز از طریق شبکهای از مؤسسات خیریه و سازمانهای پوششی، بهویژه در اروپا، منابع مالی قابلتوجهی جذب کرده است. برآوردها نشان میدهد این گروه پیش از حملات هفتم اکتبر ماهانه حدود ۱۰ میلیون دلار از این طریق درآمد داشته است.
در مورد حزبالله نیز گفته میشود این گروه علاوه بر اتکا به حمایت ایران، از شبکههای مالی در آمریکای جنوبی و آفریقای غربی بهره میبرد. هرچند این منابع بهتنهایی برای حفظ کامل توان نظامی آن کافی نیست، اما میتواند در صورت کاهش حمایت ایران، بخشی از خلأ را جبران کند.
در پایان، نویسندگان تأکید میکنند حتی اگر جمهوری اسلامی حمایت خود از این گروهها را کاهش دهد یا قطع کند، تهدید آنها از بین نخواهد رفت. بهگفتهٔ آنها، آمریکا و متحدانش باید همزمان با فشار بر تهران، بهطور جدی با شبکههای مستقل این گروهها در سطح جهانی مقابله کنند، در غیر این صورت این ساختارها میتوانند به حیات خود ادامه دهند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
شورای روابط خارجی: خارک؛ شریان نفتی ایران و هدف بالقوهٔ آمریکا
اندیشکدهٔ شورای روابط خارجی در گزارشی به اهمیت راهبردی جزیرهٔ خارک در جنگ ایران میپردازد و مینویسد این جزیره در شمال خلیج فارس، حدود ۳۴ کیلومتری سواحل ایران قرار دارد و بهدلیل نقش حیاتیاش در صادرات انرژی، تحت حفاظت شدید سپاه پاسداران است. خارک که تنها حدود ۸ مایل مربع مساحت دارد، بهعنوان یکی از مهمترین مراکز انرژی ایران شناخته میشود و دسترسی به آن بهشدت محدود است.
در این گزارش تأکید شده که خارک برای نزدیک به هفت دهه مرکز اصلی صادرات نفت ایران بوده و بخش عمدهٔ نفت خام کشور، بهویژه به مقصد آسیا و عمدتاً چین، از این جزیره منتقل میشود. پایانههای عمیق این جزیره امکان پهلوگیری نفتکشهای بسیار بزرگ را فراهم میکنند، قابلیتی که در بسیاری از سواحل کمعمق ایران وجود ندارد. یک سند از طبقهبندی خارجشدهٔ سیا در سال ۱۹۸۴ این تأسیسات را «حیاتیترین بخش سیستم نفتی ایران» توصیف کرده است. همچنین برخی تحلیلگران معتقدند تصرف این جزیره میتواند همزمان به اقتصاد جمهوری اسلامی ضربه بزند و بازار جهانی انرژی را تثبیت کند.
گزارش مینویسد حدود نیمی از درآمد دولت ایران از نفت و گاز تأمین میشود و از دست رفتن خارک میتواند ضربهای جدی به این منبع مالی وارد کند. در عین حال، با وجود تحریمها، ایران همچنان سهم قابلتوجهی از بازار جهانی نفت دارد و کنترل تنگهٔ هرمز باعث شده در جریان جنگ، درآمدهای نفتی آن افزایش یابد.
در بخش دیگری از گزارش به ریسکهای احتمالی هرگونه عملیات نظامی آمریکا برای تصرف این جزیره پرداخته شده است. نزدیکی خارک به سرزمین اصلی ایران باعث میشود نیروهای مستقر در آن در معرض حملات پهپادی و موشکی قرار بگیرند. همچنین تأمین نیروها در این جزیره با توجه به فاصلهٔ پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و قطر و ناامن بودن مسیرهای دریایی، چالشبرانگیز توصیف شده است. ایران و نیروهای نیابتیاش نیز میتوانند با مینگذاری یا حمله به کشتیها، این مسیرها را هدف قرار دهند.
گزارش همچنین به پیامدهای احتمالی منطقهای اشاره میکند و مینویسد ایران ممکن است در واکنش، زیرساختهای نفت و گاز در منطقه را هدف قرار دهد، که میتواند قیمت انرژی را بیش از پیش افزایش دهد. از منظر حقوق بینالملل نیز، بهدلیل حضور حدود هشت هزار غیرنظامی در این جزیره، هرگونه حمله یا اشغال میتواند با چالشهای حقوقی جدی روبهرو شود.
در ادامه، به سایر اهداف احتمالی در منطقه اشاره شده است؛ از جمله جزایری مانند قشم، ابوموسی و تنبها که برخی از آنها محل استقرار تأسیسات نظامی یا مسیرهای کلیدی انتقال نفت هستند. همچنین گزینهٔ محاصرهٔ دریایی برای جلوگیری از صادرات نفت ایران بهعنوان یک سناریوی جایگزین مطرح شده است که ممکن است در مقایسه با تصرف مستقیم جزایر، ریسک کمتری داشته باشد.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
والاستریت ژورنال: جنگ ایران و خطر فروپاشی ناتو
هیئت تحریریهٔ والاستریت ژورنال در سرمقالهای مینویسد جنگ ایران میتواند به بحرانی در روابط فراآتلانتیک تبدیل شود و حتا اتحاد ناتو را تهدید کند. بهنوشتهٔ این سرمقاله، امتناع بسیاری از کشورهای اروپایی از همراهی با آمریکا در این جنگ و تهدید دونالد ترامپ به خروج از ناتو، این پرسش را مطرح کرده که آیا این ائتلاف با یک شکاف جدی روبهرو شده است.
این سرمقاله عملکرد کشورهای اروپایی را عامل اصلی تنش میداند و مینویسد برخی کشورها از جمله اسپانیا و ایتالیا مانع استفادهٔ آمریکا از پایگاههایشان برای عملیات مرتبط با ایران شدهاند و فرانسه نیز محدودیتهایی برای پروازها ایجاد کرده است. همچنین بهنوشتهٔ نویسندگان، اروپا در تلاش برای بازگشایی تنگهٔ هرمز نیز مشارکت فعالی نشان نداده است.
در عین حال، نویسندگان به نارضایتی اروپا از ترامپ نیز اشاره میکنند و مینویسند عدم مشورت پیش از آغاز جنگ و برخی مواضع دیگر او، از جمله در قبال اوکراین، باعث بیاعتمادی شده است. با این حال، سرمقاله تأکید میکند که اروپا ممکن است از عدم همراهی با آمریکا در خلیج فارس پشیمان شود، زیرا اقتصاد این قاره در برابر اختلال در جریان نفت آسیبپذیر است و افزایش قیمت انرژی و موجهای احتمالی مهاجرت میتواند پیامدهای مستقیم داشته باشد.
در ادامه آمده است که اروپا از نظر نظامی نیز بهشدت به آمریکا وابسته است و سرمایهگذاری ناکافی در حوزهٔ دفاعی، توان مستقل این قاره را محدود کرده است. نویسندگان این وضعیت را نشانهای از ضعف راهبردی میدانند.
سرمقاله هشدار میدهد که خروج آمریکا از ناتو در نهایت به نفع رقبای غرب، از جمله روسیه، جمهوری اسلامی و چین خواهد بود. بهگفتهٔ نویسندگان، این کشورها در حال همکاری برای تضعیف غرب هستند و هرگونه شکاف در اتحاد غربی میتواند موقعیت آنها را تقویت کند.
در پایان، هیئت تحریریه تأکید میکند که تضعیف ناتو در شرایط کنونی میتواند پیامدهایی گسترده برای امنیت اروپا و نظم بینالمللی داشته باشد و آن را یک اشتباه تاریخی توصیف میکند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
فارن پالیسی | جان هالتیوانگر: عملیات احتمالی آمریکا برای خارج کردن اورانیوم ایران چگونه خواهد بود
جان هالتیوانگر، خبرنگار امنیت ملی، در گزارشی در فارن پالیسی مینویسد در حالی که اهداف اعلامشدهٔ دولت ترامپ در جنگ ایران بارها تغییر کرده، جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای همچنان محور اصلی سیاست آمریکا باقی مانده و یکی از گزینههای مطرح، خارج کردن ذخایر اورانیوم با غنای بالا از ایران است. با این حال، مواضع ترامپ دربارهٔ اهمیت این موضوع متناقض بوده و گاه آن را حیاتی و گاه کماهمیت توصیف کرده است.
بهنوشتهٔ گزارش، نهادهای اطلاعاتی آمریکا معتقدند با وجود حملات پیشین، این ذخایر همچنان در تأسیسات هستهای، بهویژه در اصفهان، قابل دسترسی است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیشتر میزان این ذخایر را حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد برآورد کرده بود که در صورت غنیسازی بیشتر میتواند برای ساخت حدود ۱۰ بمب هستهای کافی باشد. گفته میشود بخش عمدهای از این مواد در تونلهای زیرزمینی نگهداری میشود.
این گزارش به نقل از مقامهای پیشین و کارشناسان مینویسد عملیات برای دستیابی به این مواد بسیار پیچیده و پرریسک خواهد بود و نیاز به حضور گستردهٔ نیروهای آمریکایی در خاک ایران دارد. بهگفتهٔ یکی از کارشناسان، چنین مأموریتی نمیتواند یک عملیات سریع باشد و احتمالاً چند روز یا بیشتر طول میکشد و با درگیری مستقیم همراه خواهد بود.
در ادامه، به چالشهای عملیاتی اشاره شده است؛ از جمله نیاز به حفاری در تونلهای مدفون، انتقال مواد رادیواکتیو در شرایط جنگی، تأمین امنیت نیروها در برابر حملات احتمالی و هماهنگی میان واحدهای مختلف نظامی. این عملیات همچنین به حضور نیروهای ویژه، مهندسان، پشتیبانی هوایی و زیرساختهای لجستیکی گسترده نیاز دارد و ممکن است مستلزم تصرف یا ایجاد باند پروازی در نزدیکی تأسیسات هستهای باشد.
گزارش میافزاید اگر عملیات به چندین سایت از جمله نطنز و فردو گسترش یابد، پیچیدگی آن بهمراتب افزایش خواهد یافت. علاوه بر این، نیروهای جمهوری اسلامی از جمله سپاه پاسداران و ارتش میتوانند با بسیج نیرو و حملات گسترده، تلاش کنند عملیات را مختل کنند.
در بخش دیگری، به اختلافنظر میان کارشناسان اشاره شده است. برخی معتقدند این عملیات برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای ضروری است، در حالی که دیگران میگویند هزینه و ریسک آن برای نیروهای آمریکایی بسیار بالا است و ممکن است ارزش اجرای آن را نداشته باشد.
در پایان، گزارش تأکید میکند حتی در صورت آسیب جدی به تأسیسات هستهای، دانش فنی و ظرفیت بازسازی برنامهٔ هستهای در ایران باقی میماند و بدون از بین بردن کامل این ذخایر یا جلوگیری دائمی از استفادهٔ آنها، خطر بازگشت برنامهٔ هستهای همچنان وجود خواهد داشت.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
دویچهوله: روایت پکن از جنگ ایران؛ آمریکا متجاوز، چین قدرت باثبات
دویچهوله در گزارشی مینویسد رسانههای دولتی چین با استفاده از ابزارهای جدید، از جمله ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی، روایت خاصی از جنگ ایران ارائه میدهند؛ روایتی که در آن آمریکا بهعنوان قدرتی متجاوز و رو به افول تصویر میشود و چین بهعنوان بازیگری باثبات و صلحطلب معرفی میشود. در یکی از این ویدئوهای پربازدید، «گربههای ایرانی» در برابر «عقاب سفید» قرار میگیرند؛ نمادی از تقابل جمهوری اسلامی با آمریکا و متحدانش.
بهنوشتهٔ گزارش، این ویدئو که توسط تلویزیون دولتی چین منتشر شده، جنگی فرسایشی را به تصویر میکشد که در آن طرف ضعیفتر با ابزارهای ارزانتر در برابر تجهیزات گرانقیمت طرف مقابل مقاومت میکند. این روایت با پیام کلی رسانههای چینی همخوانی دارد که جنگ را غیرقانونی و تهدیدی برای ثبات جهانی توصیف میکنند.
در همین چارچوب، خبرگزاری رسمی شینهوا هدف واقعی آمریکا را «ایرانی بدون حاکمیت» توصیف کرده و جنگ را نه برای امنیت، بلکه برای حفظ برتری جهانی دانسته است. همزمان، در شبکههای اجتماعی چین، این پیامها به شکل سادهتر و با لحن ملیگرایانه بازتولید میشوند و برخی تولیدکنندگان محتوا از «عقبنشینی» آمریکا در برابر ایران سخن میگویند.
گزارش میافزاید ارتش چین نیز با انتشار ویدئوهایی از تحلیل تحرکات نظامی آمریکا در خلیج فارس، توجه گستردهای را جلب کرده است؛ نشانهای از علاقهٔ افکار عمومی چین به درک تواناییها و تاکتیکهای نظامی آمریکا. بهگفتهٔ کارشناسان، این ترکیب از تحلیل نظامی و روایت رسانهای، بخشی از راهبرد گستردهتر پکن برای شکلدهی به افکار عمومی است.
تحلیلگران میگویند استفاده از قالبهای فرهنگی محبوب، مانند سبکهای داستانی هنرهای رزمی، باعث شده پیامهای رسمی چین برای مخاطبان داخلی جذابتر و قابلقبولتر شود. بهویژه استفاده از هوش مصنوعی به رسانههای دولتی امکان داده روایتهای سیاسی را در قالبی سرگرمکننده ارائه کنند.
در نهایت، این گزارش تأکید میکند روایت چین از جنگ ایران بخشی از رقابت گستردهتر با آمریکا است؛ رقابتی که در آن پکن تلاش میکند خود را بهعنوان نیرویی باثبات و جایگزین نظم موجود معرفی کند و همزمان از ابتکارهایی مانند «کمربند و جاده» بهعنوان راهی برای کاهش وابستگی به نظام اقتصادی تحت رهبری آمریکا یاد میکند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
آتلانتیک | لورا سکور: رؤیای دموکراسی در ایران و واقعیت تلخ آن
لورا سکور، دبیر ارشد آتلانتیک و نویسندهٔ کتاب «فرزندان بهشت»، در مقالهای روایی در آتلانتیک با مرور تجربههای شخصی خود از سفر به ایران، تصویری از شکاف میان امید به تغییر و واقعیت سخت حاکمیت جمهوری اسلامی ارائه میدهد. او از نخستین سفرش در سال ۲۰۰۴ مینویسد که چگونه تحت نظارت یک راهنمای حکومتی، با محدودیتهای شدید و فضای بیاعتمادی روبهرو شد؛ فضایی که بهگفتهٔ او نهتنها رفتار خارجیها، بلکه گفتوگوهای روزمرهٔ شهروندان را نیز تحت کنترل قرار میدهد. او این تجربه را نمونهای از سازوکارهای نظارتی میداند که حتی افراد عادی را در موقعیت همزمان همکاری و اجبار قرار میدهد.
او با روایت دیدارهایش با فعالان فکری و سیاسی، به شکلگیری جریان اصلاحطلبی در دههٔ ۱۹۹۰ اشاره میکند؛ جریانی که از درون ساختار جمهوری اسلامی شکل گرفت و تلاش داشت با تکیه بر مشارکت سیاسی و اصلاح تدریجی، نظام را به سمت بازتر شدن سوق دهد. بهنوشتهٔ سکور، این جریان توانست برای مدتی کوتاه فضای مدنی و رسانهای ایجاد کند و شبکهای از روزنامهنگاران، فعالان و نهادهای مدنی شکل بگیرد، اما رهبر جمهوری اسلامی با سرکوب سازمانیافته، از شکنجه و تهدید تا حذف فیزیکی مخالفان، این روند را متوقف کرد.
در ادامه، او به انتخابات ۲۰۰۵ و سپس جنبش سبز ۲۰۰۹ میپردازد و آن را اوج تلاش اصلاحطلبانه برای تغییر در چارچوب نظام توصیف میکند. سکور تأکید میکند این جنبش دارای سازمان، رهبری و پایگاه اجتماعی گسترده بود، اما با خشونت شدید، بازداشتهای گسترده و اعترافات اجباری سرکوب شد. بهگفتهٔ او، پس از این دوره، تقریباً تمامی زیرساختهای سیاسی و رسانهای اصلاحطلبان از میان رفت.
او سپس به فضای پس از ۲۰۰۹ و سفرهای بعدی خود اشاره میکند و مینویسد کنترل امنیتی شدیدتر و آشکارتر شد، بهطوریکه ارتباط با فعالان سیاسی نیازمند احتیاطهای پیچیده بود. تجربهٔ بازجویی او توسط نیروهای امنیتی نیز نشان میدهد که حتی فعالیتهای عادی روزنامهنگاری میتواند به سوءظن و فشار امنیتی منجر شود.
سکور در ادامه به اعتراضات سالهای بعد، از جمله ۲۰۱۷ و ۲۰۲۲، میپردازد و مینویسد این موجها از نظر شعارها و مطالبات رادیکالتر شدند و مستقیماً کل ساختار جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند. او بهویژه به اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» اشاره میکند که با وجود سرکوب شدید و صدها کشته و هزاران بازداشتی، تغییراتی محدود اما قابل توجه در رفتار اجتماعی، مانند کاهش رعایت حجاب اجباری، بهجا گذاشت.
او همچنین به ساختار قدرت در جمهوری اسلامی میپردازد و مینویسد این نظام بر شبکهای از نهادهای سیاسی، نظامی و اقتصادی استوار است که بهطور خودکار بازتولید میشوند. بهگفتهٔ او، سپاه پاسداران نقش محوری در این ساختار دارد و از طریق نفوذ اقتصادی و امنیتی، قدرت را تثبیت میکند. این ساختار باعث شده حکومت در برابر فشارهای داخلی و خارجی مقاومت بالایی داشته باشد.
در بخشهای پایانی، سکور به شکاف عمیق در میان مخالفان جمهوری اسلامی اشاره میکند. بهنوشتهٔ او، برخی همچنان بر اصول انقلاب ۱۹۷۹ و استقلال سیاسی تأکید دارند، در حالی که گروهی دیگر بهطور کامل آن را رد کرده و حتا از مداخلهٔ خارجی برای تغییر حمایت میکنند. او این شکاف را نشانهای از پیچیدگی مسیر آینده میداند.
در نهایت، سکور مینویسد امید به تغییر در ایران همچنان زنده است، اما هر موج اعتراضی با خطر سرکوب شدید همراه است. او تأکید میکند که این چرخهٔ امید و سرکوب، ایران را به «قلبشکن» تبدیل کرده است؛ جایی که میل به آزادی پایدار است، اما تحقق آن همچنان نامشخص و دور از دسترس به نظر میرسد.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
دونالد ترامپ در مصاحبه با رویترز گفت ایالات متحده «بهزودی از ایران خارج خواهد شد» و در صورت لزوم میتواند برای «حملات محدود و هدفمند» بازگردد.
او در گفتوگو با رویترز گفت حکومت ایران بهطور کامل تغییر کرده است و ایران به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.
ترامپ همچنین گفت در سخنرانی خود که ساعاتی دیگر انجام خواهد شد «انزجار» خود را از ناتو ابراز خواهد کرد و اعلام کرد بهطور جدی در حال بررسی خروج از این ائتلاف است.
@TheIranDesk
والاستریت ژورنال | هولمن جنکینز: تنگهٔ هرمز و سردرگمی در اهداف جنگ
هولمن دبلیو. جنکینز، عضو هیئت تحریریه والاستریت ژورنال، در یادداشتی مینویسد گزارشهایی از مذاکرات غیرمستقیم نشان میدهد حکومت تهران تصور میکند بهدلیل تهدید کشتیرانی در خلیج فارس در موقعیت برتر قرار دارد. او با اشاره به دیدگاه برخی تحلیلگران آمریکایی مینویسد هدف کنونی آمریکا ممکن است اثبات توانایی بازگشایی تنگهٔ هرمز باشد، اما اگر هدف جنگ به حل مشکلی محدود شود که خود جنگ ایجاد کرده، این رویکرد نشانهٔ مدیریت موفق نخواهد بود.
نویسنده استدلال میکند دولت ترامپ از ابتدا میدانست تنگهٔ هرمز در معرض خطر است، اما پیامهای متناقض دربارهٔ اهداف جنگ، وضعیت را پیچیده کرده است. بهگفتهٔ او، اگر هدف صرفاً محدود به تضعیف برخی توانمندیهای حکومت تهران بود و این موضوع بهروشنی اعلام میشد، احتمالاً واکنش جمهوری اسلامی نیز محدود میماند. در مقابل، اقداماتی مانند ترور مقامها، حمله به نهادهای امنیتی و فشار بر درآمدهای نفتی این برداشت را تقویت کرده که هدف تغییر حکومت است؛ سناریویی که واکنش شدیدتر، از جمله در هرمز، را قابل انتظار میکند.
جنکینز در ادامه به گزینههای آمریکا اشاره میکند و مینویسد اگر هدف وارد کردن فشار حداکثری باشد، استفاده از همهٔ ابزارها، از جمله گروههای مخالف، مطرح میشود، مگر آنکه گزینهٔ مداخلهٔ مستقیم زمینی کنار گذاشته شود. او تأکید میکند تصمیم نهایی در اینباره به دونالد ترامپ وابسته است و مسیر بعدی جنگ به انتخابهای او گره خورده است.
بهنوشتهٔ این یادداشت، حملات هدفمند به ساختار رهبری جمهوری اسلامی نوعی «مذاکرهٔ ضمنی» ایجاد کرده که در آن مقامهای این حکومت بهدنبال حفظ امنیت خود هستند. نویسنده احتمال میدهد توافقی شکل بگیرد که در آن برخی موضوعات به تعویق بیفتد و در مقابل، تنش در تنگهٔ هرمز کاهش یابد.
او در عین حال مینویسد مشکل تنگهٔ هرمز ممکن است با پایان درگیریها بهطور طبیعی حل شود، زیرا همهٔ کشورهای منطقه به بازگشایی مسیرهای انرژی نیاز دارند. بهگفتهٔ نویسنده، تحولات جاری همچنین باعث میشود جهان بهتدریج در انتخابهای انرژی خود بازنگری کند و نقش فناوری و اقتصاد در این معادله پررنگتر شود.
در پایان، جنکینز هشدار میدهد که تبدیل مسائل راهبردی به موضوعات حیثیتی میتواند تصمیمگیری را منحرف کند. او مینویسد مهمترین پرسش این است که آیا آمریکا باید برای بازگشایی تنگهٔ هرمز هزینهها و ریسکهای سنگین را بپذیرد یا نه، و پاسخ او منفی است، هرچند اقدامات محدود در این مسیر را قابل قبول میداند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
والاستریت ژورنال | ویلیام ای. گالستون: انتخابهای دشوار آمریکا در ایران
ویلیام ای. گالستون، پژوهشگر ارشد موسسهٔ بروکینگز، در یادداشتی در والاستریت ژورنال مینویسد بیش از یک ماه پس از آغاز جنگ با ایران، دونالد ترامپ با مهمترین تصمیم دوران ریاستجمهوری خود روبهرو است: آیا نیروهای زمینی آمریکا را وارد خاک ایران کند یا نه. او تأکید میکند بحث دربارهٔ درستی یا نادرستی ورود به جنگ دیگر موضوع اصلی نیست و اکنون باید سنجید کدام مسیر بیشترین همخوانی را با منافع بلندمدت آمریکا دارد.
بهنوشتهٔ او، این تصمیم نیازمند ارزیابی دقیق و بهدور از هیجان سیاسی است، زیرا نه خوشبینی افراطی و نه بدبینی مطلق راهگشا نیست. گالستون میگوید حتی فرضیههای رایج دربارهٔ واکنش جمهوری اسلامی نیز ممکن است نادرست باشد و عدم قطعیت بخش جداییناپذیر این وضعیت است. او در عین حال اشاره میکند برخی تحلیلگران احتمال میدهند افزایش فشار نظامی بر سپاه پاسداران بتواند شرایط را برای اعتراضات داخلی فراهم کند، هرچند این سناریو قطعی نیست.
در ادامه، نویسنده به کنترل تنگهٔ هرمز از سوی جمهوری اسلامی بهعنوان چالش فوری اشاره میکند؛ مسیری که امکان محدود کردن عبور کشتیها و اعمال هزینه بر برخی کشورها را فراهم کرده است. او مینویسد اسکورت نفتکشها توسط نیروی دریایی آمریکا در شرایط جنگی پرریسک است و کاهش تعداد ناوهای سطحی آمریکا نسبت به دوران جنگ سرد این کار را دشوارتر کرده است. در عین حال، اگرچه بیش از ۲۰ کشور برای کمک اعلام آمادگی کردهاند، بسیاری از آنها ممکن است از ورود به منطقهٔ درگیری خودداری کنند.
گالستون مینویسد همین محدودیتها باعث شده کاخ سفید گزینهٔ استفاده از نیروهای زمینی را بررسی کند. در این میان، جزیرهٔ خارک بهعنوان هدفی کلیدی مطرح شده، زیرا تصرف آن میتواند صادرات نفت ایران را مختل کند و فشار بر حکومت تهران را افزایش دهد. با این حال، بهنقل از یک تحلیل، چنین عملیاتی میتواند به «دامی برای آمریکا» تبدیل شود، زیرا نیروهای آمریکایی در معرض حملات موشکی، توپخانهای و پهپادی قرار خواهند گرفت.
او تأکید میکند حتی در صورت تصرف این جزیره، بعید است تأثیر تعیینکنندهای بر نتیجهٔ جنگ داشته باشد، زیرا درآمد نفتی در کوتاهمدت عامل اصلی تعیینکننده نیست. در همین حال، طرح اعلام پیروزی و کاهش نیروها نیز تا زمانی که جمهوری اسلامی کنترل تنگهٔ هرمز را در دست دارد، از نظر او معتبر نخواهد بود.
در نهایت، گالستون مینویسد اگر عملیات محدود زمینی به نتیجه نرسد، ترامپ میان دو گزینه دشوار قرار میگیرد: پذیرش یک شکست راهبردی یا تشدید درگیری. او هشدار میدهد تشدید جنگ میتواند پیامدهایی بهمراتب گستردهتر داشته باشد، در حالی که هیچ تضمینی وجود ندارد که استفاده از زور بتواند به هدفی برسد که دیپلماسی در تحقق آن ناکام مانده است.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
سمافور | اندی براون: جنگ ایران و تقویت جایگاه انرژی سبز چین
اندی براون، ستوننویس حوزهٔ چین در سمافور، مینویسد پنج هفته پس از آغاز جنگ ایران، در حالی که تنگهٔ هرمز همچنان عملاً بسته مانده و قیمت سوختهای فسیلی افزایش یافته، یک برندهٔ روشن در این بحران دیده میشود: فناوریهای انرژی تجدیدپذیر مانند خورشیدی، بادی و باتریها که عمدتاً در اختیار چین هستند.
او توضیح میدهد که پیش از جنگ نیز رقابت جهانی انرژی میان «کشورهای نفتی» به رهبری آمریکا و «کشورهای برقی» با محوریت چین تعریف میشد؛ کشوری که بیش از ۷۰ درصد تجهیزات انرژی سبز جهان را تأمین میکند. بهنوشتهٔ این مقاله، جنگ بار دیگر آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر شوکهای خاورمیانه را آشکار کرده و افزایش قیمت نفت و تهدید اختلال در عرضهٔ گاز، خطر رکود جهانی را بالا برده است.
در همین حال، روند گذار به انرژیهای سبز سرعت گرفته است. در کشورهای آسیایی، که بیشترین وابستگی را به انرژی عبوری از تنگهٔ هرمز دارند، تقاضا برای گزینههای جایگزین افزایش یافته است. در هند فروش ریکشاهای برقی و اجاقهای القایی رشد کرده، در تایلند رانندگان به خودروهای برقی روی آوردهاند و در اندونزی پروژههای خورشیدی و زمینگرمایی سرعت گرفته است. در اروپا نیز این روند تقویت شده و در آلمان، بهگفتهٔ مدیر یک شرکت فروش پنل خورشیدی، تقاضا بهطور قابل توجهی افزایش یافته است.
براون مینویسد این تحولات میتواند به تقویت موقعیت چین در بازار جهانی انرژی منجر شود، زیرا این کشور ظرفیت تولیدی گستردهای دارد که نهتنها نیاز داخلی خود را تأمین میکند، بلکه میتواند بازارهای جهانی را نیز پوشش دهد. بهگفتهٔ او، شرکتهای چینی در حوزهٔ خودروهای برقی و باتری نیز با افزایش ارزش سهام و تمرکز بر بازارهای خارجی، از این شرایط سود میبرند.
این مقاله تأکید میکند که رویکرد چین به انرژی سبز صرفاً زیستمحیطی نیست، بلکه هدف آن کاهش وابستگی به منابع خارجی، تقویت برتری صنعتی و گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی از طریق زنجیرههای تأمین است. در این چارچوب، جنگ ایران میتواند نقطهٔ عطفی در رقابت انرژی میان آمریکا و چین باشد.
در عین حال، نویسنده به تردید برخی کشورها، بهویژه در اروپا، اشاره میکند که با وجود نیاز به انرژی سبز، نسبت به افزایش وابستگی به چین نگران هستند. نگرانیهایی دربارهٔ امنیت، رقابت صنعتی و احتمال استفادهٔ سیاسی از این وابستگیها مطرح است و برخی دولتها بهدنبال حمایت از صنایع داخلی برای رقابت با محصولات ارزان چینی هستند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
نیویورک پست: ترامپ از پایان نزدیک جنگ و بازگشایی «خودکار» هرمز میگوید
دونالد ترامپ در گفتوگو با نیویورک پست گفته است جنگ با ایران «خیلی طولانی نخواهد بود» و پس از خروج آمریکا، تنگهٔ هرمز «بهطور خودکار» بازگشایی خواهد شد.
ترامپ در این گفتوگوی تلفنی گفت نیروهای آمریکایی «مدت زیادی آنجا نخواهند ماند» و افزود که در حال حاضر «بهشدت» به اهداف حمله میکنند. او تأکید کرد هنوز کارهایی برای از بین بردن توان تهاجمی باقیماندهٔ حکومت تهران وجود دارد، اما حضور نظامی آمریکا طولانی نخواهد شد.
او همچنین دربارهٔ تنگهٔ هرمز گفت دیگر کشورها میتوانند خودشان برای بازگشایی آن اقدام کنند. ترامپ افزود کشورهایی که از این مسیر استفاده میکنند، انگیزهٔ کافی برای باز کردن آن خواهند داشت.
در پاسخ به گزارشی که گفته بود او ممکن است بدون بازگشایی هرمز به جنگ پایان دهد، ترامپ گفت تمرکز اصلیاش جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای است و مدعی شد این هدف محقق شده و «آنها به سلاح هستهای دست نخواهند یافت». او بار دیگر تأکید کرد پس از خروج آمریکا، تنگهٔ هرمز باز خواهد شد.
ترامپ از ارائهٔ جزئیات دقیق حملات هوایی اخیر خودداری کرد، اما گفت شدت انفجارها نشان میدهد که اهداف بزرگی مورد حمله قرار گرفتهاند. او همچنین مدعی شد این عملیات به «تغییر حکومت» منجر شده و اکنون «گروهی متفاوت و معقولتر» در قدرت قرار دارند.
با وجود پیشبینی پایان سریع جنگ، این گزارش مینویسد آمریکا همزمان هزاران نیرو، از جمله واحدهای تفنگداران دریایی و نیروهای چترباز، به منطقه اعزام کرده است تا در صورت لزوم در عملیات زمینی شرکت کنند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
والاستریت ژورنال: فهرست اهداف ترامپ؛ میان فشار بر حکومت و آسیب به مردم
هیئت تحریریهٔ والاستریت ژورنال در سرمقالهای مینویسد دونالد ترامپ همزمان میان تأکید بر دیپلماسی با ایران و تهدید به تشدید حملات در نوسان است و در تازهترین موضعگیری، فهرست گستردهتری از اهداف را مطرح کرده که بهگفتهٔ نویسندگان، برخی از آنها بیش از حکومت، به مردم ایران آسیب میزند.
در این سرمقاله به پیام ترامپ در شبکهٔ اجتماعی «تروث سوشال» اشاره شده که در آن تهدید کرده در صورت عدم دستیابی سریع به توافق، نیروگاههای برق، چاههای نفت و جزیرهٔ خارک را «بهطور کامل نابود» خواهد کرد و حتا احتمال هدف قرار دادن تأسیسات آبشیرینکن را مطرح کرده است. نویسندگان میگویند چنین فهرستی بیش از حد کلی است و تمایز روشنی میان اهداف نظامی و غیرنظامی قائل نمیشود.
بهنوشتهٔ این سرمقاله، زیرساختهای نفتی از جمله تولید نفت و پایانهٔ صادراتی خارک از منابع اصلی تأمین مالی حکومت تهران بهشمار میروند و میتوانند هدف نظامی محسوب شوند، هرچند تصمیم دربارهٔ حمله یا اشغال آنها به ارزیابی نظامی و میزان ریسک بستگی دارد. با این حال، نویسندگان به این نکته اشاره میکنند که دولت آمریکا تاکنون مانع عبور نفتکشهای ایران به مقصد چین و دیگر خریداران نشده و حتا در مواردی این روند را بهنوعی مفید توصیف کرده است.
در مقابل، این سرمقاله تأکید میکند که هدف قرار دادن نیروگاههای برق و تأسیسات آبشیرینکن عمدتاً به زیرساختهای غیرنظامی مربوط میشود و پیامد آن فشار مستقیم بر مردم ایران خواهد بود. بهنوشتهٔ نویسندگان، چنین اقداماتی میتواند بحرانهای انسانی از جمله کمبود آب و برق را تشدید کند و زمینهٔ مهاجرت گسترده را فراهم آورد، در حالی که حکومت تهران نیز میتواند این وضعیت را به آمریکا نسبت دهد.
والاستریت ژورنال همچنین هشدار میدهد که حمله به زیرساختهای غیرنظامی میتواند حمایت منطقهای و داخلی از سیاستهای آمریکا را تضعیف کند. بهگفتهٔ نویسندگان، فناوری بمباران دقیق این امکان را فراهم کرده که اهداف نظامی با آسیب کمتر به غیرنظامیان مورد حمله قرار گیرد و این تفاوتی مهم با رویکردهایی است که بهطور گسترده زیرساختهای شهری را هدف قرار میدهند.
در پایان، این سرمقاله تأکید میکند که هرچند در جنگ ممکن است خطاهایی رخ دهد، اما تفاوتی اساسی میان این موارد و هدفگیری عمدی زیرساختهای غیرنظامی وجود دارد و از تصمیمگیرندگان آمریکایی میخواهد تمرکز را بر اهداف مرتبط با حکومت حفظ کنند.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
والاستریت ژورنال | والتر راسل مید: آیا زمان اعلام رسمی جنگ فرارسیده است؟
والتر راسل مید، پژوهشگر ارشد راهبرد و سیاست در مؤسسهٔ هادسون، در یادداشتی برای والاستریت ژورنال مینویسد با گذشت یک ماه از جنگ آمریکا با ایران، دونالد ترامپ با مجموعهای از تصمیمهای دشوار روبهرو شده است؛ تصمیمهایی که بهگفتهٔ او نشان میدهد هشدار وینستون چرچیل دربارهٔ غیرقابلپیشبینی بودن جنگ تا چه اندازه درست بوده است. او تأکید میکند گسترش پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ، دامنهٔ این چالشها را پیچیدهتر کرده است.
مید مینویسد ترامپ اکنون با پرسشهایی اساسی مواجه است: از نحوهٔ واکنش به کمکهای اطلاعاتی روسیه به جمهوری اسلامی گرفته تا احتمال بستهشدن دوبارهٔ دریای سرخ توسط حوثیها، و اینکه آیا باید نیروهای زمینی آمریکا وارد جنگ شوند یا نه. در عین حال، هدف اصلی - چگونگی وادار کردن حکومت تهران به پذیرش شروط پایان جنگ یا تغییر آن - همچنان نامشخص باقی مانده است.
او با اشاره به تجربهٔ جنگ ویتنام مینویسد ترامپ تمایلی ندارد سرنوشتی مشابه لیندون جانسون پیدا کند، اما در صورت تشدید جنگ و افزایش تلفات و هزینهها، ممکن است به گزینههای غیرمتعارف روی بیاورد. یکی از این گزینهها میتواند درخواست از کنگره برای اعلام رسمی جنگ باشد؛ اقدامی که از سال ۱۹۴۲ تاکنون انجام نشده است.
مید توضیح میدهد اعلام رسمی جنگ اختیارات گستردهای به رئیسجمهور میدهد. او به نمونههایی تاریخی اشاره میکند: از محدود کردن مخالفان جنگ در دوران وودرو ویلسون تا کنترل اقتصاد و بازداشت ژاپنیتبارها در دورهٔ فرانکلین روزولت. بهگفتهٔ او، چنین تصمیمی میتواند اختیارات دولت را در حوزههایی مانند تولید تسلیحات، نظارت، کنترل ارتباطات و تجارت خارجی بهطور چشمگیری افزایش دهد.
او یادآوری میکند که در دهههای اخیر، رؤسایجمهور آمریکا بدون اعلام رسمی جنگ وارد درگیریها شدهاند، مانند جنگ کره، جنگ ویتنام با مصوبهٔ خلیج تونکین، و جنگ علیه تروریسم پس از ۱۱ سپتامبر. با این حال، مید میپرسد آیا این رویکردها در بلندمدت تصمیمهای درستی بودهاند یا نه، و میگوید اعلام رسمی جنگ میتواند پیام روشنی به دشمنان ارسال کند و موقعیت رئیسجمهور را تقویت کند.
در عین حال، او به موانع سیاسی این گزینه اشاره میکند. بهنوشتهٔ مید، اکثریت دموکراتها احتمالاً با اعطای چنین اختیاراتی به ترامپ مخالفت خواهند کرد و حتی برخی جمهوریخواهان نیز ممکن است بهدلیل نگرانیهای سیاسی و احتمال سوءاستفاده، با آن همراه شوند. با این حال، او تأکید میکند تغییرات کوچک در افکار عمومی - در صورت افزایش هزینههای جنگ یا حملات ایران به اهداف آمریکایی - میتواند شرایط را تغییر دهد.
در پایان، مید هشدار میدهد جنگها میتوانند پیامدهایی تحولآفرین داشته باشند که تنها به عرصهٔ خارجی محدود نمیشود. بهگفتهٔ او، همانطور که سیاستمداران ممکن است کنترل اوضاع را از دست بدهند، جامعهٔ آمریکا نیز ممکن است تحت تأثیر این تحولات دگرگون شود.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
الاخبار | علی حجازی: معضل پایان جنگ و بنبست دو طرف
علی حجازی، نویسندهٔ لبنانی نزدیک به محور مقاومت، در یادداشتی تحلیلی برای الاخبار مینویسد جنگ جاری دیگر یک درگیری متعارف نیست، بلکه نتیجهٔ دههها تقابل است و ویژگیهایی دارد که آن را از چارچوبهای معمول جنگ خارج میکند. بهگفتهٔ او، این جنگ از نگاه طرفهای مقابل بهمنزلهٔ «پایانبخش» این تقابل طراحی شده تا جمهوری اسلامی را تضعیف یا مهار کند و معادلات منطقه را تثبیت کند.
او مینویسد در مقابل، جمهوری اسلامی و نیروهای همپیمان آن نیز این جنگ را در همان چارچوب وجودی تعریف کردهاند و به همین دلیل دیگر بازگشت به وضعیت پیشین ممکن نیست. از نگاه نویسنده، اگر نتیجهٔ جنگ صرفاً تکرار شرایط گذشته باشد، به معنای آغاز دور جدیدی از درگیریها در آینده خواهد بود.
حجازی تأکید میکند مسئلهٔ اصلی اکنون «پایان جنگ» است، اما ویژگیهای فعلی درگیری مانع رسیدن به این نقطه میشود. بهگفتهٔ او، تنها تغییر اساسی در شرایط میتواند مسیر پایان را باز کند. در این میان، عملکرد میدانی و توان دو طرف به عامل تعیینکننده تبدیل شده است.
بهنوشتهٔ این یادداشت، آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ بر این باور بودند که میتوانند با یک ضربهٔ اولیه، حکومت ایران را تضعیف یا سرنگون کنند. این ارزیابی، بر اساس تحلیلهای اطلاعاتی، بهویژه از سوی اسرائیل، شکل گرفته بود، اما در عمل محقق نشد. نویسنده میگوید این طرح فاقد «برنامهٔ جایگزین» بود و اهداف اعلامشده نیز امکان کاهش نداشتند، زیرا به آیندهٔ موازنهٔ قدرت در منطقه گره خوردهاند.
در مقابل، او مینویسد واکنش جمهوری اسلامی به ضربهٔ نخست و آمادگی قبلی برای چنین سناریویی، به آن امکان داد که وضعیت میدانی را تغییر دهد و روند جنگ را بهگونهای پیش ببرد که دستاوردهای طرف مقابل، بهویژه پس از تحولات هفتم اکتبر، تضعیف شود.
حجازی معتقد است اکنون طرف مقابل با دو گزینه روبهرو است: یا پذیرش وضعیت فعلی و خروج از جنگ، که از نگاه او بهمعنای شکست راهبردی خواهد بود، یا تشدید فشار نظامی برای وادار کردن جمهوری اسلامی به عقبنشینی. او گزینهٔ دوم را نیز غیرواقعی توصیف میکند و میگوید دستیابی به چنین هدفی در عمل ممکن نیست.
در ادامه، نویسنده استدلال میکند که نبود گزینههای عملی، جنگ را به سمت فرسایشی شدن سوق داده است. بهگفتهٔ او، در چنین شرایطی، جنگ فرسایشی به نفع طرفی است که در موقعیت دفاعی قرار دارد. او این وضعیت را به سود جمهوری اسلامی و نیروهای همپیمانش ارزیابی میکند.
در بخش پایانی، حجازی مینویسد پایان جنگ تنها زمانی ممکن است که اسرائیل متحمل هزینههایی شود که توان تحمل آن را نداشته باشد، هرچند این سطح از فشار بسیار بالا است. او در عین حال پیشبینی میکند جنگ طولانی خواهد شد و طول آن به میزان خطراتی بستگی دارد که هر طرف حاضر است بپذیرد.
در نهایت و از نگاه نویسنده، با توجه به پیوند این جنگ با مسئلهٔ «بقا» برای دو طرف، هیچیک حاضر به عقبنشینی آسان نیست و همین امر چشمانداز پایان سریع جنگ را دور از دسترس کرده است.
پادکست میز ایران در یوتیوب
@TheIranDesk
